| |||||||
|
مقدّم داشتن مقصود حضرت حقّ و اشتغال به ياد او همچنين بايد هنگام دعا و مناجات مقصود خداوند - جلّ جلاله - از فرا خواندن تو به محضر مقدّسِ وجود خويش را بر مقصود خويش، كه درخواست رحمت و جود و بخشش است، مقدّم بدارى، به گونهاى كه هنگام دعا لذّتى كه از ستايش و تقديسِ بزرگى و تعظيم شأن و مقام او، و اعتراف به احسانش احساس مىكنى، نزد تو محبوبتر از برشمردن حوايج خويش باشد، اگر چه خواستههايت از امور مهمّ دارفنا بوده، و يا براى دفع بزرگترين بلاها و گرفتاريها باشد.اى بنده، اگر خداوند - جلّ جلاله - را از روى يقين مىشناختى، مسلّماً مىديدى كه اشتغال داشتن به حفظ حُرمت و حقّ رحمت او، تو را به اجابتِ و مساعدتى كه خواستهى توست، زودتر نايل مىگرداند. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: همانا خداوند - عزّوجلّ - مىفرمايد: هركس به جاى مسئلت نمودن از من، به ياد و ذكر من مشغول گردد، برترين عطايايى را كه به درخواست كنندگان از خود مىدهم، به او عطا مىكنم. اينك مىگويم: آنچه را كه من در اين مقام از پيشوايان اسلام كه مقتداى ما هستند، مىدانم اين است كه پيامبر اكرم - عليه افضل السّلام - فرمود برترين دعا، دعاى من و دعاى پيامبران پيشين است. آنگاه تنها كلمهى لا إِلَه إِلاَّ اللّه را بر زبان جارى نمود، و ستايش خدا را بجا آورد. عرض شد كه: كجاى اين كلام، دعاست؟ حضرت - كه درودهاى خداوند بر او و خاندان او و بر اصفياء و برگزيدگان پيش و بعد از او باد! - فرمود كه (بدين مضمون) كداميك از اين دو، به منظور دعا كننده و مسئلت كننده آشناتر، و سزاوارترند كه فضايل از او درخواست شود؟ آيا خداوند - جلّ جلاله - يا عبداللَّه بن جذعان؟ آنجا كه اميّة بن ابى الصّلت او را ستود و گفت:
اگر روزى، كسى ثناى تو را گويد، كسى كه مدح و ثنا متوجّه اوست (يعنى خود تو) براى او كافى خواهد بود. بدين ترتيب و طبق معناى اين شعر: مدح و ثناگويى ممدوح در برآورده شدن حوايجِ ستايشگر كفايت مىكند، پس خداوند - جلّ جلاله - به خاطر كمال بخشش و رحمتش به برآورده كردن حوايج شايستهتر است. بنابراين هرگاه ديدى، قلب و عقل و نَفْس تو هنگام تضرّع و بر اين اوصاف متّصف است، بدان كه در محضرِ وجود و جوُدِ خداوند قرار گرفتهاى، و چه عنايتها، و چه كليد سعادتمنديها و زود مستجاب شدن دعا كه نصيبت گشته است! ولى امر ديدى قلبت به غفلت، و عقلت به فراموشى گرفتار است، و به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - امور ديگر به خود سرگرم نموده، و در حال دعا گويى به يقين احساس مىكنى كه گويى در محضر هيچ كس نيستى، و در پيشگاه خداوند بلند پايهاى كه خداوندگار عالميان است قرار ندارى، و خاكسارى عبوديّت و بندگى بر چهرهات نمايان نيست، و هيچ خوف و هراسى از هيبت و شكوه بزرگ الهى ندارى، و حدّاقلّ حالت جنايت پيشگان و بزهكاران نافرمان را نيز كه هنگام ديدن مولايشان لرزه به اندامشان مىافتد، ندارى، مسلّماً بدان كه به واسطهى گناهانت از خداوندى كه به همه نهانيها آگاه است، محجوب گرديده، و به خاطر عيبها و كاستيهايت از آن مقام دوست داشتنى بر كنار گشته، و به جهت ويران نمودن قلبت از رسيدن به خواستهات ممنوع شدهاى، لذا بترس از اينكه خداوند - جلّ جلاله - به عدم ايمان تو گواهى دهد زيرا كسانى را كه خداوند - جلّ جلاله - به بىايمانى آنان گواهى بدهد به هلاكت و گمراهى مبتلا خواهند شد. به خداوند بزرگ و پاكيزه مىفرمايد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنوُنَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ، وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ وَ إذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ، زادَتْهُمْ إِيماناً، وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.70 - تنها كسانى مؤمن هستند كه وقتى ياد از خدا مىشود، دلهايشان مىلرزد، و هنگامى كه آيات خدا بر آنان خوانده مىشود، بر ايمانشان افزوده مىگردد، و تنها بر پروردگارشان توكّل مىنمايند. پس بسان بندهاى كه مولايش بر سوء بندگى و پليدى درون و شيوهى ناپسند او آگاهى پيدا كرده، و از درگاهش رانده، و از آستانهاش دور نموده، او را از جمله اين گونه عذاب نموده كه به جاى مشغول نمودن به شرافت مقام رضا و خشنودى خويش، به دنيا سرگرمش نموده است، بر حالِ نَفْسِ خويش گريه كن. بنابراين، اگر با وجود دارا بودن صفات نكوهيدهاى كه ذكر نموديم، استجابت دعاهايت به تأخير افتاد، مسلّماً گناه از ناحيهى توست، و تو بودى كه بر اساس باور درست، مولاى خويش را نخوانده، و بر دَرِ توفيق او نايستادهاى. فصل هفتم : شرايط اجابت دعا از ديدگاه روايات روايت آمده كه: امام صادق (عليه السلام) كف دستان مباركش را به سوى آسمان گشود و فرمود رَغْبت اين است، و پشت كف دستان خويش را به سوى آسمان قرار داد و فرمود: رَهْبت اين است، و انگشتان شريف خويش را به سمت راست و چپ حركت داد و فرمود: تَضَرُّ اين است، و تنها يك انگشت خود را بالا و پايين برد و فرمود: تَبَتُّل اين است، و دستش را در برابر صورت مباركش به سمت قبله دراز كرد و فرمود: اِبْتِهال اين است. سپس فرمود: تا قطرهى اشك بر صورتت جارى نگشته، ابتهال مكن.در حديث ديگرى از امام صادق - صلوات اللّه عليه - آمده كه: اِسْتِكانت در دعا اين است كه دعا كننده هنگام دعا، دستانش را بر دو شانهاش قرار دهد. يكى از احتمالاتى كه ممكن است مقصود از اين اشارات باشد آن است كه: گشودن دست در حالت رَغْبَت، به حال كسى كه به خداوند - جلّ جلاله - اميد دارد، و حسن ظنّش به تفضّل او بر خوف از جلالِ عظمتش فزونى دارد، نزديكتر است، لذا شخص راغب همواره خواهان ايمنى است، و كف دستش را مىگشايد تا احسان خداوند به آن فرو ريزد. و شايد مقصود از حالت رَهْبَت و پشت كف دستها را به سوى آسمان نمودن، اين باشد كه بنده با زبانِ حالِ خاكسارى، به مالك دار فنا و بقاء مىگويد كه: من جرأت آن را ندارم كه كف دستهايم را به سوى تو بگشايم، لذا از روى ذلّت و شرمندگى در پيشگاهت، كف دستهايم را رو به زمين قرار دادهام. و شايد مراد از حركت دادن انگشتان به راست و چپ در حالت تَضَرُّ اين باشد كه شخص تضرّع كننده به شيوهى زنِ فرزند مرده در هنگام مصيبتِ بيمناك، دستانش را برگردانده و با پشت و رو نمودن و راست و چپ كردن آنها، گريسته و نوحه سرايى مىكند. و شايد منظور از تَبَتُّل و بالا و پايين بردن يك انگشت بر اساس معناى تَبَتُّل در لغت كه انقطاع و بريدن و گسستن است، اين باشد كه گويا شخصى كه تبتّل مىكند مىخواهد بگويد: من تنها و تنها به سوى تو منقطع گشتهام، بخاطر اينكه تنها تو شايستهى پرستش هستى، و با يك انگشت و نه با همهى انگشتان، بر يگانگى و وحدانيّت خداوند سبحان اشاره مىنمايد. و اين مقام ارجمند و بزرگى است، لذا بنده نبايد آن را ادّعا كند، جز هنگامى كه اشك از چشمانش جارى گرديده، و بسان بردهى ذليل در پيشگاه حضرت حقّ ايستاده، و به جاى درخواست آمال و آرزوها و ذكر خواستهى خويش، توجّه تامّ به خداوند صاحب جلال و عظمت داشته باشد. و گويا مقصود از اِبْتِهال و دراز كردن دست در برابر صورت رو به سمت قبله، نوعى از اقسام بندگى و خاكسارى باشد. و شايد منظور از اِسْتِكانت و گذاشتن دستها بر شانهها، اين باشد كه گويا دعا كننده با اين حالت مىخواهد بگويد: من همانند بردهى جنايتكار - كه با حالت اسارت، و در حالى كه در بند است و او را به غلّ و زنجير بسته و به سوى مولايش مىبرند و در پيشگاهش قرار مىدهند - دستهايم را به گردنم بستهام. 2 - بجا آوردن مدح و ثناى خداوند - جلّ جلاله - پيش از درخواست حوايج. در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه خواستيد حاجتى از خداوند طلب نماييد، ابتدا مدح و ثناى پروردگار را بجا آوريد، زيرا هركس حاجتى از پادشاهى بخواهد، ابتدا نيكوترين گفتارى را توان بر آن را دارد، آماده نموده و بيان مىكند، پس هرگاه خواستيد حاجتى از خدا بخواهيد، ابتدا خداوند را ستوده و مدح نموده و به تمام خير و خوبى ثناى او را بگوييد... و نيز در روايت ديگر محمّد بن مسلم مىگويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: در كتاب و دستْ نوشتِ علىّ (عليه السلام) آمده است كه مدح و ستايش پيش از مسئلت و خواستن حاجت است، پس هرگاه خواستيد به درگاه خدا دعا كنيد، ابتدا ثناى او را بگوييد. وى مىگويد به حضرت عرض كردم: چگونه ثناى خدا را بگويم؟ فرمود: مىگويى: يا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالمَنْظَرِ الأَعْلى [وَ بِالأُفُقِ المُبينِ]، يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ - اى خدايى كه از رشتهى رگ گردن به من نزديكترى، اى كسى كه ميان انسان و قلبش حايل مىگردى و از او به او نزديكترى، اى كسى كه در تماشاگاه و منظر بلند [و در افق و كرانه آشكار] قرار دارى. و نيز در روايت ديگر معاوية بن عمّار مىگويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: [راه دعا كردن اين است:] ابتدا بجا آوردن مدح و ثناى الهى، سپس اقرار به گناهان، آنگاه مسئلت كردن. به خدا سوگند هيچ بندهاى با وجود اصرار بر گناه، از گناه خارج نمىگردد، و هيچ بندهاى از گناه در نمىآيد مگر اينكه به گناه خويش اقرار و اعتراف كند. و نيز در روايت ديگر، حلبى مىگويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: كنيزى دارم كه از آن خوشم مىآيد، ولى هر فرزندى از آن متولّد مىشود مىميرد، و اينك پسرى از آن متولّد شده كه شبها مىترسد، و مىترسم كه او نيز زنده نماند و بميرد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: چرا دعا نمىكنى؟ در پاسى از آخر شب برخيز و وضو بگير و حقّ تمام اعضا را در وضو كاملاً بجاآور، و نماز بگزار و نيكو انجام بده، و پس از نماز ستايش خدا را بكن، مبادا كه مدح و ستايش نكرده درخواست نمايى (و حضرت چند بار اين جمله را تكرار فرمود و دستور داد كه ابتدا مدح و ثناى خدا را بگويد) و پس از مدح و ستايش پروردگارت، بر پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) صلوات بفرست، سپس حاجتت را بخواه، كه برآورده خواهد شد. آيا نشنيدهاى كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) ديدند كه مردى نماز مىخواند، وقتى آن مرد نمازش را تمام كرد بلافاصله رو به درگاه خدا كرد و حاجتش را درخواست نمود، پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: اين بنده در انجام امر پروردگارش عجله و شتاب نمود. و نيز بار ديگر ديدند كسى نماز مىخواند، هنگامى كه وى نمازش را تمام كرد، ابتدا پروردگارش را ستود، و پس از مدح و ثناى پروردگار بر پيامبرش(صلى الله على و آله و سلم) صلوات فرستاد. آنگاه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) دوبار فرمود: درخواست كن كه حاجتت برآورده مىشود. البتّه اين در صورتى است كه دعا كننده در حال دعا، امر خويش را به خداوندى كه مالكِ امور اوست، واگذار ننموده و از او درخواست نكرده باشد كه هركدام از دو حالت (پنهانى و يا آشكارا دعا كردن) را كه مىخواهد در دل او قرار داده و به او افاضه كند، وگرنه اگر به صورت كامل صفت تفويض را داشته باشد، خداوند - جلّ جلاله - هر كردار و گفتارى را كه براى او مىپسندد، به او الهام مىفرمايد. و اين امرى است كه ما بالوجدان آن را دريافته، و عياناً بدان يقين و باور داريم. در روايتى آمده كه حضرت ابى الحسن امام كاظم (عليه السلام) فرمود: يك بار پنهانى دعا نمودن، با هفتاد بار آشكار و در حضور مردم دعا نمودن برابر است. و نيز در روايت ديگر آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: بزرگى ثوابِ دعا و تسبيح گفتن بنده بين خود و خدا را، جز خداوند - تبارك و تعالى - نمىداند. و بالاخره در روايت ديگر، صفوان جمّال مىگويد امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - اين امر [يعنى ولايت ائمّة (عليهمالسلام) ]را بر اهل اين گروه [يعنى شيعيان] به صورت نهانى واجب نموده، و هرگز آن را به صورت آشكارا نخواهد پذيرفت. صفوان مىگويد امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرا مىرسد، رضوان يعنى گنجينهدار بهشت، مىبيند كه گروهى در بهشت هستند ولى از منظر او عبور نكردهاند و وى هنگام ورود به بهشت آنها را نديده است]، خطاب آنها مىگويد: شما چه كسانى هستيد و از كجا وارد بهشت شديد؟ حضرت فرمود: مىگويند: كارى با ما نداشته باش، ما گروهى هستيم كه در به صورت نهانى خدا را پرستيديم، و خداوند نيز ما را به صورت پنهانى داخل بهشت فرمود. 4 - پاكيزه بودن از مظالم بندگان در حال دعا. چنانكه در روايت آمده كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به عيسى بن مريم ((عليهماالسلام)) وحى فرمود كه به جماعت [و يا اشراف] بنى اسرائيل بگو: كه جز با قلبهايى پاكيزه و چشمان خاشع و دستهاى پاكيزه به خانهى من وارد نشوند، و به آنان بگو: دعاى هر كدام از شما را كه حتّى از يك نفر از مردم چيزى را به ظلم و ستم گرفته باشد، اجابت نمىكنم. 5 - معذور ندانستن ظالم در ظلم خود. زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس، ظالمى را به واسطهى ظلم و ستم او معذور بداند، خداوند شخصى را بر او مسلّط مىگرداند كه به او ظلم و ستم نمايد، و اگر دعا كند دعاى او مستجاب نمىگردد، و خداوند به واسطهى ستم كشيدنش به او پاداش نمىدهد. 6 - جبّار و سركش نبودن. زيرا در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به حضرت داود (عليه السلام) وحى نمود: به جبّاران و سركشان بگو، مرا ياد نكنند، زيرا هر بندهاى به ياد من باشد، من نيز از او ياد مىكنم، و اگر سركشان مرا ياد كنند، آنان را ياد كرده و لعنتشان نموده و از رحمتم دور مىگردانم. 7 - دعا با قلب پاك و نيّت صادق. زيرا در روايتى كه عمر بن يزيد [يا: مزيد] مىگويد از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: مردى در بنى اسرائيل بود، كه به مدّت سه سال به درگاه خداوند دعا مىكرد كه پسرى به او بدهد. وقتى ديد كه خدا دعايش را مستجاب نمىفرمايد، گفت: اى پروردگار من، آيا از تو دورم و به من گوش فرا نمىدهى، يا به من نزديكى، پس چرا جوابم نمىدهى؟ حضرت فرمود: كسى به خواب او آمد و به او گفت: مدّت سه سال است كه با زبان بد و دشنام دهنده، و قلب متكبّر و ناپاك، و بدون اينكه نيّتت صادق باشد، خدا را مىخوانى، پس از اينها دست بكش تقواى الهى را در دل پيشه كن، و نيّتت را نيكوگردان. حضرت فرمود: آن مرد چنين كرد و سپس به درگاه خداوند دعا نمود، و پسرى براى او متولّد شد. 8 - دعا نكردن، دربارهى دفع ستمى كه مثل آن را به ديگرى روا داشته باشد. زيرا در روايتى علىّ بن سالم مىگويد از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: خداوند - تبارك و تعالى - فرمود: به عزّت و عظمتم سوگند، دعاى هيچ ستمديدهاى را دربارهى ستمى كه به او شده، در حالى كه به احدى مشابه آن ستم را نموده باشد، مستجاب نمىگردانم. 9 - پرهيز از گناه بعد از دعا، تا مبادا گناهانش او را از نيل به آرزويش باز دارد. چنانكه در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: همانا بنده، حاجتى از حوايج دنيوى را از خداوند - تبارك و تعالى - درخواست مىكند، و خداوند مىخواهد كه تا مدّت زمان مشخّص (نزديك يا دور) آن حاجت را برآورد، سپس بنده در همان زمان گناهى را مرتكب مىشود، پس خداوند به فرشتهاى كه براى برآوردن حاجت او گماشته شده مىفرمايد: حاجت او را برآورده مكن و او را از آن محروم گردان، زيرا او متعرّض خشم و غضب من شد، و از مستحقّ محروميّت گرديد. 10 - توبه از گناهان و صلاح و صدق در حال دعا. زيرا در روايتى عثمان بن عيسى به نقل از برخى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) آورده كه به حضرت عرض كردم: دو آيه در كتاب خدا هست كه من تأويل آنها را نمىدانم. حضرت فرمود: آن دو كدامند؟ عرض كردم: فرمايش خداوند متعال كه مىفرمايد: أُدْعُونى، أَسْتَجِبْ لَكُمْ.71 مرا بخوانيد، تا [دعايتان را] براى شما اجابت كنم.) و من دعا مىكنم و مستجاب نمىگردد. حضرت فرمود: آيا مقصودت اين است كه خداوند - تبارك و تعالى - خلف وعده مىنمايد؟ عرض كردم: خير. فرمود: آيهى ديگر كدام است. وى مىگويد: عرض كردم: گفتار خداوند متعال كه مىفرمايد: وَما اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ، وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقينَ.72: (و هرچه انفاق كنيد، خداوند عوض و جانشين آن را [به شما] برمىگرداند، و او بهترين روزى دهندگان است.) و من انفاق مىكنم و عوض و جانشين آن را نمىبينم. حضرت فرمود: آيا منظورت اين است كه خداوند خلف وعده نموده؟ وى مىگويد: عرض كردم: خير. فرمود: پس چه؟ عرض كردم: نمىدانم. فرمود: ليكن من - ان شاء اللَّه تعالى - براى تو بيان مىكنم. توجّه داشته باش اگر شما از دستورات خداوند اطاعت مىكرديد و سپس دعا مىنموديد، مسلّماً خداوند دعاى شما را مستجاب مىفرمود، ولى مخالفت و نافرمانى خدا را مىكنيد لذا دعايتان را مستجاب نمىنمايد. و امّا اينكه گفتى: انفاق مىكنيد و جانشين آن را نمىبينيد، بدان كه اگر شما مال را از راه حلال به دست آورده و سپس در راه حقّ و مواردِ درست انفاق مىنموديد، هيچ كس دِرْهَمى انفاق نمىكرد مگر آنكه خداوند عوض آن را به او برمىگرداند. و اگر از سمت و سو و جهتِ دعا او را مىخوانديد، حتماً دعاى شما را اجابت مىنمود، اگرچه نافرمان و گناهكار باشيد. وى مىگويد، عرض كردم: روش و جهتِ دعا چيست؟ حضرت فرمود: هنگامى كه نماز واجب را بجا آوردى، خدا را ستوده و او را به بزرگى ياد نموده و با تمام توان مدح و ثنايش را مىگويى، و بر پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) صلوات فرستاده و در صلوات بر او نهايت كوشش را مىنمايى، و گواهى مىدهى كه حضرتش، رسالت خويش را به خوبى تبليغ نموده، و بر ائمّه هدى (عليهمالسلام) درود مىفرستى. بعد از ستايش و ثناى خداوند و صلوات بر پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم)، عطايا و نيكيهاى خداوند نسبت به خود را يادآور شده و نعمتهاى او را ذكر مىكنى، آنگاه خدا را ستايش نموده و او را بر تمام اين امور شكرگزارى مىكنى، و بعد به تك تك گناهانت اعتراف نموده و به آنها و يا به هر كدام كه به ياد دارى اقرار نموده و به گناهانى كه از يادت رفته و بر تو پوشيده است به صورت اجمالى اقرار كرده و از تمامى گناهانت به درگاه خداوند توبه مىكنى، و تصميم مىگيرى كه هرگز به سوى آنها بازنگردى، و با حالت پشيمانى و نيّت صادق و احساس هراس و اميدوارى، از تمامى گناهانت طلب آمرزش مىكنى. و بخشى از گفتارت اين باشد كه: أَللّهُمَّ، إِنّى أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبى، وَ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ، فَأَعِنّى عَلى طاعَتِكَ، وَ وَفِّقْنى لِما أَوْجَبْتَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ما يُرْضيكَ، فَإِنّى لمْ أَرَ أَحَداً بَلَغَ شَيْئاً مِنْ طاعَتِكَ إِلاّ بِنِعْمَتِكَ عَلَيْهِ قَبْلَ طاعَتِكَ؛ فَأَنْعِمْ عَلَىَّ بِنِعْمَةٍ أَنالُ بِها رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ. - خداوندا، از گناهانم به درگاه تو پوزش مىخواهم، و از تو طلب آمرزش نموده و به سوى تو توبه مىكنم، پس مرا بر طاعت و فرمانبرى از خود يارى فرما، و بر هر عمل كه موجب خشنودى توست و بر من واجب نمودهاى، مؤفّقم گردان، زيرا من هيچ كس را نديدهام كه به چيزى از اطاعتت نايل شده باشد، مگر اينكه تو پيش از آن طاعت، نعمتت را بر او ارزانى داشتهاى، پس نعمتى را بر من ارزانىدار كه به واسطهى آن به خشنودى و بهشتت نايل گردم. سپس بعد از همهى اينها، خواستههاى خويش را مسئلت مىكنى، و من اميدوارم كه - ان شاء اللّه تعالى - خداوند تو را محروم برنگرداند. توضيح دو نكته پيرامون حديث گذشته الف - توضيح فرمايش مولايمان امام صادق - صلوات اللّه عليه - كه فرمود: اگر از جهت و سمت و سوى دعا خدا را بخوانيد، مسلّماً دعايتان را اجابت مىنمايد، اگر چه گناهكار باشيد، اين است كه هرگاه بنده در حالى كه گناهكار است، خداوند - جلّ جلاله - را بخواند، خداوند دعاى او را استجابت مىكند؛ ولى استجابت دعايش به تأخير مىافتد؛ زيرا از سويى خداوند - جلّ جلاله - از بندهاش مىخواهد كه توبه نموده و گناهان را ترك كند، و از سوى ديگر بنده مطالبى را با دعا از خدا درخواست مىنمايد. و وقتى امر چنين باشد، خداوند - جلّ جلاله - با زبان حال به بنده مىگويد: من از تو چيزى را كه حقّ من است - يعنى توبه - را مطالبه مىنمايم، و تو با دعا چيزى را كه حقّ تو نيست از من درخواست مىكنى، پس وقتى تو چيزى را كه من از تو مىخواهم و حقّ من است، به من نمىدهى، چگونه تعجّب مىكنى كه من در برابر كيفر خوددارى كردن تو از دادن آنچه كه من از تو درخواست نمودم، از دادن چيزى كه تو از من مىخواهى و حقّ تو نيست خوددارى كنم؟! ب - توضيح گفتار امام صادق (عليه السلام) پيرامون فرمايش خداوند - جلّ جلاله - كه فرمود: اگر روزى را از راه حلال به دست آورده و در راه حقّ و موارد درست انفاق مىنموديد، خداوند عوض آن را به شما برمىگرداند.، آن است كه اگر بنده چيزى را براى هواى نَفْس خويش كسب كند و خرج كند، و نيّتش از اين كسب و هزينه كردن معاملهى با خداوند - جلّ جلاله - و امتثال امر او نباشد، گويى كه ارادهى خداوند - جلّ جلاله - و حكمت او را در تدبير بندگان و مخلوقات بركنار نگاشته، پس چگونه عوض انفاق او بر عهدهى خداوند - جلّ جلاله - باشد؟ زيرا تنها در صورتى ضمانت آن بر عهدهى خداوند - جلّ جلاله - خواهد بود كه بنده به خاطر امتثال امر الهى كسب نموده و به امر خدا در طاعت او انفاق كند. 11 - حضور قلب، و تمايل نداشتن به دنيا. زيرا در روايتى آمده كه: حضرت موسى (عليه السلام) بر روستايى از روستاهاى بنىاسرائيل مىگذشت، ديد كه توانگران آنان در حالى كه لباسهايى بافته شده از مو پوشيده، و خاك بر سرشان مىريزند، و بپا ايستادهاند، و به درگاه پروردگار اشك بر گونههايشان جارى است، از روى ترحّم و دلسوزى برايشان گريست، و به درگاه پروردگار عرض كرد: اى معبود من، اينان بنى اسرائيل هستند كه بسان كبوتر سخت مىگريند و ناله سر مىدهند، و همچون گرگ زوزه مىكشند، و همانند سگ عوعو مىكنند. خداوند به او وحى فرمود كه: چرا چنين مىكنند؟ آيا به خاطر اينكه گنجينهى من تمام شده است، يا اينكه داراييها و عناياتم اندك شده، يا من مهربانترين مهربانها نيستم؟ ليكن به اطّلاع آنان برسان كه من به آنچه كه در دلهايشان است آگاهم، آنان مرا مىخوانند در حالى كه دلهايشان از من غائب، و به دنيا مايل است. 12 - عدم غفلت و اشتغال نداشتن به امور بيهوده. زيرا در حديث آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: در حالى كه به اجابت دعا يقين داريد دعا كنيد، و بدانيد كه خداوند هرگز دعاى كسى را كه قلبش غافل و مشغول به لهو و امور بيهوده باشد، مستجاب نمىفرمايد. 13 - ترك نكردن امر به معروف و نهى از منكر. زيرا در روايت آمده كه پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: بىگمان يا امر به معروف و نهى از منكر خواهيد نمود، و يا خداوند اشرار و بدهايتان را بر نيكانتان مسلّط خواهد نمود، و در اين هنگام نيكانتان دعا خواهند نمود ولى دعاى آنان مستجاب نخواهد شد. 14 - نفرين نكردن بر دوست. زيرا در حديث آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: از خدا خواستم كه نفرينِ دوست بر دوست خويش را مستجاب نگرداند. 15 - پاكيزگى خوراك و پرهيز از حرام خورى. زيرا روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه كسى از شما خواست كه دعايش مستجاب شود، كسب خويش را پاكيزه نموده، و از مظالم مردم خارج شود، و به راستى كه دعاى بندهاى كه در شكمش مال حرام است، يا در نزد او مظلمهاى براى احدى از بندگان خدا است، به سوى خدا بالا نمىرود و مستجاب نمىگردد. و نيز در روايتى آمده پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هرگاه خوراك دعا كننده حرام باشد و غذاى حرام مصرف كند، كى دعاى او مستجاب مىگردد؟! 16 - داشتن انگشترى نقره با نگين فيروزه. زيرا در حديث آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود خداوند سبحان فرمود: به راستى كه من شرم دارم دست بندهاى را كه در آن انگشترى فيروزه است و به سوى آسمان بلند كرده، نوميد برگردانم. 17 - داشتن انگشترى عقيق. روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ كف دستى محبوبتر از كف دستى كه در آن انگشترى عقيق باشد، به سوى خداوند - عزّوجلّ - بلند نشده است. 18 - دعا نكردن پيرامون قطع ارتباط با خويشاوندى كه قطع آن جايز نيست. زيرا در اعمال شب نيمه شعبان و غير آن روايت و ارادت كه: دعا در آن شب مستجاب مىشود، مگر دعاى كسى كه قطع ارتباط با خويشاوندان خود نموده، و يا دربارهى آن دعا نمايد. 19 - در نظر داشتن مقصود خداوند - جلّ جلاله - از دعا و مقدّم داشتن آن بر خواست خود. به عنوان مثال: وقتى بيمار شد، مقصودش از دعا كردن براى تندرستىاش، صرف زنده ماندن براى خواستههاى نفسانى زودگذر و دنيايى كه او را از آخرتش باز مىدارد، نباشد؛ بلكه براى اين دعا كند كه بر اساس ارادهى خداوند - جلّ جلاله - كه همان طاعت و عبادت اوست، زنده بماند. و مثال ديگر اينكه: وقتى فرزند و يا كسى كه در نزد او عزيز است بيمار شد، دعا كردنش براى تندرستى آنان، به خاطر ميل نفسانى خود به زنده ماندن آنان در امورى كه به مصلحت آنهاست، يا لذّت و شيرين كامى خود، يا براى اينكه مبادا كسى به او شماتت كند، و مقاصدى از اين قبيل نباشد، بلكه دعايش براى تندرستى آنان بدين منظور باشد كه ايشان بر اساس طاعت و اراده و نظام حكمت خداوند - جلّ جلاله - پايدار و زنده باشند. ناگفته نماند كه: ممكن است براى برخى به محض اطّلاع از شرايط اجابت دعا كه يادآور شديم، زود حالت يأس دست دهد، يا بر بعضى از اين روايات طعن و خرده بگيرند. پس توجّه داشته باش كه اينها همگى شرايطِ دعايى است كه: الف - مسلّماً مستجاب مىشود. ب - يا بزودى مستجاب شده و ثمره مىدهد. ج - يا درست همان چيزى كه درخواست مىشود و نه عوض آن، حاصل مىشود. د - يا تنها كسى كه حاجتِ بسيار دارد، نيازمند اين همه احتياط كارى است. ه - يا توجيههاى ديگر از اين قبيل كه سازگار با تصديق اين روايات باشد. وگرنه مسلّماً مىدانيم كه خداوند متعال دعاى ابليس را با وجود اصرار بر گناه، و نيز دعاى افراد بسيارى را كه هنگام دعا كردن تمام اين شروط را نداشتهاند اجابت فرموده است. و در هر حال، سزاوار است كه انسان هنگام مناجات، در تحصيل اين شروط بكوشد، جهت به برآورده شدن حاجت - ان شاء اللّه تعالى. - احتياط كارى نموده باشد. فوايد محافظت بر مناجات از راه عقل 1 - ذكر خداوند - جلّ جلاله - بر دل [يا:عقل] انسان غلبه بيشترى پيدا كرده، و در نتيجه موجب اُنس بنده با پروردگار مىگردد، و بنده در عوض اشتغال به خواطر دنيوى و اسباب ناپايدار، به خدا مشغول مىگردد، و در نتيجه همين مطلب او را به سوى مراقبت مولاى خويش، و سلامتى از دورى از حضرت حقّ، و نيل به خشنودى او فرا مىخواند.2 - بنده مىتواند بدين وسيلهى به منزلت پروردگار در قلب خويش پى ببرد؛ زيرا اگر ديد نَفْسش به تكرارِ اَذكار ميل و رغبت دارد، پى مىبرد كه خداوند - جلّ جلاله - در نزد او مقام و منزلت دارد، به گونهاى كه همين منزلت، وسيلهاى براى نيل به سلامتى از خطرها مىگردد، زيرا هركس چيزى را دوست بدارد، بسيار از آن ياد مىكند. 3 - خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد: أُذْكُرُونى، أَذْكُرْكُمْ.73 و معلوم است كه اگر پادشاهى از پادشاهان دنياى فانى به يكى از بردگانش كه قدر منزلت والاى او را مىشناسد، بگويد كه: به ياد من باش، تا اينكه من نيز به ياد تو باشم. و او همان گونه كه در محضر خداوند - جلّ جلاله - است، در حضور آن پادشاه باشد، مسلّماً در دوام ياد او كوشش مىكند، تا مولايش به ياد او بوده، و در دنيا و آخرت او را به ذكر و ياد خود مشرّف سازد. آيا به معناى گفته شاعر توجّه نمىكنى آنجا كه دربارهى معشوقهى فانى خويش مىگويد:
و در جستجوى بلند پايگى و شرافت، به سوى نيكى حركت مىكند، تا خلق و خوى پاكيزه و فضايلش روزى در نزد سلْمى ذكر شود. و لذا بندگان عارف و مؤدّب و فرهيخته همواره مىكوشند كه بسيار به ياد مولاى خويش كه پيوسته آنان را مىبيند باشند، تا او نيز از ايشان ياد كند؛ و يا به فضل و كرم خويش از آنان خشنود گردد، و يا آنان را خشنود سازد. فوائد مواظبت بر مناجات از راه نقل از جمله فوائد محافظت بر مناجات با پروردگار از راه روايات كه من يافتهام، چندين فائده بزرگ و آرزو كردنى است:نخست اينكه هُلْهَم شدن به دعا، نشانهى كوتاهى بلا و گرفتارى است. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: آيا مىدانيد كدام بلا طولانى و كداميك كوتاه است؟ راوى مىگويد عرض كرديم: خير. حضرت فرمود: هرگاه به شما، و يا به يكى از شما،74 الهام شد كه دعا كند، پس بداند كه آن بلا كوتاه خواهد بود. دوّم اينكه: دعا كردن پيش از گرفتارى، مسلّماً بلا و گرفتارى را دفع مىكند، ولى با دعا كردن بعد از بلا گاهى نمىتوان به اميد و آرزوى خود رسيد. چنانكه در روايت آمده كه حضرت ابوالحسن امام كاظم (عليه السلام) فرمود: حضرت علىّ بن الحسين (عليهماالسلام) پيوسته مىفرمود: هركس پيش از نزول بلا پيشدستى نموده و دعا كند، هنگامى كه بلا نازل مىشود دعايش مستجاب مىگردد، ولى هركس پيشتر دعا نكند، و بعد بلا بر او نازل شود و آنگاه دعا كند، دعايش مستجاب نمىگردد. سوّم اينكه: فرشتگان، دعاى بندهاى را كه تنها هنگام گرفتارى دعا مىكند، ولى در حال آسايش و خوشى دعا نمىكند، از رسيدن به مرحلهى اجابت جلوگيرى مىكنند. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه بندهاى هنگام بلا و گرفتارى دعا كند، و در حال آسايش و خوشى دعا نكند، ملائكه جلو صداى او را مىگيرند و مىگويند: اين صداى ناآشنا و غريبى است. پيش از اين كجا بودى؟ چهارم اينكه: پافشارى كردن و اصرار در دعا، كليد نجات و رهايى است. چنانكه در حديث است كه امام صادق (عليه السلام) مىفرمود: به خدا سوگند، هيچ بندهى مؤمنى پيرامون حاجتى به درگاه خداوند پافشارى نمىنمايد، مگر اينكه خداوند حاجت او را برآورده مىسازد. و نيز در روايت آمده كه امام صادق و امام باقر (عليهماالسلام) فرمودند: به خدا سوگند، هيچ بندهى مؤمنى به درگاه خداوند اصرار نمىكند، مگر اينكه خداوند دعاى او را مستجاب مىگرداند. صفاتى كه دعا كننده از ديدگاه عقل و نقل بايد داراى آن باشد گذشت75، بنابراين شايسته است كه الحاح و پا فشارى در دعا مُبتنى بر آن اصول باشد. ذكر فضيلت دعا در غياب برادران دينى از ديدگاه روايات اينك پس از ذكر شروط مهمّى كه موجب قبولى دعا مىشوند، لازم است فضيلت دعا در غياب برادران دينى را با استفاده از برخى رواياتى كه بدان دست يافتهايم يادآور شويم:1 - در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: هركس بگويد: أَللّهُمَّ، اَغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ. - خداوندا، مردان و زنان مؤمن را بيآمرز. خداوند، در برابر هر مؤمنى كه از زمان آفرينش حضرت آدم (عليه السلام) تا برپايى قيامت خلق فرموده، يك كار نيك براى او مىنويسد، و يك گناه او را محو مىفرمايد، و يك درجه [درجهى ايمانى ]او را بالا مىبرد. 2 - نيز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه كسى بگويد: أَللّهُمَّ، اغْفِرْلِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ، أَلاَْحْيآءِ مِنْهُمْ وَ جَميعَ الاَْمْواتِ. - خدايا، مردان و زنان مؤمن و مسلمان، و زندگان و تمام مردگان آنها را مورد مغفرت خويش قرار ده. خداوند به شمارهى تمام انسانهاى گذشته و آينده، دعا براى او مستجاب مىگرداند: [يا: دعاى آنان را براى وى مىنويسد] 3 - همچنين در اين باره است روايت بندهى صالح خدا عبداللَّه بن جندب - رضوان اللَّه عليه - از مولايمان امام صادق (عليه السلام)، عبداللَّه بن سنان مىگويد: گذرم بر عبداللَّه بن جندب افتاد كه بر صفا به نماز ايستاده - وى پيرمرد كهنسالى بود ديدم كه دعا مىنمود و در دعاى خود بسيار مىگفت:أَللّهُمَّ ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ، أَللّهُمَّ، فُلانَ بْنَ فُلانٍ.: (خداوندا، فلانى پسر فلانى را [بيامرز])76 به اندازهاى كه نتوانستم بشمارم. پس وقتى كه سلام نماز را گفت. عرض كردم: اى عبداللَّه، هيچ موقف و جايگاهى بهتر از جايگاه تو نديدهام، ولى از يك خصلت تو اصلاً خوشم نيآمد. گفت: چه چيز من خوشايند تو نبود. گفتم: به بسيارى از برادرانت دعا كردى، ولى نشنيدم كه براى خود دعايى بكنى. گفت: اى عبداللَّه، از مولايمان امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: هركس در پشت سر برادر مؤمن خويش براى او دعا كند، از كنارههاى آسمان ندا مىشود: اى فلانى، براى توست مانند آنچه كه براى برادرت درخواست نمودى، و براى توست صد هزار برابر آن. لذا دوست نداشتم صد هزار برابر ضمانت شده را به خاطر يكى كه نمىدانم آيا مستجاب مىشود يا خير، ترك كنم. 4 - و نيز از آن جمله است روايت همين بندهى صالح، عبداللَّه بن جندب - رضوان اللّه عليه - از مولايمان موسى بن جعفر امام كاظم (عليه السلام) علىّ بن ابراهيم بن هاشم مىگويد: پدرم به من گفت: عبداللَّه بن جندب را در موقف ديدم، و هيچ موقفى بهتر از موقف او نديدم، پيوسته دستهاى خويش را به سوى آسمان دراز كرده بود، و اشكهايش بر گونهاش جارى مىشد و به زمين مىريخت. پس از رفتن مردم به او گفتم: اى [اَ]با محمّد، هرگز موقفى بهتر از موقف تو نديدم. گفت: به خدا سوگند، جز براى برادرانم دعا ننمودم. و اين بخاطر آن بود كه حضرت اباالحسن موسى بن جعفر (عليهماالسلام) به من خبر داد كه: هركس در غياب برادرش براى او دعا كند، از سوى عرش ندا مىشود كه: براى توست صدهزار برابر آن، لذا خوشم نيامد كه صدهزار برابرِ ضمانت شده را به خاطر يكى كه نمىدانم آيا مستجاب مىشود يا خير، فروگذارم. 5 - روايات گرانسنگ ديگرى پيرامون دعا در غياب برادران دينى در قنوت نماز وتر از نماز شب ذكر خواهيم كرد، زيرا ديدهام اصحاب ما اماميّه، براى كسانى كه مىخواهند دعا كنند، بيشتر در قنوت نماز وتر نماز شب دعا مىكنند.77 فضيلت دعا كردن براى حضرت حجّت عجّل اللَّه تعالى فرجهالشريف اينك مىگويم: اگر دعا براى برادران دينى اين همه فضيلت دارد، پس فضيلت دعا براى سلطان و فرمانروايى كه سبب هستى و وجود توست. و تو معتقدى كه اگر او نبود، خداوند نه تو و نه هيچ كس از مكلّفين زمان او و تو را نمىآفريد، و اينكه لُطف الهى به وجود او - صلوات اللّه عليه - سبب تمام آنچه كه تو و غير تو در آن قرار داريد مىباشد، و وسيلهى تمامى خيراتى است كه بدان نايل مىگرديد، چگونه خواهد بود؟پس مبادا و مبادا كه تا حدّى كه امكان دارد خود و يا احدى از خلايق را در دوست داشتن و دعا نمودن، بر او مقدّم كنى. و نيز هنگام دعا كردن براى آن مولاى عظيم الشأن حضور قلبى و زبانى داشته باش. و مبادا گمان كنى كه علّت ذكر اين مطلب براى آن است كه آن بزرگوار به دعاى تو احتياج دارد. بسيار دور است، بسيار دور است، اگر چنين اعتقادى داشته باشى، در اعتقاد دوستىات مريض و بيمارى؛ بلكه اين را براى آن گفتم كه حقّ بزرگ و احسان گرانبار حضرتش را بر تو بشناسانم. و ديگر اينكه: اگر پيش از دعا براى خويش و كسانى كه نزد تو گرامى هستند، براى آن بزرگوار دعا نمايى، خداوند - جلّ جلاله - زودتر درهاى اجابت را به روى تو خواهد گشود؛ زيرا تو - اى بنده، - درهاى قبولى دعا را با قفلهاى جنايتها و گناهانت بستهاى، پس اگر براى اين مولايى كه در نزد خداوند مالك زندگان و مردگان خاصّ و ويژه مىباشد دعا كنى، خداوند به خاطر او زود درهاى اجابت را به روى تو مىگشايد، و در نتيجه تو نيز به خاطر چنگ زدن به ريسمان او در دعايى كه براى خود و ديگران مىكنى، در زمرهى فضل او داخل شده، و رحمت و كَرَمَ و عنايت خداوند - جلّ جلاله - تو را نيز فرا مىگيرد. و مبادا بيايى و اساتيدى را كه از آنها پيروى مىكنى، بشمارى و بگويى كه من نديدهام آنان به آنچه كه تو گفتى عمل كنند، و آنها از مولايمان كه بدو اشاره نمودى - صلوات اللّه عليه - غافل، و نسبت به او بىاعتنا هستند. جواب اينكه: به آنچه كه گفتم عمل كن، كه مطلبِ حقّ است، زيرا هركس نسبت به مولايمان بىاعتنا، و از آنچه كه ذكر نمودم غافل باشد، به خدا سوگند، كه در اشتباه فضاحت بارى مىباشد. و حديثى كه جدّم ابو جعفر طوسى - رضوان اللّه عليه - مطلبى را كه ذكر نموديم، گوشزد مىكند. وى روايت نموده كه بعضى از صالحين يعنى ائمّه (عليهمالسلام) فرمود: در شب بيست و سوّم ماه رمضان مكرّر - در حال سجده و ايستاده و نشسته و به طور كلّى در هر حال كه هستى - و نيز در كلّ اين ماه و در طول عمرت به هر صورت كه ممكن شد، و هرگاه كه در طول عمرت به يادت آمد، اين دعا را مكرّر مىخوانى. به اين صورت كه بعد از حمد و ستايش خداوند متعال، و صلوات بر پيامبر اكرم حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) مىگويى: أَللّهُمَّ، كُنْ لِوَلِيِّكَ فُلانِ بْنِ فُلانٍ78 فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ، وَليّاً وَ حافِظاً وَ قآئِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً. - خدايا، در اين لحظه و در تمام لحظات، سرپرست و نگاهدار و راهبر و يارىگر و راهنما و ديدبانِ ولىِّ حضرت حجّة بن الحسن - كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد، - باش، تا اينكه او را به صورتى كه خوشايند اوست [و همه از او فرمانبرى مىنمايند ]ساكن زمين گردانيده، و مدّت زمان طولانى در آن بهرهمند سازى. اينك اهتمام ائمّه (عليهمالسلام) را نسبت به اين دعا براى آن بزرگوار چگونه مىبينى؟ آيا مانند كوتاهى كردن تو نسبت به آن مقام شريف است؟ بنابراين از بسيار دعا كردن براى او - صلوات اللّه عليه - و براى كسانى كه دعا كردن براى آنان در نمازهاى واجب، جايز است، خوددارى مكن؛ كه در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر سخنى كه در نماز واجب با آن خداوند متعال را مورد خطاب قرار دهى، كلام آدمى و گفتارى كه نماز را باطل كند نيست. بنابراين، عذرى در ترك اهتمام و همّت گماشتن نسبت به اين امر براى تو باقى نمىماند. فصل نهم : احكام و آداب مقدّمات طهارت و ادعيه آن آداب معنوى هنگام رفتن به توالت از جمله مقدّمات پيش از طهارت، مطالبى است كه انسان هنگام وارد شدن در توالت و هنگام بول و غايط نمودن و اين گونه امور ضرورى، بدان نيازمند است.اينك مىگويم: اى بندهى بد، اى پست، چه چيز باعث شده كه بر پادشاه عالَميان و خداوندگار اوّلين و آخرين جرأت پيدا كنى؟ و چه چيز تو را از جايگاه خويش، كه بندهاى نيازمند و ذليل هستى، در آورده و به فروگذارى و گستاخى و اشتغال داشتن به غير بندگى و خدمت و معامله با مالكِ روز جزا، واداشته است؟ واى بر تو، آيا نمىبينى كه خود مخزن و حمّال كثافتهاى پست و عهدهدار تميز كردن محلّ خروج پليديها مىباشى، و اين امور را هر روز و شب مكرّر با دستت انجام مىدهى، و تا هنگام مرگ از اين كار پست رهايى نخواهى داشت. واى بر تو، چگونه از زير بار نشانهى ذلّت و نقص سر به سوى صاحب جبروت و مالك مُلك و ملكوت بلند مىكنى؟ آيا نمىدانى كه آغاز تو بسان پدرت، از نطفهاى بدبو و گنديده بوده، كه از محلّ درآمدن پيشاب كه ناپاك است بيرون مىآيد، و بعد از آن كارت حمّالى و شستن كثافت مىباشد و بعد از مرگ به صورت مُردار گنديده و زشت مىگردى. سرت را از روى ذلّت و شرم به زير انداز و صدايت را از روى بيم و هراس آهسته كن، و زبونىِ خويش را بشناس، و در تدبير امور خود تأمّل كن، و بكوش كه مولايت تو را از اسارت بندگى رها ساخته، و از فرومايگى اين امور پست بيرون آورد. دست به دامن او شو و به او توسّل بجوى كه تو را از اين بردگى اسارت آزاد ساخته و از آزادگان قرار داده و براى سكونت در بهشتى كه خانهى آرامش و محلّ آسودگى است، شايسته گرداند، و بدين وسيله تو را از اين كار پست و اشتغال به شستن كثافتها و محلّ خروج پليديها بالا برده، و اين جسد سخيف و دون را ويران ساخته، و بر بُنيادى والا و پاكيزهى از اين پليديها آباد كند، به گونهاى كه براى سكونت در خانهاى كه خوشيهايش دايمى و جاودانى است، صلاحيّت پيدا كنى كه اين دست به دامن شدن و توسّل جستن تنها در دنيا ميسّر است، پس اگر به چيز پست و دون بسنده نمايى، زيانكار خواهى بود و گناه از خودت مىباشد و مصيبت و گرفتارى به خودت برمىگردد. احكام و آداب هنگام رفتن به توالت بندهاى كه در دار فنا به اين امور مبتلاست، خواست به توالت وارد شود، نيازمند است كه پيش از داخل شدن امورى را بداند، تا كارها و گفتارش بر مبناى شناخت و آگاهى باشد.از جملهى آن امور كه در روايات آمده است، اين است كه: 1 - در حال اختيار و توانايى، اگر سرش باز باشد، پيش از وارد شدن آن را بپوشاند. 2 - و جاى قضاى حاجتش از نگاه ديگران به عورتش مصون و محفوظ باشد. 3 - وقتى خواست براى اين منظور بنشيند، رو و پشت به قبله نباشد. 4 - رو به سمتى كه باد مىوزد بول ننمايد، زيرا امكان دارد كه باد آن را به سوى او برگرداند. 5 - رو به آفتاب و ماه نباشد. 6 - در سوراخهاى حيوانات ، بول نكند، زيرا امكان دارد چيزى از آنجا خارج شده و گزندى به او برساند. 7 - از نشستن در مكانهايى كه موجب آزار و اذيّت مردم است، اجتناب كند. 8 - در آب جارى يا آب راكد، بول و غائط نكند، البتّه كراهت دوّمى شديدتر است. و اگر آب راكد كمتر از مقدار كرّ باشد، بول و غائط كردن آن را، آلوده و نجس مىكند. 9 - در حال اشتغال به قضاى حاجت، نخورد و نياشامد. 10 - در اين حالت، مسواك نزند؛ 11 - سخن نگويد، مگر به ياد خداوند - جلّ جلاله -، و يا اينكه ناچار از سخن گفتن باشد. 12 - هنگامى كه از قضاى حاجت خويش فراغت پيدا كرد، استنجا نموده و جاى بول و غايط را با آب شستشو مىدهد. و اگر براى شستن غايط آب پيدا نشد، جاى آن را با سه سنگ و پاكيزه يا هر چيز ديگرى كه شرع مقدّس جانشين آن قرار داده، پاك كند. و اگر عين غايط پيش از استعمال سه سنگ و چيز ديگر برطرف شده باشد، بايد آن سه را استعمال كند. و اگر عين نجاست با سه سنگ برطرف نشود، بايد بيش از سه عدد سنگ استعمال كند تا اينكه عين غايط برطرف شود. البتّه حتّى در صورت وجود آب نيز جايز است در رفع غايط به سنگ بسنده كند، به همان صورتى كه ذكر كرديم، ولى اگر بين سنگ و آب جمع كند، افضل و بهتر خواهد بود. 13 - وقتى از طهارت كردن محلِّ غايط فارغ شد، سه بار به آرامى از مخرج تا بيخ آلت تناسلى را دست كشد، سپس باز به آرامى سه بار از بيخ آلت تا سر آن دست كشد79، پس از آن را شستشو دهد، و در شستن مخرج بول، در حالت دسترسى به آب، غير از آب كفايت نمىكند. و حكم زن در شستن غايط با آب همانند مرد است، و امّا در بول نيازى به كشيدن دست و استبراء ندارد و شستن آن كفايت مىكند. آداب و ادعيهى هنگام رفتن به توالت اينك بعضى از روايات پيرامون آداب و دعاهاى وقت دخول در توالت تا هنگام خروج از آن را كه شايسته است شخص عارف از آن غفلت نورزد، ذكر مىكنيم:1 - هنگام وارد شدن، پاى چپش را پيش از پاى راست در مستراح گذارد، و بگويد آنچه را كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه وارد توالت شدى و خواستى غايط كنى، بگو: بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ، أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْخَبيثِ الُْمخْبِثِ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ. إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ الْعَليمُ. - به نام خدا، و به وسيلهى خدا، به خدا پناه مىبرم از پليدِ پليد كننده و آلودهى ناپاك، شيطان رانده شده، به راستى كه خداوند شنوا و بينا و آگاه است. 2 - و اگر روايتى را خواستى كه الفاظ كمتر از اين را داشته باشد، بگو آنچه را كه روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه وارد توالت شدى و خواستى غايط كنى، بگو: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ، أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ. - به نام خدا، و به [وسيلهى ]خدا، به خدا پناه مىبرم از [شرّ] پليدِ نجس، شيطان رانده شده، به راستى كه خداوند شنوا و آگاه است. 3 - و اگر باز كمتر از اين الفاظ را خواستى، بگو آنچه را كه امام صادق (عليه السلام) پيرامون حُكم توالت هنگام ورود به آن فرمود: وقتى انسان داخل توالت شد، بگويد: بِسْمِ اللَّهِ - به نام خدا. و وقتى براى قضاى حاجت نشست، بگويد: أَللّهُمَّ، اذْهَبْ عَنِّى الاَْذى، وَ هَنِّئْنى طَعامى. - خداوندا، مايهى رنج و آزار را از من برطرف نما، و خوراكم را گوارا فرما. و هنگامى كه قضاى حاجت نمود، بگويد: أَلْحَمْدُللَّهِ الَّذى أَماطَ عَنِّى الاَْذى، وَ هَنَّأَنى طَعامى. - سپاس خدايى را كه مايهى رنج و اذيّت را از من دور نمود، و خوراكم را گوارا فرمود. سپس فرمود: فرشتهاى بر بندگان گمارده شده كه وقتى قضاى حاجت نمودند، سر او را برگردانده80 مىگويد: اى فرزند آدم، آيا به آنچه كه از شكم و اندرونت بيرون آمده نمىنگرى، پس جز چيز پاكيزه در آن داخل مكن، و عورتت را در حرام داخل مكن. 4 - و وقتى كه خواست خودش را بشويد، آنچه را كه جدّم ابى جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - روايت نموده بگويد. كه مىفرمود: هرگاه خواست خودش را شستشو دهد، بگويد: أَللّهُمَّ، حَصِّنْ فَرْجى، وَ اسْتُرْعَوْرَتى، وَ حَرّمْهُما عَلَى النّارِ، و وَفِّقْنى لِما يُرْضيكَ عَنّى، يا ذَاالْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ،81 - خداوندا، شرمگاه و عورتم را محفوظ و پوشيده بدار، و آن دو را بر آتش [جهنّم ]حرام فرما، و مرا به هر آنچه كه تو را از من خشنود مىسازد، مؤفّق گردان. اى صاحب بزرگى و بزرگوارى. 5 - وقتى از غايط فارغ شدى، بگو آنچه را كه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى از غايط فارغ شدى بگو: أَلْحَمْدُللَّهِِ الَّذى أَماطَ عَنِّى الاَْذى، وَ أَذْهَبَ عَنِّى الْغائِطَ، وَ هَنَّأَص وَ عَافاص، وَالْحَمْدُللَّهِِ الَّذى يَسَّرَ الْمَساغَ، وَ سَهَّلَ الَْمخْرَجَ، وَ أَمْضَى الاَْذى. - سپاس خدايى را كه مايهى رنج و اذيّت را از من دور، و غايط را از من برطرف نمود، و خوراك مرا گوارا نموده و تندرستى عنايت فرمود. و ستايش خداوندى را كه خوراكم را گوارا گردانيد، و بيرون آمدن آن را راحت نمود، و مايهى رنج و اذيّت را بيرون راند. و هنگامى كه خواستى از توالت بيرون بيايى، دست به شكم ماليده، سپس آنچه را كه جدّم ابى جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - روايت نموده، بگو كه: أَلْحَمْدُللَّهِِ الَّذى هَنَّأَنى طَعامى وَ شَرابى، وَ عافانى مِنَ الْبَلْوى - سپاس خداوندى را كه خوراكى و نوشيدنى را براى من گوارا فرموده، و از گرفتارى و [بيمارى] عافيت و تندرستى عنايت نمود. و هنگام بيرون آمدن از توالت پاى راست خود را پيش از پاى چپ بيرون گذاشته و بگويد: أَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذى عَرَّفَنى لَذَّتَهُ، وَ أَبْقى فى جَسَدى قُوَّتَهُ، وَ أَخْرَجَ عَنّى أَذاهُ، يالَها نِعْمَةً، يالَها نِعْمَةً، يالها نِعْمَةً، لايَقْدِرُونَ الْقادِرُونَ قَدْرَها.82 - ستايش خدايى را كه لذّت غذا را به من شناسانيد، و نيرويش را در جسمم به جا گذاشت، و مايهى رنج و اذيّت آن را از من بيرون راند. چه نعمت بزرگى، چه نعمت بزرگى، چه نعمت بزرگى، كه اندازهگيران نمىتوانند اندازهى عظمت آن را مشخّص سازند و بدانند. آبى در خور طهارت است كه: مطلق، و پاكيزه از نجاسات باشد، و انسان از ناحيهى شرع از استعمال آن براى طهارت مأذون باشد. پس هرگاه چنين آبى پيدا شد بدان تطهير مىشود؛ و اگر چنين آبى پيدا نشد و آب قليل و كمتر از كرّ بود، اصل آب يقيناً پاك و طاهر است، لذا انسان نبايد به خاطر قليل بودن، از طهارت با آن خوددارى كند و به گمان و تخمين بگويد كه نجس شده است، زيرا به واسطهى همين خوددارى كردن و ترك طهارت و نماز، نَفْس خويش را به هلاكت انداخته و به صاحب شريعت اهانت نموده، بلكه امور زشت و قبيحى را به فرستادهى خداوند - جلّ جلاله - نسبت داده است؛ زيرا اگر مقصودش عبادت خداوند سبحان باشد، نبايد در تدبير و گفتار الهى با او مخالفت نمايد. و مبادا به آنچه كه بسيارى از مردم بدان مبتلايند، يعنى ترك طهارت و نماز به خاطر تَوَهُّمهاى وسواس گونه و حكم به نجس بودن آب، مبتلا شود؛ زيرا وسواس، يا بيمارى جسمى است؛ و يا بيمارى و آسيب در عقيده و دين؛ و يا درماندگى در شناخت خداوند بسيار مهربان است.
| |||||||
|