| ||||
|
فصل سىام: نمونهاى از حالات معصومين (عليهمالسلام) در شب و اعمال و آداب پيش از خواب اى كسى كه ادّعا مىكنى مسلمان هستى، و كتاب خدا و رسول او را تصديق نموده، و باور دارى كه ملائكهاى بر تو گمارده شده كه هرچه را كه انجام مىدهى و مىگويى مىنويسند، و خداوند - جلّ جلاله - از پشت سر آنان، بر تمام آنچه كه بر فرشتگان نگاهبان اعمال آشكار و پنهان است مراقب بوده و آگاهى و اشرف دارد، و تاريكى شب نمىتواند چيزى را از او - سبحانه - بپوشاند، و نيز باور دارى كه خداوند همنشين بندگان خويش است، و هر عملى را كه انجام مىدهند مىبيند، اگر همان گونه كه ادّعا مىكنى به اين امور اعتقاد دارى، مبادا تاريكى شب را غنيمت شمرده و مهيّاى رهسپار شدن در راههاى هلاكت بار سوءِ ادب گردى، [يا: همچنان در راههاى هلاكت بار سوءِ ادب رهسپار شوى.]زيرا اگر در خوددارى كردن از عمل، ميان عملِ شب و روز فرق بگذارى، بدان كه مسلّماً بنى آدم و مردم را مىپرستى، يا احترام آنها در نزد تو بيشتر از خداوندى كه مالك و جبّار و قهّار و آگاه از اسرار است، مىباشد. لذا وقتى شب تو را از ديد آنان مىپوشاند، مولايى كه همواره تو را مىبيند، در نزدت كوچك و بىارزش مىگردد. اگر چنين هستى، و خود را عاقل مىدانى، چگونه خود را مسلمان مىشمارى؟ و به حكم كدام عقل و دل اميد سلامتى در روز حساب را مىدارى؟ آيا نشنيدهاى كه خداوندى - جلّ جلاله - به صراحتى كه تأويل بردار نيست، تصريح مىنمايد كه - با وجود خيانتى كه دارى، و [اعمال ]خويش را مردم پنهان مىدارى، ولى از آن مقام بزرگ و والا پنهان نمىكنى - مثل تو را دوست نمىدارد، آنجا كه مىفرمايد: وَلا تُجادِلْ عَنِ الَّذينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ، إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوّاناً أَثيماً، يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ، وَلا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ، وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مالايَرْضى مِنَ الْقَوْلِ، وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً. ها، أَنْتُمْ هؤُلآءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا، فَمَنْ يُجادِلِ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ؟309 - و در دفاع از كسانى كه در انديشهى خيانت به خويش هستند، مجادله مكن، [زيرا ]براستى كه خداوند هركس را كه بسيار خيانت كننده و گناهكار باشد دوست نمىدارد، آنان [اعمال] خود را از مردم پنهان مىدارند، ولى از خدا پنهان نمىكنند، در حالى كه او همراه با آنهاست، هنگامى كه شب را با گفتارى كه خداوند از آن ناخشنود است، به سر مىآورند، و خداوند به اعمالى كه انجام مىدهيد احاطه دارد، هان، شما در زندگانى دنيا در دفاع از آنان مجادله مىكنيد، پس در روز قيامت چه كسى در دفاع از آنها با خدا مجادله خواهد نمود؟ اى بندهى بيچاره، مگر ممكن است خداوند - جلّ جلاله - تو را دوست نداشته باشد و تو مسلمان باشى؟ پس در بهبودى بيماريهاى دل و دين خود تأمّل نما، كه درد و بيمارىات بزرگ و پنهان است، و نيز بيانديش كه چرا هدايت پذير نگشته و به كسانى كه مىگويى به انوارشان رهنمونم، و از راه و روش آنان پيروى مىنمايم اقتدا نمىنمايى، و نيز نظر كن ببين حالات و اوصاف آنان در شب - كه تو آن را با غنيمت شمردن غفلتها و در راهى شدن در طلب شهوتهاى خويش، مانند چهارپايى كه لزوم تكليف از آنها برداشته شده، ضايع مىكنى - چگونه بوده است؟ نمونهاى از حالات معصومين (عليهمالسلام) در شب شب بيدارى پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) و گروهى از مؤمنان1 - از آن طبرسى در كتاب تفسير خود در تفسير فرمايش خداوند متعال كه مىفرمايد: قُمِ اللَّيْلَ إِلاّ قَليلاً نِصْفَهُ310 - شب را [براى انجام عبادت] برخيز، جز اندكى از آن را، نصف آن... روايت نموده كه : پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) و گروهى از مؤمنان، از ترس اينكه مبادا اندازهى بينِ نصف و يك سوّم و دو سوّم شب را311 رعايت نكنند، تا صبح به عبادت مشغول مىشدند تا اينكه خداوند بر آنان تخفيف داد. و فاصلهى بين اين تكليف و تخفيف آن ده سال بود.312 حديث فوق را ابومحمّد جعفر بن احمد بن علىّ قمّى نيز در كتاب أَلْمُنْبِئُ عَنْ زُهْدِ النَّبِىِّ(صلى الله على و آله و سلم) به طور مشروح ذكر نموده است. نمونهاى از شب بيدارى و حالات اميرالمؤمنين (عليه السلام) 2 - روايت شده كه: مولايمان علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) پيوسته تمام شب را نماز مىخواند، و ساعت به ساعت بيرون مىآمد و به آسمان مىنگريست و قرآن تلاوت مىنمود. نوف مىگويد: شبى حضرت بعد از گذشت پاسى از شب313 از كنار من گذشت و فرمود: اى نوف، آيا خوابيدهاى يا بيدارى؟ عرض كردم: بيدار هستم، و مراقب شما هستم. سپس حضرت (عليه السلام) فرمود: اى نوف، خوشا به حال كسانى كه نسبت به دنيا زاهد و بىميل، و به آخرت رغبت دارند. آنان كه وقتى تاريكى شب ايشان را فرا مىگيرد، زمين را به عنوان فرش و زيرانداز، و خاك آن را به عنوان رختخواب، و آب آن را به عنوان عطر، و قرآن را به عنوان روپوش، و دين314 را به عنوان زيرپوش خويش برگزيده، و دنيا را بر اساس شيوهى حضرت مسيح عيسى بن مريم - صلّى اللَّه عليه - رها كردهاند. 3 - همچنين در روايت آمده كه حبّه عرنى مىگويد: وقتى من و نوف در محوطهى مسجد [يا: كاخ حكومتى] خوابيده بوديم، كه ناگهان در اواخر شب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را ديديم كه مانند شخص واله و سرگشته دست خويش را بر ديوار گذاشته و اين آيه را تا آخر تلاوت مىفرمود كه: إِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ315. - براستى كه در آفرينش آسمانها و زمين... وى مىگويد: حضرت اين آيات316 را مىخواند و بسان شخص عقل پريده مىگذشت. تا اينكه فرمود: اى حبّه، آيا خوابيدهاى يا بيدارى، عرض كردم: بيدارم. شما كه چنين مىكنيد، پس ما چگونه بايد باشيم؟ چشمانش پر از اشك شد و گريست.و سپس فرمود: اى حبّه، خداوند را مقامى است، و ما را در پيشگاه او جايگاهى است، كه هيچ كدام از اعمال ما بر او پوشيده نيست. اى حبّه، خداوند نسبت به تو و من از رشتهى رگ گردان نزديكتر است. اى حبّه، هيچ چيز نمىتواند من و تو را از ديد خداوند پنهان دارد. سپس فرمود: اى نوف، آيا خوابيدهاى؟ نوف كه خوابيده بود از خواب بيدار شد و عرض كرد: نه خير، يا اميرالمؤمنين، بيدار نيستم، امشب بسيار گريستم. حضرت فرمود: اى نوف، اگر در اين شب از خوف خداوند - عزّوجلّ - بسيار گريستى، فرداى قيامت در پيشگاه خداوند - عزّوجلّ - چشمانت روشن خواهد شد. اى نوف، هيچ قطرهاى از چشم انسان به خاطر ترس از عظمت خدا به زمين نمىريزد، مگر اينكه درياهاى آتش جهنّم را خاموش مىسازد. اى نوف، هيچ كس مقام و منزلتش بزرگتر و والاتر از كسى كه از ترس از عظمت خدا بگريد، و در راه خشنودى خدا دوست و يا دشمن بدارد، وجود ندارد. اى نوف، هركس در راه خرسندى خدا دوست بدارد، هيچ كس را بر محبّت او مقدّم نخواهد داشت، و هركس در راه خشنودى خدا دشمن بدارد، خيرى به دشمنان خويش نمىرساند. اينجاست كه به حقايق ايمان كاملاً نايل خواهيد شد. سپس حضرت آن دو را پند و اندرز داد و موعظه نمود و در اواخر گفتارش فرمود: پس از خداوند بيم داشته و بپرهيزيد، كه من شما را بيم دادم. سپس در حال عبور مىفرمود: خداوندا اى كاش مىدانستم كه در حال غفلتهايم آيا از من روى گردانى، يا به من مىنگرى؟ و اى كاش مىدانستم كه در خواب طولانى و شكر و سپاس اندكم در برابر نعمتهايت، حالم چگونه است؟ حبّه مىگويد: به خدا سوگند، حضرت پيوسته بر اين حال بود، تا اينكه سپيده دم طلوع كرد. 4 - از ديگر صفات مولايمان علىّ (عليه السلام) در شب مطالبى است كه نوف براى معاوية بن ابى سفيان ذكر نمود كه: در هيچ شبى براى حضرتش رختخواب پهن نشد، و هرگز در شدّت گرما و روزهاى بسيار گرم غذا ميل ننمود [؛ زيرا روزه بودند.]. و نيز نوف گفت: گواهى مىدهم، كه براستى آن بزرگوار را در حالى كه شب پردههاى تاريكى خود را افكنده بود، و ستارگان غروب كرده بودند، ديدم كه ايستاده و محاسن شريف خويش را با دست گرفته و همانند مار گزيده [ويا شخصى كه سخت مجروح باشد] به خود مىپيچيد و بسان شخص اندوهناك [و مصيبت زده] گريه مىنمايد. اين حديث، مشهور و معروف است، و مىترسيم كه تو اى بنده، به خاطر تطويل، از امورى كه موجب قربِ تو نسبت به خداوندى كه مالك برانگيخته نمودن مردگان است، خسته و ملول گردى. لذا از ذكر آنها خوددارى مىكنيم. اشكال و جواب، و حالات شيعيان واقعى در شب مبادا سخن كسى را قبول كنى كه مىگويد: اين، تكليف ابرار و بزرگان است، و ما در بندگى و كوشش در عبادات به پيروى از ايشان مكلّف نيستيم. اگر ترس آن را نداشتم كه به واسطهى نقل كلام خداوند - عزّوجلّ - و ويژگان درگاهش، به ستوه بيايى و رنجيده شوى، و در نتيجه به جهت كراهت داشتن از امورى كه تو را به محبّت الهى نزديك مىگرداند، به هلاكت مبتلا گردى، مسلّماً صفات پاكيزهى شيعيان و پيروان واقعى آن بزرگواران را به طور مفصّل براى تو بيان نموده، و آيات بسيار را ذكر روايات فراوانى را نقل مىكردم، ولى اينك تنها يك حديث را مىآورم، كه براى هركس كه دلش حافظ حقايق باشد كافى است: ابى المقدام مىگويد: امام باقر (عليه السلام) به من فرمود: اى ابا المقدام، شيعيان و پيروان علىّ (عليه السلام) تنها كسانى هستند كه رنگ پريده [و يا: لاغر]، و بدنهايشان آب رفته و خشكيده، و لبانشان [از بسيار ذكر گفتن ]خشكيده، شكمهايشان تو رفته، رنگهايشان پريده و چهرههايشان زرد باشد. و هنگامى كه تاريكى شب آنان را فرا مىگيرد، زمين را به عنوان رختخواب برگزيده، و با پيشانىهايشان به زمين روى آورده و سجده مىكنند. سجدههايشان زياد و طولانى، و اشكهايشان فراوان، و دعايشان بسيار، و گريستنشان بسيار است، مردم شادمانند و ايشان نگران. نمونهاى از حالات امام حسن (عليه السلام) 5 - در حديث است كه مولايمان امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدر بزرگوارم به نقل از پدرش(عليهماالسلام) فرمود: حسن بن علىّ(عليهماالسلام) عابدترين و زاهدترين و برترين مردم در زمان خويش بود، و وقتى حجّ بجا مىآورد، پياده حجّ مىنمود، و چه بسا پا برهنه مىرفت، و هنگامى كه از مرگ ياد مىنمود317 مىگريست، و هرگاه از قبر ياد مىفرمود گريه مىنمود، و هنگامى كه از برانگيخته و زنده شدن مردگان در قيامت ياد مىكرد مىگريست، و وقتى گذشتن از [پل ]صراط را ياد مىنمود گريه مىكرد، و هرگاه عرضه شدن بر خداوند را به ياد مىآورد با صداى بلند فرياد برآورده و به واسطهى آن بىهوش مىگرديد، وهرگاه به نماز مىايستاد در پيشگاه پروردگارش - عزّوجلّ - فرايص318 آن بزرگوار مىلرزيد، و وقتى از بهشت و آتش جهنّم ياد مىكرد، بسان شخص مار گزيده [ويا: شخصى كه سخت مجروح باشد ]به خود مىپيچيد، و از خداوند بهشت را درخواست نموده و از آتش جهنّم به خدا پناه مىبرد، و هماره پس از قرائت آيهاى از كتاب خدا كه در آن يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا، بود، مىفرمود: لَبَّيْكَ أَللّهُمَّ، لَبَّيْكَ:(آرى، خداوندا، آرى.)، و در هيچ حالى ديده نشد مگر اينكه به ياد خداوند سبحان مشغول بود، و صادقترين مردم از لحاظ و گويش، و شيوا و رساترين آنان از لحاظ گفتار بود. (روايت طولانى است) كثرت عبادت امام حسين و امام زين العابدين(عليهماالسلام) 6 - باز مطلبى ذكر شده كه به علىّ بن الحسين (عليه السلام) عرض شد: چقدر فرزندانِ پدرت كم است؟ حضرت فرمود: جاى شگفت است كه چگونه فرزند دار شده، زيرا آن بزرگوار در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند، پس كى براى نزديكى با همسر فراغت پيدا مىكرد؟حديث هزار ركعت نماز خواندن، دربارهى خود امام زين العابدين (عليه السلام) نيز روايت شده است. حالت امام صادق (عليه السلام) در حال لَبَّيْك گفتن 7 - منقول است كه مالك بن انس فقيه مدينه گفت: به خدمت جعفر بن محمّد (عليه السلام) وارد مىشدم، و آن بزرگوار براى من بالش پيش مىآورد و از من تعظيم مىنمود و مىفرمود: اى مالك، براستى كه من تو را دوست مىدارم، و من از اين شادمان مىشدم و حمد و ستايش خدا را بجا مىآوردم. وى مىگويد: حضرت (عليه السلام) همواره از يكى از سه خصلت خالى نبود: يا روزه بود، و يا در حال قيام براى خواندن نماز و عبادت، و يا در حال ذكر خدا، و آن بزرگوار از عبادت كنندگان و زاهدان بزرگ، و از عظمت خداوند - عزّوجلّ - خوف داشت، و با همنشينان خود بسيار سخن مىگفت و خوش مجلس و پُرفائده بود. هرگاه مىگفت: رسول اللَّه(صلى الله على و آله و سلم) فرمود گاه رنگش سبز و گاه زرد مى شد، و چنان چهرهى حضرت متغيّر مىشد كه هركس او را مىشناخت، گويى در آن حال او را نمىشناسد. يك سال همراه با او حجّ بجا آوردم، هنگامى كه شترش در جايگاه بستن احرام ايستاد، هربار كه مىخواست لَبَّيْكَ أَللَّهُمَّ، لَبَّيْكَ: (آرى، خداوندا، آرى.) بگويد، صدايش در گلويش قطع مىشد، و نزديك بود كه از شترش به زمين بيافتد، به او عرض كردم: اى فرزندِ رسول خدا، از گفتن آن ناگزيرى فرمود: اى پسر ابى عامر، چگونه جسارت كنم و لَبَّيْكَ أَللّهُمَّ، لَبَّيْكَ بگويم، در حالى كه مىترسم خداوند عزّوجلّ بفرمايد: لالَبَّيْكَ وَلا سَعْدَيْكَ.]ناگفته نماند: كه ما در كتاب تَقْريبُ السّالِكِ إِلى خِدْمَةِ الْمالِك نيز گوشهاى از صفات مقتدايان معصومين (عليهمالسلام) بر اين شيوهى از كوشش بسيار و زيبا در عبادت خداوند بودهاند، چه آنان كه ذكر نمودم، و چه كسانى را كه ذكر ننمودم، ياد كردهام. اينك مىگويم: اگر توفيق پيمودن اين راه با بهرهگيرى از مركب شب براى تو ميسّر شد، همان گونه باش كه مولايمان علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) بيان فرموده، و معرفتت به مولايى كه در پيشگاهش قرار دارى، اقتضا مىكند. كه آن بزرگوار (عليه السلام) فرمود: اگر از انجام كار خير ناتوان گشتى، از انجام دادن كار شرّ عاجز باش. اكنون مىگويم: نَفْس خويش را كه مىخواهد بخوابد و به همين خاطر از خدمت و بندگى مالك و سلطان خويش كاهلى و تنبلى مىنمايد، امتحان كن و ببين كه آيا ادّعايش درست است، و يا به باطل و دروغ ادّعا مىكند، به اين صورت كه ببين اگر يكى از دوستان يا بعضى از خادمان پادشاهانِ دارِ فريب دنيا به سوى تو بيآيد، يا حاجت كوچكى از حوايج خُرد و بى ارزش دنيوى را كه تو آن را از دنيا مىخواهى، - دنيايى كه لذّتش فانى و پيامدها و گناهانش مىماند - براى تو پيش مىآمد، آيا تنبلى و خوابيدن را بكلّى ترك نمىگفتى؟ پس حال كه اين را از نَفْس خويش شناختى، بر حال آن گريه كن، زيرا يا قلب تو مريض است، يا در عقايد دينىات ضعيف هستى، پس به درگاه خداوند - جلّ جلاله - توبه نما، و از او درخواست كن كه از تو درگذشته، و سعادتمندى دينى و دنيوىات را كامل گرداند، كه آن دو تنها در مراقبه و پاييدن مقام جليل الهى حاصل مىشود. حال مىگويم: اگر خواب ماندى و مانند شخص درمانده خواب بر تو غلبه كرده، در اين صورت اگر خواب ماندنت به خاطر گناهى نباشد كه خداوندى كه به نهانيها آگاه است، به واسطهى آن تو را از خلوت و مناجاتى كه هر دوستى با محبوبش دارد رانده باشد، معذور خواهى بود. زيرا در حديث آمده كه: خداوند - جلّ جلاله - به واسطهى عقوبت گناهان، بنده را از خدمت و بندگى خويش به خواب مىزند. در اين باره نظر كن به روايتى كه از مولايمان امام صادق (عليه السلام) نقل شده: كه مردى به حضرتش عرض كرد: سفارشى به من بفرما. حضرت فرمود: تو را به تقواى خداوند سفارش مىنمايم، و اينكه هرگاه به رختخواب مىروى، تمام اعمال خير يا شرّى را كه در روز انجام دادهاى و نيز هرچيز پاكيزه و پليدى را كه در شكم خويش داخل كردهاى به يادآور. توجّهات معنوى و توبه در هنگام خوابيدن توجّه داشته باش كه وقتى خواستى بخوابى - چه خواب بر تو غلبه باشد، و يا در حالت اختيار بوده و ميل تمايل به خوابيدن داشته باشى - بدان كه خواب عبارت است از مرگ و نبودِ بيدارى، و وفات و از كار افتادنِ اعضا و جوارح از زندگانى استقامت و ايستادگى در انجام امور مربوط به خود. خداوند - جلّ جلاله - در اين باره مىفرمايد:وَ هُوَ الَّذى يَتَوفّاكُمْ بِاللَّيْلِ، وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ، ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فيِه.319 - و اوست خداوندى كه شب [و هنگام خواب، جان شما را ]كاملاً مىگيرد، و به تمام گناهانى كه در روز انجام مىدهيد، آگاه است، سپس شما را در روز برمىانگيزاند. بر اين پايه، خداوند - جلّ جلاله - خواب را وفات، و بيدارى را برانگيختن و زندگانى قرار داده. و آگاه هستى كه شخص خوابيده مانند شخص كور و كر و لال و زمين گير و و گرفتار به بيمارىِ رماتيسم مىگردد، و عقل و تمام بهرههاى اعضا و جوارحش را كه به وسيلهى آن با مولاى علاّم الغيوب خويش معامله مىنمود، از دستش مىرود، و گويى وقتى كه مىخوابد اختيار افراد تحت تكفّل و اموال و حوايج و امور ضرورى او از دست او خارج مىشود، و نمىداند كه بر آنها چه خواهد گذشت، و نيرويى براى نگهدارى نفس خويش و حفظ امور مهمّى كه بدان اشاره نموديم باقى نمىماند. و اگر آنها را به وسيله قفل و پاسبان هم مصون سازد، وقتى خوابيد ممكن است در هر حال خلاف آنچه را كه اراده نموده، واقع شود. بنابراين، هنگامى كه مىخوابى، گويى كه به مصيبهاى هولناكى مبتلا، و در گرفتاريهاى فراموش كننده واقع شدهاى، و جز خداوند - جَلَّ جَلالُهُ وَ تَقَدَّسَ كَمالُهُ - نمىتواند با بيدار نمودن و عافيت بخشيدن به اعضا و جوارح و كمال زندگانى وبرگرداندن نيروى گوش و چشم و زبان و عقل و تمام [يا: ساير] مقاصدت را كه به واسطه خوابيدن، پراكنده و پريشان گشته، امور پراكندهى تو را جمع سازد. از اين رو، به پيشگاه خدا توبه نما، توبهاى كه از هر كوتاهى كه پيش از خوابيدن داشتى، خالص و پاكيزه باشد. و اگر به خاطر قلّت معرفتت به مولايت كه تو را مىبيند، نفس و عقل و قلبت در توبه حقيقى با تو موافقت ننمودند، از رحمت و بخشش خدا طلبِ عفو و گذشت بنما، كه او - جلّ جلاله - كه خداوندگار بردبار و مهربان و شفيق است، بر اساس نيكيها و بخششهايى كه به بندگان خود دارد، زيبندهى آن است كه بر تو نيز تفضّل نمايد. و اگر بسان شيوهى جنايتكاران و گناهكاران در نزد بزرگترين مالكان كه سيطره و چيرهگى دارد، طلب عفو و گذشت ننمودى، پس حدّاقل مانند تسليم شدن و سرسپردگى شخص بيچاره و نيازمند و ذليل خود را تسليم خدا نموده، و دين و نفس و مال و افراد تحت تكفّل و آرزوهاى خويش و هر چيزيى را كه بدان نيازمندى، در تحت نگاهدارى آن خداوند مهربان و بردبار و بزرگوارى كه در پيشگاهش بسيار گستاخى و سوء ادب نمودهاى، در آورده و تسليم اوساز. و در باطن توجّه داشته باش كه تمام آنچه را كه خداوند به تو بخشيده و تو در نزد او به وديعه گذاردى، در حقيقت مِلْك اوست، و تو در نزد او به عاريت و وديعه گذاردهاى؛ بنابراين حتّى در ذهن و خاطر و يا در دل خويش با مالكيّت او مخالفت منما، تا مبادا خود را شريك خداوند شمرده، و به هلاكت مبتلا گشته و خشنودى او از دستت برود. بىگمان اگر اين سفارش مرا بپذيرى و توبه يا طلب عفو نموده، و يا چنانكه گفتيم خود را تسليم خداوند نمايى، و به شرحى كه ذكر كرديم، همه چيز خود را در نزد او به وديعه گذارى، خداوند حافظ و نگاهبان تو بوده، و از تو حمايت نموده و پناه خواهد داد، و هيچ فساد و تباهى در هيچ امرى در كم و زياد و كوچك و بزرگ، بر تو وارد نخواهد شد. در بعضى از اخبار ديدم كه مردى مىگويد: عقربى نايابى را ديدم كه بر پشت لاك پشتى سوار شده و لاك پشت آن را از يك سوىِ رودِ نيل به سوى ديگر كه من در آنجا بودم، مىگذارند، وقتى آن را به كنار آب رسانيد، عقرب بر زمين فرود آمد، و من دنبال آن روانه شدم، و با خود گفتم كه اين عقرب جريانى دارد، تا اينكه به پايين تنهى درختى رسيد و از آن بالا رفت و بر روى شاخهاى رفت كه مارى بر روى آن آويزان بود و جوانى در زير آن خوابيده بود، عقرب دُمِ مار را گزيد، به گونهاى كه مار مرده به زمين افتاد. اين امر در نظر من بسيار بزرگ آمد، به سوى آن جوان آمدم و بيدارش نمودم و گفتم: به اين مار كه خداوند تو را از آن سالم نگاه داشت نگاه كن، و اين ابيات را براى او خواندم:
چگونه چشمهايت از توجّه به پادشاهى كه بهرههاى نعمتها از سوى او به تو مىآيد، به خواب مىرود؟ و نيز در كتاب أَلْياقُوتُ الاَْحْمَر تأليف احمد بن حسن اهوازى آمده كه: از بعضى از غُلامان [و پسران نوجوان خدمتكار] برخى از كه كسرايان شنيدم كه گفت: هرگز كسرى نخوابيد مگر اينكه پيش از خوابيدن براى خداوند - عزّوجلّ - سجده نمود، و از او خواست كه بعد از مرگش او را زنده بدارد. و مقصودش از مرگ، خوابيدن، و از زندگانى، بيدارى بود. اينك مىگويم: اگر پادشاهى كه به جاى اشتغال به خداوند به غير او مشغول شده و به او - جلّ جلاله - معرفت و آگاهى نداشت مانند تو معرفت و شناخت داشت، مسلّماً بهتر از تو با خداوند معامله مىنمود، پس عذر تو در غفلت از مالك دنيا و آخرت چيست؟ ناگفته نماند كه اگر فرضاً بعد از عمل به آنچه كه پيشتر ذكر نموديم، در حال خواب ضررى متوجّه تو شد، و برخى از چيزهايى را كه تحت تصرّف توست از دستت رفت، شايد اين براى آن باشد كه خداوند - جلّ جلاله - مىخواهد با اين كار نشانههاى خود را در برگرداندن آن به تو نشان دهد، چنانكه نسبت به كسانى كه بر مالكِ روز جزا توكّل نمودهاند، چنين شده و خداوند آيات خود را نشان داده، نقل شده است كه: عرب بيابان نشينى به در مسجد الحرام آمد و شتر خود را رها نمود گفت: خداوندا، اين شتر و بار آن را در حفظ و نگاهدارى تو درآورده، و در نزد تو به وديعه مىگذارم. و وارد مسجد الحرام شد، و طواف نمود و بيرون آمد و شتر را پيدا نكرد، و ايستاد و گفت: پروردگارا، چيزى از مالِ من دزديده نشده، بلكه مال تو دزديده شده است، زيرا اگر اعتماد نداشتم كه تو شتر و بارش را حفظ مىكنى، آن را رها نمىكردم. و امثال اين سخنان را تكرار مىكرد. و مردم از سخن گفتن او با خداوند - عزّوجلّ - تعجبّ مىكردند، تا اينكه ناگهان مردى - كه با يك دست افسار شتر را گرفته و دست ديگرش بريده بود - پيش آمد، و به عرب بيابان نشين گفت: شتر را بگير، كه من از آن خير نديدم. گفت: جريان تو چگونه بود؟ گفت: با آن به پشت كوه رفتم و پنهان شدم، ولى ناگهان سوارى كه نمىدانم از كجا رسيد، فرود آمد و مرا پريشان نمود و از جايم بلند كرد و دستم را قطع نمود و دستور داد كه شتر را بازگردانم. من نيز به ياد ندارم كه هيچگاه چيزى را به خداوند - جلّ جلاله - سپرده باشم و آن چيز گم شده باشد. واگر هم به خاطر ارتكاب گناهى گم شده، هنگامى كه از رحمت حضرتش اعادهى سپردهام را خواستهام، آن را به من بازگردانده و محجوب و محرومم نساخته [يا: شرمسارم ننموده]، و بر طبق گناهى كه باعث گم شدن آن از پناهگاه نگاهدارىاش شده، با من معامله ننموده است. در سال 627 هجرى قمرى راهىِ حجّ شدم، و تمام آنچه را كه همراهم بود به حفظ و پاسدارىِ مراحم الهى سپردم، ولى تازيانه اى كه از چوب بادامِ تَلْخ همراهم بود و به كجاوه بسته شده بود هنگام سير شبانه به زمين افتاد، هنگامى كه روز روشن شد و فرود آمديم ديدم كه تازيانه گم شده است، به دوست همراهم - كه مردى علوىّ بود و علىّ بن زكىّ رحمه اللَّه نام داشت - گفتم: تازيانه من گم شده، در جستجوى آن باش. وى از گفتهى من تعجّب كرد و گفت: تازيانهاى را كه ديشب در راهپمايى سريع حاجيان افتاده جستجو كنم؟ گفتم: بله، زيرا من هرچه را كه همراهم بود به خداوند - جلّ جلاله - سپردهام، و او - جلّ جلاله - از آنها نگاهدارى مىكند. وى گفتهى مرا نپذيرفت و آفتابهاى برداشت و رفت تا به دور از ديد حاجيان به دستشويى برود، ولى در حالى كه تازيانه در دستش بود آمد. گفتم: چگونه آن را پيدا كردى؟ گفت: ديدم كه بر روى كوزهى مردى آويزان است، گفتم اين تازيانه از آنِ فلانى است و ديشب در راهپيمايى شبانه افتاده است. گفت: بله، ما آن را شب يافتيم و برداشتيم، بگير و براى او ببر. و اگر امثال اين امور را كه برايم اتّفاق افتاده ذكر كنم، خسته و ملول مىگردى. الف - آداب وقت در قرار گرفتن در رختخواب 1 - وقتى به صورتى كه گفتيم عمل نموده و به كيفيّتى كه توضيح داديم همهى وسايلى و امور مربوط به خويش را نزد خدا به ويعه گذاشتى، مانند وضوى نماز، طهارت نموده و سپس برخيز به سوى رختخواب يا هر جا كه مىخواهى بخوابى. 2 - هنگام قرار گفتن در رختخواب بگو آنچه را كه نقل شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه در رختخوابت جاى گرفتى مىگويى: أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِكَمالِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِسُلْطانِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِجَبَرُوتِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِمَلَكُوتِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِدَفْعِ اللَّهِ، وَ أَعوُذُ بِجَمْعِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِمُلْكِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِرَحْمَةِ اللَّهِ، وَ أَعُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلى الله على و آله و سلم) - مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ، وَ مِنْ شَرِّ الْهامَّةِ320 وَ السّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ، وَ مِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبَّةٍ فِى اللَّيْلِ وَ النَّهارِ، أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها، إِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ. - پناه مىبرم به عزّت و سربلندى خداوند، و پناه مىبرم به قدرت الهى، و پناه مىبرم به كمال خدا، و پناه مىبرم به تسلّط و چيرگى خداوند، و پناه مىبرم به سركشى و عظمت خداوند، و پناه مىبرم به فرمانروايى و چيرگى بزرگ الهى، پناه مىبرم به دفع و جلوگيرى خدا، و پناه مىبرم به جمع و گردآوردن خدا، و پناه مىبرم به سلطنت [ويا: مالكيّت] خداوند، و پناه مىبرم به رحمت خدا، و پناه مىبرم به رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) - از شرّ تمام آنچه خداوند خلق فرموده و پديد آورده و به وجود آورده، و از گزند حشرات غير سمّى و سمّى و از آسيب گناهكاران جنّ و انس، و از شر گناهكاران عَرَب و عَجَم، و از شرّ هر جنبندهى در شب و روز كه [موى ]پيشانى [و تمام اختيار] آن به دست دوست، براستى كه پروردگار من بر راه راست استوار است. و در ادامهى دعا هركس را كه خواستى به پناه خداوند درآور. 3 - در روايت آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) پيوسته در جنگ و يا مسافرت هنگام فرا رسيدن شب مىفرمود: يا أَرْضُ، رَبّى وَ رَبُّكِ اللَّهُ، أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّكِ وَ شَرِّ ما فيكِ، وَ شَرِّ ما خُلِقَ فيكِ، وَ شَرِّ ما دَبَّ عَلَيْكِ، أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شرِّ كُلِّ أَسَدٍ وَ أَسْودٍ، وَ حَيَّةٍ وَ عَقْرَبٍ، وَ مِنْ ساكِنِ الْبَلَدِ، وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ - اى زمين، پروردگار من و تو خداست. به خدا پناه مىبرم از شرّ تو و شرّ هرچه در توست، و شرّ هرچه در تو خلق شده، و شرّ هر چه بر روى تو مىجنبد، به خدا پناه مىبرم از شرّ هر شير و مار بزرگ و مار و عقرب و از ساكنان آباديها و از شرّ انسانهايى كه زاده و زاييده شدهاند. 4 - همچنين از جمله اعمال بنده در هنگام قرار گرفتن در رختخواب بايد اين باشد كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس هنگامى كه در رختخواب قرار مىگيرد يازده بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد بخواند، گناهش آمرزيده شده، و شفاعت او دربارهى همايشگانش پذيرفته مىشود، و اگر صد بار قرائت كند، گناهان پنجاه سال آيندهى او آمرزيده مىگردد. 5 - و نيز هنگامى كه در رختخواب رفتى بگو آنچه را كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس هنگام جاى گرفتن در رختخوابش بگويد: أَللّهُمَّ، إِنّى أُشْهِدُكَ أَنَّكَ افْتَرَضْتَ عَلَىَّ طاعَةَ عَلَىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ وَ الاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ. - خداوندا، تو را گواه مىگيرم كه طاعت و پيروى از حضرت علىّ بن ابى طالب و امامان و فرزندان او [(عليهمالسلام)] را بر من واجب فرمودى. و همه ائمّه [(عليهمالسلام)] تا امام عصر خويش را يكايك نام ببرد، و بعد در همان شب جان بسپارد، وارد بهشت مىگردد. ب - اعمال و آداب بعد از دراز كشيدن در رختخواب 1 - وقتى در هنگام نشستن در رختخواب و جايگاه خوابيدن خود امورى را كه يادآور شديم، گفتى، توجّه داشته باش كه تو بندهى مملوك ناچيزى هستى كه مىخواهى بخوابى و پاهايت را دراز كنى، و در حركات و سكنات خويش در پيشگاه خداوندى كه مالك عظيم و بزرگ است احساس راحتى كنى، پس در گفتار و كردار مؤدّب باش. زيرا به هرچه بيشتر مؤدّب باشى و اظهار خاكسارى نمايى مولايت اهليّت آن را دارد، و مقام تو كوچكتر و پستتر از آن است، و نيز با حالت تسليم و واگذارى و توكّل [به خداوند و با هر حالت ديگر كه در اين مقام شايسته است، بر سمت راست بدن خويش دراز بكش. 2 - بگو آنچه را كه در روايت آمده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه در رختخواب خويش قرار گرفتى، بر سمت راست بدن خويش دراز بكش و بگو: بِسْمِ اللَّهِ، وَ بِاللَّهِ، وَفى سَبيلِ اللَّهِ، وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه(صلى الله على و آله و سلم). أَللّهُمَّ، إِنّى أَسْلَمْتُ نَفْسى إِلَيْكَ، وَ وَجَّهْتُ وَجْهى إِلَيْكَ، وَ فَوَّضْتُ أَمرى إِلَيْكَ، وَ أَلْجَأْتُ ظَهْرى إِلَيْكَ، رَغْبَةً وَ رَهْبَةً إِلَيْكَ، لا مَلْجَأَ وَلا مَنْجا مِنْكَ إِلاّ إِلَيْكَ، [وَ أَسْلَمْتُ نَفْسى إِلَيْكَ]. أَللّهُمَّ، آمَنْتُ بِكُلِّ كِتابٍ أَنْزَلْتَهُ وَ بِكُلِّ رَسُولٍ أَرْسَلْتَهُ. - به نام خدا، و به [وسيلهى] خدا، و در راه خدا، و بر آيين رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم). خداوندا، همانا من خويشتن را تسليم تو نمودم، و روى [و تمام وجود]م را به سوى تو متوجّه ساختم، و امورم را به تو واگذار، و پشتم را به پناه [نيروى ]تو درآوردم، از روى ميل و رغبت [به تو] و بيم و هراس از تو. هيچ پناهگاه و راه تجاتى از تو نيست جز به سوى تو، [و نفس خويش را تسليم تو نمودم.] خدايا، به تمام كتابهايى كه فرو فرستاده و به هر پيامبرى كه گسيل داشتى ايمان آوردم. سپس سورهها و آيات ذيل را قرائت بكن: 3 - سورهى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد. 4 - دو سورهى معوذّتين. 5 - آية الكرسى سه بار. 6 - آيه سَخَره321. 7 - آيهى شَهِدَاللّه322. 8 - سورهى إِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْر يازده بار. 9 - سپس سى و چهار بار تكبير و سىوسه مرتبه تسبيح و 33 بار حمد مىگويى. و اين همان تسبيح حضرت زهرا، فاطمه(عليهاالسلام) است كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) به آن حضرت آموخت. 10 - سپس بگو: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ، لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيى وَ يُميتُ [وَ يُميتُ وَ يُحْيى]، وَ هُوَ حَىٌّ لايَموتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ. - معبودى جز خداوند يگانه نيست و شريكى براى او وجود ندارد، فرمانروايى تنها از آن اوست، و ستايش مختصّ اوست، زنده مىگرداند و مىميراند، [و مىميراند و زنده مىگرداند] و خود او زندهاى است كه هرگز نمىميرد، و تمام خوبى به دست [جمال ]اوست، و بر هر چيز تواناست. 11 - بعد بگو: أَعُوذُ بِاللَّهِ الَّذى يُمْسِكُ السَّمآءِ أَنْ تَقَعَ عَلى الاَْرْضِ إِلّا بِإِذْنِهِ - مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ ما ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَأَنْشَأَ وَ صَوَّرَ، وَ مِنَ الشَّيْطانِ وَ شِرْكِهِ و فَرْعِهِ [يا: قَرْعِهِ] وَ مِنْ شَرِّ شَياطينِ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ، وَ أَعُوذُ بِكَلِماتِ اللَّهِ التّآمِّةِ [يا: التّامّآتِ] مِنْ شَرِّ السّآمَّةِ وَالْهآمَّةِ وَاللّآمَّةِ وَالْخآصَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها، [وَ مِنْ شَرِّ ما يَخْرُجُ مِنَ الاَْرْضِ وَ ما يَلِجُ فيها]، وَ مِنْ شَرِّ طَوارِقِ اللَّيْلِ وَ طَوارِقِ النَّهارِ، إِلاّ طارِقاً يَطْرُقُ بِخَيْرٍ، بِاللَّهِ وَ بِالرَّحْمنِ اسْتَعَنْتُ، وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، حَسْبِىَ اللَّهُ، نِعْمَ الْوَكيلُ. - پناه مىبرم به خداوندى كه آسمان را از اينكه جز به اجازهى او بر زمين بيافتد، نگاه مىدارد، از شرّ هرچه آفريده و خلق فرموده و پديد آورده و ايجاد و صورتگرى نموده، و از [گزند] شيطان و سهيم شدن و گمان [يا: تسلّط] او، و از شرّ شيطانهاى انسى و جنّى، و پناه مىبرم به كلمات كامل خداوند از شرّ حشرات سمّى و غير سمّى و هر ترس و هراس [ويا: چشم زخم] و شرّ مخصوص، و از آسيب تمام آنچه كه از آسمان فرو مىآيد، و يا به آنجا بالا مىرود، [و از شرّ آنچه كه از زمين بيرون آمده و در آن فرو مىرود.] و از شرّ پيشامدهاى شبانه و روزانه، مگر پيشامدى كه خير همراه خود بياورد، و تنها به خداوند رحمت گستر يارى مىجويم، و تنها بر او توكّل نمودم، خداوند مرا بس است و چه كار گذار و وكيل خوبى. 12 - سپس دست راست خويش را زير سر گذاشته و بگو دعايى را كه نقل شده امام باقر (عليه السلام) فرمود: شخصى كه مىخواهد بخوابد هنگامى كه انسان دست راستش را زير سرش گذاشت، بگويد: بِسْمِ اللَّهِ، أَللّهُمَّ، إِنّى أَسْلَمْتُ نَفْسى إِلَيْكَ، وَ وَجَّهْتَ وَجْهى إِلَيْكَ، وَ فَوَّضْتُ أَمْرى إِلَيْكَ، وَ أَلْجَأْتُ ظَهْرى إِلَيْكَ، وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ، رَهْبَةً وَ رَغْبَةً إِلَيْكَ، لا مَلْجَأَ وَ لا مَنْجا مِنْكَ إِلاّ إِلَيْكَ، آمَنْتُ بِكِتابِكَ الَّذى أَنْزَلْتَ، وَ رَسُولِكَ الَّذى أَرْسَلْتَ. - به نام خدا، خداوندا، براستى كه من خويشتن را تسليم تو نمودم، و روى [و تمام وجود]م را متوجّه تو نمودم، و امورم را به تو واگذار نموده، و پشتم را در پناه تو درآورده، و بر تو توكّل نمودم، از روى بيم و هراس [از تو] و ميل و رغبت به سوى تو. هيچ پناهگاه و راه نجاتى از تو نيست جز به سوى تو، به كتابى كه فرو فرستادى و پيامبرى كه گسيل داشتى ايمان آوردم. بعد تسبيح حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بگو: البتّه ما پيشتر مشابه اين دعا را در هنگام دراز كشيدن بر سمت راست بدن ذكر نموديم، ولى اين روايت اضافه دارد، و مختصّ به وقت گذاشتن دست راست بر زير سر است. 13 - و نيز هنگام قرار گرفتن در محلّ خواب بگو آنچه را كه نقل شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس هنگامى كه در خوابگاه و محلّ دراز كشيدن خويش قرار مىگيرد، سه مرتبه بگويد: أَلْحَمْدُللَّهِِ الَّذى عَلا فَقَهَرَ، وَالْحَمْدُللَّهِِ الَّذى بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ الْحَمْدُللَّهِِ الَّذى مَلَكَ فَقَدَرَ، [وَالْحَمْدُللَّهِِ الَّذى عُصِىَ فَغَفَرَ، وَالْحَمْدُللَّهِِ الَّذى عُبِدَ فَشَكَرَ]، وَ الْحَمْدُللَّهِِ الَّذى يُحْيِى الْمَوْتى، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ. - ستايش خداوندى را كه [از همهى موجودات] برتر و بلند مرتبه است و لذا [بر آنها] چيره است، و سپاس خدايى را كه در باطن [اشياء ]نفوذ كرد و لذا به باطن آنها آگاهى دارد، و ستايش خداوندى را كه دارنده و خداوندگار [تمام موجودات] هست و لذا [بر هر چيز] تواناست، [و سپاس خداوندى را كه معصيت و نافرمانى او را مىكنند و او مىآمرزد، و ستايش خدايى را كه او را مىپرستند و او شكرگزارى مىنمايد]، و سپاس خدايى را كه مردگان را زنده مىگرداند، و هم او بر هر چيز تواناست. مانندِ روزى كه از مادرش زاده شده، از گناهان بيرون مىآيد.
| ||||
|