next page back page
وظايف ديگران نسبت به محتضر
شايسته است كه وقتى مرگ انسان فرا رسيد، زير پاهايش رو به قبله قرار داده شود و يا خودش قرار بدهد، و كسى در نزد او قرآن بخواند - و دو سوره يس والصّافات بيشتر از همه سوره‏هاى قرآن مورد تأكيد است -، و نيز به ذكر خداوند متعال مشغول گشته، و شهادَتَيْن و اقرار به يكايك ائمّه [(عليهم‏السلام)] را به ترتيب، و نيز كلمات فرج را به ميّت تلقين كند. و كلمات فرج عبارتند از:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ الْحَليمَ الْكَريمُ، لاإِلهُ إِلاَّ اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمَ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتَ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرْضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ وَ مابَيْنَهُنَّ وَ ما تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ، وَ الْحَمْدُللَّهِ‏ِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَيِّبينَ.
معبودى جز خداوند بردبار بزرگوار نيست، معبودى جز خداوند بلند مرتبه‏ى بزرگ نيست، پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمينهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و در ميان آنها و در زير آنها وجود دارد، و پروردگار عرش بزرگ مى‏باشد. و سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است. و درود و رحمت [ويژه‏ى خداوند] بر حضرت محمّد و خاندان پاك او باد.
و نيز شخص جنب و زن حايض در نزد محتضر حاضر نشوند.
بعد قطعات كفن و كافور و ديگر چيزهايى را كه براى غسل دادن ميّت نياز است، از پاكيزه‏ترين و بى‏شبهه‏ترين وجهى كه مقدور است برداشته مى‏شود. البتّه مستحبّ است كه خود انسان در حال حيات خويش آنها را فراهم و آماده كند، تا بعد از وفاتش در تكميل آن كوتاهى نشود.
ذكر تفصيلى مطالب گذشته
اينك مطالب گذشته را به صورت مشروح ذكر مى‏كنيم:
گزينش كفن نيكو و گرانبها براى ميّت‏
مستحبّ است كه كفن از پارچه‏ى سفيد و گران قيمت و زيبا باشد، زيرا در روايت آمده كه: 1 - مردم در روز تغابُن‏99 به كفنهايشان افتخار نموده و مى‏بالند.
2 - و نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود: در انتخاب كفنهاى نيكو براى خود بسيار بكوشيد، زيرا در روز قيامت با آنها برانگيخته مى‏شويد.
3 - از طريق اهل تسنّن آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: بهترين جامه‏هاى شما، جامه‏ى سفيد است، پس خوبان و برگزيدگانتان آن را بپوشد، و مردگانتان را در آن كفن نماييد، كه آن از بهترين جامه‏هاى شماست.
بر اين پايه، اين مطلب از طريق فَريقَيْن (شيعه و سنّى) روايت شده است.
4 - امام صادق (عليه السلام) فرمود: كفنهاى مردگانتان را از جنس خوب برگزينيد، كه آنها زينت و آرايش مردگانتان مى‏باشد.
5 - امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدر بزرگوارم (عليه السلام) هنگام مرگ به من وصيّت نمود و فرمود: اى جعفر، مرا در جامه‏اى كه چنين و چنان باشد و كفنى كه اين خصوصيّات را داشته باشد كفن كن، زيرا مردگان در روز قيامت به كفن‏هايشان مباهات مى‏كنند. (دنباله‏ى روايت ملاحظه شود)
بنابراين، اگر نبود جز اينكه كفن، لباسى است كه بنده به اميد سلامتى دنيا و سعادتمندى در آخرت، با به تن كردن آن در محضر مولايش حاضر مى‏شود، و هر بنده‏اى هنگام شرفياب شدن به حضور آقايش خود را آراسته مى‏كند، سزاوار بود كه انسان نيز خود را براى حضور در محضر آقايى كه اميدوار است او را از تمام مهالك نجات بخشد، بيآرايد. و حال آنكه كفن عزيزترين و [يا: با جلالت‏ترين‏] و لذّت بخش‏ترين و گرانبهاترين [يا: و والاترين‏] و برترين و فرازنده‏ترين جامه است.
استحباب تهيّه كفن از لباس احرام‏
مستحبّ است كفن از جامه‏اى باشد كه انسان در آن براى حجّ احرام بسته، زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) در دو پارچه‏ى يَمَنى، يعنى، يك عِبْرى‏، و يك ظَفارى‏100 احرام بستند، و ايشان را در همان دو كفن كردند.
من نيز با به تن كردن دو حوله از جنس پنبه‏ى سفيد احرام نموده، و در موقف عرفات وقوف نمودم، كه آن روز جمعه بود، و اين وقوف از هنگام وقوف در عرفات، بعد از نماز ظهر و عصر تا بعد از غروب آفتاب، بر اساس آنچه كه جُود خداوند مالك و مهربان به ما آگاهانيد همراه با مناجات براى ما مهيّا و فراهم بود، پس وقتى در آن حجّ به جا آورده و به پايان بردم، به منظور ايجاد رابطه (همچون رابطه حسبى و سببى) و توسّل جستن به رحمت خداوند مالك و مهربانتر و گرامى‏تر، آن دو را بر كعبه‏ى شريفه و اركان بلند مرتبه و استوار آن و بر حجر الاَسْود مكرّم گستردانيده و پهن كردم.
سپس وقتى به مدينة النبىّ (صلى الله على و آله و سلم) رسيدم، باز به منظور ايجاد رابطه (حسبى و سببى) و توسّل جستن به شفاعت آن مولى و جدّم كه بر تمام پيامبران مقدّم است و نيز براى آنكه به واسطه‏ى آن بزرگوار و از خود آن بزرگوار به منتهاى آرزوى خويش نايل گردم، باز پشت و روى آن دو را بر حجره‏ى مبارك محمّدى (صلى الله على و آله و سلم) پهن كردم، سپس به سوى ائمّه‏ى اطهار (عليهم‏السلام) كه در بقيع مدفونند رهسپار شدم، و باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل جهت سلامتى از روز بيمناك و رسوا كننده‏ى قيامت چنين كردم.
و وقتى كه به مشهد مولاى‏مان اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) رسيدم، بار ديگر آن را به منظور ايجاد رابطه (همچون رابطه حسبى و سببى) و براى اينكه به نهايت اميد خود از آن بزرگوار نايل گردم، پشت و روى آن دو را بر ضريح و قبر آن پدر نيكوكارم، كه سيّد و سرور اوصياء است، پهن كردم. سپس در ايّام مصاحبت و زندگى در كربلاى مُعَلّى آن دو را به مشهد مولايمان امام حسين (عليه السلام) بردم و باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل به حضرتش جهت رسيدن به آرزويم پشت و روى آنها را بر ضريح و قبر آن بزرگوار پهن كردم، سپس در ضريح و قبر مبارك مولايمان امام كاظم، و مولايمان امام جواد، و در ضريح مولايمان امام هادى، و مولايمان امام حسن عسگرى، و در محلّ غيبت مولايمان امام مهدى - صلوات اللَّه جلّ جلاله عليهم أَجمعين - نيز باز به منظور ايجاد رابطه و توسّل جستن به شفاعت آن بزرگواران و خرسندى خداوندگار در روز جزا، چنين كردم.
بعد آن را به اندازه‏ى قطعه‏هاى كفن بريده و آماده نمودم، و هم اكنون نيز در نزد من است، و بسيار به آن علاقه‏مندم و اميدوارم كه با آن به محضر مولاى بردبار مهربان نيكوكارم شرفياب، و در دار رضوان و وارد شوم، تا اينكه خداوند - جلّ جلاله - خلعتهايى از محبّت و قرب و پذيرايى‏اش را به صورتى كه رحمت و جُود او اقتضا دارد به اين بنده‏اش عطا فرمايد، و به آنچه كه هنگام وارد شدن و نيل به درگاه او مورد نظر و رضاى اوست، مشرّف گرداند. ان شاءاللَّه.
آماده كردن كفن و نگاه كردن به آن‏
گفته نشود كه: آماده كردن كفن پيش از مرگ، از أئمّه - عليهم افضل الصّلاة و السّلام - روايت نشده است.
زيرا اين مطلب در روايات موجود است، چنانكه مستحبّ است انسان علاوه بر مهيّا كردن كفن پيش از مرگش، در حال زندگانى خويش گاه گاهى به آن نگاه كند.
من نيز گاه گاهى كفن خويش را بيرون مى‏آورم و نيك بدان مى‏نگرم، به گونه‏اى كه گويى مى‏بينم: مرا در آن پيچيده و در پيشگاه حضرت حقّ قرار دارم و بر خداوند - جلّ جلاله - عرضه نموده‏اند.
1 - در كتاب الملحق بتاريخ الطّبرى تاليف احمد بن كامل بن شجرة، در ضمن حوادث سال 310 هجرى قمرى آمده است: هنگام غروب آفتاب روز يكشنبه، دو روز مانده از شوّال، ابو جعفر محمّد بن جرير بن يزيد طبرى فقيه وفات نمود، و ظهر روز دوشنبه فرداى آن روز در خانه‏اش واقع در رَحَبه‏ى يعقوب101 ماند، و در سه جامه‏ى حَبَرَه‏102 كه خود وى آنها را در حال حياتش تهيّه، و از جنس خوبى برگزيده بود، كفن و در آنها به خوبى پيچيده شد. و سپس به جهت علائم و نشانه‏هاى مخصوص كفن وى، بسيار او را ستوده است.
2 - در جزء دوّم كتاب المعجم الكبير طبرانى، در مسند حُذيفة بن يمان ديدم كه: حُذيفه كسى را فرستاد تا كفنى براى او بخرد، وى كفنى به قيمت سيصد درهم براى او خريد. حُذيفه گفت: من اين را نمى‏خواهم، بلكه براى من دو ريطه‏103 سفيد خشن بخريد، و اين مطلب را به چندين طريق مبسوطتر از اين نيز نقل كرده است.104
3 - و نيز در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس كفنش را در خانه‏اش داشته باشد، از غافلان نوشته نمى‏شود؛ و هرگاه كه بدان نگاه كند مأجور خواهد بود.
در حديثى آمده كه مولايمان موسى بن جعفر (عليه السلام) پيش از وفاتش - فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه مهريّه‏هاى زنان و هزينه حجّ كسى كه از ما حجّ بجا نياورده، و كفنهاى مردگانمان از اموال پاكيزه و بى‏شبهه مى‏باشد، و كفن من نيز در نزد من است.
و روشن است كه مولايمان موسى بن جعفر - صلوات اللّه عليه - بر اساس روايت كه بدان اشاره شد، الگوى ما در آماده كردن كفن است.
4 - همچنين در كتاب دلائل الأئمّه صلوات اللَّه عليهم اخبار و روايات بسيار پيرامون اينكه آن بزرگواران كفن گروهى از شيعيانشان را پيش از مرگشان تهيّه نموده و براى آنان فرستاده‏اند، نقل شده است.
احكام و آداب‏
1 - كفن واجب، بر اساس آنچه كه از ظاهر مذهب اهل بيت - عليهم الصّلاة والسّلام - استفاده مى‏شود سه قطعه است:
الف - لنگ كاملى كه به كمر ميّت بسته مى‏شود.
ب - پيراهن كامل.
ج - سرتاسريى كه تمام بدن را فرا گرفته و بپوشاند.
2 - مستحبّ است كه يك حبره و بُرد يمنى سرخ يا سفيد، و سرتاسرى ديگر؛ و نيز پارچه‏اى كه بتوان دو رانِ ميّت را به هم بست، و بر كمر ميّت پيچيد، به آنها افزوده شود
3 - مستحبّ است جهت احتياط بيشتر در آمادگى و سعادتمندى ميّت در پيشگاه الهى، عمامه‏اى بدان اضافه شود.
4 - مقدار 13/3 درهم‏105 كافورى كه آتش بدان نخورده باشد تهيّه مى‏شود، كه قسمتى از اين كافور را براى غسل دوّم از غسلهاى سه گانه ميّت، و قسمتى را بعد از انجام غسلهاى سه گانه بر سجده گاههاى ميّت مى‏گذارند.
در روايت آمده كه: علّت استحباب و افضليّت 13/3 درهم بودن كافور، به خاطر روايتى است كه مى‏فرمايد: خداوند - جلّ جلاله - چهل درهم كافور هنگام وفات پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) به وى هديّه نمود، و حضرت آن را ميان خود و مولايمان حضرت علىّ و فاطمه (عليهماالسلام) تقسيم نمود. و در نتيجه سهم هر كدام از آن بزرگواران براى مصرف در غسل و حنوط هنگام وفات، 13/3 درهم گرديد.
البتّه كافور به مقدار كمتر از اين نيز، كفايت مى‏كند.
5 - مستحبّ است بر تمام قطعه‏هاى كفن نوشته مى‏شود كه:
فُلانُ بْنُ فُلانٍ يَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلاَّ اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللّهِ (صلى الله على و آله و سلم)، وَ أنَّ عَلِيّاً أَميرُالْمُؤْمِنينَ والْحَسَنَ و الْحُسيْنَ و عَلِيّاً و مُحَمَّدَاً وَ جَعْفَراً وَ مُوسى وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً والْحَسَنَ وَالْحُجَّةَ الْمَهْدِىَّ أَئِمَّتُهُ، أَئِمَّةُ هُدىً أَبْرارٌ.[اخيارا]106
- فلانى پسر فلانى [به جاى اين دو كلمه، نام ميّت و اسم پدر او نوشته مى‏شود] گواهى مى‏دهد كه معبودى جز خدا نيست، و حضرت محمّد رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم)، و علىّ اميرالمؤمنين و حسن و حسين و علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حضرت حجّت مهدى (عليهم‏السلام) امامان او، پيشوايان هدايت‏گر و نيك و برگزيده‏اند.
احكام و آداب‏
1 - وقتى بنده كفن خويش را مهيّا نمود، شايسته است كه قبرى را كه در آن دفن مى‏شود نيز آماده نمايد، و اين كار از امور مهمّ مى‏باشد، زيرا مشاهده مى‏شد كسانى كه عهده دار تشييع ميّت به سوى قبر هستند يا غمزده و مشغول به حزن و اندوه هستند، و يا اجير و مزدبگيرند كه تظاهر و تكلّف نموده و به جاى اشتغال به احتياط در تجهيز و اصلاح امور ميّت، سرگرم توجّه زندگان به خود مى‏شوند.
و گروهى از افراد معتبر بدان عمل نموده‏اند. و در روايت نيز آمده، و خود در روايات (چنانكه ذكرش خواهد آمد) ديده‏ام كه: ابا جعفر محمّد بن سعيد عثمان بن سعيد عمرى در حال حيات خويش قبر خود را درست نمود.
2 - سزاوار است كه قبر به اندازه‏ى تمام قدّ انسان و يا تا استخوانِ ميان شانه و گلوىِ انسان باشد، و در سمت قبله‏ى آن لَحَد و جايى به اندازه‏ى نشستن انسان باشد؛ زيرا قبر منزل خلوت و تنهايى است، و بر حسب عمل به اوامر خداوند - جلّ جلاله - كه موجب قرب و نزديكى به خشنوديهاى الهى مى‏شود، وسعت پيدا مى‏كند.
من نيز به جوار جدّ و مولايم علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) شرفياب شدم و به كسى دستور دادم كه قبرى را كه خود در آن مكان شريف برگزيده بودم، بكَنَد، در حالى كه مقصودم از اين كار آن بود كه به عنوان مهمان و پناهنده و وارد بر آن بزرگوار شده، و از او درخواست و آرزو نموده، و به تمام آنچه كه خلايق بدان توسّل مى‏نمايند، توسّل بجويم. و آن را در زير پاهاى پدر و مادرم - رضوان اللَّه جلّ جلاله عليهما - قرار دادم، زيرا ديدم كه خداوند - جلّ جلاله - به من امر فرموده كه نسبت به آن دو تواضع و فروتنى داشته باشم، و سفارش فرموده كه به ايشان نيكى و احسان نمايم، لذا خواستم تا زمانى كه در قبر هستم، سرم در زير پاهاى آن دو باشد.
گفته نشود كه: مگر كسى از عارفان پيش از مرگ، قبر خويش را آماده نموده است؟ زيرا اين مطلب در بسيارى از روايات آمده است، از آن جمله:
1 - جدّ نيكبختم ابو جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - و غير ايشان در كتاب الغيبة روايت نموده كه ابو الحسن علىّ بن احمد دلاّل قمّى مى‏گويد: كه بر ابى جعفر محمّد بن عثمان، يعنى وكيل مولايمان حضرت مهدى (عليه السلام) وارد شدم تا بر او سلام كنم، ديدم كه در پيش روى او چوب ساجه‏107 و پارچه‏ى كفنى قرار دارد كه آيه‏هايى از قرآن و نامهاى ائمّه (عليهم‏السلام) را بر كناره‏هاى آن مى‏نويسد. پرسيدم: اى سرور من، اين چوب چيست؟ فرمود: اين براى قبر من است، و مرا در قبر بر روى آن مى‏گذارند، (يا فرمود: مرا به آن تكيه مى‏دهند.) و من اينك نوشتن آن را به پايان بردم، هر روز به داخل قبر مى‏روم و بخشهايى از قرآن را در آنجا قرائت مى‏كنم و بيرون مى‏آيم. [راوى مى‏گويد:] و گمان مى‏كنم كه ابو الحسن علىّ بن احمد دلاّل قمّى گفت: وكيل حضرت (عليه السلام) دست مرا گرفت و آن قبر را به من نشان داد و گفت: هنگامى كه فلان روز از فلان ماه از فلان سال شد، من به سوى خداوند متعال رحلت مى‏كنم، و در آنجا دفن مى‏شوم. و اين چوب در آنجا خواهد بود.
وقتى از نزد وى بيرون آمدم، مطلبى را كه ذكر فرموده بود ثبت نمودم، و همواره چشم به راه آن بودم، چيزى نگذشت تا اينكه ابو جعفر بيمار شد و درست در همان روز و ماه و سالى كه ذكر نموده بود رحلت كرده و در همانجا به خاك سپرده شد.108
2 - در جزء چهارم كتاب استيعاب آمدم كه سفيان بن حرث بن عبدالمطلب سه روز پيش از مرگش قبر خويش را كَند، و وى برادر رضاعى رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) بود.
3 - در جزء هفتم كتاب طبقات آمده كه ابوسفيان بن حرث بن عبدالمطلب در حال حيات خويش قبرى براى خود كند.109
گذاشتن نگين انگشتر عقيق در دهان ميّت‏
همچنين جدّم ورّام بن ابى فراس - قدّس اللّه روحه - كسى كه به كار او اقتدا مى‏شود - وصيّت نموده بود كه بعد از وفاتش نگين انگشتر عقيقى را كه نامهاى ائمّه - صلوات اللّه عليهم - بر آن حك شده باشد، در دهانش بگذارند. لذا من نيز روى نگين عقيقى نگاشتم:
أَللَّهُ رَبّى، وَ مُحَمَّدٌ نَبِيّى، وَعَلِىٌّ إِمامى‏ و پس از نوشتن نام ائمّه (عليهم‏السلام) تا آخر، نوشتم:أَئِمَّتى وَ وَسيلَتى و وصيّت نمودم كه آن را بعد از مرگ در دهانم بگذارند، تا هنگام سؤالِ قبر، پاسخِ دو فرشته اى كه در قبر از انسان سؤال مى‏كنند گردد. ان شاء اللّه.
و در كتاب ربيعُ الابرار زمخشرى در باب اللّباس والحلى ديدم كه از بعضى نقل كرده كه وى كلمه‏ى شهادت أَشْهَدُ أَنْ لاإِلهَ إِلاَّ اللَّهُ را بر نگينى نوشته و وصيّت كرده بود كه بعد از مرگ در دهانش بگذارند.110
لزوم شادمان بودن نسبت به ملاقات با پروردگار در حال مرگ‏
هنگامى كه انسان تمام امور مهمّ مربوط به خود را مهيّا نموده و از چيزهايى كه به مصلحت حال حيات و بعد از مرگش مى‏باشد آسوده گرديد، و فرستاده‏ى پروردگار عالَميان و فرشته‏ى مرگ براى انتقال دادن او از دنيا حاضر شد، شايسته است كه خوشحال بوده و نسبت به اين حالت شادمان باشد؛ زيرا هركس ملاقات با خداوند را دوست بدارد، خدا نيز ملاقات با او را دوست خواهد داشت، و هركس ملاقات با خدا را امر ناپسندى بداند، خداوند نيز از ملاقات با او بدش مى‏آيد.
بنابراين، انسان نبايد گول سخن كسانى را بخورد كه مى‏گويند: ما از مرگ بدمان مى‏آيد، به خاطر اينكه اگر در دنيا باقى بمانيم، اعمال شايسته بيشترى انجام خواهيم داد.
زيرا اگر مقصودمان از كراهت داشتن از مرگ و انتقال به عالم آخرت اين باشد، خود همين شادمانى از ملاقات خداوند از صالح‏ترين و پسنديده‏ترين اعمال مى‏باشد. و خرد عقل حكم مى‏كند كه امر خداوند - جلّ جلاله - را كه بر زبان فرشته‏ى مرگ جارى مى‏شود آن امتثال نموده، و آن را با پذيرش دريافت كنيم، و با خداوند - جلّ جلاله - ستيزه ننموده، و تدبير و گزينش خويش را بهتر از تدبير او نبينيم؛ زيرا بنده نبايد در هيچ امرى - چه خُرد و چه كلان - با مولاى خود معارضه و ستيزه نمايد.
و نيز هرگز فريفته‏ى سخن كسانى مشو كه مى‏گويند: ما از آن جهت از مرگ بدمان مى‏آيد، كه مرتكب گناهان شده‏ايم، و دوست داريم كه بمانيم و پيش از مرگ آنها را اصلاح كنيم.
زيرا اين سخن از فريبهاى شيطانى است، وگرنه اى كسى كه در وقت امكان و توان اصلاح اعمال را از مرگ بدت مى‏آيد، هم اينك هر چه در توان دارى و از آن عاجز نيستى اصلاح نما، كه خداوند - جلّ جلاله - عذر تو را پذيرفته و توبه‏ات را مورد قبول قرار مى‏دهد، و با كراهت داشتن از پذيرش انتقال به آخرت، ميان مخالفت نمودن اوّل و آخر با او - جلّ جلاله - جمع مكن.
و همچنين مبادا گفتار كسانى تو را بفريبد كه مى‏گويند: ما آخرت خود را ويران كرده و دنيا را آباد نموده‏ايم، لذا بدمان مى‏آيد كه از آبادانى به ويرانه منتقل شويم.
زيرا اينها همه از اشتباهاتى است كه براى عاقلان پيش مى‏آيد، وگرنه، اى كسى كه نسبت به مرگ ناخشنودى، هم اينك توان آن را دارى كه با توبه كردن و پشيمانى از اعمال بد خويش از خطر روز قيامت سالم مانده، و جايگاه اقامتت را آباد كنى. و مبادا از غافلان پيروى نمايى، زيرا سرور فرستادگان (صلى الله على و آله و سلم) بر ادّعاى يهود خرده گرفته و به آنان خطاب فرموده است كه:
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ، إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.111
- پس اگر راست مى‏گوييد، مرگ را آرزو كنيد.
شما نيز اى مسلمانان غافل، اگر از مرگ بدتان مى‏آيد، سؤال رسول گرامى - صلوات اللّه عليه و آله - به شما برگشته، و مغلوب احتجاجى كه بر دشمنان دين نموده، مى‏باشيد.
اعمال وقت احتضار
اينك امورى كه سزاوار است در حال احتضار بدان عمل شود، ذكر مى‏كنيم:
1 - واجب است - به كيفيّتى كه گذشت - ميّت رو به قبله شود، و شايد مقصود از آن اين باشد كه: خداوندا، همه درها را ترك نموده و با حالت ذلّت بندگى و دلشكستگى از اسباب دنيوى دل بريده، و تنها به سوى تو متوجّه شده‏ام.
2 - مستحبّ است زود دستهاى ميّت را از سمت راست و چپ دراز نموده و دو طرف بدنش كشيده شود. شايد معناى آن اين باشد كه پروردگارا، من تسليم توام و خويشتن را با دست و وجود خود در پيشگاه تو انداختم.
3 - مستحبّ است در نزد او قرآن خوانده شود، و دو سوره‏ى يس و صافّات فضيلت بيشترى از ديگر سوره‏ها دارند.
4 - چنانكه پيش از اين ذكر كرديم مستحبّ است در نزد محتضر كلمات فرج گفته شود، و كم عبارتند از:
لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ، لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرضينَ السَّبْعِ وَ مافيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ ما تَحْتَهُنَّ، وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ. وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَالصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ [الطّاهِرينَ‏].
- معبودى جز خداوند بردبار بزرگوار نيست، معبودى جز خداوند بلند مرتبه‏ى بزرگ نيست، پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمينهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و در ميان آنها و در زير آنها وجود دارد و پروردگار عرش بزرگ مى‏باشد. و سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است. و درود و رحمت [ويژه‏ى خداوند] بر حضرت محمّد و خاندان پاك [و پاكيزه‏ى ]او باد.
5 - از امور مهمّ در اين هنگام آن است كه شهادت بر يگانگى خداوند - جلّ جلاله و رسالت حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) و امامت و سرورى ائمّه‏ى(عليهم‏السلام) اهل بيت معصوم او را كه محتضر بدان اقرار مى‏نمود، به يادش آورده و به او تلقين كنند.
6 - بهتر است كسى كه در حضور محتضر است بكوشد كه دنيا را در نزد او كوچك جلوه داده، و از دار فنا متنفّر و بيزارش نموده، و آرزو و اميدش را به رحمت خداوند - جلّ جلاله - بيشتر و بدان متمايل كند، و گمانش را به خداوند - جلّ جلاله - نيكو، و او را مشتاق ملاقات با او گرداند، تا محتضر در اين حالت به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - به دار فنا و نيستى مشغول نشده، و روحش با حالت لغزش و كوتاهى و سوء تدبير و با حالتى كه تمام عذرها [يا: تدبيرهاى خود] را پايان يافته مى‏بيند از دنيا خارج نشود.
7 - هنگام سكرات و بى‏هوشيهاى مرگ، سخن گفتن و هر امر ديگرى كه موجب مى‏شود ميّت به آن مشغول مى‏گردد كم كنند.
8 - اگر شخص عارفى نزد مختصر است حاضر است بكوشد كه دل و عقل در تمام حركات و سكنات، به خداوند - جلّ جلاله - توجّه داشته باشد.
احكام مربوط به لحظات بعد از مرگ‏
و هنگامى كه ميّت به وعده‏ى خويش وفا نموده و به ملاقات پروردگارش - جلّ جلاله و تقدّس كماله - نايل گرديد،
1 - اگر دهانش بسته نبود با پارچه‏اى آن را از زير چانه به سرش مى‏بندند، براى اينكه هنگام غسل دادن باز نباشد، و ديگر اينكه: اين كار تعظيم ميّت مؤمن است، و اكرام و ميّت به هر طريق ممكن از جمله توفيقات الهى به بنده مى‏باشد.
2 - اگر چشمانش باز بود آنها را ببندند.
3 - اگر دستها و زانوهايش دراز كشيده نبود، آنها را دراز مى‏كنند.
4 - روى ميّت را پوشانده و از سر و صورت او محافظت كنند.
5 - در انتقال دادن او به سوى مولايش تعجيل مى‏كنند.
6 - شخص صالح و عارف و مورد اطمينان و خدا ترسى را براى غسل دادنش برگزينند.
7 - به اندازه‏اى كه براى غسل دادن او كفايت كند، آب آماده كنند.
چگونگى غسل دادن مردگان‏
1 - اگر ميّت در همانجايى كه فوت نموده غسل داده شود، كه هيچ، و گرنه به آرامى و با احترام او را به جايگاه غسل دادنش انتقال دهند.
2 - چاله‏ى مخصوصى براى اينكه آب غسل در آن جارى شود مهيّا كنند، زيرا مكروه است كه آب غسل به چاه آشغال يا چاه توالت جارى شود، لذا حدّ و مرزى كه صاحب شريعت، و تدبيرى كه خداوند مالك لطيف مقرّر فرموده رعايت شود.
3 - لباس ميّت را با مهربانى و نهايت احترام و با احساس اينكه اين كار زينت ميّت است از بدنش درآورند، و اگر ممكن نبود، به آرامى و بدون عجله بشكافند؛ كه خداوند - جلّ جلاله - خود نگاهبان و وكيل ميّت است و بر اين حالت آگاهى و اشراف دارد.
4 - پيش از اينكه عورتش نمايان شود آن را بپوشانند، و تا حاضران نيز از اين مصيبت كه غير قابل توصيف است، عبرت گيرند.
5 - غسل دهنده در سمت راست ميّت ايستاده و در دل نيّت كند كه اين ميّت را به صورت واجب و براى خدا - جلّ جلاله - غسل مى‏دهم.
6 - در حال غسل دادن ميّت أَلْعَفْو، أَلْعَفْو گفته و بر او ترحّم نمايد، و در انجام هر امرى كه به حال ميّت سودمند است كوشش كند.
زيرا در روايتى آمده كه امام صادق - صلوات اللّه عليه - فرمود: هر مؤمنى كه، ميّتِ مؤمنى را غسل داده و هنگام غسل دادن او بگويد:
رَبِّ، عَفْوَكَ، عَفْوَكَ.112:
(پروردگارا، عفو تو، عفو تو را تقاضا مى‏كنم.)،
خداوند او را عفو مى‏فرمايد.
و نيز در حديثى آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: هر مؤمنى مؤمنى را غسل داده و هنگام برگرداندن ميّت از سويى به سوى ديگر بگويد:
أَلّلهُمَّ، هذا بَدَنُ عَبْدِكَ الْمُؤْمِنِ، وَ قَدْ أَخْرَجْتَ رُوحَهُ مِنْهُ، وَ فَرَّقْتَ بَيْنَهُما، فَعَفْوَكَ عَفْوَكَ:
(خداوندا، اين بدن بنده‏ى مؤمن توست كه روحش از آن بيرون آورده، و ميان آن دو جدايى افكندى، پس عفو تو، عفو تو را براى او تقاضا داريم.)، خداوند، گناهان يك سال او بجز گناهان كبيره - را مى‏آمرزد.
7 - پيش از غسل دادن ابتدا سه بار دستهاى ميّت را مى‏شويند.
8 - به آرامى بر شكم ميّت دست بكشد.
9 - مخرج غايط او را سه بار با اُشْنانِ‏113 ساييده شتشو دهند.
10 - به آرامى و وقار و با توجّه به خداوندى كه از باطن انسانها آگاه و مطّلع است، سر ميّت تا بيخ گردن او را سه بار با آب مخلوط به سدر غسل دهند، سپس باز سه بار سمت راست بدن وى را از بالاى شانه تا پايين پا با آب سدر غسل دهند، سپس به آرامى و ملاطفت و مهربانى و عنايت و عطوفت بر نيّت، او را بر سمت راست بدنش برگردانده و سمت چپ بدن وى را سه مرتبه به همين صورت از بالاى شانه تا پايين پا با آب سدر غسل دهند.
11 - در تمام اين حركتها بايد عورت ميّت پوشيده باشد.
12 - هنگامى كه غسل با آب سدر را به پايان رسيد، چشم از عورت ميّت برگردانده و پارچه‏اى را كه هنگام غسل دادن بر روى ميّت گذاشته بود برداشته و شستشو دهند، و نيز قسمتى از بدن ميّت را كه زير پارچه بود، تطهير نموده و باز همان پارچه و يا پارچه‏ى پاكيزه ديگرى را به جاى آن بگذارند.
13 - ميّت را به صورتى كه يادآور شديم، با احترام و تعظيم بر پشت برگردانده و دست بر شكمش كشيده و سر و سمت راست و چپ بدن او را به همان ترتيب كه شرح داديم با آب مخلوط به كافور غسل دهند. و در برگرداندن ميّت از طرفى به طرف ديگر و ترتيب غسل به كيفيّتى كه توضيح داديم عمل نمايند.
14 - بار آخر، ميّت را با آب خالص - كه با سدر و كافور مخلوط نباشد و چيز ديگرى بدان اضافه نشده باشد - غسل دهند، و چنانكه يادآور شديم ابتدا سر و بعد سمت راست و بعد سمت چپ را به كيفيّتى كه توضيح داديم، غسل دهند.
15 - اگر غسل دهنده عيبى در بدن ميّت بايد ديد كتمان نمايد، زيرا در حديث آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس، مؤمن ميّتى را غسل دهد و امانت را درباره‏ى وى ادا نمايد، آمرزيده مى‏شود. عرض شد: چگونه امانت را درباره‏ى وى اَدا نمايد؟ فرمود: هر عيبى از ميّت ديد به ديگرى خبر ندهد.
و هرگاه از تمام امورى كه يادآور شديم، فراغت پيدا كردند، شروع كنند شروع به كفن كردن ميّت.
چگونگى كفن كردن ميّت‏
1 - ابتدا دو چوب تر و سبز را - كه مقدارش به اندازه‏ى استخوان بازو باشد - آماده مى‏نمايند. و بهتر است كه آن دو از چوب سبز درخت خرما باشد.114 و عباراتى را كه بر قطعه‏هاى كفن نوشته مى‏شود بر آن دو مى‏نويسند؛115 زيرا اين دو چوب تا زمانى كه تر هستند موجب مى‏شوند كه ميّت از عذاب قبر مصون و محفوظ بماند، و مستحبّ هستند.
2 - تابوت يا هر چيز ديگر را كه قرار است به حسب نياز، ميّت را روى آن گذاشته و حمل نمايند، آماده مى‏كنند.
3 - سپس شروع به كفن كردن نموده و پارچه‏اى را كه خامسه116 ناميده مى‏شود، باز نموده و مقدارى پنبه در آن گذاشته، و مقدارى ذريره كه به نام قمحه معروف است‏117، بر آن پاشيده و با آن عورت (جلو و عقب) ميّت را پوشانده و رانهاى ميّت را محكم مى‏بندند. البتّه همه‏ى اين امور را با احترام و مهربانى بر ميّت انجام مى‏دهند.
4 - وقتى از پيچيدن خامسه فراغت پيدا كردند، بر سجده گاههاى هفتگانه‏ى‏118 ميّت كافور مى‏گذارند، و باقيمانده‏ى كافور را بر سينه‏اش قرار مى‏دهند. و بايد در تعظيم و اصلاح امر ميّت، تقواى خدا - جلّ جلاله - را مراعات كنند.
5 - سپس لنگ را از ناف تا هر جايى كه عرض آن برسد، به كمر ميّت مى‏بندند.
6 - پيراهن را به او مى‏پوشانند، و بايد كه پيراهن از پشت و جلو دراز باشد به اندازه‏اى كه از گامهاى ميّت زياده بيايد.
7 - چوب‏ترِ راست را در سمت راست بدن ميّت بين پيراهن و بدن، متّصل به پوست بدن ميّت، و چوب ديگر را در سمت چپ بدن او، ما بين پيراهن و سرتاسرى قرار مى‏دهند.
8 - سپس در داخل دهان و گوشهاى ميّت پنبه و يا هرچه كه نياز باشد مى‏گذارند.
9 - عمامه بر سر او مى‏بندند، و براى عمامه حَنَك قرار مى‏دهند، به اين صورت كه: مقدارى از گوشه‏ى عمامه را بر سينه ميّت گذارده و بعد عمامه را بر سرش مى‏بندند، و در آخر نيز مقدارى از گوشه‏ى ديگر عمامه را بر سينه ميّت قرار مى‏دهند.
10 - حبره و بُرد يَمَنى‏119 و يا هر پارچه‏ى ديگر به جاى آن را باز نموده و بعد سرتاسرى را باز كرده و پنبه بر آن قرار مى‏دهند، و به طور كامل ذريره بر آن مى‏پاشند، و سپس با مهربانى بر ميّت، او را در سرتاسرى و حبره به آرامى مى‏پيچند. و دوسر آن را از طرف سر ميّت و از سمت پاهايش مى‏بندند.
11 - ميّت را در تابوت يا چيز ديگرى كه بتوان ميّت را روى آن حمل نمود، گذاشته و به سوى جايگاهى كه نماز ميّت مى‏خوانند انتقال مى‏دهند.
12 - برترين تشييع كنندگان كسى است كه در پشت سر و در دو سوىِ تابوت باشد نه جلوى آن؛ زيرا تشييع كننده، تابع و پيرو است و لذا صلاح نيست كه در پيشاپيش ميّت قرار بگيرد.
13 - مستحبّ است كه تشييع كنندگان جنازه را تربيع كنند، به اين ترتيب كه: ابتدا سمت راست جنازه، و بعد پاى راست، و سپس پاى چپ، و بعد شانه‏ى چپ را گرفته و بدين ترتيب در پشت و دو سوى جنازه دور زده و او را از هر چهار سو

احکام نماز ميت

روش گروهى از اصحاب و نويسندگان ما اماميّه در فقه اين است كه بحث اين نماز را به تأخير انداخته و در كتاب الصّلاة مى‏آورند، ولى به نظر من ذكر آن در اينجا نزديكتر به صواب است، زيرا نماز ميّت مانند نمازهاى ديگر نيست، نه طهارت در آن واجب است و نه قرائت و نه شرطهاى ديگر نماز كه مناجات با پروردگار است. و ديگر اينكه: دوست دارم كه اگر كسى به اين كتاب دسترسى پيدا كرد و نظرش به آن افتاد، بحث نماز ميّت را در اين باب باز جويد، و نيازى نداشته باشد كه آن را از جاى دور دست جستجو كند، لذا شايد درست‏تر آن باشد كه اين بحث در همينجا مطرح شود، اينك احكام نماز ميّت:
1 - نماز ميّت واجب كفايى است، يعنى اگر برخى از مكلّفين كه اين نماز بر آنان واجب است، آن را انجام دادند، از ديگران ساقط مى‏گردد.
2 - نماز ميّت بر هر ميّت مؤمن و شيعه و هركس كه به حُكمِ مؤمن است و شش سال سنّ دارد واجب است، و مقدّم از همه مكلّفين در انجام اين نماز، فرد مذكّرى است كه نسبت به ميراث و اموال باقى مانده‏ى از ميّت از همه مقدّم‏تر باشد. البتّه شوهر در نماز خواندن بر همسرش حتّى از ولىّ زن نيز مقدّم‏تر است.
3 - در هر وقت از شبانه روز مى‏شود بر ميّت نماز خواند، مگر اينكه وقت يكى از نمازهاى واجب يا واجب ديگرى كه وقتش تنگ شده باشد، در اين صورت ابتدا آن واجب را انجام مى‏دهند. البتّه اگر بيم فاسد شدن بدن ميّت در ميان نباشد، وگرنه در اين صورت بايد ابتدا نماز ميّت خوانده شود و بر ساير حالات مقدّم است [مگر اينكه وقت نماز واجب تنگ شده باشد كه در اين صورت آنچه كه مهمّ‏تر است انجام مى‏شود.120]
4 - طهارت نمودن‏121 براى نماز ميّت واجب نيست، ولى اَكمل و بهتر است.
5 - آخرين صف در نماز جماعت بر ميّت افضل و بهتر از همه‏ى صفوف مى‏باشد.

كيفيّت انجام نماز ميّت‏

1 - هنگامى كه ميّت جهت نماز گزاردن بر زمين گذاشته شد، بايد سرش در طرف راستِ كسى كه مى‏خواهد بر او نماز بخواند، و پاهايش در سمت چپ نماز گزار قرار گيرد.
2 - امام جماعت جلوتر از مأمومين قرار مى‏گيرد،
3 - كفشهاى خويش را از پا درمى‏آورد،
4 - امام جماعت اگر ميّت مرد باشد روبروى وسط جنازه، و اگر زن باشد روبروى سينه‏ى او مى‏ايستد.
5 - نمازگزار به اين صورت نيّت مى‏كند كه: نماز مى‏گزارم بر اين ميّت به صورت واجب و به جهت وجوبش، و براى اينكه بدين وسيله خداوند - جلّ جلاله - را از آن جهت كه زيبنده‏ى پرستش و بندگى است، عبادت نمايم.
6 - در حال بالا بردن دستها تكبير مى‏گويد.
7 - بعد از تكبير گفتن، كسانى كه در پشت سر او قرار دارند تكبير مى‏گويند.
8 - تكبير و دعاى بعد از آن به اين صورت است:
أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.
- خداوند بزرگتر است، گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند يگانه نيست، و شريكى براى او وجود ندارد، و گواهى مى‏دهم كه حضرت محمّد[(صلى الله على و آله و سلم)] بنده و فرستاده‏ى خداست.
9 - سپس تكبير دوّم و دعاى بعد از آن را چنين مى‏گويد:
أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَلّلهُمَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، [وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ]، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، كَأَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ عَلى إِبْراهيمَ وَ آلِ إِبْراهيمَ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
- خداوند بزرگتر است، خدايا، رحمت [ويژه خود را بر محمّد و آل او بفرست، [و بر محمّد و آل محمّد مبارك گردان‏]، و محمّد و آل محمّد را مورد مهر خويش قرار ده، همانند رحمت و بركتت بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، براستى كه تو ستوده‏ى والايى.
10 - سپس تكبير سوّم و دعاى بعد از آن را به اين صورت مى‏گويد:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَلّلهُمَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ [وَالْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ‏]، أَلاَْحْيآءِ مِنْهُمْ وَ الاَْمْواتِ، وَ تابِعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُم بِالْخَيْراتِ، إِنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ٍ قَديرٌ.
- خداوند بزرگتر است، خدايا، مردان و زنان مؤمن [و مسلمان ]و زندگان و مردگان آنان را مورد مغفرت خويش قرار ده، و خيرات و كارهاى نيك را ميان آنان متبادل بگردان، براستى كه تو اجابت كننده‏ى دعاها مى‏باشى، همانا تو بر هر چيز توانايى.
11 - بعد تكبير چهارم و دعاى بعد از آن را مى‏گويد:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَلّلَهُمَ، عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ، نَزَلَ بِكَ، وَ أَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ. أَلّلهُمَّ، إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلاّ خَيْراً، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنّا. أَلّلهُمَّ، إِنْ كانَ مُحْسِناً فْزِدْ فى إحْسانِهِ، وَ إِنْ كانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ [يا: عَنْ سَيِّئآتِهِ‏]، وَ احْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلاّهُ مِنَ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ، وَ ارْحَمْنا إِذا صِرْنا إِلى ما صارَ إِلَيْهِ، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ،
- خداوند بزرگتر است، خدايا، اين بنده و بنده زاده‏ى توست كه بر تو وارد شده، و تو بهترين كسى هستى كه بر تو وارد مى‏شوند، خداوندا، ما جز خير و خوبى از او نمى‏دانيم، و تو به او از ما آگاهترى، خدايا، اگر نيكوكار باشد، در احسان و نيكوكارى‏اش بيافزاى، و اگر بدكار باشد از [گناهان‏] او درگذر، و او را با ائمّه‏ى اطهار كه دوستشان مى‏داشت محشور بگردان، و هنگامى كه ما نيز به آنجا كه او رسيد، رسيديم، بر ما رحم آر، به رحمتت اى مهربانترين مهربانها.
12 - و به حسب آنچه از ناحيه‏ى خداوند اكرم الأكرمين بر خاطرش عنايت مى‏شود، در دعا كردن بر ميّت مى‏كوشد.
13 - سپس تكبير پنجم را مى‏گويد:
14 - و بعد مى‏گويد أَلْعَفْوَ أَلْعَفْوَ:
(خداوندا عفو و گذشت، عفو و گذشت را براى او درخواست مى‏كنيم)
15 - بر همان حال مى‏ايستد تا اينكه جنازه را بردارند.
16 - بعد با خشوع و اقبال و توجّه به خدا و در حالى كه به ذكر و ياد خدا مشغول است، و با اين توجّه كه خود او نيز در حال وفات و انتقال از دنيا چنين خواهد بود، باز مى‏گردد.
17 - اگر ميّت، دشمن خدا - جلّ جلاله - باشد، و نمازگزار به جهت تقيّه در نماز حاضر شده باشد، بعد از تكبير چهارم به هرچه كه خداوند از آن خشنودتر است، دعا مى‏كند.
18 - و اگر ميّت، مستضعف‏122 باشد، نمازگزار بعد از تكبير چهارم مى‏گويد:
أَلّلهُمَّ اغْفَرْ لِلَّذينَ تابُوا، وَاتَّبَعُوا سَبيلَكَ، وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ.
- خداوندا، كسانى را كه توبه نموده و از راه تو پيروى كردند بيآمرز، و از عذاب جهنّم نگاهشان بدار.
19 - و اگر ميّت مجهول باشد و معلوم نشود كه دشمن خدا - جلّ جلاله - است، و يا دوست خدا - جلّ جلاله -، بعد از تكبير چهارم مى‏گويد:
أَلّلهُمَّ، هذِهِ نَفْسٌ أَنْتَ أَحْيَيْتَها، وَ أَنْتَ أمَّتَها، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِسِرَّها وَ عَلانَيتِها، فَاحْشُرْها مَعَ مَنْ تَوَلَّتْ.
- خداوندا، اين كسى است كه تو زنده‏اش گردانيده و ميرانده‏اى، و به نهان و آشكارش آگاهترى، پس او را با هركس كه دوست مى‏داشت، محشور فرما.
20 - و اگر ميّت بچّه بوده و بالغ نباشد، بعد از تكبير چهارم مى‏گويد:
أَللّهُمَّ، اجْعَلْهُ لَنا وَ لاَِبَوَيْهِ فَرَطاً.
- خدايا، او را پيش فرستاده‏ى ما و پدر و مادرش قرار ده.

تسليت و اندوه گسارى‏

در روايت آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: تسليت گفتن و اندوه گسارى از صاحبان عزا يك بار است، يا پيش از دفن ميّت و يا بعد از آن.
بعد از انجام نماز با هر سخنى كه مايه‏ى عبرت است، و يا به مضامين روايات كه خداوند - جلّ جلاله - بر زبانش جارى مى‏سازد، به بستگان ميّت تسليت مى‏گويد. از بهترين سخنان كه از امام صادق - صلوات اللّه عليه - پيرامون تسليت و اندوه گسارى يافته‏ام اين است كه آن بزرگوار (به اين مضمون) فرمود كه:
اگر مرگِ اين ميّت موجب شده كه تو قرب به پروردگارت پيدا كنى، يا از گناه دور شوى، اين مصيبت نيست، بلكه رحمت و نعمتى است بر تو؛ و اگر موجب پندگيرى تو نگشته، و تو را از گناه دور ننموده و موجب قرب تو به پروردگارت نشده، پس اگر به پروردگارت معرفت داشته باشى، مصيبت تو به واسطه‏ى قساوت و سنگدلى‏ات از گرفتار شدن به مصيبت ميّت بزرگتر مى‏باشد.
و نيز از جمله سخنانى كه هنگام تسليت گفته مى‏شود اين است همانا خداوند - جلّ جلاله - در برابر صبر و خشنودى به مصيبتها پاداشى بزرگتر از بقاى زندگان عنايت فرموده، و شخص عاقل همواره به مواهب و مناقب بيشتر ميل و رغبت دارد، خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
أَلّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ، قالُوا: إِنّالِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ، وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُهْتدُونَ.123
- آنان كه وقتى به مصيبتى گرفتار مى‏شوند، مى‏گويند: همانا ما از آن خداييم، و تنها به سوى او بازمى‏گرديم، آنانند كه درودها و رحمتى از ناحيه‏ى پروردگارشان براى آنان خواهد بود، و هم ايشانند كه هدايت پذير مى‏باشند.
و در تسليت و اندوه گسارى عارفان همين بس كه مرگ از تدبيرهاى خداوند اَرْحَمُ الرّاحمين و اَكْرَمُ الاَْكرمين است و خداوند هيچگاه در تدبير و كارسازى و مهربانى و عطوفتش بر نيكوكاران و حتّى بدكاران مورد تهمتِ ظلم و ستم قرار نمى‏گيرد.
و اگر برخى از مصلحتها و سعادتمنديهايى كه در باطن مرگ نزديكان است براى بستگان مردگان آشكار مى‏شد، مسلّماً خود ميّت و بستگان وى از خداوند درخواست مى‏كردند كه هر چه زودتر رُخدادهاى ناگوار را بر ديگر چيزها مقدّم بدارد، و اگر نمى‏مردند و اين مصلحتها و عنايتها به تأخير مى‏افتاد، به خاطر بدست آوردن آن عنايتها بيشتر از گريه‏اى كه هنگام مرگ دارند، مى‏گريستند.
و آنچه در نزد خردمندان واقعى مهمّ است، مرگ دل و صفات كمال انسانى است؛ و امّا مرگ بدنها و انتقال آنها از جايى كه محلّ دگرگون شدن زمانهاست، با وجود سلامتى دين، مايه‏ى سعادتمندى و افزونى است.
سپس ميّت را به محلّ خلوتش با مالك امر و جايگاه تنهايى و وحشتش در يعنى قبر حمل مى‏كنند.

كيفيّت دفن اموات‏

وقتى تشييع كنندگان ميّت به قبر - يعنى جايى كه محلّ خوابيدن و دراز كشيدن ميّت بر خاك، و مجاورت با اهل قبور به جاى مجاورت با مردم، و منزلى كه خويشان و برادران انسان را تنها گذاشته و مى‏روند، و ياوران و همسايگان يارى نمى‏كنند، و انسان در آنجا تك و تنها، و در حالتى كه همگان او را رانده و دور نموده‏اند، اقامت مى‏كند - رسيدند،
1 - جنازه‏ى ميّت را اگر مرد باشد از پايين قبر وارد قبر مى‏كنند.
2 - پيش از گذاشتن در قبر سه بار جنازه را تا لبه‏ى قبر نزديك مى‏كنند و بعد وارد قبر مى‏كنند؛ زيرا روايت شده كه روح ميّت با اين كار براى سؤال قبر و امور هولناكى كه روبرو خواهد شد، آمادگى پيدا مى‏كند.
3 - و اگر جنازه، زن باشد، در سمت قبله بر جلو قبر قرار مى‏دهند.
4 و 5 - سپس ولىّ ميّت يا كسى كه ولىّ به وى دستور مى‏دهد، در حالى كه پا و سربرهنه است از جاىِ پاهاى ميّت در قبر، وارد آن مى‏شود.
6 - ميّت را - ابتدا سر ميّت را - با تعظيم و احترام مى‏گيرد، و به ياد مى‏آورد كه در برابر ديد و آگاهى خداوند - جلّ جلاله - است و اينكه او وكيل ميّت در اين جايگاه است.
7 - هنگام فرو بردن ميّت در قبر مى‏گويد:
أللّهُمَّ، اجْعَلْها رَوْضَةً مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ، وَلاتَجْعَلْها حُفْرَةً مِنْ حُفَرِالنّارِ.
- خداوندا! اين [قبر] را بوستانى از بوستانهاى بهشت قرار بده، و آن را گودال و چاله‏اى از چاله‏هاى آتش [جهنّم ]مگردان.
8 - و نيز مى‏گويد:
بِسْمِ اللَّهِ، وَبِاللَّهِ، وَفى سَبيلِ اللَّهِ، وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله على و آله و سلم). أَللّهُمَّ، إِيماناً بِكَ، وَتَصْديقاً بِكِتابِكَ، هذا ما وَعَدَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. أَللَّهُمَّ، زِدنا إِيماناً وَ تَسْليماً.
- به نام خدا، و به [وسيله‏ى‏] خدا، و در راه خدا، و بر آيين رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم)، خدايا، [اين كار را ]از روى ايمان به تو، و تصديق كتابت [انجام مى‏دهم‏]، اين بود آنچه كه خداوند و رسولش وعده داده بودند، و خدا و رسولش راست گفتند. خداوندا، بر ايمان و تسليم ما بيافزاى.
9 - سپس ميّت را با حالت تسليم ميّت را به پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - سپرده و نزد او به وديعه مى‏گذارد و در اين حالت هر چه كه خداوند - جلّ جلاله - بر قلب و كلامش جارى ساخت، مى‏گويد.
10 - سپس ميّت را بر سمت راست بدن و روبه قبله مى‏خواباند.
11 - بندهاى كفن او را از سمت سر و پاها مى‏گشايد.
12 - و گونه‏ى ميّت را از روى خاكسارى و ذلّت و براى جلب رحمت و عطوفت مولايش كه پروردگار پروردگاران است، روى خاك مى‏نهد.
13 - مقدارى از تربت امام حسين (عليه السلام) را همراه او قرار مى‏دهد، زيرا در روايت آمده كه آن مايه‏ى ايمنى از عذاب است، و چون اين منزل، منزل هولناكى است انسان نياز دارد كه تا نهايت امكان براى رهايى از آن توسّل جسته و خود را از آن سلامت بدارد.
14 - در حديث آمده است كه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: نخستين مژده‏اى كه به مؤمن داده مى‏شود، اين است كه به او گفته مى‏شود: خوش آمدى، براستى كه خداوند تمام تشييع كنندگان تو را آمرزيد، و دعاى تمام استغفار كنندگان براى تو را استجابت فرمود، و گواهى تمام كسانى را كه به نفع تو شهادت دادند، قبول فرمود.124
15 - سپس امورى را كه ميّت در حال حياتش بدان معتقد بود (از آن جمله شهادت به يگانگى خداوند - جلّ جلاله - و رسالت رسول خدا - (صلى الله على و آله و سلم) - و امامت و بزرگوارى [ويا: خلافت و جانشينى‏] ائمّه اهل بيتِ رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم)) را به او تلقين مى‏كند،
16 - بايد تلقين به وسيله كسى كه از اهل يقين است، و نيز به نيّتِ اينكه جواب دو فرشته‏ى پرسش كننده در قبر است صورت بگيرد، تا اينكه خداوند - جلّ جلاله - به رحمت خويش به واسطه‏ى همين تلقين، ميّت را از سؤال منكر و نكير كفايت فرموده و او را خشنود و چشم روشن گرداند.
17 - سپس خشت روى قبر چيده و مى‏گويد:
أَلّلهُمَّ، صِلْ وَحْدَتَهُ، وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ، وَ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَ أَسْكِنْ إِلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِكَ رَحْمَةً يَسْتَغْنى بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ، وَاحْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلاّهُ.
- خداوندا، با او ارتباط برقرار كن و از تنهايى نجاتش بده، و مونس وحشت و احساسِ تنهايى‏اش باش، و بر غربت او رحم آر، و از رحمت خويش چنان رحمتى به سوى او گسيل بدار، كه از رحمت غير تو بى‏نياز گردد، و با كسانى كه دوستشان مى‏داشت محشور فرما.
18 - وقتى چيدن خشت بر قبر را به پايان برد، از سمت پاهاى ميّت از قبر خارج مى‏شود.
19 - خاك روى قبر مى‏ريزد، و نيز تمام كسانى كه حضور دارند با كف دست، خاك بر روى قبر مى‏ريزند، مگر كسانى كه نسبتى با ميّت دارند.
20 - حال ريختن خاك مى‏گويند:
اِنّا لِلّهِ، وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، هذا ما وَعَدَاللّهُ، وَ صَدَقَ [الْمُرْسَلُونَ‏]، أَلّلهُمَّ، زِدْنا إِيماناً وَ تَسْليماً.
- همانا ما از آن خداييم، و تنها به سوى او باز مى‏گرديم، اين بود آنچه كه خداوند به ما وعده داده بود، و [فرستادگان خدا ]راست گفتند، خدايا، بر ايمان و تسليم ما بيافزاى.
21 - قبر را با خاك پُر نموده و به اندازه‏ى چهار انگشت از زمين بلند مى‏نمايند.
22 - قبر را مسطّح درست مى‏كنند.
23 - روى قبر آب مى‏پاشند.
24 - پاشيدن آب را از سمت سر قبر شروع مى‏نمايند، و سپس چهار سوى قبر را دور مى‏زنند تا اينكه باز به سر قبر برگردند. و اگر چيزى از آب اضافه ماند، بر وسط قبر مى‏ريزند.

99) يعنى روز قيامت كه زيانكارى و فريب خوردگى توده‏ى مردم‏آشكار مى‏گردد.
100) عِبْر نام بلد يا كناره‏ى درّه‏اى است، و ظَفار: بلدى‏است در يَمَن در نزديكى‏صَنعاء (به نقل از مجمع البحرين، ج 2، ص 1157 و 1137 مادة ظفر و عبر.)
101) رَحَبه» در لعنت به معناى فضا و محوّطه وسيع است.
102) حَبَره و يا حَبره‏كه جمع آن حِبَر است، درلعنت به نوعى‏بالاپوش مخصوص از بُرْدها و لباسهاى يَمَنى گفته مى‏شود كه تمام بدن را مى‏پوشاند.
103) رَيْطه» در لعنت نوعى بالاپوش را مى‏گويند كه تمام بدن را بپوشاند و دو قطعه نباشد، بلكه يك بافت و يك دست باشد.
104) المعجم الكبير، ج 3، ص 163، حديث 3006 - البتّه درمدرك حديث يعنى‏المعجم الكبير، به جاى 300 درهم، 3 درهم، و به جاى دو ريطه‏ى سفيد خشن، دو ريطه‏ى سفيد زيبا و نيكو آمده است. كه ظاهراً همين درست است و با بحث مناسبت دارد.
105) هر درهم شرعى برابر با 40/21 مثقال رايج در بازار و حدود 5/2 گرم است. رک: تحرير الوسيله جلد 2 ص 201 مساله 7. و شرايع الاسلام ص 806 پانوشت 50.
106) و در برخى از نسخه‏ها در آخر، لفظ اَخْياراً نيز افزوده شده است.
107) ساجه: چوب درخت هندى كه در برابر رطوبت آب بسيارمقاوم است.
108) غيبة طوسى، ص 364، روايت 332 (با اندك تفاوت در چند لفظ)
109) الطبقات الكبرى، ج 4 ص 53؛ الاستيعاب، ج 4، ص 239.
110) ربيع الابرار، ج 4، ص 29.
111) جمعه (62): 6.
112)
113) نوعى گياه بيابانى با برگهاى سوزنى شكل (نگاه شود به لسان‏العرب، ج 13،، ص‏18، مادّه اشن.
114) اين عبارت در برخى از نسخه‏هاى‏كتاب به اين صورت است:ابتدا دو چوب‏تر به‏اندازه‏ى استخوان بازو از چوب‏تر درخت خرما تهيّه مى‏كنند، و اگر پيدا نشد از هر درخت تر كه باشد.
115) كه در صفحه‏ى 138 گذشت.
116) مقصود از خامسه همان سرتاسرى مستحبّ است كه در بحث قطعه‏هاى واجب‏ومستحبّ كفن گذشت.
117) در عروةالوثقيى (ج‏1، ص 295) آمده است: ذريره بنابر آنچه كه‏گفته شده، دانه‏اى شبيه‏گندم كه وقتى كوبيده مى‏شود بوى خوبى دارد، و در زمان ما به آن قُمْحه مى‏گويند، و شايد سابقاً ذريره ناميده مى‏شده است.
118) پيشانى، كف دو دست، دو زانو، و نوك انگشتان شست پا.
119) معناى حبره و بُرد در همين فصل تحت عنواناستحباب آماده كردن‏كفن از ديدگاه روايات و نگاه كردن به آن احياناً گذشت.
120) داخل در برخى از نسخه‏هاى كتاب نيست.
121) وضوء و يا تيمّم بر اساس وظيفه.
122) مقصود از مُسْتضْعَف در اينجا، كسى است كه ازتشخيص مذهب حقّ -يعنى شيعه اماميّه اثنى عشرى - عاجز بوده، و هيچ دشمنى با آن مذهب نداشته، و در عين حال مجهول الحال هم نباشد.
123) بقره (2): 156 و 157.
124) نگاه نخست به نظر مى‏رسد كه قسمت 14 به بحث مربوط نيست، ولى ممكن است مقصوداين‏باشد كه در اين هنگام بهتر است كه انسان براى ميّت استغفار كند و به اهل خير بودن او شهادت دهد، لذا مؤلّف بزرگوار اين روايت را در اينجا ذكر فرموده‏اند.

next page back page