| ||
|
فصل دهم : آداب معنوى طهارت از ديدگاه عقل براى كسى كه مىخواهد با آب طهارت كند مهمّ اين است كه پيش از شستن اعضاى خويش، آنها را از چركِ گناهان و نجاست عيبهايش تطهير كند؛ زيرا اگر هنگام شستشوى آنها، از تطهير آنها از آنچه كه ناخوشايندِ مولايش است - هم او كه مىخواهد در پيشگاه او بايستد - غفلت داشته باشد، و در حال شستشوى اعضا با آب، مبتلاى به غفلت و جرأت بر خداوند - جلّ جلاله - بوده، و از حضور او غايب باشد، مانند كسى مىگردد كه خدا را دست انداخته و او را استهزاء مىكند، زيرا امر مهمّتر را فروگذارده و سرگرم امر كم اهميّت شده، و تهديدى كه خداوند - جلّ جلاله - در گفتارش فرموده، ايمن نخواهد بود، آنجا كه مىفرمايد:أَللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ، وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ.83 - خداوند آنها را استهزاء مىنمايد و يارىشان در طغيان و سركشىشان سرگشته و متحيّر شوند. آيا اين روايت را نشنيدهاى كه: حضرت امام حسن بن علىّ (عليه السلام) وقتى وضو مىگرفت، رنگ صورت مباركش دگرگون مىشد، و بندهاى بدنش به لرزه درمىآمد. در اين باره از آن حضرت پرسيده شد. آن بزرگوار فرمود: سزاوار است كسى كه در پيشگاه خداوند صاحب عرش مىايستد، رنگش زرد گردد، و بندهاى بدنش به لرزه درآيد. و مشابه اين حديث نيز دربارهى مولايمان حضرت امام حسن (عليه السلام) نقل شده است. و نيز آيا نشنيدهاى كه مولايمان زين العابدين علىّ بن الحسين - صلوات اللَّه عليهما - وقتى شروع به طهارت نماز مىكرد، صورتش زرد شده، و بيم و هراس از آن مقامات والا بر چهرهاش آشكار مىگرديد. پس آيا در ترازو و سنجش عقل جايز است كه حضرتش (عليه السلام) با آنكه سالم و معصوم [از گناهان و عيوب و اشتباهات] بوده بهراسد، و تو در حالى كه بيمار هستى ايمن باشى؟ مسلّماً هركس كه مىخواهد به منظور مناجات و گفتگوى خصوصى در محضر پادشاهى وارد شود، با آراستن و درست كردن هر چيزى كه ممكن است نگاه پادشاه بر آن بيافتد، و با هرچيز كه موجب قرب بيشتر در نزد او مىگردد، خود را آماده و مهيّا مىنمايد. و معلوم است كه نظر پاك و مقدّس خداوند - جلّ جلاله - متوجّه طهارت قلب از گناهان، و پاكيزگى اعضا و جوارح از زخمهاى گناهان است. و ديگر اينكه: اگر بنده به تطهير دل و اعضا و جوارح از چركهايى كه در اثر بكار زدن آنها در غير هدفى كه براى آن آفريده شده، يعنى عبادت و پرستش خداوند، اهتمام ورزد - به اين صورت كه از خداوند مالك رحمت طلب عفو و گذشت كند، يا با نيّت صادق و خالصانه و به شايستگى توبه كند - همين اهتمام ورزيدن به امر مهمّتر لطف و كمكى از ناحيه پروردگار به او محسوب مىشود، و او را بهتر به تطهير كامل اعضا و جوارح با آب مىكشاند، و وقتى بعد از پاك نمودن آنها از گناهان، آنها را با آب نيز تطهير نمود، نسبت به اينكه با سلامتى از گناه در محضر مناجات پروردگار وارد شود، و نسيم عطر و بُوى خوش آن مقام را استشمام نمايد، نزديكتر خواهد بود. فصل يازدهم : احكام و آداب و ادعيهى وضو در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) با محمّد ابن حنفيّة نشسته بودند، حضرت فرمود: اى محمّد، ظرفى آب بياور تا براى نماز وضو بگيرم. محمّد آب آورد، حضرت آب را با دست چپ، بر دست راستش ريختند و سپس فرمودند:بِسْمِ اللَّهِ، أَلْحَمْدُللَّهِِ الَّذى جَعَلَ المآءَ طَهُوراً، وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً. - به نام خدا، سپاس خدايى را كه آب را پاكيزه و پاكيزه كننده قرار داد، و آن را نجس و آلوده قرار نداد. سپس [به توالت رفته] و خود را شستشو داده و فرمودند: أَللّهُمَّ، حَصِّنْ فَرْجى وَ أَعِفَّهُ، وَاسْتُرْعَوْرَتى، وَ حَرِّمنْى عَلَى النّارِ. - خدايا، شرمگاهم را محفوظ و پاكدامن بدار، و عورتم را بپوشان، و آن را بر آتش [جهنّم ]حرام كن. پس از آن آب در دهان گردانيده و مضمضه نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ، لَقِّنى حُجَّتى يَوْمَ أَلْقاكَ، وَ أَطْلِقْ لِسانى بِذِكْرِكَ [وَ شُكْرِكَ]. - خداوندا، روزى كه با تو ملاقات مىكنم، حجّت و دليلم را به من تلقين نموده و بفهمان، و زبانم را به ياد [و شكر گزارىات ]بگشاى. سپس آب داخل بينى كرده و استنشاق نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ، لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ريحَ الْجَنَّةِ، وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ يَشَمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَ رَيْحانَها وَ طيبَها. - خدايا، بوى بهشت را بر من حرام منما، و مرا از كسانى قرار ده كه بو و نسيم و بوى خوش و عطر بهشت را مىبويند. سپس صورت خويش را شسته و فرمودند: أَللّهُمَّ، بَيِّضْ وَجْهى يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ، [و لاتُسَوِّدُ وَجْهى يَوْمَ تَبَيُّضُ فيهِ الْوُجُوهُ]. - خداوندا، روزى كه چهرهها در آن سياه مىگردد، روى مرا سپيد گردان، [و در روزى كه رويها سفيد مىگردد، مرا رو سياه مفرما]. آنگاه دست راست خويش را شسته و فرمودند: أَللّهُمَّ، أَعْطِنى كِتابى بِيَمينى، وَالْخُلْدَ فِى الْجِنانِ بِيَسارى، وَ حاسِبْنى حِساباً يَسيراً. - خدايا، نامهى عملم را به دست راستم بده، و جاودانگى در بهشتت را به دست چپم، و به صورت آسان از من حساب كشى بفرما. سپس دست چپ خود را شستشو داده و فرمودند: أَللّهُمَّ، لاتُعْطِنى كِتابى بِشِمالى [وَ لا مِنْ وَرآءِ ظَهْرى]، وَ لاتَجْعَلْها مَغْلُولَةً إِلى عُنُقى، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّيرانِ. - خداوندا، كتابم را به دست چپ [و از پشت سرم] به من مده، و آن را بسته بر گردنم قرار مده، و به تو پناه مىبرم از جامههاى بريده و مهيّا شده از آتش. سپس سر خود را مسح نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ، غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ [وَ عافِيَتِكَ مِنَ الْبَلْوى.]. - خدايا، مرا غرق در رحمت و بركات و عفو و گذشت [و ايمن از بلا] خود بگردان. پس از آن پاهاى خويش را مسح نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ، ثَبِّتْنى عَلَى الصِّراطِ [الْمُسْتَقيمِ] يَوْمَ تَزَلُّ فيهِ الاَْقْدامُ، وَاجْعَلْ سَعْيى فيما يُرْضيكَ عَنّى.84 - خداوندا، در روزى كه قدمها مىلغزند مرا بر صراط [مستقيم ]ثابت و استوار گردان، و سعى و كوششم را در چيزى قرار ده كه موجب خرسندى تو از من گردد. سپس حضرت سرشان را بلند كرده و به محمّد نگاه نمود و فرمود: اى محمّد، هركس مانند من وضو بگيرد، و همانند من دعا كند، خداوند - عزّوجلّ - از هر قطرهى [آبى كه در وضوء استفاده نموده ]فرشتهاى مىآفريند كه تقديس و تسبيح و تكبير بگويد، و خداوند ثواب آن را تا روز قيامت براى او مىنويسد. در رواياتى كه از ائمّه (عليهمالسلام) در تفصيل احكام وضوء وارد شده، آمده است كه: كسى كه مىخواهد وضو بگيرد، هنگام شستن صورت از اوّلِ [رستنگاه ]موى جلو سر آغاز نموده تا آخر چانهاش را مىشويد، و هنگام شستن دستها از روى دستها شروع نموده و از آرنج تا سر انگشتان را شستشو مىدهد، و به اندازهى [پهناى ]سه انگشت جلو سرش را مسح مىكند، البتّه كمتر از اين هم كفايت مىكند و هنگام مسح كردن روى پاها از سر انگشتان شروع نموده و تا برآمدگى روى پاها را كه كعب عالى ناميده مىشود، مسح مىكند. و اگر صورت و بازوها و دستهايش را دوبار بشويد جايز است، و بين فضيلت دو روايتى كه در اين باره نقل شده است جمع نموده است. و جنابت، و مسّ ميّت بعد از سرد شدن بدن ميّت و پيش از غُسل دادن ميّت وضو را باطل مىكند؛ و نيز خوابى كه بر گوش و چشم غالب باشد، و همچنين هر چيزى كه عقل را از بين مىبرد، و نيز بول و غايط، و خارج شدن قطعى و يقينى باد از انسان آن را باطل مىكند. و افزون بر اينها در مورد زنان، حيض و نفاس و استحاضه از امورى است كه وضو را باطل مىكند. فصل دوازدهم : احكام و آداب تيمّم بدل از وضو اين طهارت كه در عرف شرع تيمّم ناميده مىشود، رحمت و اِنعام و بزرگوارى و بخششى است از جانب خداوند - جلّ جلاله - نسبت به كسانى كه نمىتوانند با آب طهارت كنند.و ويژگى خاكى كه به آن تيمّم مىشود اين است كه: بايد پاك بوده، و از ناحيهى شرع در استعمال آن مأذو باشيم. و اگر كسى كه وظيفهاش تيمّم است خاك پيدا نكرد، از گرد و غبار نمدِ زين اسب و مانند آن تيمّم مىكند. و در صورت نبودن آب و خاك و در حالت اضطرار و ناچارى مىتوان با هر چيز كه گرد و غبار داشته باشد، تيمّم كرد. فقط وقتى مىتوان تيمّم كرد كه وقت نماز تنگ شده و تنها به اندازهاى كه بتوان تيمّم كرد وقت باشد، و يا بكلّى آب يافت نشود؛ يا استعمال آب براى شخص - به خاطر بيمارى يا عدم امكان پرداخت بهاى آب، و يا به جهت عذرهايى ديگرى كه در شريعت محمّديّه (صلى الله على و آله و سلم) مجوّزِ تيمّم هستند - ممكن نباشد. اگر عدم امكان طهارت با آب، به خاطر پيدا نشدن آب بوده و شخصى كه آب پيدا نكرده در صحرا باشد، بايد هنگام تنگ شدن وقت نماز، در زمين هموار به اندازهى مسافت پرتاب دو تير، و در زمين سخت و ناهموار به اندازهى مسافت پرتاب يك تير، در جستجوى آب برود. و جستجوى آب براى هركس كه قدرت بر آن داشته باشد امر مهمّ و بسيار مورد تأكيد است. اگر انسان در بيابان بود و پس از جستجو آب پيدا نكرد، يا عذرى در ترك طهارت به آب براى نماز داشت (مانند برخى از عذرهايى كه بدان اشاره نموديم)، كيفيّت تيمّم براى طهارت از حَدَث اصغر و بدل از وضو آن است كه: تيمّم كننده كف دو دستش را بر خاك بزند، سپس آنها را به هم مىزند تا گرد و غبار آنها بريزد، و كف دستها را بر پيشانىاش، (از ابتداى جلوى سر [و رستنگاه مو] تا گوشهى بينى) مىكشد. البتّه مقصود از گوشهى بينى، طرفِ سر بينى است، و پس از آن كف دست چپش را روى كف دست راستش (از اوّل كف دست راست تا سر انگشتان)، و كف دست راستش را روى كف دست چپش (از اوّل كف دست چپ تا سر انگشتان) مىكشد. پس وقتى اينها را انجام داد، وارد شدن در نماز و عباداتى كه به طهارت احتياج دارد، مباح و جايز مىگردد. امورى كه وضو را باطل مىكند، و علاوه امكان طهارت با آب و وضو گرفتن تيمّم را باطل مىكند. فصل سيزدهم : احكام و آداب غسل از ديدگاه عقل و نقل چيزى كه در مورد غسل، در نزد عارفان مهمّ است، اين است كه پيش از شروع غسل، گناهان و دلهايشان را با آب خشوع و فروتنى، و عيوب اعضا و جوارح خويش را با اشك چشم شستشو داده، و با دستاويز اخلاص، نيّت غسل توبه نموده، و هنگام غسل به مقام اختصاص و برگزيدگى در نزد پروردگار داخل شوند.غسلها دوگونهاند: واجب و مستحبّ. و غسلهاى واجب بر مكلّفينِ زنده عبارت است از غسل جنابت، و غسل مسّ ميّتِ آدمى بعد از سرد شدن به واسطهى مرگ و پيش از غسل دادن آن. و غسلهاى واجب بر زنان نيز عبارت است از: غسل جنابت و همچنين غسل حيض و نفاس و استحاضه و غسل مسّ ميّت. و غسلهاى مستحبّ بيست و هشت غسل، و بلكه بيشتر از اين عدد است، كه در روايات براى هر كدام از آنها فضيلت و ثواب خاصّى ذكر شده است. و غسل اموات و مردگانى كه غسل دادنشان در شريعت سيّدالمُرسَلين (صلى الله على و آله و سلم) واجب است نيز از غسلهاى واجب مىباشد كه ما گزيده و اجمالى از مطالب مفصّل مربوط به آن را ذكر خواهيم نمود، تا كسانى كه خواهان عمل هستند بر معناى آن آگاهى پيدا كنند. وقتى انسان با همسر خود همبستر شد به گونهاى دو ختنه گاه يعنى جاى ختنهى مرد در آلت تناسلى با جايگاه ختنهى زن85 برخورد نمود و يا به خاطر بيرون آمدن منى كه با جهش بيرون آمده و جنابت بودنش معلوم و يقينى باشد - خواه در خواب باشد يا در بيدارى، با شهوت باشد يا بدون شهوت - جنب شد، 1 - براى او جايز نيست كه در مسجد داخل شود، مگر اينكه ناچار باشد و به صورت گذرا از مسجد بگذرد. 2 - نبايد در حال اختيار چيزى در آنجا بگذارد، جز در مسجد الحرام و مسجد مدينهى شريفه كه حتّى جايز نيست از آن دو عبور كند. 3 - شخص جنب نبايد نوشتهى مُصْحَف و قرآن شريف و يا اسمى از اسماء خداوند - جلّ جلاله - و نامهاى پيامبران خدا و ائمّه - صلوات اللَّه جلّ جلاله عليهم اجمعين - را مسّ كند. 4 - براى جنب جايز است كه همهى قرآن بجز چهار سورهى عزائم را بخواند، و مادام كه جنب است نبايد حتّى به مقدار كم از اين چهار سوره را قرائت كند. و آنها عبارتند از : سورهىهاى الم سجده و حم سجده، و والنّجْم، و إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّك. 15 - خوردن و آشاميدن در حالت جنابت مكروه است، و اگر شخص جنب، احتياج به خوردن و آشاميدن پيدا كرد، ابتدا مضمضه و استنشاق نموده و آب در دهان و بينى گردانده و بعد مىخورد و مىآشامد. 2 - خوابيدن بعد از جنابت مكروه است مگر بعد از گرفتن وضو، 3 - خضاب كردن و حنا گذاشتن براى جنب مكروه است. اگر كسى خواست غسل جنابت كند، در صورتى كه غسلش به خاطر انزال منى كه با جهش مىآيد باشد، 1 - واجب است كه ابتدا با بول كردن يا هرچيزى كه جانشين آن باشد، استبراء نمايد، و اين كار بر زنان واجب نيست. 2 - سپس هرجايى از بدنش را كه نجس شده شستشو دهد. 3 - مستحبّ است كه سه بار دستش را بشويد. 4 - مستحبّ است هنگام غسل كردن بگويد: أَللُّهمَّ، طَهِّرْنى، وَ طَهِّرْ قَلْبى، وَ اشْرَحْ صَدْرى، وَ أَجْرِ عَلى لِسانى ذِكْرَكَ وَ مِدْحَتَكَ وَ الثَّنآءَ عَلَيْكَ. أَللُّهمَّ، اجْعَلْهُ لى طَهُوراً وَ شِفآءاً وَ نُوراً، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ. - خداوندا، مرا پاكيزه بگردان، و قلبم را پاك نما، و سينه و دلم را بگشاى، و ياد و مدح و ثنايت را بر زبانم جارى گردان، خدايا، آن [يعنى غسل كردن] را براى من مايهى پاكيزگى و بهبودى و نور قرار ده، به راستى كه تو بر هر چيز توانا هستى. 5 - مستحبّ است پيش از غسل، مضمضه و استنشاق نموده و آب در دهان و بينىاش بگرداند 6 - نيّت غسل را مىتواند هنگام مضمضه و شستن دهان، و يا وقت شروع غسل بكند. و نيّت آن به اين صورت است كه: غسل جنابت مىكنم به خاطر واجب بودن آن، تا به اين وسيله حالت جنابت رفع، و هرچه با غسل كردن مباح مىگردد86 برايم مباح و جايز گردد، در حالى كه بد منظورم عبادت خداوند سبحان از آن جهت كه شايستهى عبادت است87 مىباشد. 7 - خواست غسل را به صورت ارتماسى انجام دهد، كافى است تنها يك بار به گونهاى در آب فرو رود كه آب به تمام بدنش برسد. 8 - اگر خواست به صورت ترتيبى غسل كند، ابتدا سرش را تا بيخ گردن شستشو داده و آب را به بُنِ موهاى سرش مىرساند، و اگر ريش داشته باشد آب را به بُنِ موهاى آن نيز مىرساند، سپس سمت راست بدنش را از بالاى شانهى راست تا پايين پاى راست شستشو داده، و بعد سمت چپ بدنش را از بالاى شانهى راست تا پايين پاى چپش مىشويد. 9 - مقدار آبى كه براى غسل كفايت مىكند، عبارت است از كمترين مقدارى كه بر اساس انجام غسل كه شرح داديم بر بدن جارى گردد، به گونهاى كه غسل شرعى ناميده شود. 10 - و ترتيب غسل، به ترتيبى كه ذكر نموديم واجب است، ولى مُوالات و پى در پى انجام دادن اعمال غسل واجب نيست. 11 - كيفيّت تمام غسلها - خواه واجب باشد و خواه مستحبّ - به همين صورتى است كه ما از هنگام مضمضه و آب در بينى گرداندن تا آخر فراغت از غسل بيان نموديم. 12 - كيفيّت غسل كردن زن مانند غسل حيض و استحاضهى مخصوص88 و نفاس به همين صورت است، و تنها فرق آن با غسل مردان اين است كه زن پيش از غسل نيازى به استبراء كردن ندارد. احكام مربوط به حيض و استحاضه و نفاس زنان را در، كتابهاى فقهى به صورت بسيار مفصّل ذكر شده است، وليكن ما مختصرى از آن را به صورت زيبا ذكر مىكنيم، تا اين كتاب از اشارهى به آن خالى نباشد: 1 - خونى كه شرع مقدّس به حيض بودن آن حُكم مىكند، عبارت است از خونى كه زن بعد از بالغ شدن ببيند، و با خون زخم و جراحت و خون غايط و غير آنها مشتبه نگردد، و كمترين مدّت آن سه روز، و بيشترش ده روز مىباشد. 2 - اگر با خون زخم و جراحت درونِ عورت زن اشتباه شد، زن پنبهاى در داخل عورت خود مىگذارد، اگر خون از سمت چپ بر آن خارج شود خون حيض است، و اگر از غير سمت چپ خارج شود خون حيض نيست. 3 - اگر با خونى كه همراه با غايط است اشتباه شد، پنبه را در داخل عورت خود مىگذارد، اگر خون دَوْرِ پنبه را گرفته باشد، خون با غايط بيرون آمده است، وگرنه خون حيض است. 5 - اگر زن حائض باشد، نماز خواندن و روزه گرفتن و داخل شدن در مساجد و قرائت سورههاى عزائم و مسّ قرآن بر او حرام است. و نيز بر شوهرش حرام است كه در حال حيض با او نزديكى نمايد؛ و بنابر وجهى، حرام است كه در حال حيض طلاقش دهد. 6 - اگر زن از حيض پاك شد و غسل بجا آورد و وقت نماز واجب شد، همانند پيش از حيض، نماز خواندن بر او واجب مىگردد، و بجا آوردن قضاى نمازهايى كه در ايّام حيض فوت شده بر او واجب نيست؛ ولى قضاى روزههايى كه در ايّام حيض (اگر فرضاً حايض نبود) بر او واجب بوده، واجب است. 7 - نفساء زنى را مىگويند كه هنگام ولادت خون ببيند، و براى مدّت كمِ آن اندازهى مشخّصى نيست، ولى بيشترين مدّت آن ده روز است، و احكام زن حايض را دارد. 8 - مستحاضه زنى را گويند كه خون ببيند و آن خون نه حيض باشد، و نه خون نفاس (به همان صورتى كه هر دو را توصيف نموديم.) 9 - خون استحاضه سه گونه است: الف - اگر خون كم باشد، با پنبه آزمايش مىشود، هرگاه خون به سمت بالاى آن برسد، بايد پنبه را عوض كرده و هنگام خواندن هر نماز، طهارت صغرى89 را تجديد كند، و نمازش صحيح است. ب - اگر خون در سمت بالاى پنبه نمايان گردد و از پنبه به بيرون نريزد، بايد علاوه بر تجديد پنبه و گرفتن وضو به همان صورتى كه ذكر كرديم، يك غسل مانند غسل جنابت - به نيّت غسل استحاضه - براى خصوص نماز صبح بكند، و بقيّه نمازها را به همان صورتى كه شرح داديم با وضو بخواند. ج - اگر خون استحاضه از سمت بالاى پنبه به بيرون بريزد، علاوه بر آنچه ذكر نموديم، يك غسل براى نماز ظهر و عصر نموده و آن دو نماز را پشت سرهم انجام دهد، و غسل ديگرى براى نماز مغرب و عشا نموده و آن دو نماز را پشت سرهم انجام دهد. 10 - زن مستحاضه در تمام آنچه توضيح داديم حكم زن طاهر را دارد.90 اينك تفصيل مسألهها و فروغ مطالب گذشته را ذكر مىكنيم، به گونهاى كه اطّلاع ندارم كسى در تحرير فروعات آن بر من پيشى گرفته باشد، البتّه ادّعا نمىكنم كه اهل نظر هيچ اشكالى نمىتوانند بر آن بگيرند، پس مىگويم: زن وقتى خون ديد، دو صورت دارد: يا مبتدئه است و تا آن وقت خون حيض نديده و يا غير مبتدئه. الف - اگر مبتدئه باشد، در صورتى كه خونش به صورت مستمرّ بيرون بيآيد، چهار حالت دارد: اوّل اينكه: با اوصافى كه مقتضاىِ آن حيض بودنِ خون است، براى او مشخّص گردد كه آن، خون حيض است، در اين صورت بر اساس آن اوصاف عمل مىكند، و حكم زن حائض را دارد. دوّم اينكه: با اوصافى كه اشاره شد، براى او مشخّص نشود كه آيا آن، خون حيض است و يا خير؟ در اين صورت بايد دربارهى حيضش به عادت زنان خانواده و فاميل رجوع كند، و بر اساس عادت آنها عمل نمايد. سوّم اينكه: نه حيض بودن آن براى او معلوم گردد و نه زنان خانواده و فاميلى داشته باشد، يا باشد ولى خودشان در عادت، مختلف باشند، در اين صورت بايد بر عادت زنان همسال خود عمل كند. چهارم اينكه: نه حيض بودن خون مشخّص شود، و نه زنان خانواده و فاميل داشته باشد، و نه زن همسال با خود، يا اينكه زن همسال باشد ولى خود آنها در عادت مختلف باشند، در اين صورت در هر ماه سه روز - كه كمترين مدّت ايّام حيض است - بايد نماز را به خاطر رعايت احتياط در انجام عبادت، ترك كند. ب - اگر زن هنگام استمرار خون مبتدئه نباشد، و عادت داشته باشد، چهار حالت دارد: اوّل اينكه: عادت داشته باشد، ولى براى او مشخّص نباشد كه آن، خون حيض است، در اين صورت بايد بر اساس عادتش عمل كند. دوّم اينكه: هم عادت داشته باشد و هم مشخّص باشد كه آن، خون حيض است، در اين صورت بايد بر اساس عادتش عمل كند، البتّه برخى از فقهاء مىگويند كه در اين صورت بايد بر اساس تميز و تشخيص اوصاف خون عمل كند و توجّهى به عادت نكند. سوّم اينكه: عادتش اختلاف داشته باشد و حيض بودن خون براى او مشخّص گردد، كه در اين صورت بايد بر اساس آن عمل كند. چهارم اينكه: عادتش مختلف باشد، و براى او مشخّص نباشد كه آيا آن، خون حيض است يا خير؟، و عادتش را فراموش كرده باشد، كه خود، سه حالت دارد: اوّل اينكه: شمارهى روزهاى عادت را به ياد داشته باشد، ولى وقت آن و اينكه از چندم ماه شروع مىشود را فراموش كرده باشد. دوّم اينكه: هر دو را فراموش كرده باشد. سوّم اينكه: وقت را به ياد داشته باشد، ولى شمارهى آن يادش نباشد. 1 - در حالت اوّل يعنى اگر عدد روزها را به ياد داشته باشد ولى وقت را فراموش كرده باشد، براى آن دو حالت است: گاهى در بعضى از روزهاى حيض براى او يقين حاصل مىشود، مانند اينكه بگويد: من شش روز از دههى اوّل ماه را حيض مىشوم، ولى جاى آن شش روز را در دهه نمىدانم كه آيا از اوّل دهه شروع مىشد، يا از روز دوّم و...، در اين صورت حكم او اين است كه از اوّل دهه تا آخر روز چهارم از آن مانند زن مستحاضه عمل كند، و در آخر روز ششم، غسل اتمام خون حيض را بكند، زيرا امكان دارد كه همان وقت، آخرِ شش روزى باشد كه مىداند در آن حايض مىشود، و بعد از آن براى هر نماز يك غسل حيض كند، زيرا امكان دارد كه انقطاع خونش هنگام هر نماز باز خون حيض باشد، و بعد از روز ششم عمل زن مستحاضه را انجام دهد. و گاهى يقين به حيض بودن هيچ روزى ندارد، مانند زنى كه مىگويد: حيض من ده روز در هر ماه بود، ولى جاى آن را نمىدانم، كه در اين صورت حكم آن اين است كه تا آخر دههى اوّل ماه عمل زن مستحاضه را انجام دهد، سپس براى هر نماز، غسل حيض كند، زيرا امكان دارد كه خون حيضش در اين هنگام تمام شده باشد، با اينكه عمل زن مستحاضه را تا آخر ماه انجام مىدهد. 2 - در حالت دوّم، يعنى اگر زن عدد روزها و وقت آن را فراموش كرده باشد، بايد در هر ماه سه روز - كه كمترين ايّام حيض است - به خاطر رعايت احتياط به جهت عادت، نماز را ترك كند و در غير آن سه روز عمل زن مستحاضه را انجام دهد. 3 - در حالت سوّم، يعنى اگر زن وقت را به ياد داشته باشد، ولى عدد روزها را فراموش كرده باشد باز سه حالت دارد: يكم اينكه: اوّلِ حيض يادش باشد ولى آخر آن يادش نباشد. دوّم اينكه: آخرش يادش باشد، ولى اوّل حيض يادش نباشد. سوّم اينكه: هيچ كدام از اوّل و آخر حيض را به ياد نداشته باشد، بلكه تنها مىداند كه در زمانى حايض بوده ولى اوّل و وسط و آخر حيض را نمىداند. پس اگر اوّل حيض يادش باشد، بايد حيضش را سه روز قرار دهد، و در آخر آن غسل حيض بجا آورد، سپس براى هر نماز، غسل حيض انجام دهد، و تا آخر ماه مانند زن مستحاضه عمل كند. و اگر آخر حيض يادش باشد نه اوّلش، بايد در آخرِ وقتى كه مىداند آخرِ حيض است، غسل حيض بجا آورد، و در بقيّهى ماه عمل زن مستحاضه را انجام دهد. و اگر اوّل و آخر حيض را فراموش كرده باشد، بايد وقتى را كه يقين به حيض بودن آن دارد، حيض قرار دهد و در آخر آن غسل حيض كند، و پيش از آن، عمل زن مستحاضه را انجام دهد، و بعد از آن براى هر نماز تا آخر ده روز غسل حيض كرده و همانند زن مستحاضه عمل كند. سپس بعد از ده روز غسل حيض نمايد، و بعد تا آخر ماه عمل زن مستحاضه را انجام دهد. و هر جا كه ايّام حيض براى او معلوم نباشد، بايد ده روز روزهى91 از آن ماه، بيش92 از سه روز نماز را قضا كند. اين تفصيل براى هركس از صاحبان فهم و دريافت كه نسبت به آن آگاهى پيدا كند، نيكوست. غسلهاى مستحبّى عبارتند از: 1- غسل توبه. 2 - غسل جمعه. 3 - غسل شب اوّل ماه رمضان. 4 - غسل تمام شبهاى فرد ماه رمضان، كه افضل آنها غسلهاى شب نيمه و شب هفدهم، و شب نوزدهم، و شب بيست و يكم، و شب بيست و سوّم ماه رمضان مىباشد، و دربارهى غسلهاى شب بيست و چهارم، و شب بيست و پنجم، و شب بيست و هفتم، و شب بيست و نهم، را نيز رواياتى وارد شده است. 5 - غسل شب عيد فطر. 6 - غسل روز عيد فطر. 7 - غسل روز عرفه، نهم ذى الحجّة. 8 - غسل عيد قربان، دهم ذى الحجّة. 9 - غسل روز غدير، هيجدهم ذى الحجّة. 10 - غسل روز مباهله، بيست و چهارم ذى الحجّة. 11 - غسل روز تولّد پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم)، هفدهم ربيع الاوّل. 12 - غسل نماز خورشيد گرفتگى در صورتى كه تماماً گرفته شده باشد، و آن را عمداً ترك كرده باشد، در اين صورت بايد پس از غسل، قضاى نماز را بجا آورد. 13 - غسل نماز حاجت. 14 - غسل نماز استخاره. 15 - غسل اِحرام. 16 - غسل داخل شدن در حَرَم. 17 - غسل وارد شدن در مسجد الحرام. 18 - غسل داخل شدن در كعبه. 19 - غسل داخل شدن در مدينه. 20 - غسل ورود به مسجد النّبىّ (صلى الله على و آله و سلم). 21 - غسل هنگام زيارت پيامبر اكرم - عَلَيْهِ اَكْمَلُ الصَّلاة - و هنگام زيارت مزار ائمّهاى كه از عترت و اهل بيت آن بزرگوار عَلَيْهِمْ اَفْضَلُ التَّحِيّات مىباشند. 22 - غسل برداشتن تربت از قبر و مزار امام حسين (عليه السلام) بنابر بعضى از روايات. 23 - ابن بابويه در جزء اوّل كتاب مدينة العلم حديثى از امام صادق (صلى الله على و آله و سلم) پيرامون غسلها روايت نموده، و غسل استخاره، و غسل نماز استسقاء و طلب باران و غسل زيارت را در آنجا ذكر كرده است. 24 - و در بعضى از احاديث ديگر نيز آمده كه: مولايمان حضرت علىّ (عليه السلام) در شبهاى سرد غسل مىكردند تا براى نماز شب نشاط پيدا كنند. و نيز در حديثى در كتاب مدينة العلم آمده است كه: غسل روز براى شب، و غسل شب براى روز كفايت مىكند. غسل ميّت و امور قبل و بعد از آن مرگ در ديدگاه تودهى مردممرگ، هول و هراس بيمناك، و امر عظيم فراگيرى است كه لذّتها را از بين برده، و ميان دستهها جدايى انداخته، و با پراكنده نمودن بر آنها تاخته، و ميان انسان و لذّت پايندگى و اُنس با دوستان و زندگان حايل گشته، و ريسمانهاى آمال و آرزوها را قطع نموده، و مانع بهرهمند شدن انسان از اهل و اموال خويش مىگردد. اين است گوشهاى از احوال مرگ نسبت به كسانى كه به هول و هراسهاى آن ناآگاهند، ولى كسانى كه به خطرهاى آن آشنا و از رازهايش آگاهى دارند، مرگ ميان آنها و آمادگى براى معاد جدايى انداخته، و از اصلاح اعمال كه در دار فنا در انجام آن كوتاهى مىكردند جلوگيرى نموده، و غنا و بىنيازى كه برايشان ممكن بود، مبدّل به بىنيازى نموده، و با حالت اسارتِ شرمندگى و خوارى آنان را از اين جهان به جهان ديگر انتقال مىدهد، و با پاسخ منفى ردّ و محرومشان مىكند، آنگاه كه مىگويند: رَبِّ، ارْجِعُونِ، لَعَلّى أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ.93 - مرا برگردانيد، اميدوارم كه دربارهى آنچه كه ترك نمودم، عمل صالح انجام دهم. ولى پاسخشان مىدهند كه: كَلاّ94، - هرگز. در حالى كه اگر پيش از آن اعمال صالح و شايسته انجام مىدادند، به ايشان گفته مىشد: مَرْحَباً وَ أَهْلاً. - خوش آمديد. و نيز در قبر - كه چالهى تنهايى و يگانگى است، و انسان از پاشيده شدن اعضاء [يا: اندرونهها] و بدنش وحشتناك، و از پرسش دو فرشتهى منكر و نكير بيمها دارد، و خطرهاى گناهان كوچك و بزرگ كه در گذشته مرتكب شده را به ياد مىآورد، و در اوّلين برخوردها با زلزلههاى تهديد و وعدهى عذاب الهى مواجه مىگردد، و درى به سوى عذاب سخت الهى به روى او گشوده مىشود - انداخته مىشود. بنابراين، چه شبيه است حال مرگ به آنچه كه مولاى ايمن از خطر مرگ، يعنى مولايمان حضرت علىّ (عليه السلام) توصيف نموده، آنجا كه مىفرمايد: هيچ يقينى كه شكّى در آن نباشد نديدهام كه همانند مرگ بسان شكّى گرديده باشد كه هيچ يقينى در آن نباشد. مرگ در ديدگاه اولياء اگر از به دراز كشيدن سخن نمىترسيدم، در اين باره شرح و تفصيل بسيار مىدادم. عدّهاى از دلاوران و بزرگان و افراد بىنظير را مىشناسم كه گويى مرگ بر گذشتگان آنان سعادت و رحمت، و بر باقيماندهشان مايهى افزونى و نعمت است، و لذا به سپرى شدن ايّام دار زوال و نيستى بسيار شائق، و به راههاى اقبال و روى كردن به خدا بسيار آشنا، و به صفات كمال آراسته، و از بودن در دار دنيا، به خاطر بيم از نقص اعمال و حالاتشان، خوف و هراس دارند. جلال و عظمت مولايشان براى آنان آشكار گشته و دانستهاند كه او - جلّ جلاله - آنان را مىبيند، لذا روح و عقل و قلب و جانشان تنها براى ذات او به او مشغول گرديده، و نور ذات مقدّس و صفات شريفش بر آنان غلبه كرده، و با تمام توان در خدمت و بندگى خدا را مىكوشند، و بسان كسى كه پيوسته در كوتاهى و تضييع اوقات خويش بوده، گريه و زارى مىكنند. خداوند آنچه را كه از حقيقت و كُنْهِ جلال و عظمت اقبالش اراده فرموده به آنان شناسانده، و در نتيجه ايشان را به جلال و هيبت و حرمت و مهربانيها و بزرگواريها و نعمت خويش سرگرم، و از كاميابيهاى نَفْس باز داشته است، و براى آنان نه قلب و نه باطن، و نه زبانى مانده و نه امكان تصرّف در آنچه كه آنان را از خدا دور كند: اعضا و جوارحشان به بندهاى حضور در خدمت معبود بند شده، و عقلهايشان به جهت بيم آن وجود و جُود، سرگشته و حيران گشته است. و در نتيجه، عظمت او - جلّ جلاله - آنان را از خود فراموش، و رحمت كامل او - جلّ جلاله - به خودش مشغول نموده است، زيرا هر كدام از آن دو (عظمت و رحمت) دلهاى عارفان را در تحت تصرّف خود درآورده، و عقلهاى اهل مكاشفه را به خود مشغول مىكند. وليكن اينان كجايند؟ اگر در ميان مردم باشند شناخته نمىشوند، و اگر غيبت كنند، كسى سراغشان را نمىگيرد، البتّه مقصودم اين نيست كه نامها و وجودشان ناشناخته است، بلكه چهرهها و نامهايشان شناخته شده است، ولى اسرار آنان و اسرار مولاى آنان در نزدشان ناشناخته است. و اگر به تو گفته مىشود: ديده مىشوند، ولى شناخته نمىشوند، تعجّب مكن، زيرا خداوند - جلّ جلاله - پيرامون سرور آنان و كسى كه از لحاظ كمال و جلال و عظمت از همه آنان بزرگتر است، مىفرمايد: وَ تَريهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ، وَ هُمْ لايُبْصِرُونَ.95 - و اى پيامبر مىبينى كه به تو نگاه مىكنند، ولى تو را نمىبينند. اصلاح اعمال و آمادگى براى مرگ لذا ما سخن از مرگ و غسل اموات را بر اساس حال غالب مردم كه در غفلت هستند به مرتّب ذكر مىكنيم - هم آنان كه مرگ، زندگىشان را كه در نزد آنان محبوب است به پايان آورده، و خانههايى را كه با آن اُنس و اُلفت گرفته بودند ويران نموده، و آرامش و آسودگىشان را مبدّل به پريشانى كرده و برمىكَند. بنابراين، عاقل كسى است كه غايت اهتمام و همّت خويش را براى آماده شدن در روزى كه قَدَمها در آن مىلغزند بكار بندد، و به امورى كه كوتاهى كنندگان بدان سفارش مىشوند عمل كند؛ زيرا اگر وى كوتاهى كند، كسانى كه او را نسبت به تفريط و كوتاهىاش سفارش نمودهاند، معذور خواهند بود، پس مثال او مانند بردهاى است كه مولايش اجازه دهد كه در محضرش وارد شود، و هرچه مىخواهد، درخواست نمايد، تا وى زود آن را اجابت نمايد، يا اعمال شايسته انجام دهد تا وى كرامت و بخشش خود را نسبت به او دوچندان گرداند، آنگاه آن برده شروع كند به پرس و جو كردن از گوشههاى مجلس و از بعضى از غلامانى كه آنجا هستند، و نوشتهاى درخواست كند كه سفارش خود را در آن بنويسد، تا هنگامى كه مولايش او را از محضرش كه امكان درخواست و انجام اعمال شايسته بود، بيرون كرد و دَر را به روى او بست و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار گرديد، آن را به بعضى از همراهان سلطان كه در آنجا هستند برساند. و اتّفاقاً سفارشش پيرامون همان امورى باشد كه مىتوانست در حال حضور مولايش از او بخواهد و او برآورده سازد، آيا كسانى كه از حال او آگاهى دارند، او را به بىخردى و نادانى و حماقت نسبت نمىدهند و بر او عيب نمىگيرند؟! پس حال كسى كه خداوند - جلّ جلاله - در حال زندگانى به او امكان مناجات كردن با خود و انجام عبادات و برآوردن خواستههايش را داده، ولى او كوتاهى و غفلت مىكند، و مىخواهد هنگامى كه مولايش او را از محضر زندگانى بيرون كرد و با ذلّت و خوارى در زير اسارت مرگ بيرون راند و دَرِ ميان او و پذيرش اعمالش را بست، وصيّت كند، نيز چنين است، و خردمندان و عاقلان وى را نابخرد و احمق و نادان به شمار درآورده و سرزنش مىكنند. پس وقتى بنده پند و اندرز كسى كه او را بر احتياط كارى تشويق مىنمايد، نپذيرفت، و بر غفلت و اصرار در انجام گناهان ادامه داد، بايد حدّاقل امورى را كه هنگام جان دادن و نزديكى مرگ و يقين به جدايى زود انجام داده آنها ممكن است هم اينك در انجام آنها تعجيل كند. احكام و آداب نوشتن وصيّت نامه امّا امورى كه وقت براى انجام آن تنگ است، مانند اصلاح حال خويش، و يا امور مربوط به تأمّل در امر فرزندان و يا زن يا اموالش كه نياز به صرف وقت است، بايد با نوشتن و حضور شهود وصيّت كامل بكند، و وصيّت را با مهمّترين چيزى كه در روز موعود بدان نيازمند است شروع كند و سپس آنچه كه در مرحلهى بعد مهمّتر است و همينطور...، پس ابتدا مسأله تجهيز و دفن و كفن و ساير مراسم خاك سپارى و انتقال خويش به سوى خداوند - جلّ جلاله - را كاملاً ذكر مىكند. و اگر حالش از انجام اين كار تنگ باشد، تا حدّ امكان كوشش خود را مىكند. سپس اگر امكان داشته باشد مظالم بندگان خدا را ردّ مىكند، يا از صاحبان آن به هر صورت كه باشد حلاليّت مىطلبد، يا به برادران دينىاش وصيّت مىكند كه نسبت به حقوق واجب و مستحبّ و ايثار كردن و وجوه خيرات و پرداخت بدهىها و اَداى حقوق و انجام واجبات نيز انجام هر عمل واجبى كه نيابت بردار است به نيابت از او، به همان ترتيبى كه در ردّ مظالم و اصلاح گناهان ذكر نموديم96، او را برىء الذمّة نمايند. و بايد در امور افراد تحت تكفّل و اموال خود تأمّل كند، و حقيقتاً و در معنى، خداوند - جلّ جلاله - را مخاطَب، و او را وصّى و وكيل و كارگزار خويش بگيرد، كه خداوند براى برآوردن آرزوهاى او كفايت مىكند، بعد صورتاً و ظاهراً هر كس را كه در ايّام زندگىاش به مراقبت و پاييدن خداوند - جلّ جلاله - در گفتار و كردار مىشناسد، وصّى قرار دهد، و اگر امكان نداشت هركس را كه مىشناسد و يا اميد دارد كه از جوانمردان و صاحب خاندان و ريشه دار باشد، وصّى قرار دهد، و اگر آن نيز امكان نداشت اهل ثروت و توانگران و كسانى كه با وجود قدرت، صاحب حيا هستند، وصّى قرار دهد، و اگر اين نيز امكان نداشت به همان صورتى كه گفتيم با تفويض امور خويش به خداوند - جلّ جلاله - و توكّل بر او، او را وصّى خود قرار دهد، كه اگر در تفويض و توكّلش صادق باشد، خداوند - جلّ جلاله - به صورتى بهتر و كاملتر از آنچه كه اميد مىداشت كسى را جانشين او در رابطه با عيال و اموالش مىگرداند، و اگر حالش در حسن ظنّ داشتن و يقين به خداوند - جلّ جلاله - به اين مقام والا نرسد، نزديكترين كس از كسانى كه به پيمانهاى خويش وفا مىكنند و اهل اهتمام هستند و وى اميد دارد كه بدان عمل كند، وصّى خويش قرار مىدهد. اخلاص در باقى گذاشتن اموال براى وارثان از صفات عارفان اين است كه وقتى در نزد آنان اموالى باشد كه بعد از ايشان به وارثان مىرسد، به دل و عقل رجوع مىكنند، اگر ديدند آنچه را كه براى وارثان مىگذارند براى خدمت و بندگى خداوند - جلّ جلاله - و براى امتثال امر شريف اوست (مانند كمك رسانى به كسانى كه بايد به آنها رسيدگى شود مثل وارثان و ديگر كسانى كه به آنها مىشود وصيّت كرد) با همين نيّت صادق زود به اين امر مىشتابند، به گونهاى كه گويى آنها را در ايّام زندگانى فانى خويش در راه خداوند - جلّ جلاله - خرج نموده و در حقيقت چيزى باقى نگذاردهاند، بلكه آن را به عنوان توشهى راه با خود برداشته، و دستاويزى براى رسيدن به پيروزى و كاميابى در درخواستهايشان كه قرب و نزديكى به خداوندگار رحيم و مهربان است، قرار دادهاند. ولى اگر ديدند دل و عقلشان در ترك اموال اين گونه اخلاص را ندارد، بلكه تنها به خاطر عادت و از روى طبع ترك مىنمايند، تا مردم فرزندان و وارثان ايشان را در ذلّتِ احتياج و بيچارگى نبينند، و كسى به آنان شماتت نكند، يا براى انديشههايى غير اين كه مقصود از آن عبادت مالك روز معاد نيست، در اين صورت پيش از وفات و بيرون آمدن جانشان خودشان را بر مصرف كردن آن اموال در صدقات و امورى كه آنها را به خدا نزديك مىكند و بر تحصيل صفات كمال، وادار مىكنند، و به اين بسنده نمىكنند كه اموالشان بعد از آنها بدون نيّت قُربت ضايع شود. ذكر امور مورد نياز در حال مرگ و بعد از آن اينجا، ذكر امور مربوط به اصلاح حال و وصيّت دربارهى وارثان و افراد تحت تكفّل به پايان مىرسد، باقى مىماند امور مهمّى كه بنده هنگام مرگ و بعد از فوت بدان نياز پيدا مىكند. از آن جمله عهد و پيمانى است كه ميّت بدان نيازمند است، و ما ابتدا آن را ذكر مىكنيم، زيرا عمل به آن نياز به زمانى است كه شهود را گرد آورد تا براى او شهادت دهند. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) از پدران بزرگوارش آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: نيكو وصيّت نكردن در هنگام مرگ، نقص در عقل و كاستى در جوانمردى انسان محسوب مىشود. عرض كردند: اى رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم)، وصيّت كردن چگونه است؟ فرمود: هنگامى كه مرگ انسان فرا مىرسد و مردم به گرد او جمع مىشوند، بگويد: أَللّهُمَّ، فاطِرَ السَّماواتِ وَ الاَْرْض، عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ، الرَّحْمنُ الرَّحيُم، إِنّى أَعْهَدُ إِلَيْكَ فى دارِ الدُّنْيا أَنّى أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلى الله على و آله و سلم) عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ، وَ أَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها، وَ أَنَّكَ تَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ، وَ أَنَّ الْحِسابَ حَقٌّ، وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَما وَعَدَ اللّهُ فيها مِنَ النَّعيمِ مِنَ الْمَأْكُولِ وَ الْمَشْرَبِ [يا: مِنَ الْمَآكِلِ وَالْمَشارِبِ] وَ النِّكاحِ حَقٌّ، وَ أَنَّ النّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ الاِْيمانَ حَقٌّ، وَ أَنَّ الدّينَ كَما وَصَفْتَ، وَ أَنَّ الاِْسْلامَ كَما شَرَعْتَ، وَ أَنَّ الْقَوْلَ كَما قُلْتَ، وَ أَنَّ الْقُرآنَ كَما أَنْزَلْتَ، وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الْحَقُّ الْمُبينُ. وَ إِنّى أَعْهَدُ إِلَيْكَ فى دارِ الدُّنْيا، أَنّى رَضيتُ بِكَ رَبّاً، وَ بِالاِْسْلامِ ديناً، وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، نَبِيّاً، وَ بِعَلِىٍّ [وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ أَوْلادِهِ وَ ذُرِّيّتِهٍ] إِماماً، وَبِالْقُرْآنِ كِتاباً [وَ بِالْكَعْبِة قِبْلَةً] وَ أَنَّ أهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكَ - عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ - أَئِمَّتى. أَللّهُمَّ، أَنْتَ ثِقَتى عِنْدَ شِدَّتى، وَ رَجآئى عِنْدَ كُرْبَتى، وَ عُدَّتى فِى الْأُمُورِ الَّتى تَنْزِلُ بى، وَ أَنْتَ وَلِيّى فِى نِعْمَتى، وَإِلهى وَ إِلهُ آبائى. صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لا تَكِلْنى إِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً، وَ آنِسْ فى قَبْرى وَحْشَتى، وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْداً يَوْمَ أَلْقاكَ مَنْشُوراً. - خداوندا، اى پديد آورندهى آسمانها و زمين، اى آگاه به نهان و آشكار، اى خداوند رحمت گستر [بر همگان] و مهربان [به رحمت ويژه بر مؤمنان]، من به راستى در دار دنيا با تو عهد مىبندم و گواهى مىدهم كه معبودى جز تو نيست، كه يگانهاى و شريكى براى تو نيست، و حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) بنده و فرستادهى توست و قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نيست، و تمام اهل قبور را برمىانگيزانى، و حساب كشى و بهشت و تمام نعمتهايى كه خداوند در آن وعده داده از جمله خوراكى و پوشاك [يا: خوردنىها و پوشيدنىها] و ازدواج، و آتش [جهنّم ]حقّ است، و بىگمان دين به همان صورتى است كه توصيف فرمودهاى، و اسلام به همان صورتى است كه تشريع نمودهاى، و گفتار به همان است كه فرمودهاى، و قرآن همان گونه است كه فرو فرستادهاى، و تو خداوند حقِّ آشكار هستى. و همانا من با تو در دار دنيا عهد و پيمان مىبندم كه به پروردگارى تو و به دين [حقّ ]بودن اسلام، و به پيامبرى حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم)، و به امامت حضرت علىّ [و يازده تن از فرزندان و نسل او]، و به كتاب آسمانى بودن قرآن، [و قبله بودن كعبه]، و به امامت اهل بيت پيامبرت (عليه و عليهم السّلام) راضى و خشنودم. خدايا، تويى تنها مورد اعتماد من در سختى، و اميدم در هنگام ناراحتى سخت، و توشه و ذخيرهام در امورى [و مشكلاتى] كه بر من فرو مىآيد، و تويى سرپرستم در نعمتم، و معبود من و پدرانم، بر محمّد و آل او درود بفرست، و هيچگاه مرا به اندازهى چشم برهم زدنى به خود وامگذار، و در قبرم اَنيس و مُونس تنهايى من باش، و روزى كه با تو ملاقات مىنمايم، در نزد خود عهد و پيمانى گشوده براى من مقرّر بفرما. اين همان عهد و پيمان ميّت است كه هنگام وصيّت كردن به امور مورد نيازش آن را مىگويد. و و وصيّت كردن حقّى است بر هر مسلمان. سپس امام صادق (عليه السلام) فرمود: تصديق اين مطلب، فرمايش خداوند - تبارك و تعالى - در سورهى مريم است آنجا كه مىفرمايد: لايَمْلِكوُنَ الشَّفاعَةَ، إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَاللَّهِ عَهْداً.97 - آنان نمىتوانند شفاعت نمايند، مگر كسانى كه عهد و پيمانى از نزد خداوند بسيار مهربان گرفته باشند. و اين همان عهد و پيمان است. و پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) به علىّ (عليه السلام) فرمود كه: آن را به اهل بيت و شيعيانت بياموز. بعد امام صادق (عليه السلام) فرمود كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: آن را جبرئيل (عليه السلام) به من تعليم نمود. نسخهى نوشتارى كه در كنار جريده98، همراه ميّت مىگذارند. پيش از نوشتن آن مىگويى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمن الرَّحيمِ، أَشْهَدُ أَنْ لاإلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ - صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ - وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ أَنَّ النّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها، وَ أنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ. - به نام خداوند رحمت گسترِ مهربان، گواهى مىدهم كه معبودى جز خداوند يگانه نيست، و شريكى براى او وجود ندارد، و گواهى مىدهم كه حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - بنده و فرستاده اوست، و بهشت و آتش جهنّم حقّ است، و قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نيست، و خداوند تمام اهل قبور را برمىانگيزاند. سپس مىنويسى: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. شَهِدَ الشُّهُودُ الْمُسَمَّوْنَ فى هذَا الْكِتابِ أَنَّ أَخاهُمْ فِى اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - فُلانَ بْنَ فُلانٍ، وَ يَذْكُرُ اسْمَ الرَّجُلِ وَ اسْمَ أَبيهِ - أَشْهَدَهُمْ وَ اسْتَوْدَعَهُمْ وَ أَقَرَّ عِنْدَهُمْ أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلى الله على و آله و سلم) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أَنَّهُ مُقِرٌّ بِجَميعِ الاَْنْبِيآءِ وَ الرُّسُلِ، وَ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّهِ وَ إِمامُهُ، وَ أَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ أَئِمّتُهُ، وَ أَنَّ أَوَّلَهُمُ الْحَسَنُ، وَالْحُسَيْنُ وَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِىُّ بْنُ مُوسى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ وَ عَلِىَّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ وَ الْقآئِمُ الْحُجَّةُ، وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ النّارَ حَقٌّ، وَ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارِيْبَ فيها، وَ أنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلى الله على و آله و سلم) رَسُولُ اللَّهِ [جآءَ بِالْحَقِّ، وَ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّهِ وَ الْخَليفْةُ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله على و آله وسلم)]0 وَ مُسْتَخْلِفُهُ فى أُمَّتِهِ، مُؤَدِيّاً لاَِمْرِ رَبِّهِ - تَبارَكَ وَ تَعالى - وَ أَنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنَيْهَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، إِبْنا رَسُولِ اللَّهِ وَ سِبْطاهُ وَ إمامَا الْهُدى وَ قآئِدَا الرَّحْمَةِ، وَ أَنَّ عَلِيِّاً وَ مُحَمَّداً وَ جَعْفَراً وَ مُوسى وَ عَلِيِّاً وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ حَسَناً وَ الْحُجَّةَ - أَئِمَّةٌ وَقادَةٌ وَ دُعاةٌ إِلىَ اللَّهِ [جَلَّ وَعَلا] وَ حُجَجُهُ عَلى عِبادِهِ. - به نام خداوند رحمت گستر مهربان، شاهدانى كه در اين نوشته نام برده شدهاند گواهى مىدهند كه برادرشان در راه خداوند - عزّوجلّ - فلانى پسر فلانى - و اسم او و نام پدرش را ذكر مىكند - آنان را گواه گرفت و به آنان سپرد، و در نزد آنان اقرار نمود كه شهادت مىدهد كه: معبودى جز خداوند يگانه نيست و شريكى براى او وجود ندارد، و حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) بنده و فرستاده خداست، و به تمام پيامبران و فرستادگان اقرار مىنمايد، و اينكه علىّ ولىّ خدا و امام اوست، و امامانى كه از فرزندان علىّ هستند امامان او، و نخستين آنان حسن، [و سپس ]حسين و علىّ بن الحسين و محمّد بن علىّ، و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و حسن بن علىّ و قائم حجّت مىباشند، و اينكه بهشت و آتش جهنّم حقّ است، و قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نيست، و خداوند تمام اهل قبور را برمىانگيزاند، و اينكه حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) رسول خدا است كه [دين و حقِّ آورد و اينكه علىّ، ولىّ خدا و خليفه بلافصل بعد از رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) ]و جانشين او در ميان أمّتش بود، در حالى كه دستورات پروردگارش - تبارك و تعالى - را ادا نمود، و اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا، و پسرانش حسن و حسين، دو پسر رسول خدا و نوادگان او و امامان هدايتگر، و راهبران رحمت هستند، و حضرت علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حضرت حجّت، امامان و راهبران و دعوت كنندگان به سوى خداوند [جلّ و علا] و حجّتهاى او بر بندگانش مىباشند. سپس به شهود خطاب كرده و مىگويد: اى فلانى و اى فلانى كه در اين نوشته نامبرده شدهايد، اين شهادت را در نزد خود براى ما ثابت نگاه داريد، تا اينكه آن را نزد حوض [كوثر] به من باز دهيد. سپس شهود مىگويند: اى فلانى، نَسْتَوْدِعُكَ [اللّهَ] وَالشَّهادَةَ وَالاِْقْرارَ وَ الاِْخآءَ، وَ مَوْعُودُهُ عِنْدَ رَسوُلِ اللَّهِ(صلى الله على و آله و سلم)، وَ نَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلامَ [وَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَ بَرَكاتِهِ]. - تو و اين گواهى و اقرار و برادرى [ميان يكديگر] را [به خدا ]مىسپاريم. و وعدهى ما در نزد رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم). و بر تو سلام [و رحمت و بركات الهى] مىفرستيم. بعد نامه و نوشته را پيچيده و با مُهر شهود و ميّت مُهر كرده و همراه با جريده در سمت راست ميّت قرار مىدهند. و البتّه اين نوشتار و نامه با كافور و چوب مخصوص كه خوشبو نباشد، نوشته مىشود. ان شاء اللَّه. و توفيق تنها از اوست، و خداوند بر سرورمان حضرت محمّد پيامبر اَكرم و خاندان برگزيده و نيكوكارش درود فرستد و [آنان را] سلامت و مصون و محفوظ بدارد.
| ||
|