next page back page

مقدّم داشتن مقصود حضرت حقّ و اشتغال به ياد او

همچنين بايد هنگام دعا و مناجات مقصود خداوند - جلّ جلاله - از فرا خواندن تو به محضر مقدّسِ وجود خويش را بر مقصود خويش، كه درخواست رحمت و جود و بخشش است، مقدّم بدارى، به گونه‏اى كه هنگام دعا لذّتى كه از ستايش و تقديسِ بزرگى و تعظيم شأن و مقام او، و اعتراف به احسانش احساس مى‏كنى، نزد تو محبوبتر از برشمردن حوايج خويش باشد، اگر چه خواسته‏هايت از امور مهمّ دارفنا بوده، و يا براى دفع بزرگترين بلاها و گرفتاريها باشد.
اى بنده، اگر خداوند - جلّ جلاله - را از روى يقين مى‏شناختى، مسلّماً مى‏ديدى كه اشتغال داشتن به حفظ حُرمت و حقّ رحمت او، تو را به اجابتِ و مساعدتى كه خواسته‏ى توست، زودتر نايل مى‏گرداند. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
همانا خداوند - عزّوجلّ - مى‏فرمايد: هركس به جاى مسئلت نمودن از من، به ياد و ذكر من مشغول گردد، برترين عطايايى را كه به درخواست كنندگان از خود مى‏دهم، به او عطا مى‏كنم.
اينك مى‏گويم: آنچه را كه من در اين مقام از پيشوايان اسلام كه مقتداى ما هستند، مى‏دانم اين است كه پيامبر اكرم - عليه افضل السّلام - فرمود برترين دعا، دعاى من و دعاى پيامبران پيشين است. آنگاه تنها كلمه‏ى لا إِلَه إِلاَّ اللّه را بر زبان جارى نمود، و ستايش خدا را بجا آورد. عرض شد كه: كجاى اين كلام، دعاست؟ حضرت - كه درودهاى خداوند بر او و خاندان او و بر اصفياء و برگزيدگان پيش و بعد از او باد! - فرمود كه (بدين مضمون) كداميك از اين دو، به منظور دعا كننده و مسئلت كننده آشناتر، و سزاوارترند كه فضايل از او درخواست شود؟ آيا خداوند - جلّ جلاله - يا عبداللَّه بن جذعان؟ آنجا كه اميّة بن ابى الصّلت او را ستود و گفت:
أَأَذْكُرُ حاجَتى، أَمْ قَدْ كَفانى إِذا أَثْنى عَلَيْكَ الْمَرْءُ يَوْماً   حَياؤُكَ؟ إِنَّ شيمَتَكَ الْحَيآءُ كَفاهُ مَنْ تَعَرَّضَهُ الثَّنآءُ
‏ - آيا حاجتم را ذكر كنم، يا شرم و حياى تو از برآورده نكردن خواسته‏ام براى من كافى است؟ زيرا شرم و حيا، سرشت و خوى توست.
اگر روزى، كسى ثناى تو را گويد، كسى كه مدح و ثنا متوجّه اوست (يعنى خود تو) براى او كافى خواهد بود.
بدين ترتيب و طبق معناى اين شعر: مدح و ثناگويى ممدوح در برآورده شدن حوايجِ ستايشگر كفايت مى‏كند، پس خداوند - جلّ جلاله - به خاطر كمال بخشش و رحمتش به برآورده كردن حوايج شايسته‏تر است.

عواقب سوء غفلت در حال دعا

بنابراين هرگاه ديدى، قلب و عقل و نَفْس تو هنگام تضرّع و بر اين اوصاف متّصف است، بدان كه در محضرِ وجود و جوُدِ خداوند قرار گرفته‏اى، و چه عنايتها، و چه كليد سعادتمنديها و زود مستجاب شدن دعا كه نصيبت گشته است!
ولى امر ديدى قلبت به غفلت، و عقلت به فراموشى گرفتار است، و به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - امور ديگر به خود سرگرم نموده، و در حال دعا گويى به يقين احساس مى‏كنى كه گويى در محضر هيچ كس نيستى، و در پيشگاه خداوند بلند پايه‏اى كه خداوندگار عالميان است قرار ندارى، و خاكسارى عبوديّت و بندگى بر چهره‏ات نمايان نيست، و هيچ خوف و هراسى از هيبت و شكوه بزرگ الهى ندارى، و حدّاقلّ حالت جنايت پيشگان و بزهكاران نافرمان را نيز كه هنگام ديدن مولايشان لرزه به اندامشان مى‏افتد، ندارى، مسلّماً بدان كه به واسطه‏ى گناهانت از خداوندى كه به همه نهانيها آگاه است، محجوب گرديده، و به خاطر عيبها و كاستيهايت از آن مقام دوست داشتنى بر كنار گشته، و به جهت ويران نمودن قلبت از رسيدن به خواسته‏ات ممنوع شده‏اى، لذا بترس از اينكه خداوند - جلّ جلاله - به عدم ايمان تو گواهى دهد زيرا كسانى را كه خداوند - جلّ جلاله - به بى‏ايمانى آنان گواهى بدهد به هلاكت و گمراهى مبتلا خواهند شد. به خداوند بزرگ و پاكيزه مى‏فرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ، وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ وَ إذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ، زادَتْهُمْ إِيماناً، وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.70
- تنها كسانى مؤمن هستند كه وقتى ياد از خدا مى‏شود، دلهايشان مى‏لرزد، و هنگامى كه آيات خدا بر آنان خوانده مى‏شود، بر ايمانشان افزوده مى‏گردد، و تنها بر پروردگارشان توكّل مى‏نمايند.
پس بسان بنده‏اى كه مولايش بر سوء بندگى و پليدى درون و شيوه‏ى ناپسند او آگاهى پيدا كرده، و از درگاهش رانده، و از آستانه‏اش دور نموده، او را از جمله اين گونه عذاب نموده كه به جاى مشغول نمودن به شرافت مقام رضا و خشنودى خويش، به دنيا سرگرمش نموده است، بر حالِ نَفْسِ خويش گريه كن.
بنابراين، اگر با وجود دارا بودن صفات نكوهيده‏اى كه ذكر نموديم، استجابت دعاهايت به تأخير افتاد، مسلّماً گناه از ناحيه‏ى توست، و تو بودى كه بر اساس باور درست، مولاى خويش را نخوانده، و بر دَرِ توفيق او نايستاده‏اى.

فصل هفتم : شرايط اجابت دعا از ديدگاه روايات‏

روايت آمده كه: امام صادق (عليه السلام) كف دستان مباركش را به سوى آسمان گشود و فرمود رَغْبت اين است، و پشت كف دستان خويش را به سوى آسمان قرار داد و فرمود: رَهْبت اين است، و انگشتان شريف خويش را به سمت راست و چپ حركت داد و فرمود: تَضَرُّ اين است، و تنها يك انگشت خود را بالا و پايين برد و فرمود: تَبَتُّل اين است، و دستش را در برابر صورت مباركش به سمت قبله دراز كرد و فرمود: اِبْتِهال اين است. سپس فرمود: تا قطره‏ى اشك بر صورتت جارى نگشته، ابتهال مكن.
در حديث ديگرى از امام صادق - صلوات اللّه عليه - آمده كه: اِسْتِكانت در دعا اين است كه دعا كننده هنگام دعا، دستانش را بر دو شانه‏اش قرار دهد.
يكى از احتمالاتى كه ممكن است مقصود از اين اشارات باشد آن است كه: گشودن دست در حالت رَغْبَت، به حال كسى كه به خداوند - جلّ جلاله - اميد دارد، و حسن ظنّش به تفضّل او بر خوف از جلالِ عظمتش فزونى دارد، نزديكتر است، لذا شخص راغب همواره خواهان ايمنى است، و كف دستش را مى‏گشايد تا احسان خداوند به آن فرو ريزد.
و شايد مقصود از حالت رَهْبَت و پشت كف دستها را به سوى آسمان نمودن، اين باشد كه بنده با زبانِ حالِ خاكسارى، به مالك دار فنا و بقاء مى‏گويد كه: من جرأت آن را ندارم كه كف دستهايم را به سوى تو بگشايم، لذا از روى ذلّت و شرمندگى در پيشگاهت، كف دستهايم را رو به زمين قرار داده‏ام.
و شايد مراد از حركت دادن انگشتان به راست و چپ در حالت تَضَرُّ اين باشد كه شخص تضرّع كننده به شيوه‏ى زنِ فرزند مرده در هنگام مصيبتِ بيمناك، دستانش را برگردانده و با پشت و رو نمودن و راست و چپ كردن آنها، گريسته و نوحه سرايى مى‏كند.
و شايد منظور از تَبَتُّل و بالا و پايين بردن يك انگشت بر اساس معناى تَبَتُّل در لغت كه انقطاع و بريدن و گسستن است، اين باشد كه گويا شخصى كه تبتّل مى‏كند مى‏خواهد بگويد: من تنها و تنها به سوى تو منقطع گشته‏ام، بخاطر اينكه تنها تو شايسته‏ى پرستش هستى، و با يك انگشت و نه با همه‏ى انگشتان، بر يگانگى و وحدانيّت خداوند سبحان اشاره مى‏نمايد. و اين مقام ارجمند و بزرگى است، لذا بنده نبايد آن را ادّعا كند، جز هنگامى كه اشك از چشمانش جارى گرديده، و بسان برده‏ى ذليل در پيشگاه حضرت حقّ ايستاده، و به جاى درخواست آمال و آرزوها و ذكر خواسته‏ى خويش، توجّه تامّ به خداوند صاحب جلال و عظمت داشته باشد.
و گويا مقصود از اِبْتِهال و دراز كردن دست در برابر صورت رو به سمت قبله، نوعى از اقسام بندگى و خاكسارى باشد.
و شايد منظور از اِسْتِكانت و گذاشتن دستها بر شانه‏ها، اين باشد كه گويا دعا كننده با اين حالت مى‏خواهد بگويد: من همانند برده‏ى جنايتكار - كه با حالت اسارت، و در حالى كه در بند است و او را به غلّ و زنجير بسته و به سوى مولايش مى‏برند و در پيشگاهش قرار مى‏دهند - دستهايم را به گردنم بسته‏ام.
2 - بجا آوردن مدح و ثناى خداوند - جلّ جلاله - پيش از درخواست حوايج.
در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه خواستيد حاجتى از خداوند طلب نماييد، ابتدا مدح و ثناى پروردگار را بجا آوريد، زيرا هركس حاجتى از پادشاهى بخواهد، ابتدا نيكوترين گفتارى را توان بر آن را دارد، آماده نموده و بيان مى‏كند، پس هرگاه خواستيد حاجتى از خدا بخواهيد، ابتدا خداوند را ستوده و مدح نموده و به تمام خير و خوبى ثناى او را بگوييد...
و نيز در روايت ديگر محمّد بن مسلم مى‏گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: در كتاب و دستْ نوشتِ علىّ (عليه السلام) آمده است كه مدح و ستايش پيش از مسئلت و خواستن حاجت است، پس هرگاه خواستيد به درگاه خدا دعا كنيد، ابتدا ثناى او را بگوييد.
وى مى‏گويد به حضرت عرض كردم: چگونه ثناى خدا را بگويم؟ فرمود: مى‏گويى:
يا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالمَنْظَرِ الأَعْلى [وَ بِالأُفُقِ المُبينِ‏]، يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ
- اى خدايى كه از رشته‏ى رگ گردن به من نزديكترى، اى كسى كه ميان انسان و قلبش حايل مى‏گردى و از او به او نزديكترى، اى كسى كه در تماشاگاه و منظر بلند [و در افق و كرانه آشكار] قرار دارى.
و نيز در روايت ديگر معاوية بن عمّار مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: [راه دعا كردن اين است:] ابتدا بجا آوردن مدح و ثناى الهى، سپس اقرار به گناهان، آنگاه مسئلت كردن. به خدا سوگند هيچ بنده‏اى با وجود اصرار بر گناه، از گناه خارج نمى‏گردد، و هيچ بنده‏اى از گناه در نمى‏آيد مگر اينكه به گناه خويش اقرار و اعتراف كند.
و نيز در روايت ديگر، حلبى مى‏گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: كنيزى دارم كه از آن خوشم مى‏آيد، ولى هر فرزندى از آن متولّد مى‏شود مى‏ميرد، و اينك پسرى از آن متولّد شده كه شبها مى‏ترسد، و مى‏ترسم كه او نيز زنده نماند و بميرد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: چرا دعا نمى‏كنى؟ در پاسى از آخر شب برخيز و وضو بگير و حقّ تمام اعضا را در وضو كاملاً بجاآور، و نماز بگزار و نيكو انجام بده، و پس از نماز ستايش خدا را بكن، مبادا كه مدح و ستايش نكرده درخواست نمايى (و حضرت چند بار اين جمله را تكرار فرمود و دستور داد كه ابتدا مدح و ثناى خدا را بگويد) و پس از مدح و ستايش پروردگارت، بر پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) صلوات بفرست، سپس حاجتت را بخواه، كه برآورده خواهد شد.
آيا نشنيده‏اى كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) ديدند كه مردى نماز مى‏خواند، وقتى آن مرد نمازش را تمام كرد بلافاصله رو به درگاه خدا كرد و حاجتش را درخواست نمود، پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: اين بنده در انجام امر پروردگارش عجله و شتاب نمود.
و نيز بار ديگر ديدند كسى نماز مى‏خواند، هنگامى كه وى نمازش را تمام كرد، ابتدا پروردگارش را ستود، و پس از مدح و ثناى پروردگار بر پيامبرش(صلى الله على و آله و سلم) صلوات فرستاد. آنگاه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) دوبار فرمود: درخواست كن كه حاجتت برآورده مى‏شود.
البتّه اين در صورتى است كه دعا كننده در حال دعا، امر خويش را به خداوندى كه مالكِ امور اوست، واگذار ننموده و از او درخواست نكرده باشد كه هركدام از دو حالت (پنهانى و يا آشكارا دعا كردن) را كه مى‏خواهد در دل او قرار داده و به او افاضه كند، وگرنه اگر به صورت كامل صفت تفويض را داشته باشد، خداوند - جلّ جلاله - هر كردار و گفتارى را كه براى او مى‏پسندد، به او الهام مى‏فرمايد. و اين امرى است كه ما بالوجدان آن را دريافته، و عياناً بدان يقين و باور داريم.
در روايتى آمده كه حضرت ابى الحسن امام كاظم (عليه السلام) فرمود: يك بار پنهانى دعا نمودن، با هفتاد بار آشكار و در حضور مردم دعا نمودن برابر است.
و نيز در روايت ديگر آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: بزرگى ثوابِ دعا و تسبيح گفتن بنده بين خود و خدا را، جز خداوند - تبارك و تعالى - نمى‏داند.
و بالاخره در روايت ديگر، صفوان جمّال مى‏گويد امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - اين امر [يعنى ولايت ائمّة (عليهم‏السلام) ]را بر اهل اين گروه [يعنى شيعيان‏] به صورت نهانى واجب نموده، و هرگز آن را به صورت آشكارا نخواهد پذيرفت.
صفوان مى‏گويد امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرا مى‏رسد، رضوان يعنى گنجينه‏دار بهشت، مى‏بيند كه گروهى در بهشت هستند ولى از منظر او عبور نكرده‏اند و وى هنگام ورود به بهشت آنها را نديده است‏]، خطاب آنها مى‏گويد: شما چه كسانى هستيد و از كجا وارد بهشت شديد؟ حضرت فرمود: مى‏گويند: كارى با ما نداشته باش، ما گروهى هستيم كه در به صورت نهانى خدا را پرستيديم، و خداوند نيز ما را به صورت پنهانى داخل بهشت فرمود.
4 - پاكيزه بودن از مظالم بندگان در حال دعا.
چنانكه در روايت آمده كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به عيسى بن مريم ((عليهماالسلام)) وحى فرمود كه به جماعت [و يا اشراف‏] بنى اسرائيل بگو: كه جز با قلبهايى پاكيزه و چشمان خاشع و دستهاى پاكيزه به خانه‏ى من وارد نشوند، و به آنان بگو: دعاى هر كدام از شما را كه حتّى از يك نفر از مردم چيزى را به ظلم و ستم گرفته باشد، اجابت نمى‏كنم.
5 - معذور ندانستن ظالم در ظلم خود.
زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس، ظالمى را به واسطه‏ى ظلم و ستم او معذور بداند، خداوند شخصى را بر او مسلّط مى‏گرداند كه به او ظلم و ستم نمايد، و اگر دعا كند دعاى او مستجاب نمى‏گردد، و خداوند به واسطه‏ى ستم كشيدنش به او پاداش نمى‏دهد.
6 - جبّار و سركش نبودن.
زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به حضرت داود (عليه السلام) وحى نمود: به جبّاران و سركشان بگو، مرا ياد نكنند، زيرا هر بنده‏اى به ياد من باشد، من نيز از او ياد مى‏كنم، و اگر سركشان مرا ياد كنند، آنان را ياد كرده و لعنتشان نموده و از رحمتم دور مى‏گردانم.
7 - دعا با قلب پاك و نيّت صادق.
زيرا در روايتى كه عمر بن يزيد [يا: مزيد] مى‏گويد از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: مردى در بنى اسرائيل بود، كه به مدّت سه سال به درگاه خداوند دعا مى‏كرد كه پسرى به او بدهد. وقتى ديد كه خدا دعايش را مستجاب نمى‏فرمايد، گفت: اى پروردگار من، آيا از تو دورم و به من گوش فرا نمى‏دهى، يا به من نزديكى، پس چرا جوابم نمى‏دهى؟
حضرت فرمود: كسى به خواب او آمد و به او گفت: مدّت سه سال است كه با زبان بد و دشنام دهنده، و قلب متكبّر و ناپاك، و بدون اينكه نيّتت صادق باشد، خدا را مى‏خوانى، پس از اينها دست بكش تقواى الهى را در دل پيشه كن، و نيّتت را نيكوگردان.
حضرت فرمود: آن مرد چنين كرد و سپس به درگاه خداوند دعا نمود، و پسرى براى او متولّد شد.
8 - دعا نكردن، درباره‏ى دفع ستمى كه مثل آن را به ديگرى روا داشته باشد.
زيرا در روايتى علىّ بن سالم مى‏گويد از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - فرمود: به عزّت و عظمتم سوگند، دعاى هيچ ستمديده‏اى را درباره‏ى ستمى كه به او شده، در حالى كه به احدى مشابه آن ستم را نموده باشد، مستجاب نمى‏گردانم.
9 - پرهيز از گناه بعد از دعا، تا مبادا گناهانش او را از نيل به آرزويش باز دارد.
چنانكه در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: همانا بنده، حاجتى از حوايج دنيوى را از خداوند - تبارك و تعالى - درخواست مى‏كند، و خداوند مى‏خواهد كه تا مدّت زمان مشخّص (نزديك يا دور) آن حاجت را برآورد، سپس بنده در همان زمان گناهى را مرتكب مى‏شود، پس خداوند به فرشته‏اى كه براى برآوردن حاجت او گماشته شده مى‏فرمايد: حاجت او را برآورده مكن و او را از آن محروم گردان، زيرا او متعرّض خشم و غضب من شد، و از مستحقّ محروميّت گرديد.
10 - توبه از گناهان و صلاح و صدق در حال دعا.
زيرا در روايتى عثمان بن عيسى به نقل از برخى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) آورده كه به حضرت عرض كردم: دو آيه در كتاب خدا هست كه من تأويل آنها را نمى‏دانم. حضرت فرمود: آن دو كدامند؟ عرض كردم: فرمايش خداوند متعال كه مى‏فرمايد: أُدْعُونى، أَسْتَجِبْ لَكُمْ.71
مرا بخوانيد، تا [دعايتان را] براى شما اجابت كنم.)
و من دعا مى‏كنم و مستجاب نمى‏گردد.
حضرت فرمود: آيا مقصودت اين است كه خداوند - تبارك و تعالى - خلف وعده مى‏نمايد؟ عرض كردم: خير.
فرمود: آيه‏ى ديگر كدام است. وى مى‏گويد: عرض كردم: گفتار خداوند متعال كه مى‏فرمايد: وَما اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ، وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقينَ.72:
(و هرچه انفاق كنيد، خداوند عوض و جانشين آن را [به شما] برمى‏گرداند، و او بهترين روزى دهندگان است.)
و من انفاق مى‏كنم و عوض و جانشين آن را نمى‏بينم.
حضرت فرمود: آيا منظورت اين است كه خداوند خلف وعده نموده؟ وى مى‏گويد: عرض كردم: خير. فرمود: پس چه؟ عرض كردم: نمى‏دانم. فرمود: ليكن من - ان شاء اللَّه تعالى - براى تو بيان مى‏كنم.
توجّه داشته باش اگر شما از دستورات خداوند اطاعت مى‏كرديد و سپس دعا مى‏نموديد، مسلّماً خداوند دعاى شما را مستجاب مى‏فرمود، ولى مخالفت و نافرمانى خدا را مى‏كنيد لذا دعايتان را مستجاب نمى‏نمايد.
و امّا اينكه گفتى: انفاق مى‏كنيد و جانشين آن را نمى‏بينيد، بدان كه اگر شما مال را از راه حلال به دست آورده و سپس در راه حقّ و مواردِ درست انفاق مى‏نموديد، هيچ كس دِرْهَمى انفاق نمى‏كرد مگر آنكه خداوند عوض آن را به او برمى‏گرداند.
و اگر از سمت و سو و جهتِ دعا او را مى‏خوانديد، حتماً دعاى شما را اجابت مى‏نمود، اگرچه نافرمان و گناهكار باشيد.
وى مى‏گويد، عرض كردم: روش و جهتِ دعا چيست؟ حضرت فرمود: هنگامى كه نماز واجب را بجا آوردى، خدا را ستوده و او را به بزرگى ياد نموده و با تمام توان مدح و ثنايش را مى‏گويى، و بر پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) صلوات فرستاده و در صلوات بر او نهايت كوشش را مى‏نمايى، و گواهى مى‏دهى كه حضرتش، رسالت خويش را به خوبى تبليغ نموده، و بر ائمّه هدى (عليهم‏السلام) درود مى‏فرستى.
بعد از ستايش و ثناى خداوند و صلوات بر پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم)، عطايا و نيكيهاى خداوند نسبت به خود را يادآور شده و نعمتهاى او را ذكر مى‏كنى، آنگاه خدا را ستايش نموده و او را بر تمام اين امور شكرگزارى مى‏كنى، و بعد به تك تك گناهانت اعتراف نموده و به آنها و يا به هر كدام كه به ياد دارى اقرار نموده و به گناهانى كه از يادت رفته و بر تو پوشيده است به صورت اجمالى اقرار كرده و از تمامى گناهانت به درگاه خداوند توبه مى‏كنى، و تصميم مى‏گيرى كه هرگز به سوى آنها بازنگردى، و با حالت پشيمانى و نيّت صادق و احساس هراس و اميدوارى، از تمامى گناهانت طلب آمرزش مى‏كنى. و بخشى از گفتارت اين باشد كه:
أَللّهُمَّ، إِنّى أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبى، وَ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ، فَأَعِنّى عَلى طاعَتِكَ، وَ وَفِّقْنى لِما أَوْجَبْتَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ما يُرْضيكَ، فَإِنّى لمْ أَرَ أَحَداً بَلَغَ شَيْئاً مِنْ طاعَتِكَ إِلاّ بِنِعْمَتِكَ عَلَيْهِ قَبْلَ طاعَتِكَ؛ فَأَنْعِمْ عَلَىَّ بِنِعْمَةٍ أَنالُ بِها رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ.
- خداوندا، از گناهانم به درگاه تو پوزش مى‏خواهم، و از تو طلب آمرزش نموده و به سوى تو توبه مى‏كنم، پس مرا بر طاعت و فرمانبرى از خود يارى فرما، و بر هر عمل كه موجب خشنودى توست و بر من واجب نموده‏اى، مؤفّقم گردان، زيرا من هيچ كس را نديده‏ام كه به چيزى از اطاعتت نايل شده باشد، مگر اينكه تو پيش از آن طاعت، نعمتت را بر او ارزانى داشته‏اى، پس نعمتى را بر من ارزانى‏دار كه به واسطه‏ى آن به خشنودى و بهشتت نايل گردم.
سپس بعد از همه‏ى اينها، خواسته‏هاى خويش را مسئلت مى‏كنى، و من اميدوارم كه - ان شاء اللّه تعالى - خداوند تو را محروم برنگرداند.
توضيح دو نكته پيرامون حديث گذشته‏
الف - توضيح فرمايش مولايمان امام صادق - صلوات اللّه عليه - كه فرمود: اگر از جهت و سمت و سوى دعا خدا را بخوانيد، مسلّماً دعايتان را اجابت مى‏نمايد، اگر چه گناهكار باشيد، اين است كه هرگاه بنده در حالى كه گناهكار است، خداوند - جلّ جلاله - را بخواند، خداوند دعاى او را استجابت مى‏كند؛ ولى استجابت دعايش به تأخير مى‏افتد؛ زيرا از سويى خداوند - جلّ جلاله - از بنده‏اش مى‏خواهد كه توبه نموده و گناهان را ترك كند، و از سوى ديگر بنده مطالبى را با دعا از خدا درخواست مى‏نمايد. و وقتى امر چنين باشد، خداوند - جلّ جلاله - با زبان حال به بنده مى‏گويد: من از تو چيزى را كه حقّ من است - يعنى توبه - را مطالبه مى‏نمايم، و تو با دعا چيزى را كه حقّ تو نيست از من درخواست مى‏كنى، پس وقتى تو چيزى را كه من از تو مى‏خواهم و حقّ من است، به من نمى‏دهى، چگونه تعجّب مى‏كنى كه من در برابر كيفر خوددارى كردن تو از دادن آنچه كه من از تو درخواست نمودم، از دادن چيزى كه تو از من مى‏خواهى و حقّ تو نيست خوددارى كنم؟!
ب - توضيح گفتار امام صادق (عليه السلام) پيرامون فرمايش خداوند - جلّ جلاله - كه فرمود: اگر روزى را از راه حلال به دست آورده و در راه حقّ و موارد درست انفاق مى‏نموديد، خداوند عوض آن را به شما برمى‏گرداند.، آن است كه اگر بنده چيزى را براى هواى نَفْس خويش كسب كند و خرج كند، و نيّتش از اين كسب و هزينه كردن معامله‏ى با خداوند - جلّ جلاله - و امتثال امر او نباشد، گويى كه اراده‏ى خداوند - جلّ جلاله - و حكمت او را در تدبير بندگان و مخلوقات بركنار نگاشته، پس چگونه عوض انفاق او بر عهده‏ى خداوند - جلّ جلاله - باشد؟ زيرا تنها در صورتى ضمانت آن بر عهده‏ى خداوند - جلّ جلاله - خواهد بود كه بنده به خاطر امتثال امر الهى كسب نموده و به امر خدا در طاعت او انفاق كند.
11 - حضور قلب، و تمايل نداشتن به دنيا.
زيرا در روايتى آمده كه: حضرت موسى (عليه السلام) بر روستايى از روستاهاى بنى‏اسرائيل مى‏گذشت، ديد كه توانگران آنان در حالى كه لباسهايى بافته شده از مو پوشيده، و خاك بر سرشان مى‏ريزند، و بپا ايستاده‏اند، و به درگاه پروردگار اشك بر گونه‏هايشان جارى است، از روى ترحّم و دلسوزى برايشان گريست، و به درگاه پروردگار عرض كرد: اى معبود من، اينان بنى اسرائيل هستند كه بسان كبوتر سخت مى‏گريند و ناله سر مى‏دهند، و همچون گرگ زوزه مى‏كشند، و همانند سگ عوعو مى‏كنند.
خداوند به او وحى فرمود كه: چرا چنين مى‏كنند؟ آيا به خاطر اينكه گنجينه‏ى من تمام شده است، يا اينكه داراييها و عناياتم اندك شده، يا من مهربانترين مهربانها نيستم؟ ليكن به اطّلاع آنان برسان كه من به آنچه كه در دلهايشان است آگاهم، آنان مرا مى‏خوانند در حالى كه دلهايشان از من غائب، و به دنيا مايل است.
12 - عدم غفلت و اشتغال نداشتن به امور بيهوده.
زيرا در حديث آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: در حالى كه به اجابت دعا يقين داريد دعا كنيد، و بدانيد كه خداوند هرگز دعاى كسى را كه قلبش غافل و مشغول به لهو و امور بيهوده باشد، مستجاب نمى‏فرمايد.
13 - ترك نكردن امر به معروف و نهى از منكر.
زيرا در روايت آمده كه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: بى‏گمان يا امر به معروف و نهى از منكر خواهيد نمود، و يا خداوند اشرار و بدهايتان را بر نيكانتان مسلّط خواهد نمود، و در اين هنگام نيكانتان دعا خواهند نمود ولى دعاى آنان مستجاب نخواهد شد.
14 - نفرين نكردن بر دوست.
زيرا در حديث آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: از خدا خواستم كه نفرينِ دوست بر دوست خويش را مستجاب نگرداند.
15 - پاكيزگى خوراك و پرهيز از حرام خورى.
زيرا روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه كسى از شما خواست كه دعايش مستجاب شود، كسب خويش را پاكيزه نموده، و از مظالم مردم خارج شود، و به راستى كه دعاى بنده‏اى كه در شكمش مال حرام است، يا در نزد او مظلمه‏اى براى احدى از بندگان خدا است، به سوى خدا بالا نمى‏رود و مستجاب نمى‏گردد.
و نيز در روايتى آمده پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هرگاه خوراك دعا كننده حرام باشد و غذاى حرام مصرف كند، كى دعاى او مستجاب مى‏گردد؟!
16 - داشتن انگشترى نقره با نگين فيروزه.
زيرا در حديث آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود خداوند سبحان فرمود: به راستى كه من شرم دارم دست بنده‏اى را كه در آن انگشترى فيروزه است و به سوى آسمان بلند كرده، نوميد برگردانم.
17 - داشتن انگشترى عقيق.
روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ كف دستى محبوبتر از كف دستى كه در آن انگشترى عقيق باشد، به سوى خداوند - عزّوجلّ - بلند نشده است.
18 - دعا نكردن پيرامون قطع ارتباط با خويشاوندى كه قطع آن جايز نيست.
زيرا در اعمال شب نيمه شعبان و غير آن روايت و ارادت كه: دعا در آن شب مستجاب مى‏شود، مگر دعاى كسى كه قطع ارتباط با خويشاوندان خود نموده، و يا درباره‏ى آن دعا نمايد.
19 - در نظر داشتن مقصود خداوند - جلّ جلاله - از دعا و مقدّم داشتن آن بر خواست خود.
به عنوان مثال: وقتى بيمار شد، مقصودش از دعا كردن براى تندرستى‏اش، صرف زنده ماندن براى خواسته‏هاى نفسانى زودگذر و دنيايى كه او را از آخرتش باز مى‏دارد، نباشد؛ بلكه براى اين دعا كند كه بر اساس اراده‏ى خداوند - جلّ جلاله - كه همان طاعت و عبادت اوست، زنده بماند.
و مثال ديگر اينكه: وقتى فرزند و يا كسى كه در نزد او عزيز است بيمار شد، دعا كردنش براى تندرستى آنان، به خاطر ميل نفسانى خود به زنده ماندن آنان در امورى كه به مصلحت آنهاست، يا لذّت و شيرين كامى خود، يا براى اينكه مبادا كسى به او شماتت كند، و مقاصدى از اين قبيل نباشد، بلكه دعايش براى تندرستى آنان بدين منظور باشد كه ايشان بر اساس طاعت و اراده و نظام حكمت خداوند - جلّ جلاله - پايدار و زنده باشند.
ناگفته نماند كه: ممكن است براى برخى به محض اطّلاع از شرايط اجابت دعا كه يادآور شديم، زود حالت يأس دست دهد، يا بر بعضى از اين روايات طعن و خرده بگيرند.
پس توجّه داشته باش كه اينها همگى شرايطِ دعايى است كه:
الف - مسلّماً مستجاب مى‏شود.
ب - يا بزودى مستجاب شده و ثمره مى‏دهد.
ج - يا درست همان چيزى كه درخواست مى‏شود و نه عوض آن، حاصل مى‏شود.
د - يا تنها كسى كه حاجتِ بسيار دارد، نيازمند اين همه احتياط كارى است.
ه - يا توجيه‏هاى ديگر از اين قبيل كه سازگار با تصديق اين روايات باشد.
وگرنه مسلّماً مى‏دانيم كه خداوند متعال دعاى ابليس را با وجود اصرار بر گناه، و نيز دعاى افراد بسيارى را كه هنگام دعا كردن تمام اين شروط را نداشته‏اند اجابت فرموده است.
و در هر حال، سزاوار است كه انسان هنگام مناجات، در تحصيل اين شروط بكوشد، جهت به برآورده شدن حاجت - ان شاء اللّه تعالى. - احتياط كارى نموده باشد.

فصل هشتم : فوايد مناجات بسيار و فضيلت دعا در غياب مؤمنين و براى حضرت حجّت عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف‏

فوايد محافظت بر مناجات از راه عقل‏

1 - ذكر خداوند - جلّ جلاله - بر دل [يا:عقل‏] انسان غلبه بيشترى پيدا كرده، و در نتيجه موجب اُنس بنده با پروردگار مى‏گردد، و بنده در عوض اشتغال به خواطر دنيوى و اسباب ناپايدار، به خدا مشغول مى‏گردد، و در نتيجه همين مطلب او را به سوى مراقبت مولاى خويش، و سلامتى از دورى از حضرت حقّ، و نيل به خشنودى او فرا مى‏خواند.
2 - بنده مى‏تواند بدين وسيله‏ى به منزلت پروردگار در قلب خويش پى ببرد؛ زيرا اگر ديد نَفْسش به تكرارِ اَذكار ميل و رغبت دارد، پى مى‏برد كه خداوند - جلّ جلاله - در نزد او مقام و منزلت دارد، به گونه‏اى كه همين منزلت، وسيله‏اى براى نيل به سلامتى از خطرها مى‏گردد، زيرا هركس چيزى را دوست بدارد، بسيار از آن ياد مى‏كند.
3 - خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
أُذْكُرُونى، أَذْكُرْكُمْ.73
و معلوم است كه اگر پادشاهى از پادشاهان دنياى فانى به يكى از بردگانش كه قدر منزلت والاى او را مى‏شناسد، بگويد كه: به ياد من باش، تا اينكه من نيز به ياد تو باشم. و او همان گونه كه در محضر خداوند - جلّ جلاله - است، در حضور آن پادشاه باشد، مسلّماً در دوام ياد او كوشش مى‏كند، تا مولايش به ياد او بوده، و در دنيا و آخرت او را به ذكر و ياد خود مشرّف سازد. آيا به معناى گفته شاعر توجّه نمى‏كنى آنجا كه درباره‏ى معشوقه‏ى فانى خويش مى‏گويد:
يَوَدُّ بِأَنْ يُمْسِىَ مَرْيضاً لَعَلَّها وَ يَهْتَزُّ لِلْمَعْرُوفِ فى طَلَبِ الْعُلى   اِذا سَمِعَتْ عَنْهُ، بِشَكْوىً تُراسِلُهُ لِتُذْكَرَ يَوْماً عِنْدَ سَلْمى شَمآئِلُهُ
‏ - عاشق دوست دارد كه شب را با مريضى سپرى نمايد، تا شايد وقتى معشوقه‏اش [سَلْمى ]خبر او را شنيد، شكوه و گله‏اى به سوى او بفرستد.
و در جستجوى بلند پايگى و شرافت، به سوى نيكى حركت مى‏كند، تا خلق و خوى پاكيزه و فضايلش روزى در نزد سلْمى ذكر شود.
و لذا بندگان عارف و مؤدّب و فرهيخته همواره مى‏كوشند كه بسيار به ياد مولاى خويش كه پيوسته آنان را مى‏بيند باشند، تا او نيز از ايشان ياد كند؛ و يا به فضل و كرم خويش از آنان خشنود گردد، و يا آنان را خشنود سازد.

فوائد مواظبت بر مناجات از راه نقل‏

از جمله فوائد محافظت بر مناجات با پروردگار از راه روايات كه من يافته‏ام، چندين فائده بزرگ و آرزو كردنى است:
نخست اينكه هُلْهَم شدن به دعا، نشانه‏ى كوتاهى بلا و گرفتارى است.
چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: آيا مى‏دانيد كدام بلا طولانى و كداميك كوتاه است؟ راوى مى‏گويد عرض كرديم: خير. حضرت فرمود: هرگاه به شما، و يا به يكى از شما،74 الهام شد كه دعا كند، پس بداند كه آن بلا كوتاه خواهد بود.
دوّم اينكه: دعا كردن پيش از گرفتارى، مسلّماً بلا و گرفتارى را دفع مى‏كند، ولى با دعا كردن بعد از بلا گاهى نمى‏توان به اميد و آرزوى خود رسيد.
چنانكه در روايت آمده كه حضرت ابوالحسن امام كاظم (عليه السلام) فرمود: حضرت علىّ بن الحسين (عليهماالسلام) پيوسته مى‏فرمود: هركس پيش از نزول بلا پيشدستى نموده و دعا كند، هنگامى كه بلا نازل مى‏شود دعايش مستجاب مى‏گردد، ولى هركس پيشتر دعا نكند، و بعد بلا بر او نازل شود و آنگاه دعا كند، دعايش مستجاب نمى‏گردد.
سوّم اينكه: فرشتگان، دعاى بنده‏اى را كه تنها هنگام گرفتارى دعا مى‏كند، ولى در حال آسايش و خوشى دعا نمى‏كند، از رسيدن به مرحله‏ى اجابت جلوگيرى مى‏كنند.
چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه بنده‏اى هنگام بلا و گرفتارى دعا كند، و در حال آسايش و خوشى دعا نكند، ملائكه جلو صداى او را مى‏گيرند و مى‏گويند: اين صداى ناآشنا و غريبى است. پيش از اين كجا بودى؟
چهارم اينكه: پافشارى كردن و اصرار در دعا، كليد نجات و رهايى است.
چنانكه در حديث است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمود: به خدا سوگند، هيچ بنده‏ى مؤمنى پيرامون حاجتى به درگاه خداوند پافشارى نمى‏نمايد، مگر اينكه خداوند حاجت او را برآورده مى‏سازد.
و نيز در روايت آمده كه امام صادق و امام باقر (عليهماالسلام) فرمودند: به خدا سوگند، هيچ بنده‏ى مؤمنى به درگاه خداوند اصرار نمى‏كند، مگر اينكه خداوند دعاى او را مستجاب مى‏گرداند.
صفاتى كه دعا كننده از ديدگاه عقل و نقل بايد داراى آن باشد گذشت‏75، بنابراين شايسته است كه الحاح و پا فشارى در دعا مُبتنى بر آن اصول باشد.

ذكر فضيلت دعا در غياب برادران دينى از ديدگاه روايات‏

اينك پس از ذكر شروط مهمّى كه موجب قبولى دعا مى‏شوند، لازم است فضيلت دعا در غياب برادران دينى را با استفاده از برخى رواياتى كه بدان دست يافته‏ايم يادآور شويم:
1 - در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: هركس بگويد:
أَللّهُمَّ، اَغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ.
- خداوندا، مردان و زنان مؤمن را بيآمرز.
خداوند، در برابر هر مؤمنى كه از زمان آفرينش حضرت آدم (عليه السلام) تا برپايى قيامت خلق فرموده، يك كار نيك براى او مى‏نويسد، و يك گناه او را محو مى‏فرمايد، و يك درجه [درجه‏ى ايمانى ]او را بالا مى‏برد.
2 - نيز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه كسى بگويد:
أَللّهُمَّ، اغْفِرْلِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ، أَلاَْحْيآءِ مِنْهُمْ وَ جَميعَ الاَْمْواتِ.
- خدايا، مردان و زنان مؤمن و مسلمان، و زندگان و تمام مردگان آنها را مورد مغفرت خويش قرار ده.
خداوند به شماره‏ى تمام انسانهاى گذشته و آينده، دعا براى او مستجاب مى‏گرداند: [يا: دعاى آنان را براى وى مى‏نويسد]
3 - همچنين در اين باره است روايت بنده‏ى صالح خدا عبداللَّه بن جندب - رضوان اللَّه عليه - از مولايمان امام صادق (عليه السلام)، عبداللَّه بن سنان مى‏گويد: گذرم بر عبداللَّه بن جندب افتاد كه بر صفا به نماز ايستاده - وى پيرمرد كهنسالى بود ديدم كه دعا مى‏نمود و در دعاى خود بسيار مى‏گفت:أَللّهُمَّ ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ، أَللّهُمَّ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ.:
(خداوندا، فلانى پسر فلانى را [بيامرز])76
به اندازه‏اى كه نتوانستم بشمارم.
پس وقتى كه سلام نماز را گفت. عرض كردم: اى عبداللَّه، هيچ موقف و جايگاهى بهتر از جايگاه تو نديده‏ام، ولى از يك خصلت تو اصلاً خوشم نيآمد.
گفت: چه چيز من خوشايند تو نبود.
گفتم: به بسيارى از برادرانت دعا كردى، ولى نشنيدم كه براى خود دعايى بكنى.
گفت: اى عبداللَّه، از مولايمان امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: هركس در پشت سر برادر مؤمن خويش براى او دعا كند، از كناره‏هاى آسمان ندا مى‏شود: اى فلانى، براى توست مانند آنچه كه براى برادرت درخواست نمودى، و براى توست صد هزار برابر آن. لذا دوست نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را به خاطر يكى كه نمى‏دانم آيا مستجاب مى‏شود يا خير، ترك كنم.
4 - و نيز از آن جمله است روايت همين بنده‏ى صالح، عبداللَّه بن جندب - رضوان اللّه عليه - از مولايمان موسى بن جعفر امام كاظم (عليه السلام) علىّ بن ابراهيم بن هاشم مى‏گويد: پدرم به من گفت: عبداللَّه بن جندب را در موقف ديدم، و هيچ موقفى بهتر از موقف او نديدم، پيوسته دستهاى خويش را به سوى آسمان دراز كرده بود، و اشكهايش بر گونه‏اش جارى مى‏شد و به زمين مى‏ريخت. پس از رفتن مردم به او گفتم: اى [اَ]با محمّد، هرگز موقفى بهتر از موقف تو نديدم.
گفت: به خدا سوگند، جز براى برادرانم دعا ننمودم. و اين بخاطر آن بود كه حضرت اباالحسن موسى بن جعفر (عليهماالسلام) به من خبر داد كه: هركس در غياب برادرش براى او دعا كند، از سوى عرش ندا مى‏شود كه: براى توست صدهزار برابر آن، لذا خوشم نيامد كه صدهزار برابرِ ضمانت شده را به خاطر يكى كه نمى‏دانم آيا مستجاب مى‏شود يا خير، فروگذارم.
5 - روايات گرانسنگ ديگرى پيرامون دعا در غياب برادران دينى در قنوت نماز وتر از نماز شب ذكر خواهيم كرد، زيرا ديده‏ام اصحاب ما اماميّه، براى كسانى كه مى‏خواهند دعا كنند، بيشتر در قنوت نماز وتر نماز شب دعا مى‏كنند.77

فضيلت دعا كردن براى حضرت حجّت عجّل اللَّه تعالى فرجه‏الشريف‏

اينك مى‏گويم: اگر دعا براى برادران دينى اين همه فضيلت دارد، پس فضيلت دعا براى سلطان و فرمانروايى كه سبب هستى و وجود توست. و تو معتقدى كه اگر او نبود، خداوند نه تو و نه هيچ كس از مكلّفين زمان او و تو را نمى‏آفريد، و اينكه لُطف الهى به وجود او - صلوات اللّه عليه - سبب تمام آنچه كه تو و غير تو در آن قرار داريد مى‏باشد، و وسيله‏ى تمامى خيراتى است كه بدان نايل مى‏گرديد، چگونه خواهد بود؟
پس مبادا و مبادا كه تا حدّى كه امكان دارد خود و يا احدى از خلايق را در دوست داشتن و دعا نمودن، بر او مقدّم كنى. و نيز هنگام دعا كردن براى آن مولاى عظيم الشأن حضور قلبى و زبانى داشته باش.
و مبادا گمان كنى كه علّت ذكر اين مطلب براى آن است كه آن بزرگوار به دعاى تو احتياج دارد. بسيار دور است، بسيار دور است، اگر چنين اعتقادى داشته باشى، در اعتقاد دوستى‏ات مريض و بيمارى؛ بلكه اين را براى آن گفتم كه حقّ بزرگ و احسان گرانبار حضرتش را بر تو بشناسانم.
و ديگر اينكه: اگر پيش از دعا براى خويش و كسانى كه نزد تو گرامى هستند، براى آن بزرگوار دعا نمايى، خداوند - جلّ جلاله - زودتر درهاى اجابت را به روى تو خواهد گشود؛ زيرا تو - اى بنده، - درهاى قبولى دعا را با قفلهاى جنايتها و گناهانت بسته‏اى، پس اگر براى اين مولايى كه در نزد خداوند مالك زندگان و مردگان خاصّ و ويژه مى‏باشد دعا كنى، خداوند به خاطر او زود درهاى اجابت را به روى تو مى‏گشايد، و در نتيجه تو نيز به خاطر چنگ زدن به ريسمان او در دعايى كه براى خود و ديگران مى‏كنى، در زمره‏ى فضل او داخل شده، و رحمت و كَرَمَ و عنايت خداوند - جلّ جلاله - تو را نيز فرا مى‏گيرد.
و مبادا بيايى و اساتيدى را كه از آنها پيروى مى‏كنى، بشمارى و بگويى كه من نديده‏ام آنان به آنچه كه تو گفتى عمل كنند، و آنها از مولايمان كه بدو اشاره نمودى - صلوات اللّه عليه - غافل، و نسبت به او بى‏اعتنا هستند.
جواب اينكه: به آنچه كه گفتم عمل كن، كه مطلبِ حقّ است، زيرا هركس نسبت به مولايمان بى‏اعتنا، و از آنچه كه ذكر نمودم غافل باشد، به خدا سوگند، كه در اشتباه فضاحت بارى مى‏باشد.
و حديثى كه جدّم ابو جعفر طوسى - رضوان اللّه عليه - مطلبى را كه ذكر نموديم، گوشزد مى‏كند. وى روايت نموده كه بعضى از صالحين يعنى ائمّه (عليهم‏السلام) فرمود: در شب بيست و سوّم ماه رمضان مكرّر - در حال سجده و ايستاده و نشسته و به طور كلّى در هر حال كه هستى - و نيز در كلّ اين ماه و در طول عمرت به هر صورت كه ممكن شد، و هرگاه كه در طول عمرت به يادت آمد، اين دعا را مكرّر مى‏خوانى. به اين صورت كه بعد از حمد و ستايش خداوند متعال، و صلوات بر پيامبر اكرم حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) مى‏گويى:
أَللّهُمَّ، كُنْ لِوَلِيِّكَ فُلانِ بْنِ فُلانٍ‏78 فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ، وَليّاً وَ حافِظاً وَ قآئِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
- خدايا، در اين لحظه و در تمام لحظات، سرپرست و نگاهدار و راهبر و يارى‏گر و راهنما و ديدبانِ ولىِّ حضرت حجّة بن الحسن - كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد، - باش، تا اينكه او را به صورتى كه خوشايند اوست [و همه از او فرمانبرى مى‏نمايند ]ساكن زمين گردانيده، و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى.
اينك اهتمام ائمّه (عليهم‏السلام) را نسبت به اين دعا براى آن بزرگوار چگونه مى‏بينى؟ آيا مانند كوتاهى كردن تو نسبت به آن مقام شريف است؟ بنابراين از بسيار دعا كردن براى او - صلوات اللّه عليه - و براى كسانى كه دعا كردن براى آنان در نمازهاى واجب، جايز است، خوددارى مكن؛ كه در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هر سخنى كه در نماز واجب با آن خداوند متعال را مورد خطاب قرار دهى، كلام آدمى و گفتارى كه نماز را باطل كند نيست.
بنابراين، عذرى در ترك اهتمام و همّت گماشتن نسبت به اين امر براى تو باقى نمى‏ماند.

فصل نهم : احكام و آداب مقدّمات طهارت و ادعيه آن‏

آداب معنوى هنگام رفتن به توالت‏

از جمله مقدّمات پيش از طهارت، مطالبى است كه انسان هنگام وارد شدن در توالت و هنگام بول و غايط نمودن و اين گونه امور ضرورى، بدان نيازمند است.
اينك مى‏گويم: اى بنده‏ى بد، اى پست، چه چيز باعث شده كه بر پادشاه عالَميان و خداوندگار اوّلين و آخرين جرأت پيدا كنى؟ و چه چيز تو را از جايگاه خويش، كه بنده‏اى نيازمند و ذليل هستى، در آورده و به فروگذارى و گستاخى و اشتغال داشتن به غير بندگى و خدمت و معامله با مالكِ روز جزا، واداشته است؟
واى بر تو، آيا نمى‏بينى كه خود مخزن و حمّال كثافتهاى پست و عهده‏دار تميز كردن محلّ خروج پليديها مى‏باشى، و اين امور را هر روز و شب مكرّر با دستت انجام مى‏دهى، و تا هنگام مرگ از اين كار پست رهايى نخواهى داشت.
واى بر تو، چگونه از زير بار نشانه‏ى ذلّت و نقص سر به سوى صاحب جبروت و مالك مُلك و ملكوت بلند مى‏كنى؟ آيا نمى‏دانى كه آغاز تو بسان پدرت، از نطفه‏اى بدبو و گنديده بوده، كه از محلّ درآمدن پيشاب كه ناپاك است بيرون مى‏آيد، و بعد از آن كارت حمّالى و شستن كثافت مى‏باشد و بعد از مرگ به صورت مُردار گنديده و زشت مى‏گردى.
سرت را از روى ذلّت و شرم به زير انداز و صدايت را از روى بيم و هراس آهسته كن، و زبونىِ خويش را بشناس، و در تدبير امور خود تأمّل كن، و بكوش كه مولايت تو را از اسارت بندگى رها ساخته، و از فرومايگى اين امور پست بيرون آورد. دست به دامن او شو و به او توسّل بجوى كه تو را از اين بردگى اسارت آزاد ساخته و از آزادگان قرار داده و براى سكونت در بهشتى كه خانه‏ى آرامش و محلّ آسودگى است، شايسته گرداند، و بدين وسيله تو را از اين كار پست و اشتغال به شستن كثافتها و محلّ خروج پليديها بالا برده، و اين جسد سخيف و دون را ويران ساخته، و بر بُنيادى والا و پاكيزه‏ى از اين پليديها آباد كند، به گونه‏اى كه براى سكونت در خانه‏اى كه خوشيهايش دايمى و جاودانى است، صلاحيّت پيدا كنى كه اين دست به دامن شدن و توسّل جستن تنها در دنيا ميسّر است، پس اگر به چيز پست و دون بسنده نمايى، زيانكار خواهى بود و گناه از خودت مى‏باشد و مصيبت و گرفتارى به خودت برمى‏گردد.

احكام و آداب هنگام رفتن به توالت‏

بنده‏اى كه در دار فنا به اين امور مبتلاست، خواست به توالت وارد شود، نيازمند است كه پيش از داخل شدن امورى را بداند، تا كارها و گفتارش بر مبناى شناخت و آگاهى باشد.
از جمله‏ى آن امور كه در روايات آمده است، اين است كه:
1 - در حال اختيار و توانايى، اگر سرش باز باشد، پيش از وارد شدن آن را بپوشاند.
2 - و جاى قضاى حاجتش از نگاه ديگران به عورتش مصون و محفوظ باشد.
3 - وقتى خواست براى اين منظور بنشيند، رو و پشت به قبله نباشد.
4 - رو به سمتى كه باد مى‏وزد بول ننمايد، زيرا امكان دارد كه باد آن را به سوى او برگرداند.
5 - رو به آفتاب و ماه نباشد.
6 - در سوراخهاى حيوانات ، بول نكند، زيرا امكان دارد چيزى از آنجا خارج شده و گزندى به او برساند.
7 - از نشستن در مكانهايى كه موجب آزار و اذيّت مردم است، اجتناب كند.
8 - در آب جارى يا آب راكد، بول و غائط نكند، البتّه كراهت دوّمى شديدتر است. و اگر آب راكد كمتر از مقدار كرّ باشد، بول و غائط كردن آن را، آلوده و نجس مى‏كند.
9 - در حال اشتغال به قضاى حاجت، نخورد و نياشامد.
10 - در اين حالت، مسواك نزند؛
11 - سخن نگويد، مگر به ياد خداوند - جلّ جلاله -، و يا اينكه ناچار از سخن گفتن باشد.
12 - هنگامى كه از قضاى حاجت خويش فراغت پيدا كرد، استنجا نموده و جاى بول و غايط را با آب شستشو مى‏دهد. و اگر براى شستن غايط آب پيدا نشد، جاى آن را با سه سنگ و پاكيزه يا هر چيز ديگرى كه شرع مقدّس جانشين آن قرار داده، پاك كند. و اگر عين غايط پيش از استعمال سه سنگ و چيز ديگر برطرف شده باشد، بايد آن سه را استعمال كند. و اگر عين نجاست با سه سنگ برطرف نشود، بايد بيش از سه عدد سنگ استعمال كند تا اينكه عين غايط برطرف شود.
البتّه حتّى در صورت وجود آب نيز جايز است در رفع غايط به سنگ بسنده كند، به همان صورتى كه ذكر كرديم، ولى اگر بين سنگ و آب جمع كند، افضل و بهتر خواهد بود.
13 - وقتى از طهارت كردن محلِّ غايط فارغ شد، سه بار به آرامى از مخرج تا بيخ آلت تناسلى را دست كشد، سپس باز به آرامى سه بار از بيخ آلت تا سر آن دست كشد79، پس از آن را شستشو دهد، و در شستن مخرج بول، در حالت دسترسى به آب، غير از آب كفايت نمى‏كند.
و حكم زن در شستن غايط با آب همانند مرد است، و امّا در بول نيازى به كشيدن دست و استبراء ندارد و شستن آن كفايت مى‏كند.

آداب و ادعيه‏ى هنگام رفتن به توالت‏

اينك بعضى از روايات پيرامون آداب و دعاهاى وقت دخول در توالت تا هنگام خروج از آن را كه شايسته است شخص عارف از آن غفلت نورزد، ذكر مى‏كنيم:
1 - هنگام وارد شدن، پاى چپش را پيش از پاى راست در مستراح گذارد، و بگويد آنچه را كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه وارد توالت شدى و خواستى غايط كنى، بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ، أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْخَبيثِ الُْمخْبِثِ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ. إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ الْعَليمُ.
- به نام خدا، و به وسيله‏ى خدا، به خدا پناه مى‏برم از پليدِ پليد كننده و آلوده‏ى ناپاك، شيطان رانده شده، به راستى كه خداوند شنوا و بينا و آگاه است.
2 - و اگر روايتى را خواستى كه الفاظ كمتر از اين را داشته باشد، بگو آنچه را كه روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه وارد توالت شدى و خواستى غايط كنى، بگو:
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ، أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ.
- به نام خدا، و به [وسيله‏ى ]خدا، به خدا پناه مى‏برم از [شرّ] پليدِ نجس، شيطان رانده شده، به راستى كه خداوند شنوا و آگاه است.
3 - و اگر باز كمتر از اين الفاظ را خواستى، بگو آنچه را كه امام صادق (عليه السلام) پيرامون حُكم توالت هنگام ورود به آن فرمود: وقتى انسان داخل توالت شد، بگويد:
بِسْمِ اللَّهِ
- به نام خدا.
و وقتى براى قضاى حاجت نشست، بگويد:
أَللّهُمَّ، اذْهَبْ عَنِّى الاَْذى، وَ هَنِّئْنى طَعامى.
- خداوندا، مايه‏ى رنج و آزار را از من برطرف نما، و خوراكم را گوارا فرما.
و هنگامى كه قضاى حاجت نمود، بگويد:
أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذى أَماطَ عَنِّى الاَْذى، وَ هَنَّأَنى طَعامى.
- سپاس خدايى را كه مايه‏ى رنج و اذيّت را از من دور نمود، و خوراكم را گوارا فرمود.
سپس فرمود: فرشته‏اى بر بندگان گمارده شده كه وقتى قضاى حاجت نمودند، سر او را برگردانده‏80 مى‏گويد: اى فرزند آدم، آيا به آنچه كه از شكم و اندرونت بيرون آمده نمى‏نگرى، پس جز چيز پاكيزه در آن داخل مكن، و عورتت را در حرام داخل مكن.
4 - و وقتى كه خواست خودش را بشويد، آنچه را كه جدّم ابى جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - روايت نموده بگويد. كه مى‏فرمود: هرگاه خواست خودش را شستشو دهد، بگويد:
أَللّهُمَّ، حَصِّنْ فَرْجى، وَ اسْتُرْعَوْرَتى، وَ حَرّمْهُما عَلَى النّارِ، و وَفِّقْنى لِما يُرْضيكَ عَنّى، يا ذَاالْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ،81
- خداوندا، شرمگاه و عورتم را محفوظ و پوشيده بدار، و آن دو را بر آتش [جهنّم ]حرام فرما، و مرا به هر آنچه كه تو را از من خشنود مى‏سازد، مؤفّق گردان. اى صاحب بزرگى و بزرگوارى.
5 - وقتى از غايط فارغ شدى، بگو آنچه را كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى از غايط فارغ شدى بگو:
أَلْحَمْدُللَّهِ‏ِ الَّذى أَماطَ عَنِّى الاَْذى، وَ أَذْهَبَ عَنِّى الْغائِطَ، وَ هَنَّأَص وَ عَافاص، وَالْحَمْدُللَّهِ‏ِ الَّذى يَسَّرَ الْمَساغَ، وَ سَهَّلَ الَْمخْرَجَ، وَ أَمْضَى الاَْذى.
- سپاس خدايى را كه مايه‏ى رنج و اذيّت را از من دور، و غايط را از من برطرف نمود، و خوراك مرا گوارا نموده و تندرستى عنايت فرمود. و ستايش خداوندى را كه خوراكم را گوارا گردانيد، و بيرون آمدن آن را راحت نمود، و مايه‏ى رنج و اذيّت را بيرون راند.
و هنگامى كه خواستى از توالت بيرون بيايى، دست به شكم ماليده، سپس آنچه را كه جدّم ابى جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - روايت نموده، بگو كه:
أَلْحَمْدُللَّهِ‏ِ الَّذى هَنَّأَنى طَعامى وَ شَرابى، وَ عافانى مِنَ الْبَلْوى
- سپاس خداوندى را كه خوراكى و نوشيدنى را براى من گوارا فرموده، و از گرفتارى و [بيمارى‏] عافيت و تندرستى عنايت نمود.
و هنگام بيرون آمدن از توالت پاى راست خود را پيش از پاى چپ بيرون گذاشته و بگويد:
أَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذى عَرَّفَنى لَذَّتَهُ، وَ أَبْقى فى جَسَدى قُوَّتَهُ، وَ أَخْرَجَ عَنّى أَذاهُ، يالَها نِعْمَةً، يالَها نِعْمَةً، يالها نِعْمَةً، لايَقْدِرُونَ الْقادِرُونَ قَدْرَها.82
- ستايش خدايى را كه لذّت غذا را به من شناسانيد، و نيرويش را در جسمم به جا گذاشت، و مايه‏ى رنج و اذيّت آن را از من بيرون راند. چه نعمت بزرگى، چه نعمت بزرگى، چه نعمت بزرگى، كه اندازه‏گيران نمى‏توانند اندازه‏ى عظمت آن را مشخّص سازند و بدانند.

شرايط آب‏

آبى در خور طهارت است كه: مطلق، و پاكيزه از نجاسات باشد، و انسان از ناحيه‏ى شرع از استعمال آن براى طهارت مأذون باشد.
پس هرگاه چنين آبى پيدا شد بدان تطهير مى‏شود؛ و اگر چنين آبى پيدا نشد و آب قليل و كمتر از كرّ بود، اصل آب يقيناً پاك و طاهر است، لذا انسان نبايد به خاطر قليل بودن، از طهارت با آن خوددارى كند و به گمان و تخمين بگويد كه نجس شده است، زيرا به واسطه‏ى همين خوددارى كردن و ترك طهارت و نماز، نَفْس خويش را به هلاكت انداخته و به صاحب شريعت اهانت نموده، بلكه امور زشت و قبيحى را به فرستاده‏ى خداوند - جلّ جلاله - نسبت داده است؛ زيرا اگر مقصودش عبادت خداوند سبحان باشد، نبايد در تدبير و گفتار الهى با او مخالفت نمايد.
و مبادا به آنچه كه بسيارى از مردم بدان مبتلايند، يعنى ترك طهارت و نماز به خاطر تَوَهُّمهاى وسواس گونه و حكم به نجس بودن آب، مبتلا شود؛ زيرا وسواس، يا بيمارى جسمى است؛ و يا بيمارى و آسيب در عقيده و دين؛ و يا درماندگى در شناخت خداوند بسيار مهربان است.

70) انفال (8) : 2.
71) غافر (40): 60.
72) سبأ (34): 39.
73) بقره (2): 152.
مرا ياد نماييد، تا من نيز شما را ياد كنم.
74) ترديد از راوى است.
75) به فصل ششم و هفتم رجوع شود.
76) به جاى فلان بن فلان، برادران مؤمن خود را ذكر مى‏نمود.
77) چنانكه سيّد - رضوان اللَّه تعالى عليه - در مقدّمه تصريح‏فرموده، اين فصل از كتاب‏در جلد دوّم كتاب فلاح السائل آمده، كه متأسّفانه بكلّى مفقود شده و در دسترس نيست.
78) به جاى فلان بن فلان در هر زمان، حجّت وقت (عليه السلام)ذكر مى‏شود، و درزمان ما گفته مى‏شود: أَلْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِىِّ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ.
79) و نيز سه بار سر آلت را فشار دهد. ظاهراً عبارتى كه ذكر شداز متن افتاده است.
80) يعنى او را متوجّه كثافاتى كه از او خارج شده مى‏كند.
81) مصباح المتهجّد، ص 7 - با اين تفاوت كه به جاى لِمايُرْضيكَ عَنّى، لِمايُقَرِّبُنى مِنْكَ: (يعنى به آنچه كه مرا به تو نزديك مى‏گرداند.) آمده است.
82) مصباح المتهجّد، ص 7.

next page back page