وظايف ديگران نسبت به محتضر
شايسته است كه وقتى مرگ انسان فرا رسيد، زير پاهايش رو به قبله قرار داده شود و يا خودش قرار بدهد، و كسى در نزد او قرآن بخواند - و دو سوره يس والصّافات بيشتر از همه سورههاى قرآن مورد تأكيد است -، و نيز به ذكر خداوند متعال مشغول گشته، و شهادَتَيْن و اقرار به يكايك ائمّه [(عليهمالسلام)] را به ترتيب، و نيز كلمات فرج را به ميّت تلقين كند. و كلمات فرج عبارتند از:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ الْحَليمَ الْكَريمُ، لاإِلهُ إِلاَّ اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمَ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتَ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرْضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ وَ مابَيْنَهُنَّ وَ ما تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ، وَ الْحَمْدُللَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَيِّبينَ.
معبودى جز خداوند بردبار بزرگوار نيست، معبودى جز خداوند بلند مرتبهى بزرگ نيست، پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمينهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و در ميان آنها و در زير آنها وجود دارد، و پروردگار عرش بزرگ مىباشد. و سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است. و درود و رحمت [ويژهى خداوند] بر حضرت محمّد و خاندان پاك او باد.
و نيز شخص جنب و زن حايض در نزد محتضر حاضر نشوند.
بعد قطعات كفن و كافور و ديگر چيزهايى را كه براى غسل دادن ميّت نياز است، از پاكيزهترين و بىشبههترين وجهى كه مقدور است برداشته مىشود. البتّه مستحبّ است كه خود انسان در حال حيات خويش آنها را فراهم و آماده كند، تا بعد از وفاتش در تكميل آن كوتاهى نشود.
ذكر تفصيلى مطالب گذشته
اينك مطالب گذشته را به صورت مشروح ذكر مىكنيم:
گزينش كفن نيكو و گرانبها براى ميّت
مستحبّ است كه كفن از پارچهى سفيد و گران قيمت و زيبا باشد، زيرا در روايت آمده كه: 1 - مردم در روز تغابُن
99 به كفنهايشان افتخار نموده و مىبالند.
2 - و نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود: در انتخاب كفنهاى نيكو براى خود بسيار بكوشيد، زيرا در روز قيامت با آنها برانگيخته مىشويد.
3 - از طريق اهل تسنّن آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: بهترين جامههاى شما، جامهى سفيد است، پس خوبان و برگزيدگانتان آن را بپوشد، و مردگانتان را در آن كفن نماييد، كه آن از بهترين جامههاى شماست.
بر اين پايه، اين مطلب از طريق فَريقَيْن (شيعه و سنّى) روايت شده است.
4 - امام صادق (عليه السلام) فرمود: كفنهاى مردگانتان را از جنس خوب برگزينيد، كه آنها زينت و آرايش مردگانتان مىباشد.
5 - امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدر بزرگوارم (عليه السلام) هنگام مرگ به من وصيّت نمود و فرمود: اى جعفر، مرا در جامهاى كه چنين و چنان باشد و كفنى كه اين خصوصيّات را داشته باشد كفن كن، زيرا مردگان در روز قيامت به كفنهايشان مباهات مىكنند. (دنبالهى روايت ملاحظه شود)
بنابراين، اگر نبود جز اينكه كفن، لباسى است كه بنده به اميد سلامتى دنيا و سعادتمندى در آخرت، با به تن كردن آن در محضر مولايش حاضر مىشود، و هر بندهاى هنگام شرفياب شدن به حضور آقايش خود را آراسته مىكند، سزاوار بود كه انسان نيز خود را براى حضور در محضر آقايى كه اميدوار است او را از تمام مهالك نجات بخشد، بيآرايد. و حال آنكه كفن عزيزترين و [يا: با جلالتترين] و لذّت بخشترين و گرانبهاترين [يا: و والاترين] و برترين و فرازندهترين جامه است.
استحباب تهيّه كفن از لباس احرام
مستحبّ است كفن از جامهاى باشد كه انسان در آن براى حجّ احرام بسته، زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) در دو پارچهى يَمَنى، يعنى، يك عِبْرى، و يك ظَفارى
100 احرام بستند، و ايشان را در همان دو كفن كردند.
من نيز با به تن كردن دو حوله از جنس پنبهى سفيد احرام نموده، و در موقف عرفات وقوف نمودم، كه آن روز جمعه بود، و اين وقوف از هنگام وقوف در عرفات، بعد از نماز ظهر و عصر تا بعد از غروب آفتاب، بر اساس آنچه كه جُود خداوند مالك و مهربان به ما آگاهانيد همراه با مناجات براى ما مهيّا و فراهم بود، پس وقتى در آن حجّ به جا آورده و به پايان بردم، به منظور ايجاد رابطه (همچون رابطه حسبى و سببى) و توسّل جستن به رحمت خداوند مالك و مهربانتر و گرامىتر، آن دو را بر كعبهى شريفه و اركان بلند مرتبه و استوار آن و بر حجر الاَسْود مكرّم گستردانيده و پهن كردم.
سپس وقتى به مدينة النبىّ (صلى الله على و آله و سلم) رسيدم، باز به منظور ايجاد رابطه (حسبى و سببى) و توسّل جستن به شفاعت آن مولى و جدّم كه بر تمام پيامبران مقدّم است و نيز براى آنكه به واسطهى آن بزرگوار و از خود آن بزرگوار به منتهاى آرزوى خويش نايل گردم، باز پشت و روى آن دو را بر حجرهى مبارك محمّدى (صلى الله على و آله و سلم) پهن كردم، سپس به سوى ائمّهى اطهار (عليهمالسلام) كه در بقيع مدفونند رهسپار شدم، و باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل جهت سلامتى از روز بيمناك و رسوا كنندهى قيامت چنين كردم.
و وقتى كه به مشهد مولاىمان اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) رسيدم، بار ديگر آن را به منظور ايجاد رابطه (همچون رابطه حسبى و سببى) و براى اينكه به نهايت اميد خود از آن بزرگوار نايل گردم، پشت و روى آن دو را بر ضريح و قبر آن پدر نيكوكارم، كه سيّد و سرور اوصياء است، پهن كردم. سپس در ايّام مصاحبت و زندگى در كربلاى مُعَلّى آن دو را به مشهد مولايمان امام حسين (عليه السلام) بردم و باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل به حضرتش جهت رسيدن به آرزويم پشت و روى آنها را بر ضريح و قبر آن بزرگوار پهن كردم، سپس در ضريح و قبر مبارك مولايمان امام كاظم، و مولايمان امام جواد، و در ضريح مولايمان امام هادى، و مولايمان امام حسن عسگرى، و در محلّ غيبت مولايمان امام مهدى - صلوات اللَّه جلّ جلاله عليهم أَجمعين - نيز باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل جستن به شفاعت آن بزرگواران و خرسندى خداوندگار در روز جزا، چنين كردم.
بعد آن را به اندازهى قطعههاى كفن بريده و آماده نمودم، و هم اكنون نيز در نزد من است، و بسيار به آن علاقهمندم و اميدوارم كه با آن به محضر مولاى بردبار مهربان نيكوكارم شرفياب، و در دار رضوان و وارد شوم، تا اينكه خداوند - جلّ جلاله - خلعتهايى از محبّت و قرب و پذيرايىاش را به صورتى كه رحمت و جُود او اقتضا دارد به اين بندهاش عطا فرمايد، و به آنچه كه هنگام وارد شدن و نيل به درگاه او مورد نظر و رضاى اوست، مشرّف گرداند. ان شاءاللَّه.
آماده كردن كفن و نگاه كردن به آن
گفته نشود كه: آماده كردن كفن پيش از مرگ، از أئمّه - عليهم افضل الصّلاة و السّلام - روايت نشده است.
زيرا اين مطلب در روايات موجود است، چنانكه مستحبّ است انسان علاوه بر مهيّا كردن كفن پيش از مرگش، در حال زندگانى خويش گاه گاهى به آن نگاه كند.
من نيز گاه گاهى كفن خويش را بيرون مىآورم و نيك بدان مىنگرم، به گونهاى كه گويى مىبينم: مرا در آن پيچيده و در پيشگاه حضرت حقّ قرار دارم و بر خداوند - جلّ جلاله - عرضه نمودهاند.
1 - در كتاب الملحق بتاريخ الطّبرى تاليف احمد بن كامل بن شجرة، در ضمن حوادث سال 310 هجرى قمرى آمده است: هنگام غروب آفتاب روز يكشنبه، دو روز مانده از شوّال، ابو جعفر محمّد بن جرير بن يزيد طبرى فقيه وفات نمود، و ظهر روز دوشنبه فرداى آن روز در خانهاش واقع در رَحَبهى يعقوب
101 ماند، و در سه جامهى حَبَرَه
102 كه خود وى آنها را در حال حياتش تهيّه، و از جنس خوبى برگزيده بود، كفن و در آنها به خوبى پيچيده شد. و سپس به جهت علائم و نشانههاى مخصوص كفن وى، بسيار او را ستوده است.
2 - در جزء دوّم كتاب المعجم الكبير طبرانى، در مسند حُذيفة بن يمان ديدم كه: حُذيفه كسى را فرستاد تا كفنى براى او بخرد، وى كفنى به قيمت سيصد درهم براى او خريد. حُذيفه گفت: من اين را نمىخواهم، بلكه براى من دو ريطه
103 سفيد خشن بخريد، و اين مطلب را به چندين طريق مبسوطتر از اين نيز نقل كرده است.
104
3 - و نيز در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس كفنش را در خانهاش داشته باشد، از غافلان نوشته نمىشود؛ و هرگاه كه بدان نگاه كند مأجور خواهد بود.
در حديثى آمده كه مولايمان موسى بن جعفر (عليه السلام) پيش از وفاتش - فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه مهريّههاى زنان و هزينه حجّ كسى كه از ما حجّ بجا نياورده، و كفنهاى مردگانمان از اموال پاكيزه و بىشبهه مىباشد، و كفن من نيز در نزد من است.
و روشن است كه مولايمان موسى بن جعفر - صلوات اللّه عليه - بر اساس روايت كه بدان اشاره شد، الگوى ما در آماده كردن كفن است.
4 - همچنين در كتاب دلائل الأئمّه صلوات اللَّه عليهم اخبار و روايات بسيار پيرامون اينكه آن بزرگواران كفن گروهى از شيعيانشان را پيش از مرگشان تهيّه نموده و براى آنان فرستادهاند، نقل شده است.
احكام و آداب
1 - كفن واجب، بر اساس آنچه كه از ظاهر مذهب اهل بيت - عليهم الصّلاة والسّلام - استفاده مىشود سه قطعه است:
الف - لنگ كاملى كه به كمر ميّت بسته مىشود.
ب - پيراهن كامل.
ج - سرتاسريى كه تمام بدن را فرا گرفته و بپوشاند.
2 - مستحبّ است كه يك حبره و بُرد يمنى سرخ يا سفيد، و سرتاسرى ديگر؛ و نيز پارچهاى كه بتوان دو رانِ ميّت را به هم بست، و بر كمر ميّت پيچيد، به آنها افزوده شود
3 - مستحبّ است جهت احتياط بيشتر در آمادگى و سعادتمندى ميّت در پيشگاه الهى، عمامهاى بدان اضافه شود.
4 - مقدار 13/3 درهم
105 كافورى كه آتش بدان نخورده باشد تهيّه مىشود، كه قسمتى از اين كافور را براى غسل دوّم از غسلهاى سه گانه ميّت، و قسمتى را بعد از انجام غسلهاى سه گانه بر سجده گاههاى ميّت مىگذارند.
در روايت آمده كه: علّت استحباب و افضليّت 13/3 درهم بودن كافور، به خاطر روايتى است كه مىفرمايد: خداوند - جلّ جلاله - چهل درهم كافور هنگام وفات پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) به وى هديّه نمود، و حضرت آن را ميان خود و مولايمان حضرت علىّ و فاطمه (عليهماالسلام) تقسيم نمود. و در نتيجه سهم هر كدام از آن بزرگواران براى مصرف در غسل و حنوط هنگام وفات، 13/3 درهم گرديد.
البتّه كافور به مقدار كمتر از اين نيز، كفايت مىكند.
5 - مستحبّ است بر تمام قطعههاى كفن نوشته مىشود كه:
فُلانُ بْنُ فُلانٍ يَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللّهِ (صلى الله على و آله و سلم)، وَ أنَّ عَلِيّاً أَميرُالْمُؤْمِنينَ والْحَسَنَ و الْحُسيْنَ و عَلِيّاً و مُحَمَّدَاً وَ جَعْفَراً وَ مُوسى وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً والْحَسَنَ وَالْحُجَّةَ الْمَهْدِىَّ أَئِمَّتُهُ، أَئِمَّةُ هُدىً أَبْرارٌ.[اخيارا]106
- فلانى پسر فلانى [به جاى اين دو كلمه، نام ميّت و اسم پدر او نوشته مىشود] گواهى مىدهد كه معبودى جز خدا نيست، و حضرت محمّد رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم)، و علىّ اميرالمؤمنين و حسن و حسين و علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حضرت حجّت مهدى (عليهمالسلام) امامان او، پيشوايان هدايتگر و نيك و برگزيدهاند.
احكام و آداب
1 - وقتى بنده كفن خويش را مهيّا نمود، شايسته است كه قبرى را كه در آن دفن مىشود نيز آماده نمايد، و اين كار از امور مهمّ مىباشد، زيرا مشاهده مىشد كسانى كه عهده دار تشييع ميّت به سوى قبر هستند يا غمزده و مشغول به حزن و اندوه هستند، و يا اجير و مزدبگيرند كه تظاهر و تكلّف نموده و به جاى اشتغال به احتياط در تجهيز و اصلاح امور ميّت، سرگرم توجّه زندگان به خود مىشوند.
و گروهى از افراد معتبر بدان عمل نمودهاند. و در روايت نيز آمده، و خود در روايات (چنانكه ذكرش خواهد آمد) ديدهام كه: ابا جعفر محمّد بن سعيد عثمان بن سعيد عمرى در حال حيات خويش قبر خود را درست نمود.
2 - سزاوار است كه قبر به اندازهى تمام قدّ انسان و يا تا استخوانِ ميان شانه و گلوىِ انسان باشد، و در سمت قبلهى آن لَحَد و جايى به اندازهى نشستن انسان باشد؛ زيرا قبر منزل خلوت و تنهايى است، و بر حسب عمل به اوامر خداوند - جلّ جلاله - كه موجب قرب و نزديكى به خشنوديهاى الهى مىشود، وسعت پيدا مىكند.
من نيز به جوار جدّ و مولايم علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) شرفياب شدم و به كسى دستور دادم كه قبرى را كه خود در آن مكان شريف برگزيده بودم، بكَنَد، در حالى كه مقصودم از اين كار آن بود كه به عنوان مهمان و پناهنده و وارد بر آن بزرگوار شده، و از او درخواست و آرزو نموده، و به تمام آنچه كه خلايق بدان توسّل مىنمايند، توسّل بجويم. و آن را در زير پاهاى پدر و مادرم - رضوان اللَّه جلّ جلاله عليهما - قرار دادم، زيرا ديدم كه خداوند - جلّ جلاله - به من امر فرموده كه نسبت به آن دو تواضع و فروتنى داشته باشم، و سفارش فرموده كه به ايشان نيكى و احسان نمايم، لذا خواستم تا زمانى كه در قبر هستم، سرم در زير پاهاى آن دو باشد.
گفته نشود كه: مگر كسى از عارفان پيش از مرگ، قبر خويش را آماده نموده است؟ زيرا اين مطلب در بسيارى از روايات آمده است، از آن جمله:
1 - جدّ نيكبختم ابو جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - و غير ايشان در كتاب الغيبة روايت نموده كه ابو الحسن علىّ بن احمد دلاّل قمّى مىگويد: كه بر ابى جعفر محمّد بن عثمان، يعنى وكيل مولايمان حضرت مهدى (عليه السلام) وارد شدم تا بر او سلام كنم، ديدم كه در پيش روى او چوب ساجه
107 و پارچهى كفنى قرار دارد كه آيههايى از قرآن و نامهاى ائمّه (عليهمالسلام) را بر كنارههاى آن مىنويسد. پرسيدم: اى سرور من، اين چوب چيست؟ فرمود: اين براى قبر من است، و مرا در قبر بر روى آن مىگذارند، (يا فرمود: مرا به آن تكيه مىدهند.) و من اينك نوشتن آن را به پايان بردم، هر روز به داخل قبر مىروم و بخشهايى از قرآن را در آنجا قرائت مىكنم و بيرون مىآيم. [راوى مىگويد:] و گمان مىكنم كه ابو الحسن علىّ بن احمد دلاّل قمّى گفت: وكيل حضرت (عليه السلام) دست مرا گرفت و آن قبر را به من نشان داد و گفت: هنگامى كه فلان روز از فلان ماه از فلان سال شد، من به سوى خداوند متعال رحلت مىكنم، و در آنجا دفن مىشوم. و اين چوب در آنجا خواهد بود.
وقتى از نزد وى بيرون آمدم، مطلبى را كه ذكر فرموده بود ثبت نمودم، و همواره چشم به راه آن بودم، چيزى نگذشت تا اينكه ابو جعفر بيمار شد و درست در همان روز و ماه و سالى كه ذكر نموده بود رحلت كرده و در همانجا به خاك سپرده شد.
108
2 - در جزء چهارم كتاب استيعاب آمدم كه سفيان بن حرث بن عبدالمطلب سه روز پيش از مرگش قبر خويش را كَند، و وى برادر رضاعى رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) بود.
3 - در جزء هفتم كتاب طبقات آمده كه ابوسفيان بن حرث بن عبدالمطلب در حال حيات خويش قبرى براى خود كند.
109
گذاشتن نگين انگشتر عقيق در دهان ميّت
همچنين جدّم ورّام بن ابى فراس - قدّس اللّه روحه - كسى كه به كار او اقتدا مىشود - وصيّت نموده بود كه بعد از وفاتش نگين انگشتر عقيقى را كه نامهاى ائمّه - صلوات اللّه عليهم - بر آن حك شده باشد، در دهانش بگذارند. لذا من نيز روى نگين عقيقى نگاشتم:
أَللَّهُ رَبّى، وَ مُحَمَّدٌ نَبِيّى، وَعَلِىٌّ إِمامى و پس از نوشتن نام ائمّه (عليهمالسلام) تا آخر، نوشتم:
أَئِمَّتى وَ وَسيلَتى و وصيّت نمودم كه آن را بعد از مرگ در دهانم بگذارند، تا هنگام سؤالِ قبر، پاسخِ دو فرشته اى كه در قبر از انسان سؤال مىكنند گردد. ان شاء اللّه.
و در كتاب ربيعُ الابرار زمخشرى در باب اللّباس والحلى ديدم كه از بعضى نقل كرده كه وى كلمهى شهادت
أَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلاَّ اللَّهُ را بر نگينى نوشته و وصيّت كرده بود كه بعد از مرگ در دهانش بگذارند.
110
لزوم شادمان بودن نسبت به ملاقات با پروردگار در حال مرگ
هنگامى كه انسان تمام امور مهمّ مربوط به خود را مهيّا نموده و از چيزهايى كه به مصلحت حال حيات و بعد از مرگش مىباشد آسوده گرديد، و فرستادهى پروردگار عالَميان و فرشتهى مرگ براى انتقال دادن او از دنيا حاضر شد، شايسته است كه خوشحال بوده و نسبت به اين حالت شادمان باشد؛ زيرا هركس ملاقات با خداوند را دوست بدارد، خدا نيز ملاقات با او را دوست خواهد داشت، و هركس ملاقات با خدا را امر ناپسندى بداند، خداوند نيز از ملاقات با او بدش مىآيد.
بنابراين، انسان نبايد گول سخن كسانى را بخورد كه مىگويند: ما از مرگ بدمان مىآيد، به خاطر اينكه اگر در دنيا باقى بمانيم، اعمال شايسته بيشترى انجام خواهيم داد.
زيرا اگر مقصودمان از كراهت داشتن از مرگ و انتقال به عالم آخرت اين باشد، خود همين شادمانى از ملاقات خداوند از صالحترين و پسنديدهترين اعمال مىباشد. و خرد عقل حكم مىكند كه امر خداوند - جلّ جلاله - را كه بر زبان فرشتهى مرگ جارى مىشود آن امتثال نموده، و آن را با پذيرش دريافت كنيم، و با خداوند - جلّ جلاله - ستيزه ننموده، و تدبير و گزينش خويش را بهتر از تدبير او نبينيم؛ زيرا بنده نبايد در هيچ امرى - چه خُرد و چه كلان - با مولاى خود معارضه و ستيزه نمايد.
و نيز هرگز فريفتهى سخن كسانى مشو كه مىگويند: ما از آن جهت از مرگ بدمان مىآيد، كه مرتكب گناهان شدهايم، و دوست داريم كه بمانيم و پيش از مرگ آنها را اصلاح كنيم.
زيرا اين سخن از فريبهاى شيطانى است، وگرنه اى كسى كه در وقت امكان و توان اصلاح اعمال را از مرگ بدت مىآيد، هم اينك هر چه در توان دارى و از آن عاجز نيستى اصلاح نما، كه خداوند - جلّ جلاله - عذر تو را پذيرفته و توبهات را مورد قبول قرار مىدهد، و با كراهت داشتن از پذيرش انتقال به آخرت، ميان مخالفت نمودن اوّل و آخر با او - جلّ جلاله - جمع مكن.
و همچنين مبادا گفتار كسانى تو را بفريبد كه مىگويند: ما آخرت خود را ويران كرده و دنيا را آباد نمودهايم، لذا بدمان مىآيد كه از آبادانى به ويرانه منتقل شويم.
زيرا اينها همه از اشتباهاتى است كه براى عاقلان پيش مىآيد، وگرنه، اى كسى كه نسبت به مرگ ناخشنودى، هم اينك توان آن را دارى كه با توبه كردن و پشيمانى از اعمال بد خويش از خطر روز قيامت سالم مانده، و جايگاه اقامتت را آباد كنى. و مبادا از غافلان پيروى نمايى، زيرا سرور فرستادگان (صلى الله على و آله و سلم) بر ادّعاى يهود خرده گرفته و به آنان خطاب فرموده است كه:
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ، إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.111
- پس اگر راست مىگوييد، مرگ را آرزو كنيد.
شما نيز اى مسلمانان غافل، اگر از مرگ بدتان مىآيد، سؤال رسول گرامى - صلوات اللّه عليه و آله - به شما برگشته، و مغلوب احتجاجى كه بر دشمنان دين نموده، مىباشيد.
اعمال وقت احتضار
اينك امورى كه سزاوار است در حال احتضار بدان عمل شود، ذكر مىكنيم:
1 - واجب است - به كيفيّتى كه گذشت - ميّت رو به قبله شود، و شايد مقصود از آن اين باشد كه: خداوندا، همه درها را ترك نموده و با حالت ذلّت بندگى و دلشكستگى از اسباب دنيوى دل بريده، و تنها به سوى تو متوجّه شدهام.
2 - مستحبّ است زود دستهاى ميّت را از سمت راست و چپ دراز نموده و دو طرف بدنش كشيده شود. شايد معناى آن اين باشد كه پروردگارا، من تسليم توام و خويشتن را با دست و وجود خود در پيشگاه تو انداختم.
3 - مستحبّ است در نزد او قرآن خوانده شود، و دو سورهى يس و صافّات فضيلت بيشترى از ديگر سورهها دارند.
4 - چنانكه پيش از اين ذكر كرديم مستحبّ است در نزد محتضر كلمات فرج گفته شود، و كم عبارتند از:
لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ، لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرضينَ السَّبْعِ وَ مافيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ ما تَحْتَهُنَّ، وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ. وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ [الطّاهِرينَ].
- معبودى جز خداوند بردبار بزرگوار نيست، معبودى جز خداوند بلند مرتبهى بزرگ نيست، پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمينهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و در ميان آنها و در زير آنها وجود دارد و پروردگار عرش بزرگ مىباشد. و سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است. و درود و رحمت [ويژهى خداوند] بر حضرت محمّد و خاندان پاك [و پاكيزهى ]او باد.
5 - از امور مهمّ در اين هنگام آن است كه شهادت بر يگانگى خداوند - جلّ جلاله و رسالت حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) و امامت و سرورى ائمّهى(عليهمالسلام) اهل بيت معصوم او را كه محتضر بدان اقرار مىنمود، به يادش آورده و به او تلقين كنند.
6 - بهتر است كسى كه در حضور محتضر است بكوشد كه دنيا را در نزد او كوچك جلوه داده، و از دار فنا متنفّر و بيزارش نموده، و آرزو و اميدش را به رحمت خداوند - جلّ جلاله - بيشتر و بدان متمايل كند، و گمانش را به خداوند - جلّ جلاله - نيكو، و او را مشتاق ملاقات با او گرداند، تا محتضر در اين حالت به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - به دار فنا و نيستى مشغول نشده، و روحش با حالت لغزش و كوتاهى و سوء تدبير و با حالتى كه تمام عذرها [يا: تدبيرهاى خود] را پايان يافته مىبيند از دنيا خارج نشود.
7 - هنگام سكرات و بىهوشيهاى مرگ، سخن گفتن و هر امر ديگرى كه موجب مىشود ميّت به آن مشغول مىگردد كم كنند.
8 - اگر شخص عارفى نزد مختصر است حاضر است بكوشد كه دل و عقل در تمام حركات و سكنات، به خداوند - جلّ جلاله - توجّه داشته باشد.
احكام مربوط به لحظات بعد از مرگ
و هنگامى كه ميّت به وعدهى خويش وفا نموده و به ملاقات پروردگارش - جلّ جلاله و تقدّس كماله - نايل گرديد،
1 - اگر دهانش بسته نبود با پارچهاى آن را از زير چانه به سرش مىبندند، براى اينكه هنگام غسل دادن باز نباشد، و ديگر اينكه: اين كار تعظيم ميّت مؤمن است، و اكرام و ميّت به هر طريق ممكن از جمله توفيقات الهى به بنده مىباشد.
2 - اگر چشمانش باز بود آنها را ببندند.
3 - اگر دستها و زانوهايش دراز كشيده نبود، آنها را دراز مىكنند.
4 - روى ميّت را پوشانده و از سر و صورت او محافظت كنند.
5 - در انتقال دادن او به سوى مولايش تعجيل مىكنند.
6 - شخص صالح و عارف و مورد اطمينان و خدا ترسى را براى غسل دادنش برگزينند.
7 - به اندازهاى كه براى غسل دادن او كفايت كند، آب آماده كنند.
چگونگى غسل دادن مردگان
1 - اگر ميّت در همانجايى كه فوت نموده غسل داده شود، كه هيچ، و گرنه به آرامى و با احترام او را به جايگاه غسل دادنش انتقال دهند.
2 - چالهى مخصوصى براى اينكه آب غسل در آن جارى شود مهيّا كنند، زيرا مكروه است كه آب غسل به چاه آشغال يا چاه توالت جارى شود، لذا حدّ و مرزى كه صاحب شريعت، و تدبيرى كه خداوند مالك لطيف مقرّر فرموده رعايت شود.
3 - لباس ميّت را با مهربانى و نهايت احترام و با احساس اينكه اين كار زينت ميّت است از بدنش درآورند، و اگر ممكن نبود، به آرامى و بدون عجله بشكافند؛ كه خداوند - جلّ جلاله - خود نگاهبان و وكيل ميّت است و بر اين حالت آگاهى و اشراف دارد.
4 - پيش از اينكه عورتش نمايان شود آن را بپوشانند، و تا حاضران نيز از اين مصيبت كه غير قابل توصيف است، عبرت گيرند.
5 - غسل دهنده در سمت راست ميّت ايستاده و در دل نيّت كند كه اين ميّت را به صورت واجب و براى خدا - جلّ جلاله - غسل مىدهم.
6 - در حال غسل دادن ميّت
أَلْعَفْو، أَلْعَفْو گفته و بر او ترحّم نمايد، و در انجام هر امرى كه به حال ميّت سودمند است كوشش كند.
زيرا در روايتى آمده كه امام صادق - صلوات اللّه عليه - فرمود: هر مؤمنى كه، ميّتِ مؤمنى را غسل داده و هنگام غسل دادن او بگويد:
رَبِّ، عَفْوَكَ، عَفْوَكَ.112:
(پروردگارا، عفو تو، عفو تو را تقاضا مىكنم.)،
خداوند او را عفو مىفرمايد.
و نيز در حديثى آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: هر مؤمنى مؤمنى را غسل داده و هنگام برگرداندن ميّت از سويى به سوى ديگر بگويد:
أَلّلهُمَّ، هذا بَدَنُ عَبْدِكَ الْمُؤْمِنِ، وَ قَدْ أَخْرَجْتَ رُوحَهُ مِنْهُ، وَ فَرَّقْتَ بَيْنَهُما، فَعَفْوَكَ عَفْوَكَ:
(خداوندا، اين بدن بندهى مؤمن توست كه روحش از آن بيرون آورده، و ميان آن دو جدايى افكندى، پس عفو تو، عفو تو را براى او تقاضا داريم.)، خداوند، گناهان يك سال او بجز گناهان كبيره - را مىآمرزد.
7 - پيش از غسل دادن ابتدا سه بار دستهاى ميّت را مىشويند.
8 - به آرامى بر شكم ميّت دست بكشد.
9 - مخرج غايط او را سه بار با اُشْنانِ
113 ساييده شتشو دهند.
10 - به آرامى و وقار و با توجّه به خداوندى كه از باطن انسانها آگاه و مطّلع است، سر ميّت تا بيخ گردن او را سه بار با آب مخلوط به سدر غسل دهند، سپس باز سه بار سمت راست بدن وى را از بالاى شانه تا پايين پا با آب سدر غسل دهند، سپس به آرامى و ملاطفت و مهربانى و عنايت و عطوفت بر نيّت، او را بر سمت راست بدنش برگردانده و سمت چپ بدن وى را سه مرتبه به همين صورت از بالاى شانه تا پايين پا با آب سدر غسل دهند.
11 - در تمام اين حركتها بايد عورت ميّت پوشيده باشد.
12 - هنگامى كه غسل با آب سدر را به پايان رسيد، چشم از عورت ميّت برگردانده و پارچهاى را كه هنگام غسل دادن بر روى ميّت گذاشته بود برداشته و شستشو دهند، و نيز قسمتى از بدن ميّت را كه زير پارچه بود، تطهير نموده و باز همان پارچه و يا پارچهى پاكيزه ديگرى را به جاى آن بگذارند.
13 - ميّت را به صورتى كه يادآور شديم، با احترام و تعظيم بر پشت برگردانده و دست بر شكمش كشيده و سر و سمت راست و چپ بدن او را به همان ترتيب كه شرح داديم با آب مخلوط به كافور غسل دهند. و در برگرداندن ميّت از طرفى به طرف ديگر و ترتيب غسل به كيفيّتى كه توضيح داديم عمل نمايند.
14 - بار آخر، ميّت را با آب خالص - كه با سدر و كافور مخلوط نباشد و چيز ديگرى بدان اضافه نشده باشد - غسل دهند، و چنانكه يادآور شديم ابتدا سر و بعد سمت راست و بعد سمت چپ را به كيفيّتى كه توضيح داديم، غسل دهند.
15 - اگر غسل دهنده عيبى در بدن ميّت بايد ديد كتمان نمايد، زيرا در حديث آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس، مؤمن ميّتى را غسل دهد و امانت را دربارهى وى ادا نمايد، آمرزيده مىشود. عرض شد: چگونه امانت را دربارهى وى اَدا نمايد؟ فرمود: هر عيبى از ميّت ديد به ديگرى خبر ندهد.
و هرگاه از تمام امورى كه يادآور شديم، فراغت پيدا كردند، شروع كنند شروع به كفن كردن ميّت.
چگونگى كفن كردن ميّت
1 - ابتدا دو چوب تر و سبز را - كه مقدارش به اندازهى استخوان بازو باشد - آماده مىنمايند. و بهتر است كه آن دو از چوب سبز درخت خرما باشد.
114 و عباراتى را كه بر قطعههاى كفن نوشته مىشود بر آن دو مىنويسند؛
115 زيرا اين دو چوب تا زمانى كه تر هستند موجب مىشوند كه ميّت از عذاب قبر مصون و محفوظ بماند، و مستحبّ هستند.
2 - تابوت يا هر چيز ديگر را كه قرار است به حسب نياز، ميّت را روى آن گذاشته و حمل نمايند، آماده مىكنند.
3 - سپس شروع به كفن كردن نموده و پارچهاى را كه خامسه
116 ناميده مىشود، باز نموده و مقدارى پنبه در آن گذاشته، و مقدارى ذريره كه به نام قمحه معروف است
117، بر آن پاشيده و با آن عورت (جلو و عقب) ميّت را پوشانده و رانهاى ميّت را محكم مىبندند. البتّه همهى اين امور را با احترام و مهربانى بر ميّت انجام مىدهند.
4 - وقتى از پيچيدن خامسه فراغت پيدا كردند، بر سجده گاههاى هفتگانهى
118 ميّت كافور مىگذارند، و باقيماندهى كافور را بر سينهاش قرار مىدهند. و بايد در تعظيم و اصلاح امر ميّت، تقواى خدا - جلّ جلاله - را مراعات كنند.
5 - سپس لنگ را از ناف تا هر جايى كه عرض آن برسد، به كمر ميّت مىبندند.
6 - پيراهن را به او مىپوشانند، و بايد كه پيراهن از پشت و جلو دراز باشد به اندازهاى كه از گامهاى ميّت زياده بيايد.
7 - چوبترِ راست را در سمت راست بدن ميّت بين پيراهن و بدن، متّصل به پوست بدن ميّت، و چوب ديگر را در سمت چپ بدن او، ما بين پيراهن و سرتاسرى قرار مىدهند.
8 - سپس در داخل دهان و گوشهاى ميّت پنبه و يا هرچه كه نياز باشد مىگذارند.
9 - عمامه بر سر او مىبندند، و براى عمامه حَنَك قرار مىدهند، به اين صورت كه: مقدارى از گوشهى عمامه را بر سينه ميّت گذارده و بعد عمامه را بر سرش مىبندند، و در آخر نيز مقدارى از گوشهى ديگر عمامه را بر سينه ميّت قرار مىدهند.
10 - حبره و بُرد يَمَنى
119 و يا هر پارچهى ديگر به جاى آن را باز نموده و بعد سرتاسرى را باز كرده و پنبه بر آن قرار مىدهند، و به طور كامل ذريره بر آن مىپاشند، و سپس با مهربانى بر ميّت، او را در سرتاسرى و حبره به آرامى مىپيچند. و دوسر آن را از طرف سر ميّت و از سمت پاهايش مىبندند.
11 - ميّت را در تابوت يا چيز ديگرى كه بتوان ميّت را روى آن حمل نمود، گذاشته و به سوى جايگاهى كه نماز ميّت مىخوانند انتقال مىدهند.
12 - برترين تشييع كنندگان كسى است كه در پشت سر و در دو سوىِ تابوت باشد نه جلوى آن؛ زيرا تشييع كننده، تابع و پيرو است و لذا صلاح نيست كه در پيشاپيش ميّت قرار بگيرد.
13 - مستحبّ است كه تشييع كنندگان جنازه را تربيع كنند، به اين ترتيب كه: ابتدا سمت راست جنازه، و بعد پاى راست، و سپس پاى چپ، و بعد شانهى چپ را گرفته و بدين ترتيب در پشت و دو سوى جنازه دور زده و او را از هر چهار سو
احکام نماز ميت
روش گروهى از اصحاب و نويسندگان ما اماميّه در فقه اين است كه بحث اين نماز را به تأخير انداخته و در كتاب الصّلاة مىآورند، ولى به نظر من ذكر آن در اينجا نزديكتر به صواب است، زيرا نماز ميّت مانند نمازهاى ديگر نيست، نه طهارت در آن واجب است و نه قرائت و نه شرطهاى ديگر نماز كه مناجات با پروردگار است. و ديگر اينكه: دوست دارم كه اگر كسى به اين كتاب دسترسى پيدا كرد و نظرش به آن افتاد، بحث نماز ميّت را در اين باب باز جويد، و نيازى نداشته باشد كه آن را از جاى دور دست جستجو كند، لذا شايد درستتر آن باشد كه اين بحث در همينجا مطرح شود، اينك احكام نماز ميّت:
1 - نماز ميّت واجب كفايى است، يعنى اگر برخى از مكلّفين كه اين نماز بر آنان واجب است، آن را انجام دادند، از ديگران ساقط مىگردد.
2 - نماز ميّت بر هر ميّت مؤمن و شيعه و هركس كه به حُكمِ مؤمن است و شش سال سنّ دارد واجب است، و مقدّم از همه مكلّفين در انجام اين نماز، فرد مذكّرى است كه نسبت به ميراث و اموال باقى ماندهى از ميّت از همه مقدّمتر باشد. البتّه شوهر در نماز خواندن بر همسرش حتّى از ولىّ زن نيز مقدّمتر است.
3 - در هر وقت از شبانه روز مىشود بر ميّت نماز خواند، مگر اينكه وقت يكى از نمازهاى واجب يا واجب ديگرى كه وقتش تنگ شده باشد، در اين صورت ابتدا آن واجب را انجام مىدهند. البتّه اگر بيم فاسد شدن بدن ميّت در ميان نباشد، وگرنه در اين صورت بايد ابتدا نماز ميّت خوانده شود و بر ساير حالات مقدّم است [مگر اينكه وقت نماز واجب تنگ شده باشد كه در اين صورت آنچه كه مهمّتر است انجام مىشود.
120]
4 - طهارت نمودن
121 براى نماز ميّت واجب نيست، ولى اَكمل و بهتر است.
5 - آخرين صف در نماز جماعت بر ميّت افضل و بهتر از همهى صفوف مىباشد.
كيفيّت انجام نماز ميّت
1 - هنگامى كه ميّت جهت نماز گزاردن بر زمين گذاشته شد، بايد سرش در طرف راستِ كسى كه مىخواهد بر او نماز بخواند، و پاهايش در سمت چپ نماز گزار قرار گيرد.
2 - امام جماعت جلوتر از مأمومين قرار مىگيرد،
3 - كفشهاى خويش را از پا درمىآورد،
4 - امام جماعت اگر ميّت مرد باشد روبروى وسط جنازه، و اگر زن باشد روبروى سينهى او مىايستد.
5 - نمازگزار به اين صورت نيّت مىكند كه: نماز مىگزارم بر اين ميّت به صورت واجب و به جهت وجوبش، و براى اينكه بدين وسيله خداوند - جلّ جلاله - را از آن جهت كه زيبندهى پرستش و بندگى است، عبادت نمايم.
6 - در حال بالا بردن دستها تكبير مىگويد.
7 - بعد از تكبير گفتن، كسانى كه در پشت سر او قرار دارند تكبير مىگويند.
8 - تكبير و دعاى بعد از آن به اين صورت است:
أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.
- خداوند بزرگتر است، گواهى مىدهم كه معبودى جز خداوند يگانه نيست، و شريكى براى او وجود ندارد، و گواهى مىدهم كه حضرت محمّد[(صلى الله على و آله و سلم)] بنده و فرستادهى خداست.
9 - سپس تكبير دوّم و دعاى بعد از آن را چنين مىگويد:
أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَلّلهُمَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، [وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ]، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، كَأَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
- خداوند بزرگتر است، خدايا، رحمت [ويژه خود را بر محمّد و آل او بفرست، [و بر محمّد و آل محمّد مبارك گردان]، و محمّد و آل محمّد را مورد مهر خويش قرار ده، همانند رحمت و بركتت بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، براستى كه تو ستودهى والايى.
10 - سپس تكبير سوّم و دعاى بعد از آن را به اين صورت مىگويد:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَلّلهُمَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ [وَالْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ]، أَلاَْحْيآءِ مِنْهُمْ وَ الاَْمْواتِ، وَ تابِعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُم بِالْخَيْراتِ، إِنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىٍْ قَديرٌ.
- خداوند بزرگتر است، خدايا، مردان و زنان مؤمن [و مسلمان ]و زندگان و مردگان آنان را مورد مغفرت خويش قرار ده، و خيرات و كارهاى نيك را ميان آنان متبادل بگردان، براستى كه تو اجابت كنندهى دعاها مىباشى، همانا تو بر هر چيز توانايى.
11 - بعد تكبير چهارم و دعاى بعد از آن را مىگويد:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَلّلَهُمَ، عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ، نَزَلَ بِكَ، وَ أَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ. أَلّلهُمَّ، إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلاّ خَيْراً، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنّا. أَلّلهُمَّ، إِنْ كانَ مُحْسِناً فْزِدْ فى إحْسانِهِ، وَ إِنْ كانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ [يا: عَنْ سَيِّئآتِهِ]، وَ احْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلاّهُ مِنَ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ، وَ ارْحَمْنا إِذا صِرْنا إِلى ما صارَ إِلَيْهِ، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ،
- خداوند بزرگتر است، خدايا، اين بنده و بنده زادهى توست كه بر تو وارد شده، و تو بهترين كسى هستى كه بر تو وارد مىشوند، خداوندا، ما جز خير و خوبى از او نمىدانيم، و تو به او از ما آگاهترى، خدايا، اگر نيكوكار باشد، در احسان و نيكوكارىاش بيافزاى، و اگر بدكار باشد از [گناهان] او درگذر، و او را با ائمّهى اطهار كه دوستشان مىداشت محشور بگردان، و هنگامى كه ما نيز به آنجا كه او رسيد، رسيديم، بر ما رحم آر، به رحمتت اى مهربانترين مهربانها.
12 - و به حسب آنچه از ناحيهى خداوند اكرم الأكرمين بر خاطرش عنايت مىشود، در دعا كردن بر ميّت مىكوشد.
13 - سپس تكبير پنجم را مىگويد:
14 - و بعد مىگويد
أَلْعَفْوَ أَلْعَفْوَ:
(خداوندا عفو و گذشت، عفو و گذشت را براى او درخواست مىكنيم)
15 - بر همان حال مىايستد تا اينكه جنازه را بردارند.
16 - بعد با خشوع و اقبال و توجّه به خدا و در حالى كه به ذكر و ياد خدا مشغول است، و با اين توجّه كه خود او نيز در حال وفات و انتقال از دنيا چنين خواهد بود، باز مىگردد.
17 - اگر ميّت، دشمن خدا - جلّ جلاله - باشد، و نمازگزار به جهت تقيّه در نماز حاضر شده باشد، بعد از تكبير چهارم به هرچه كه خداوند از آن خشنودتر است، دعا مىكند.
18 - و اگر ميّت، مستضعف
122 باشد، نمازگزار بعد از تكبير چهارم مىگويد:
أَلّلهُمَّ اغْفَرْ لِلَّذينَ تابُوا، وَاتَّبَعُوا سَبيلَكَ، وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ.
- خداوندا، كسانى را كه توبه نموده و از راه تو پيروى كردند بيآمرز، و از عذاب جهنّم نگاهشان بدار.
19 - و اگر ميّت مجهول باشد و معلوم نشود كه دشمن خدا - جلّ جلاله - است، و يا دوست خدا - جلّ جلاله -، بعد از تكبير چهارم مىگويد:
أَلّلهُمَّ، هذِهِ نَفْسٌ أَنْتَ أَحْيَيْتَها، وَ أَنْتَ أمَّتَها، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِسِرَّها وَ عَلانَيتِها، فَاحْشُرْها مَعَ مَنْ تَوَلَّتْ.
- خداوندا، اين كسى است كه تو زندهاش گردانيده و ميراندهاى، و به نهان و آشكارش آگاهترى، پس او را با هركس كه دوست مىداشت، محشور فرما.
20 - و اگر ميّت بچّه بوده و بالغ نباشد، بعد از تكبير چهارم مىگويد:
أَللّهُمَّ، اجْعَلْهُ لَنا وَ لاَِبَوَيْهِ فَرَطاً.
- خدايا، او را پيش فرستادهى ما و پدر و مادرش قرار ده.
تسليت و اندوه گسارى
در روايت آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: تسليت گفتن و اندوه گسارى از صاحبان عزا يك بار است، يا پيش از دفن ميّت و يا بعد از آن.
بعد از انجام نماز با هر سخنى كه مايهى عبرت است، و يا به مضامين روايات كه خداوند - جلّ جلاله - بر زبانش جارى مىسازد، به بستگان ميّت تسليت مىگويد. از بهترين سخنان كه از امام صادق - صلوات اللّه عليه - پيرامون تسليت و اندوه گسارى يافتهام اين است كه آن بزرگوار (به اين مضمون) فرمود كه:
اگر مرگِ اين ميّت موجب شده كه تو قرب به پروردگارت پيدا كنى، يا از گناه دور شوى، اين مصيبت نيست، بلكه رحمت و نعمتى است بر تو؛ و اگر موجب پندگيرى تو نگشته، و تو را از گناه دور ننموده و موجب قرب تو به پروردگارت نشده، پس اگر به پروردگارت معرفت داشته باشى، مصيبت تو به واسطهى قساوت و سنگدلىات از گرفتار شدن به مصيبت ميّت بزرگتر مىباشد.
و نيز از جمله سخنانى كه هنگام تسليت گفته مىشود اين است همانا خداوند - جلّ جلاله - در برابر صبر و خشنودى به مصيبتها پاداشى بزرگتر از بقاى زندگان عنايت فرموده، و شخص عاقل همواره به مواهب و مناقب بيشتر ميل و رغبت دارد، خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد:
أَلّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ، قالُوا: إِنّالِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ، وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُهْتدُونَ.123
- آنان كه وقتى به مصيبتى گرفتار مىشوند، مىگويند: همانا ما از آن خداييم، و تنها به سوى او بازمىگرديم، آنانند كه درودها و رحمتى از ناحيهى پروردگارشان براى آنان خواهد بود، و هم ايشانند كه هدايت پذير مىباشند.
و در تسليت و اندوه گسارى عارفان همين بس كه مرگ از تدبيرهاى خداوند اَرْحَمُ الرّاحمين و اَكْرَمُ الاَْكرمين است و خداوند هيچگاه در تدبير و كارسازى و مهربانى و عطوفتش بر نيكوكاران و حتّى بدكاران مورد تهمتِ ظلم و ستم قرار نمىگيرد.
و اگر برخى از مصلحتها و سعادتمنديهايى كه در باطن مرگ نزديكان است براى بستگان مردگان آشكار مىشد، مسلّماً خود ميّت و بستگان وى از خداوند درخواست مىكردند كه هر چه زودتر رُخدادهاى ناگوار را بر ديگر چيزها مقدّم بدارد، و اگر نمىمردند و اين مصلحتها و عنايتها به تأخير مىافتاد، به خاطر بدست آوردن آن عنايتها بيشتر از گريهاى كه هنگام مرگ دارند، مىگريستند.
و آنچه در نزد خردمندان واقعى مهمّ است، مرگ دل و صفات كمال انسانى است؛ و امّا مرگ بدنها و انتقال آنها از جايى كه محلّ دگرگون شدن زمانهاست، با وجود سلامتى دين، مايهى سعادتمندى و افزونى است.
سپس ميّت را به محلّ خلوتش با مالك امر و جايگاه تنهايى و وحشتش در يعنى قبر حمل مىكنند.
كيفيّت دفن اموات
وقتى تشييع كنندگان ميّت به قبر - يعنى جايى كه محلّ خوابيدن و دراز كشيدن ميّت بر خاك، و مجاورت با اهل قبور به جاى مجاورت با مردم، و منزلى كه خويشان و برادران انسان را تنها گذاشته و مىروند، و ياوران و همسايگان يارى نمىكنند، و انسان در آنجا تك و تنها، و در حالتى كه همگان او را رانده و دور نمودهاند، اقامت مىكند - رسيدند،
1 - جنازهى ميّت را اگر مرد باشد از پايين قبر وارد قبر مىكنند.
2 - پيش از گذاشتن در قبر سه بار جنازه را تا لبهى قبر نزديك مىكنند و بعد وارد قبر مىكنند؛ زيرا روايت شده كه روح ميّت با اين كار براى سؤال قبر و امور هولناكى كه روبرو خواهد شد، آمادگى پيدا مىكند.
3 - و اگر جنازه، زن باشد، در سمت قبله بر جلو قبر قرار مىدهند.
4 و 5 - سپس ولىّ ميّت يا كسى كه ولىّ به وى دستور مىدهد، در حالى كه پا و سربرهنه است از جاىِ پاهاى ميّت در قبر، وارد آن مىشود.
6 - ميّت را - ابتدا سر ميّت را - با تعظيم و احترام مىگيرد، و به ياد مىآورد كه در برابر ديد و آگاهى خداوند - جلّ جلاله - است و اينكه او وكيل ميّت در اين جايگاه است.
7 - هنگام فرو بردن ميّت در قبر مىگويد:
أللّهُمَّ، اجْعَلْها رَوْضَةً مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ، وَلاتَجْعَلْها حُفْرَةً مِنْ حُفَرِالنّارِ.
- خداوندا! اين [قبر] را بوستانى از بوستانهاى بهشت قرار بده، و آن را گودال و چالهاى از چالههاى آتش [جهنّم ]مگردان.
8 - و نيز مىگويد:
بِسْمِ اللَّهِ، وَبِاللَّهِ، وَفى سَبيلِ اللَّهِ، وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله على و آله و سلم). أَللّهُمَّ، إِيماناً بِكَ، وَتَصْديقاً بِكِتابِكَ، هذا ما وَعَدَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. أَللَّهُمَّ، زِدنا إِيماناً وَ تَسْليماً.
- به نام خدا، و به [وسيلهى] خدا، و در راه خدا، و بر آيين رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم)، خدايا، [اين كار را ]از روى ايمان به تو، و تصديق كتابت [انجام مىدهم]، اين بود آنچه كه خداوند و رسولش وعده داده بودند، و خدا و رسولش راست گفتند. خداوندا، بر ايمان و تسليم ما بيافزاى.
9 - سپس ميّت را با حالت تسليم ميّت را به پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - سپرده و نزد او به وديعه مىگذارد و در اين حالت هر چه كه خداوند - جلّ جلاله - بر قلب و كلامش جارى ساخت، مىگويد.
10 - سپس ميّت را بر سمت راست بدن و روبه قبله مىخواباند.
11 - بندهاى كفن او را از سمت سر و پاها مىگشايد.
12 - و گونهى ميّت را از روى خاكسارى و ذلّت و براى جلب رحمت و عطوفت مولايش كه پروردگار پروردگاران است، روى خاك مىنهد.
13 - مقدارى از تربت امام حسين (عليه السلام) را همراه او قرار مىدهد، زيرا در روايت آمده كه آن مايهى ايمنى از عذاب است، و چون اين منزل، منزل هولناكى است انسان نياز دارد كه تا نهايت امكان براى رهايى از آن توسّل جسته و خود را از آن سلامت بدارد.
14 - در حديث آمده است كه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: نخستين مژدهاى كه به مؤمن داده مىشود، اين است كه به او گفته مىشود: خوش آمدى، براستى كه خداوند تمام تشييع كنندگان تو را آمرزيد، و دعاى تمام استغفار كنندگان براى تو را استجابت فرمود، و گواهى تمام كسانى را كه به نفع تو شهادت دادند، قبول فرمود.
124
15 - سپس امورى را كه ميّت در حال حياتش بدان معتقد بود (از آن جمله شهادت به يگانگى خداوند - جلّ جلاله - و رسالت رسول خدا - (صلى الله على و آله و سلم) - و امامت و بزرگوارى [ويا: خلافت و جانشينى] ائمّه اهل بيتِ رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم)) را به او تلقين مىكند،
16 - بايد تلقين به وسيله كسى كه از اهل يقين است، و نيز به نيّتِ اينكه جواب دو فرشتهى پرسش كننده در قبر است صورت بگيرد، تا اينكه خداوند - جلّ جلاله - به رحمت خويش به واسطهى همين تلقين، ميّت را از سؤال منكر و نكير كفايت فرموده و او را خشنود و چشم روشن گرداند.
17 - سپس خشت روى قبر چيده و مىگويد:
أَلّلهُمَّ، صِلْ وَحْدَتَهُ، وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ، وَ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَ أَسْكِنْ إِلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِكَ رَحْمَةً يَسْتَغْنى بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ، وَاحْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلاّهُ.
- خداوندا، با او ارتباط برقرار كن و از تنهايى نجاتش بده، و مونس وحشت و احساسِ تنهايىاش باش، و بر غربت او رحم آر، و از رحمت خويش چنان رحمتى به سوى او گسيل بدار، كه از رحمت غير تو بىنياز گردد، و با كسانى كه دوستشان مىداشت محشور فرما.
18 - وقتى چيدن خشت بر قبر را به پايان برد، از سمت پاهاى ميّت از قبر خارج مىشود.
19 - خاك روى قبر مىريزد، و نيز تمام كسانى كه حضور دارند با كف دست، خاك بر روى قبر مىريزند، مگر كسانى كه نسبتى با ميّت دارند.
20 - حال ريختن خاك مىگويند:
اِنّا لِلّهِ، وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، هذا ما وَعَدَاللّهُ، وَ صَدَقَ [الْمُرْسَلُونَ]، أَلّلهُمَّ، زِدْنا إِيماناً وَ تَسْليماً.
- همانا ما از آن خداييم، و تنها به سوى او باز مىگرديم، اين بود آنچه كه خداوند به ما وعده داده بود، و [فرستادگان خدا ]راست گفتند، خدايا، بر ايمان و تسليم ما بيافزاى.
21 - قبر را با خاك پُر نموده و به اندازهى چهار انگشت از زمين بلند مىنمايند.
22 - قبر را مسطّح درست مىكنند.
23 - روى قبر آب مىپاشند.
24 - پاشيدن آب را از سمت سر قبر شروع مىنمايند، و سپس چهار سوى قبر را دور مىزنند تا اينكه باز به سر قبر برگردند. و اگر چيزى از آب اضافه ماند، بر وسط قبر مىريزند.
99) يعنى روز قيامت كه زيانكارى و فريب خوردگى تودهى مردمآشكار مىگردد.
100) عِبْر نام بلد يا كنارهى درّهاى است، و ظَفار: بلدىاست در يَمَن در نزديكىصَنعاء (به نقل از مجمع البحرين، ج 2، ص 1157 و 1137 مادة ظفر و عبر.)
101) رَحَبه» در لعنت به معناى فضا و محوّطه وسيع است.
102) حَبَره و يا حَبرهكه جمع آن حِبَر است، درلعنت به نوعىبالاپوش مخصوص از بُرْدها و لباسهاى يَمَنى گفته مىشود كه تمام بدن را مىپوشاند.
103) رَيْطه» در لعنت نوعى بالاپوش را مىگويند كه تمام بدن را بپوشاند و دو قطعه نباشد، بلكه يك بافت و يك دست باشد.
104) المعجم الكبير، ج 3، ص 163، حديث 3006 - البتّه درمدرك حديث يعنىالمعجم الكبير، به جاى 300 درهم، 3 درهم، و به جاى دو ريطهى سفيد خشن، دو ريطهى سفيد زيبا و نيكو آمده است. كه ظاهراً همين درست است و با بحث مناسبت دارد.
105) هر درهم شرعى برابر با 40/21 مثقال رايج در بازار و حدود 5/2 گرم است. رک: تحرير الوسيله جلد 2 ص 201 مساله 7. و شرايع الاسلام ص 806 پانوشت 50.
106) و در برخى از نسخهها در آخر، لفظ اَخْياراً نيز افزوده شده است.
107) ساجه: چوب درخت هندى كه در برابر رطوبت آب بسيارمقاوم است.
108) غيبة طوسى، ص 364، روايت 332 (با اندك تفاوت در چند لفظ)
109) الطبقات الكبرى، ج 4 ص 53؛ الاستيعاب، ج 4، ص 239.
110) ربيع الابرار، ج 4، ص 29.
111) جمعه (62): 6.
112)
113) نوعى گياه بيابانى با برگهاى سوزنى شكل (نگاه شود به لسانالعرب، ج 13،، ص18، مادّه اشن.
114) اين عبارت در برخى از نسخههاىكتاب به اين صورت است:ابتدا دو چوبتر بهاندازهى استخوان بازو از چوبتر درخت خرما تهيّه مىكنند، و اگر پيدا نشد از هر درخت تر كه باشد.
115) كه در صفحهى 138 گذشت.
116) مقصود از خامسه همان سرتاسرى مستحبّ است كه در بحث قطعههاى واجبومستحبّ كفن گذشت.
117) در عروةالوثقيى (ج1، ص 295) آمده است: ذريره بنابر آنچه كهگفته شده، دانهاى شبيهگندم كه وقتى كوبيده مىشود بوى خوبى دارد، و در زمان ما به آن قُمْحه مىگويند، و شايد سابقاً ذريره ناميده مىشده است.
118) پيشانى، كف دو دست، دو زانو، و نوك انگشتان شست پا.
119) معناى حبره و بُرد در همين فصل تحت عنواناستحباب آماده كردنكفن از ديدگاه روايات و نگاه كردن به آن احياناً گذشت.
120) داخل در برخى از نسخههاى كتاب نيست.
121) وضوء و يا تيمّم بر اساس وظيفه.
122) مقصود از مُسْتضْعَف در اينجا، كسى است كه ازتشخيص مذهب حقّ -يعنى شيعه اماميّه اثنى عشرى - عاجز بوده، و هيچ دشمنى با آن مذهب نداشته، و در عين حال مجهول الحال هم نباشد.
123) بقره (2): 156 و 157.
124) نگاه نخست به نظر مىرسد كه قسمت 14 به بحث مربوط نيست، ولى ممكن است مقصوداينباشد كه در اين هنگام بهتر است كه انسان براى ميّت استغفار كند و به اهل خير بودن او شهادت دهد، لذا مؤلّف بزرگوار اين روايت را در اينجا ذكر فرمودهاند.
|