next page back page

جلالت و توثيق ابن سنان‏47


قابل توجّه است كه: شنيده‏ام بعضى بر محمّد بن سنان خرده مى‏گيرند. شايد وى تنها به روايتى كه در مورد طعن اوست دسترسى پيدا كرده، و بر تزكيه و ثناى بر او دسترسى نداشته است، چنانكه در بيشتر طعنها اين احتمال مى‏رود.
شيخ بزرگوار و مورد اطمينان مُفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، در كتاب كمال شهر رمضان هنگام ذكر محمّد بن سنان، درست به اين لفظ مى‏گويد كه:
وآنگهى آنچه از سروران ما (عليهم‏السلام) در وصف اين مرد (محمّد بن سنان) وارد شده، خلاف آن چيزى است كه شيخ ما آورده و او را بدان توصيف نموده، و آنچه از روايات ظاهر مى‏شود درست ضدّ اوصافى است كه وى براى ابن سنان ذكر نموده. مانند فرمايش امام باقر (عليه السلام) در روايت عبداللَّه بن صلت قمى كه مى‏گويد: در اواخر عمر شريف امام باقر (عليه السلام) بر او وارد شدم و از آن بزرگوار شنيدم كه مى‏فرمود:
خداوند، محمّد بن سنان را در رابطه من جزاى خير دهد، كه بى‏گمان وى نسبت به من وفا نمود.
و مانند فرمايش ديگر آن بزرگوار (عليه السلام) در روايت علىّ بن حسين بن داود كه مى‏گويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيديم كه محمّد بن سنان را به نيكى ياد نموده و فرمود:
خداوند، به واسطه‏ى خشنودى من از او، از او خرسند و راضى باشد، كه هرگز با من و پدر بزرگوارم مخالفت ننمود.
گذشته از اينها، با بزرگى و جلالتى كه او در ميان شيعيان دارد، و برترى و علوّ مقام و رياست و بزرگى قدر و ارج و ملاقاتش با سه تن از ائمة (عليهم‏السلام) و روايت از ايشان، و داشتن مقام والا در نزد آن بزرگواران (يعنى ابوابراهيم موسى بن جعفر، و ابوالحسن علىّ بن موسى، و ابو جعفر محمّد بن علىّ، عليهم أفضل السّلام) و با وجود معجزه‏ى امام جواد (عليه السلام) كه خداوند متعال در حقّ وى آشكار ساخت و نشانه‏ى روشنى كه خداوند او را بدان مكرّم گردانيد، ديگر جاى هيچ شبهه‏اى باقى نمى‏ماند.
در روايت محمّد بن حسين بن ابى الخطاب آمده كه:
محمّد بن سنان نابينا بود، ابو جعفر ثانى امام جواد (عليه السلام) دست مباركش را بر آن كشيد و وى از كورى نجات پيدا كرده و بينا گرديد.
بنابراين، از جمله خطرهاى خرده‏گيرى بر نيكان اين است كه انسان بر طعن دسترسى داشته باشد، ولى در اخبارى كه در مورد راويى مورد طعن قرار گرفته است، كاملاً تأمّل ننمايد. چنانكه در رابطه با محمّد بن سنان - رحمةاللّه عليه - يادآور شديم. لذا هيچ كس نبايد در مطالبى كه بدان اشاره نموديم و يا كسى از طريق كتابهاى من بدان دسترسى پيدا مى‏كند، نبايد پيش پيشدستى نموده و طعن وارد كند؛ زيرا شايد ما عذرى داشته باشيم كه خرده‏گير بر آن اطّلاع پيدا نكرده است.
محمد بن همّام مى‏گويد: حسين بن احمد مالكى به ما گفت كه به احمد بن هليك [يا هليل‏] كرخى گفتم: آيا آنچه درباره‏ى غلوّ محمّد بن سنان گفته مى‏شود درست است؟ وى گفت: پناه بر خدا، به خدا سوگند، او بود كه به من طهارت و جلوگيرى از بيرون آمدن همسرم از خانه را آموخت، وى بسيار زاهد و متعبّد بود.
ابو على بن همّام گفت: احمد بن هليل در سال 180 هجرى قمرى متولّد، و در سال 267 از دنيا رفته است.

اسناد روايات اين كتاب‏

گاهى به خاطر عدم تطويل، اوّل سند خويش را در احاديث اين كتاب ذكر نمى‏كنم. و كافى است كه در اينجا طريق خويش را به تمام رواياتى كه جدّ سعادتمندم ابو جعفر طوسى - كه خداوند با برآوردن آرزوى او، با او ملاقات نمايد! - نقل فرموده ذكر مى‏كنم:
از جمله‏ى رواياتى كه وى نقل كرده، تمام رواياتى است كه شيخ بسيار راستگو هارون بن موسى تلعبكرى - كه خداوند روحش را پاك، و آرامگاهش را منوّر گرداند! نقل كرده است، و روايت اين شيخ بسيار راستگو، تمام اصول و مصنّفات تازمان خويش را در برداشته. خداوند - جلّ جلاله - با خرسندى از او، با او ملاقات فرمايد!
جدّم ابو جعفر طوسى در اواخر كتابى كه در اسماء رجال تصنيف فرموده، درست به اين لفظ فرموده كه:
هارون بن موسى تلعكبرى - كه كنيه‏اش ابو محمد است - شخصيّتى است جليل القدر، داراى منزلتى عظيم و روايات بسيار، بى‏نظير، ثقه و مورد اعتماد، كه تمام اصول و مصنّفات را نقل فرموده است. در سال 385 از دنيا رفته. و عدّه‏اى از اصحاب او، از او براى ما روايت نقل كرده‏اند.48
و از سوى ديگر، تمام رواياتى را كه محمّد بن يعقوب كلينى، و ابو جعفر محمّد بن بابويه، و شيخ سعادتمند مُفيد محمّد بن محمّد بن نعمان، و سيّد بزرگوار مرتضى و همه كسانى را كه كتاب فهرست و اسماء الرجال و غيرِ اين دو كتاب در بردارد، و جدّم ابى جعفر طوسى از ايشان نقل كرده - كه خداوند جلّ جلاله از ايشان خشنود گردد، و احسان خويش را به آنان دو چندان گرداند! - به چندين طريق از جدّم ابى جعفر طوسى نقل مى‏كنم.
از جمله راهها و اسناد من در روايت از تمام رواياتى كه جدّم ابو جعفر در كتاب الفهرست و كتاب اسماء الرجال و روايات ديگر غير اين دو كتاب نقل فرموده، عدّه‏اى از راويان مورد اعتماد هستند كه آنها براى من روايت نمودند، از آن جمله شيخ حسين بن احمد سوراوى در جمادى الثّانيه سال 609 كه به واسطه‏ى نقل از محمّد بن ابى القاسم طبرى، از شيخ مُفيد ابى على، از پدرش يعنى جدّ سعادتمندم ابو جعفر طوسى به من اجازه‏ى روايت داد.
و از ديگر اسناد من اينكه: شيخ على بن يحيى خيّاط [يا:حنّاط ]حلّى در تاريخ ماه ربيع الاوّل سال 607 به واسطه‏ى نقل از شيخ عربى بن مسافر عبادى، از محمّد بن ابى القاسم طبرى، از ابى على، از پدر بزرگوارش يعنى جدّم ابو جعفر طوسى به من اجازه‏ى روايت داد.
و از جمله اسناد من در روايت اينكه: شيخ فاضل اسعد بن عبدالقاهر اصفهانى در محلّ سكونتم در سمت شرق بغداد - كه خليفه مستنصر باللَّه كه خداوند جلّ جلاله در رابطه من جزاى نيكوكاران را بدو عنايت فرمايد، منزلى در آنجا به من داده بود - در صفر سال 635، به واسطه‏ى نقل از ابى الفرج علىّ بن سعيد ابى الحسن [يا: الحسين‏] راوندى، از شيخ ابى جعفر محمّد بن علىّ بن محسن حلبى، از جدّ سعادتمندم ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى به من اجازه‏ى روايت داد.
و اين روايت من از اسعد بن عبدالقاهر اصفهانى مشتمل بر روايت تمام كتابها و اصول و مصنّفات اصحاب است. و بعيد است كه چيزى از رواياتى كه در اين كتاب ذكر مى‏كنم، در آن نباشد.

روش تأليف اين كتاب‏

اينك مى‏گويم: بايد توجّه داشت كه پيش از شروع به تأليف اين كتاب، سياهه و پيش نويسى كه از قبل آماده و مهيّا كرده باشم نداشتم، بلكه ناسخ را در نزد خود حاضر مى‏ساختم و شروع به نوشتن برگى از كتاب مى‏نمودم، سپس آن را به او مى‏دادم و وى از روى آن مى‏نوشت، و به همين صورت ورقه به ورقه مى‏نوشتم و به او مى‏دادم، و وى يكى بعد از ديگرى از روى آنها مى‏نوشت.
البتّه من كارهاى ديگرى غير از نوشتن اين كتاب داشتم، كه مانع از تصنيف آن مى‏شد، و علّت آن بود كه تأليف آن را در ماه رجب و شعبان و ماه رمضان شروع كردم، و در اين ماهها وظايف و اعمال عبادى بسيارى است كه بيشتر اوقات انسان را فرا مى‏گيرد، لذا وقت نمى‏كردم كه كتاب را كُرّاس به كرّاس‏49 بنگارم، زيرا در اين صورت نسخه بردارى از آن ممكن نمى‏شد. و علاوه بخشى از اوقاتم نيز به برآوردن نمودن حوايج مردم بر اساس دستور خداوند - جلّ جلاله - صرف مى‏شد؛ ولى با اين همه خداوند - جلّ جلاله - درهاى قدرت را براى نگارش چيزى كه تصميم بر اتمام و انجام آن را داريم - يعنى تتمّه‏ها و مكمّل‏هاىِ كتاب مِصْباحُ الْمُتَهَجِّد و امور مهمّى كه به مصلحت عبادت كنندگان است - گشود.
بنابراين، اگر كسى در آن نقصى يافت، امورى كه ذكر نموديم مانند عجله داشتن و تنگى وقت، خود عذر ما را مى‏خواهد، و اگر آن را كامل و برتر يافت، تنها سپاسگزار خداوند - جلّ جلاله - باشد، زيرا او - جلّ جلاله - بود كه قدرت بر آن را به ما ارزانى داشت، و چشم خواسته‏هايمان را براى رسيدن به مقاصدمان روشن نمود.
لذا مى‏گويم: اگر بر اين كتاب ما دسترسى پيدا كردى، شايد امورى مانند راهنمايى و هدايت به جلال الهى، و راهنمايى بر لزوم عنايت داشتن به اقبال و توجّه خداوند بر بنده، و گشودن راه تحقيق و دسترسى به حقيقت براى اهل توفيق بيابى، كه موجب گردد گمان كنى اينها از جستجو و تلاش و كوشش ماست، چنين نيست، بلكه همه از فضل خداوندگار مهربان و دلسوز نشأت گرفته است.
بر اين پايه، اگر از اين سخنان و اعمال بهره بردى، به شكرگزارى و سپاس خداوند -جلّ جلاله - و تعظيم آن مقام بزرگوار بسنده كن، و به جاى آن به ياد و شكر و سپاس من مشغول مباش، تا مبادا به جاى اشتغال به مالك به بنده اشتغال داشته، و خود را در راههاى خطرناك به خطر انداخته، و متعرّض امورى كه موجب هلاكت و گمراهى است گردى. زيرا خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ، ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً.50
و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، بى‏گمان هيچ كس از شما هيچگاه پاكيزه نمى‏گرديد.
و نيز او - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
وَما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ، فَمِنَ اللَّهِ.51
و هر نعمتى در وجود شماست، از خداوند است.
براى بنده‏ى او، يعنى مؤلّف اين كتاب نيز - كه خداوند سبحان او را از نيستى، به وجود آورده و از حال ناتوانى و كمبود به سوى توانايى انتقال داده - به تحقيق ثابت شده كه اگر فضل و رحمت مولايش بر او نبود، به هيچ يك از چيزهايى كه به راهنمايى او بدان واصل گرديده، نايل نمى‏شد، و مسلّماً هيچ نعمتى براى او نيست مگر اينكه به فضل آن خداوندگار معبود، و از درهاى رحمت وجُودِ او نشأت گرفته است.
حال كه مالك و مملوك (يعنى خداوند - جلّ جلاله - و مؤلّف) بر صحّت اين مطلب اتّفاق دارند (كه نگارش مطالب كتاب از خداست، نه مؤلّف)، پس چگونه تو با اين گفتار مخالفت نموده و مى‏گويى آنها از برترى مملوك و بنده مى‏باشد، بنده‏اى كه خداوند او را به ترتيب مراحل آفرينش از خاك، و گِل، و گِل سياه بدبوى متغيّر، و آب پست، و نطفه، و خون بسته، و تكّه گوشت، و جنين و شيرخوار و جوان آفريده، و در همه‏ى اين مراحل اگر مولاى او با رحمتهايش بر او تفضّل نمى‏فرمود، سپس آنچه را كه به او عنايت فرموده و ارزانى داشته تكميل نمى‏نمود، و آنچه را كه نمى‏دانست به انسان نمى‏آموخت، اين بنده نسبت به وجود خود جاهل و نادان بود.
قابل توجّه است كه وقتى اين كتاب را شروع كردم، تصميم من اين بود كه تنها مطالب افزون بر مِصْباح را در آن بياورم، و امور ديگر را نقل نكنم، ولى ديدم كه در اين صورت كتاب، نسبت به آنچه مقصود من است، كامل نخواهد بود. لذا تصميم گرفتم كه آن را براى طالبان عمل - يعنى عارفانى كه به شرافت بندگى خداوندى كه سلطان بندگان است آگاهى دارند، و در آمادگى براى روز معاد مى‏كوشند - به صورت كتابى كامل و كافى مرتّب گردانم.
نكته‏ى ديگر اينكه: گاهى در بعضى از دعاهايى كه ذكر مى‏شود، به خاطر آنچه كه با آن آشنايى، يعنى همان اسرارى كه ويژگان درگاه او - جلّ جلاله - از او و به اذن او و رسولش (صلى الله على و آله و سلم) در برخى از اوقات و براى بعضى از انسانها ذكر مى‏فرمايند، لفظ و يا معنايى مشابه و همسان ذكر و تكرار شده است، لذا ما همه را به همان صورت كه يافته‏ايم نقل مى‏كنيم، هرچند لفظ و يا معناى آن مكرَّر باشد.

فهرست جزء اوّل و دوّم كتاب‏

فصلهاى جزء اوّل و دوّم كتاب بدين قرار است كه در اوايل آن ذكر مى‏كنم، تا هركس هر مطلبى را خواست باز شناخته و آن را به صورتى كه نزديكتر به صَواب است جستجو كند.
و از آنجا كه بيشتر اعمال شبانه روز در بردارنده نماز و دعاست، لذا شايسته است كه ما نيز اين كتاب را با بيان مطالبى از ترغيب و تشويق به آن دو آغاز كنيم، و عقلها و دلها را به آن دو متوجّه نماييم.
فصل اوّل: تعظيم نماز و اينكه هركس در انجام آن كوتاهى كند از بزرگترين جنايتكاران است.
فصل دوّم: كيفيّت نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مى‏دارد، و بيان بزرگترين شرط نماز.
فصل سوّم: فضيلت دعا با استفاده از الفاظ صريح قرآن.
فصل چهارم: رواياتى صريح و روشن در فضيلت دعا.
فصل پنجم: برتر بودن دعا و مناجات با خداوند رحمان از تلاوت كلام عظيم الشّأن خداوند - جلّ جلاله -.
فصل ششم: امورى كه از ديدگاه عقل شايسته است دعا كننده آنها را رعايت كند.
فصل هفتم: امورى كه سزاوار است دعا كننده از نظر روايات به آنها آراسته باشد.
فصل هشتم: ذكر فوايد محافظت بر مناجات بسيار با خداوند، و فضيلت دعا كردن در غياب برادران دينى، و دعا براى پيشوايان رهايى بخش (عليهم‏السلام).
فصل نهم: مقدّمات طهارت و كيفيّت آبى كه در خور طهارت نماز است.
فصل دهم: كيفيّت طهارت با استفاده از آنچه كه عقل از مقصود حضرت رسول(صلى الله على و آله و سلم) براى كمال پذيرش عمل درك مى‏كند.
فصل يازدهم: كيفيّت طهارت به آب، با استفاده از روايات.
فصل دوازدهم: كيفيّت خاك و ديگر چيزهايى كه جانشين آن مى‏شود، و طهارت از حَدَث اصغر به آن در صورت عدم امكان طهارت با آب.
فصل سيزدهم: كيفيّت طهارت و غسل با آب، از ديدگاه عقل و نقل.
فصل چهاردهم: كيفيّت طهارت و تيمّم كردن با خاك به جاى غسل در صورت عدم امكان طهارت با آب، و نيز گزينش لباس و مكان نماز، و ذكر دعاهاى داخل شدن در مسجد و رو به قبله ايستادن با استفاده از روايات.
فصل پانزدهم: تعيين نخستين نمازى كه بر بندگان واجب شده و اينكه آن همان صَلوةِ وُسْطى است.
فصل شانزدهم: امورى كه شايسته است هنگام زوال آفتاب و ظهر بدان عمل شود.
فصل هفدهم: نافله‏هاى نماز ظهر و پاره‏اى از اسرار نماز.
فصل هيجدهم: كيفيّت اذان و اقامه و بعضى از اسرار آن دو.
فصل نوزدهم: كيفيّت نماز ظهر و بخشى از اسرار و تعقيبات آن و دو سجده‏ى شكر و امور بعد از آن.
فصل بيستم - نافله‏هاى نماز عصر و گوشه‏اى از اسرار آن.
فصل بيست و يكم - نماز عصر و اشاره به شرح و تعقيب آن.
فصل بيست و دوّم - دعاى هنگام غروب آفتاب، و اصلاح نامه‏ى عمل كه دو فرشته گمارده شده بر انسان ثبت نموده‏اند، و بيان آنچه كه شايسته است در پايان روز انجام شود، تا نامه‏ى عمل به خداوندى كه به تمام نهانيها آگاه است، عرضه شود.
فصل بيست و سوّم - پيرامون ملاقات با دو فرشته‏ى نگاهبان اعمال در آغاز شب، و درباره‏ى كيفيّت نماز مغرب و ذكر شرح و تعقيب آن.
فصل بيست و چهارم - نوافل نماز مغرب و دعاهاى بين و در تعقيب آنها.
فصل بيست و پنجم - نمازهايى كه بين نافله‏هاى نماز مغرب و عشا خوانده مى‏شود.
فصل بيست و ششم - نماز عشاء و تعقيب آن.
فصل بيست و هفتم - نماز فرج بعد از نماز عشاء.
فصل بيست و هشتم - نمازى براى طلب روزى و نيز نماز[هاى‏] ديگرى كه بعد از نماز عشاء خوانده مى‏شود.
فصل بيست و نهم - نماز وُتَيْره و نافله‏ى عشاء و تعقيب آن.
فصل سى‏ام - امورى كه شايسته است پيش از خواب و يا هنگام بيدار شدن در اثناى خواب و پيش از برخاستن‏] و ننشستن بدان عمل شود. و اين فصل، آخر جزء اوّل كتاب است، اينك مى‏گوييم: جزء دوّم كتاب به اين قرار خواهد بود:
فصل سى و يكم - امورى كه شايسته است هنگام بيدار شدن از خواب و نشستن عمل شود. خواه نماز نافله‏ى شب بخواند يا نخواند.
فصل سى و دوّم - امورى كه سزاوار است انسان پس از برخاستن از خواب و عمل نمودن به آنچه كه در فصل قبل گذشته، و هنگام خواندن نافله‏ى شب بدان عمل نمايد، و ذكر پاره‏اى از فضايل نماز شب.
فصل سى و سوّم - يك نماز و درخواستها و امور مهمّ و دعاهاى شب، و دو ركعت نمازى كه مولايمان زين العابدين (عليه السلام) پيش از شروع نماز شب انجام مى‏داده است.
فصل سى و چهارم - كيفيّت نماز شب و بخشى از دعاهاى آن و دعاى نماز وتر و دو ركعت فجر نخست.
فصل سى و پنجم - خداحافظى با دو فرشته نگاهبان بر انسان و اصلاح نامه‏ى عمل، كه آن دو در شب نوشته‏اند.
فصل سى و ششم - كيفيّت نماز صبح و ذكر تعقيبات آن.
فصل سى و هفتم - دعاى وقت نگاه كردن به آفتاب.
فصل سى و هشتم - دعايى براى امور مهمّ، هنگام سه ساعت مانده به ظهر.
فصل سى و نهم - نماز و دعايى پيش از زوال براى عافيت و در امان ماندن از هر چيزى كه انسان از آن بيم و هراس دارد.
فصل چهلم - نمازى در هنگام ظهر براى حفظ جان و دين و دنيا و اهل و مال.
فصل چهل و يكم - دعاهاى ساعتهاى روز.
فصل چهل و دوّم - ترتيب نماز مسافر، و واجبات و مستحبّات مسافر در شبانه روز.
فصل چهل و سوّم - فضايل قرائت سوره‏هاى قرآن، (زيرا انسان در اعمال شبانه روز ناچار از خواندن قرآن - در نمازهاى واجب و مستحبّ - است.)
اين بود ذكر اجمالى فصلهاى جزء اوّل و دوّم اين كتاب كه شرح و توضيح آنها براى كسانى كه با انجام اين امور خواهان سعادت و نيكبختى هستند، كفايت مى‏كند.
اينك شرح و توضيح آنها براى كسانى كه مى‏خواهند نمازهايشان را به صورت كامل ادا نمايند، و ذكر عبادات و دعاها همراه با حذف امور زايد و اضافى، و فوائد بسيار:

فصل اوّل: عظمت نماز و پيامدهاى سبك شمردن آن‏

با حذف اسناد از سرور زنان، فاطمه، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مى‏كنم كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) پرسيد اى پدر جان! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست؟ فرمود: اى فاطمه، هر كس چه مرد باشد و چه زن، نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى‏نمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ، و سه چيز در قبرش، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.
امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى‏گردد:
نخست اينكه: خداوند، خير و بركت را از عمر او برمى‏دارد.
دوّم اينكه: خداوند، خير و بركت را از روزى‏اش برمى‏دارد.
سوّم اينكه: خداوند - عزّوجلّ - نشانه‏ى صالحان را از چهره‏ى او محو مى‏فرمايد.
چهارم اينكه: در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى‏شود.
پنجم اينكه: دعاى او به سوى آسمان بالا نمى‏رود و مستجاب نمى‏گردد.
ششم اينكه: هيچ بهره‏اى در دعاى بندگان شايسته‏ى خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مى‏رسد:
نخست اينكه: با حالت خوارى و زبونى جان مى‏دهد.
دوّم اينكه: گرسنه مى‏ميرد.
سوّم اينكه: تشنه جان مى‏سپارد، به گونه‏اى كه اگر آب تمام رودخانه‏هاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگى‏اش برطرف نخواهد شد.
و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مى‏گردد:
اوّل اينكه: خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش بركَنَد.
دوّم اينكه: خداوند گور را بر او تنگ مى‏گرداند.
سوّم اينكه: قبرش تاريك مى‏شود.
و امّا مصائبى كه در روز قيامت، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى‏شود:
نخست اينكه: خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا در حالى كه مردم به او مى‏نگرند، او را به رو بر زمين بِكَشَد.
دوّم اينكه: سخت از او حساب مى‏كشند.
سوّم اينكه: خداوند هرگز نظر [رحمت‏] به او ننموده و [از بديها ]پاكيزه‏اش نمى‏گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.

فصل دوّم: شرايط نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت باز مى‏دارد

كراجكى در كتاب كنزالفوائد ذكر كرده كه در حديث آمده كه: ابو جعفر منصور [خليفه عبّاسى‏] در روز جمعه‏اى در حالى كه بر دست حضرت صادق جعفر بن محمّد (عليه السلام) تكيه زده بود، بيرون آمد. مردى - كه رزام آزاد شده‏ى خالد [يا: خادم‏] بن عبداللَّه ناميده مى‏شد - گفت: اين كيست كه آنقدر در نزد اميرالمؤمنين يعنى منصور ارجمند است كه وى بر دست او تكيه زده است؟
گفته شد: او، جعفر بن محمّد صادق - صلّى اللَّه عليه - است؟
وى گفت: به خدا سوگند، نمى‏دانستم [اگر مى‏دانستم،] بى‏گمان آرزو مى‏كردم كه گونه‏ى ابى‏جعفر [منصور، برزير] نعلين و پاى افزار جعفر مى‏بود. سپس در جلو منصور ايستاد و گفت: اى اميرالمؤمنين! آيا اجازه هست سؤالى بكنم؟ منصور گفت: از ايشان [يعنى امام صادق (عليه السلام) ]بپرس. [وى گفت: من مى‏خواهم از تو بپرسم. منصور گفت: از او بپرس.]
پس رزام رو به امام جعفر بن محمّد (عليه السلام) كرد و گفت: مرا از نماز و حدود و احكام آن خبر ده. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: نماز چهار هزار حدّو حُكم دارد كه تو نسبت به همه‏ى آنها مورد بازخواست قرار نمى‏گيرى. گفت: تنها حدود و احكامى را كه ترك كردن آن جايز نيست و نماز جز به آن كامل نمى‏گردد، بفرما.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: نماز كسى تامّ و كامل است كه طهارت كامل داشته، و كامل و بالغ بوده‏52، و ساتر داشته باشد، و راست بايستد، و نسبت به خدا شناخت و معرفت داشته و [در پيشگاه او ]بايستد، و آرام گرفته و اظهار خشوع و تواضع نموده و استوار باشد، آنگاه ميان حالت نوميدى و آزمندى، و شكيبايى و بى‏تابى بايستد، به گونه‏اى كه گويى نويد پروردگار تنها متوجّهِ او، و وعده‏ى عذاب تنها براى اوست، و تمام اموال و دارايى خويش [يا: آرمانهاى خويش‏] را در راه خدا بذل نموده و تمام اهداف [يا: وجود و تعلّقات خود را] خيال انگاشته، و نَفْس خود و هرچيز ارجمند در نزد خويش را در راه خشنودى خداوند بذل نموده، و بدون اينكه انتظار چيزى را بكشد، پيش به سوى او وسطِ راه و راه راست را طى نمايد، و وابستگى‏هاى اهتمام ورزيدن را با چشمِ توجّه به خداوندى كه قصد سير به سوى او را نموده و مى‏خواهد به درگاه او وارد شده، قطع نمايد، و از او اجازه‏ى ورود بگيرد.
پس هرگاه كسى اين چنين عمل كند،نمازش همان نمازى خواهد بود كه به خواندن آن امر، و از آن خبر داده شده است كه: به راستى نماز انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مى‏دارد.53
آنگاه منصور رو به امام صادق (عليه السلام) كرده و عرض كرد: اى اباعبداللَّه، ما پيوسته از درياى [علم‏] تو استفاده نموده، و به سوى تو نزديكى مى‏جوييم، ما را از كورى باطنى بينا گردانيده، و به نور هدايت خويش، شب تاريك و امور پيچيده را روشن مى‏نمايى، و لذا ما همواره در انوار پاكيزه و درياى لبريز دانش تو شناور هستيم.54

كيفيّت نيّت در عبادات‏

ناگفته نماند: از آنجا كه در خطبه‏ى اين كتاب كيفيّت نيّت را توجّه داديم و به روشنى بيان كرديم كه: بنده بايد خداوند - جلّ جلاله - را تنها از آن جهت كه شايسته‏ى عبادت و بندگى است بپرستد، لذا در موارد بسيارى از عبادات، چگونگى الفاظ نيّت را ياد آور نمى‏شوم.
و ديگر اينكه - چنانكه اشاره خواهيم كرد - نيّت، همان قصد و تصميم انسان براى انجام عبادت است‏55 و اين چيزى نيست كه بر او مخفى بماند. آيا نمى‏بينى كه مولايمان امام صادق (عليه السلام) هنگامى كه شروط نماز را برشمرد، نيازى به ذكر نيّت نديد، و جهت آن اين است كه نيّت به خودى خود، در آنچه آن بزرگوار (عليه السلام) بدان اشاره فرمود، داخل است و لذا آن را ذكر نفرمود.

فصل سوّم: فضيلت و آثار دعا از ديدگاه قرآن‏

1 - خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
قُلْ: ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى‏، لَوْلا دُعآؤُكُمْ. فَقَدْ كَذَّبْتُمْ، فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً.56
- بگو: اگر دعايتان نبود، پروردگارتان چه اعتنايى به شما داشت، زيرا مسلّماً شما تكذيب نموديد، و لذا تكذيبتان همواره ملازم شما خواهد بود.
خداوند در اين آيه شريفه براى مخاطبَين آن هيچ جايگاه و مقامى در صورتى كه دعا نداشته باشد، قرار نداده؛ بنابراين، از اين كلام فهميده مى‏شود كه جايگاه و منزلت انسان در نزد خداوند - جلّ جلاله - به اندازه‏ى دعا، و ارزش او به قدر اهتمام به مناجات و خواندن اوست.
شايد كسى اشكال كند بگويد: مراد از دعا در اين آيه، عبادت و پرستش خداوند است؛ ولى اين درست نيست، بلكه حقّ همانى است كه راويان مورد اعتماد از امامان و سروران ما (عليهم‏السلام) روايت كرده‏اند كه مقصود از دعا در اين آيه، بدون كم و كاست همان دعايى است كه در عرف شرع فهميده مى‏شود.
2 - خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
فَلَوْلا إِذْ جآءَهُمْ بَأْسُنا، تَضَرَّعُوا، وَلكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ.57
- پس اى كاش هنگامى كه سختى و ناگوارى از سوى ما به آنان مى‏رسيد، تضرّع و زارى مى‏نمودند، ليكن دلهايشان قساوت پيدا نموده و سنگدل گرديده بودند.
خداوند - جلّ جلاله - در اين آيه شريفه هشدار مى‏دهد كه اگر كافران تضرّع و زارى مى‏نمودند، خداوند سختى و ناگوارى و خشم و عذاب و عقاب خويش را از آنان برمى‏داشت، و ناراحتيهاى آنان را برطرف مى‏نمود.
ملاحظه مى‏شود كه خداوند نفرمود: اى كاش وقتى سختى و ناگوارى از ناحيه‏ى ما به سوى آنان مى‏آمد، نماز مى‏خواندند، يا روزه مى‏گرفتند، يا حجّ بجا مى‏آوردند، يا قرآن قرائت مى‏نمودند، و اين خود به صراحت مطلب را براى اهل فهم از برجستگان روشن مى‏نمايد.
3 - باز از جمله آيات، وعده‏ى پاكيزه خداوند - جلّ جلاله - است به اينكه: دعا، كليد رسيدن به آمال و آرزوهاست. آنجا كه مى‏فرمايد:
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادى عَنّى، فَإِنّى قَريبٌ، أُجيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ.58
- و هرگاه كه بندگانم درباره‏ى من بپرسند، بگو: كه من نزديكم، و دعاى هر دعا كننده را هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مى‏كنم.
4 - و نيز در اين باره است فرمايش ديگر خداوند - جلَّ جلاله - كه مى‏فرمايد:
أُدْعُونى أَسْتَجِبْ لَكُمْ، إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُوُنَ عَنْ عِبادَتى، سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.59
- مرا بخوانيد تا دعايتان را براى شما اجابت كنم، به راستى كسانى كه از پرستش و عبادت من گردنكشى مى‏كنند، با حالت خوارى و ذلّت وارد جهنّم خواهند شد.
خداوند - جلّ جلاله - با اين آيه شريفه توجّه مى‏دهد كه ترك كردن دعا، استكبار و گردنكشى از پرستش و عبادت او، و نيز سبب داخل شدن در آتش جهنّم و عذاب خوار كننده‏ى آن است.
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه مراد از عبادتى كه انسان از آن گردنكشى مى‏نمايد در اين آيه، همان دعا است، و اينكه هركس با وجود اين دستور آن را ترك كند، از مستكبران و گردنكشان خواهد بود.
5 - تنها بخشى از آياتى كه ذكر شد، براى عارفان كفايت مى‏كند، و اگر نبود در فضيلت دعا، جز فرمايش خداوند - جلّ جلاله - به سرور پيامبران - صلوات اللَّه عليه و آله - آنجا كه مى‏فرمايد:
واصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بالْغَداوَةِ وَالْعَشِىِّ، يُريدُونَ وَجْهَهُ، وَلاتَعْدُ عَيْناكَ عنَْهُمْ.60
- و خويشتن را با كسانى كه صبح و شام پروردگارشان را مى‏خوانند، در حالى كه تنها خشنودى او را اراده نموده‏اند، به صبر و شكيبايى وادار كن، و مبادا چشمانت را از آنان بردارى.
كفايت مى‏كرد، و اين امر بزرگى است؛ زيرا اين خطاب در مقام ستايش و مدح كسانى كه صبح و شام به درگاه پروردگار دعا مى‏كنند، صادر شده و خداوند - جلّ جلاله - به خاطر دعاى آنان در صبح و شام به رسولش (صلى الله على و آله و سلم) امر فرموده كه پيوسته ملازم آنان بوده، و چشمان شريفش را از مصاحبت و همنشينى با ايشان بر ندارد.

فصل چهارم : فضيلت و آثار دعا از ديدگاه روايات‏

اين فصل چندين فايده از فوايد دعا را در بردارد:
نخست اينكه دعا، محبوبترين اعمال در نزد خداوند - جلّ جلاله - است. چنانكه در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش فرمود كه علىّ (عليه السلام) فرمود: محبوبترين اعمال نزد خداوند سبحان در روى زمين، دعا، و برترين عبادت، عفّت و پاكدامنى است.
دوّم اينكه: دعا، انسان را از گزند دشمنان و مخالفان رهايى بخشيده، و درهاى روزى را به روى او مى‏گشايد.
چنانكه روايت شده امام جعفر صادق (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش فرمود كه رسول‏اللَّه (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: آيا شما را راهنمايى ننمايم بر جنگ افزارى كه شما را از دشمنانتان نجات داده و روزى‏هايتان را افزون گرداند؟ عرض كردند: بله. فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانيد، زيرا به راستى كه دعا، سلاح و جنگ افزار مؤمنان است.
و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه: دعا از جنگ افزار آهنين نافذتر است.
سوّم اينكه: دعا، ستون دين، و نور آسمانها و زمينهاست.
چنانكه از امام صادق، جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش (عليهماالسلام) نقل شده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: دعا، سلاح مؤمنين و ستون دين، و علّتِ روشنايى آسمانها و زمين است.
چهارم اينكه: دعا، از وقوع امورى كه تقدير شده و يا نشده جلوگيرى مى‏كند.
چنانكه عمر بن يزيد نقل مى‏كند كه از حضرت ابى ابراهيم امام كاظم (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: به راستى كه دعا از وقوع امورى كه تقدير شده و يا نشده جلوگيرى مى‏كند.
وى مى‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم، امور مقدّر معلوم است مقصود از امور غير مقدّر چيست؟ فرمود: خداوند جلوگيرى مى‏كند تا اينكه مقدّر نشود.
پنجم اينكه: دعا، بلا را دفع مى‏كند.
چنانكه ابى ولّاد حفص بن سالم خيّاط مى‏گويد: در مدينه به خدمت امام ابى الحسن موسى (عليه السلام) وارد شدم، و چيزى همراه من بود كه آن را به ايشان رساندم. حضرت فرمود: به اصحاب و ياران خويش اطّلاع بده و بگو كه: تقواى خداوند عزّوجلّ را پيشه كنيد، كه شما در عهد پادشاهىِ شخص سركشى هستند (و مقصودشان، اَبُوالدَّوانيق يعنى منصور خليفه عبّاسى بود)، پس زبانهايتان را حفظ كنيد، و بر جانها و دينتان محافظت كنيد، و امورى را كه از وقوعِ آن بر ما و خودتان بيم داريد با دعا دفع كنيد؛ زيرا به خدا سوگند، كه دعا و درخواست نمودن از درگاه الهى، بلا را دفع مى‏كند در حالى كه بلا مقدّر شده و اراده‏ى حتمى و قضاى الهى به آن تعلّق گرفته و تنها امضاى آن باقى مانده است؛ ولى وقتى خداوند خوانده مى‏شود و از او خواسته مى‏شود كه بلا را برگرداند، آن را دفع مى‏كند، پس در دعا اصرار كنيد كه خداوند خود شما را از شرّ آن كفايت فرمايد.
ابوولاّد مى‏گويد: وقتى فرمايش حضرت ابى الحسن (عليه السلام) را به ياران خود رساندم، ايشان بدان عمل نموده و بر ابوالدّوانيق نفرين كردند، و درست در سالى به سوى مكّه خارج شده بود، در كنار بئرميمون پيش از آنكه مناسك حجّ را انجام دهد، جان سپرد و خداوند ما را از دست او راحت كرد.
ابوولاّد مى‏گويد: من نيز در آن سال حاجى بودم، به خدمت حضرت ابى الحسن (عليه السلام) رسيدم، ايشان فرمود: اى اباولاّد، چگونه ديديد كاميابى و مستجاب شدن در آنچه را كه به شما امر نموده و بر انجام آن تشويق كردم، يعنى نفرين كردن بر ابى الدّوانيق؟ اى اباولاّد، هيچ بلايى نيست كه خداوند بر بنده مؤمن نازل مى‏كند و دعا را به او الهام مى‏كند، مگر اينكه خداوند بزودى آن بلا را برطرف مى‏نمايد. و هيچ بلايى نيست كه خداوند بر بنده‏ى مؤمنى نازل مى‏كند و او از دعا كردن خوددارى مى‏كند، مگر اينكه آن و گرفتارى طولانى مى‏گردد، پس وقتى بلا بر شما نازل شد، بر شما باد به دعا كردن!
ششم اينكه: مقصود از گفتار خداوند - جلّ جلاله - آنجا كه مى‏فرمايد:
ما يَفْتَحِ اللَّهُ للِنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ، فَلامُمْسِك لَها.61
- هر رحمتى را كه خداوند براى مردم بگشايد، هيچ كس نمى‏تواند جلو آن را بگيرد.
همان دعاست، چنانكه امام صادق (عليه السلام) در روايتى در رابطه با آيه‏ى شريفه فوق مى‏فرمايند مقصود همان دعاست.
هفتم اينكه: دعا، سبب تندرستى و بهبودى از هر بيمارى است.
چنانكه محمّد بن مسلم مى‏گويد: به امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: آيا اينكه مى‏گويند كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) درباره‏ى حَبّه‏ى سَوْداء62 فرموده كه: مايه‏ى شفا و بهبودى از هر بيمارى است، جز مرگ. صحيح است؟ فرمود: بله، سپس فرمود: آيا مى‏خواهى تو را از چيزى كه سبب شفا و بهبودى از هر بيمارى و آسيب، حتّى مرگ است، آگاه سازم؟ عرض كردم: بله، فرمود: دعا.
هشتم اينكه: دعا، قضاى مُبْرَم و اراده‏ى حتمى و استوار الهى را برمى‏گرداند.
چنانكه علىّ بن عقبه مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: به راستى كه دعا، قضا و اراده‏ى حتمى و مُبْرَم را بعد از اينكه سخت و محكم شده باشد، برمى‏گرداند، پس بسيار دعا بكن، زيرا دعا كليد تمام رحمتها، و سبب كاميابى و برآورده شدن تمام خواسته‏هاست، و جز با دعا كردن نمى‏توان به آنچه نزد خداوند است‏63 نايل گرديد. بى‏گمان هيچ درى نيست كه بسيار كوبيده شود، مگر اينكه بزودى به روى كوبنده‏اش گشوده مى‏شود.
نهم اينكه: هركس از نزول بلا بهراسد و بخواهد آن را با دعا برگرداند، خداوند -جلّ‏جلاله - او را به آرزويش نايل مى‏گرداند.
چنانكه در روايتى آمده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس بيم آن را داشته باشد كه بلا و مصيبتى به او برسد، پس با دعا كردن در برابر آن بايستد، [يا: برخيزد و براى مرتفع شدن آن دعا بكند]، هيچگاه خداوند آن بلا را به او نشان نمى‏دهد و وى را به آن گرفتار نمى‏نمايد.
تمام فوايد دعا را كه روايات گذشته مشتمل بر آن است، ما از ناحيه‏ى انعام و احسانى كه خداوند - عزّوجلّ - بر ما تفضّل فرموده، آشكارا يافته‏ايم، پس هركس حسن ظنّ به صدق گفتار ما دارد، در حقّ بودن و تحقّق اين حالت كه از خودمان ذكر نموديم (يعنى يافتن همه‏ى اين نتايج)، شكّ و ترديد به خود راه ندهد.
دهم اينكه: دعا، در مقابل نزول بلا قرار گرفته و از آن جلوگيرى نموده و آن را تا روز جزا و قيامت به عقب مى‏اندازد.
چنانكه در روايتى آمده كه امام رضا (عليه السلام) فرمود كه از پدر بزرگوارم (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: به راستى كه دعا در مقابل بلا و گرفتارى مى‏ايستد، و آن دو (يعنى دعا و بلا) تا روز قيامت توافق پيدا مى‏كنند.64
يازدهم اينكه: دست دعا كننده هرگز خالى از فضلِ رحمت خداوند - جلّ جلاله برنمى‏گردد.
چنانكه محمّد بن يعقوب كلينى روايت نموده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ بنده‏اى دستش را به درگاه خداوند سرافراز جبّار نمى‏گشايد، مگر اينكه خداوند - عزّوجلّ - شرم مى‏كند كه چيزى از فضلِ رحمت خويش در آن نگذاشته، دست او را خالى برگرداند، پس هرگاه كه دعا مى‏كنيد، تا دستتان را بر روى و سر خويش نكشيده‏ايد، برنگردانيد.65

فصل پنجم : برترى دعا و مناجات از تلاوت قرآن‏

افضل بودن دعا از ديدگاه روايات‏

1 - در روايتى آمده كه فضالة به واسطه‏ى معاوية بن عمّار [يا: فضالة بن معاوية بن عمّار] مى‏گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: دو نفر در يك لحظه شروع به خواندن نماز مى‏كنند، يكى در نماز قرآن مى‏خواند و قرائتش بيشتر از دعاست، و ديگرى دعايش افزون از تلاوت قرآن، و در يك لحظه نماز را به آخر مى‏رسانند، كداميك از اين دو افضل و برتر است؛ حضرت فرمود: هر دو فضيلت دارد، هر دو زيباست.
وى مى‏گويد: عرض كردم: مى‏دانم كه هر دو زيبا است و فضيلت دارد. كدام برتر است؟ حضرت فرمود: دعا، برتر است. آيا فرمايش خداوند متعال را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد:
وَقالَ رَبُّكُمْ: أُدْعُونى، أَسْتَجِبْ لَكُمْ، إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتى، سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.66
- و پروردگارتان فرمود كه: مرا بخوانيد، تا دعايتان را براى شما اجابت كنم، به راستى كسانى كه از پرستش و عبادت من گردنكشى كنند، با حالت خوارى و ذلّت وارد جهنّم خواهند شد.
به خدا سوگند مقصود از عبادت در آيه شريفه دعاست، به خدا سوگند آن افضل است. آيا آن عبادت نيست؟ و حضرت دوبار فرمود: به خدا سوگند عبادت همان دعاست و بعد فرمود:، آيا دعا استوارترين عبادت نيست؟! سپس دوبار افزود: به خدا سوگند دعا، محكم‏ترين عبادت است.
2 - در روايت ديگر آمده كه از امام باقر (عليه السلام) پرسيده شد كداميك از اين دو در نماز افضل است: بيشتر قرآن خواندن، يا طول دادن ركوع و سجود؟ حضرت فرمود: بسيار درنگ كردن در ركوع و سجود. مگر كلام خداوند متعال را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد:
فَاقْرَئُوا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ، وَأَقيموُا الصَّلاةَ.67
- پس هر مقدار از قرآن را كه مُيَسَّر بود قرائت كنيد، ولى نماز را كاملاً بپاداريد.
مسلّماً مقصود خداوند از اقامه و بپا داشتن نماز بسيار درنگ كردن در ركوع و سجود و طول دادن آن دو است.
راوى مى‏گويد عرض كردم: كداميك از اين دو افضل است: قرائت بسيار يا دعاى بسيار؟ حضرت فرمود: دعاى بيشتر. مگر فرمايش خداوند متعال را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد:
قُلْ: ما يَعْبَؤُ بِكُمْ رَبّى، لَوْلا دُعآؤُكُمْ.68
- بگو: اگر دعايتان نبود، پروردگارتان چه اعتنايى به شما داشت؟!

افضل بودن دعا از ديدگاه عقل‏

اكنون مى‏گويم از لحاظ عقلى نيز مى‏توان وجهى موافق با آنچه كه پيرامون افضل بودن دعا از قرائت قرآن روايت شده يافت. و آن اينكه:
1 - مسلّماً اين گونه نيست كه هركس كلام خداوند - جلّ جلاله - را بخواند، به خدا معرفت داشته باشد، و قدر كلام الهى را بشناسد، و با تلاوت خويش خشنودى خدا را بخواهد؛ ولى امكان ندارد كسى دعا و درخواست و آرزو كند و كسى را كه مى‏خواند و از او درخواست مى‏كند و آرزوى خويش را از او مى‏خواهد، يعنى خداوند - جلّ جلاله - را نشناسد؛ بنابراين، دعا همواره مشتمل است بر:
الف و ب - معرفت به ذات و صفات خداوندى كه او را مى‏خواند.
ج - شناخت پيامبرى (صلى الله على و آله و سلم) كه مردم را به سوى او دعوت مى‏نمايد.
د - معرفت به واگذارى امور خود به خدا و درخواست و طلب از پيشگاه او.
ه - ادب نيازمندى به خدا.
و - دلبستگى و تعلّق خاطر به اعتماد و تكيه بر خدا.
ز - معجزه‏ها و كراماتى كه در نزد هركس كه دعاهايش مستجاب شده و حوايجش برآورده شده و ناراحتيهاى شديدش برطرف شده، تحقّق يافته است.
و اينها همگى فايده‏ها و مَواهبى هستند كه فضيلت آنها افزون و جايگاهش دو چندان و بيش از ديگر امور همسانِ آن است، و براى هر كس كه به معناى آنها پى برد، به روشنى بر امور ديگر ترجيح دارد.
ممكن است كسى اشكال كند و بگويد: گاهى غير عارفين به خدا نيز دعا مى‏كنند.
جواب اين سخن آن است كه حتّى دشمن خداوند - جلّ جلاله - يعنى ابليس نيز با دعا كردن و درخواست از خداوند منتفع شده، آنجا كه گفت: مرا از مهلت داده شدگان قرار ده، و خداوند - جلّ جلاله - درخواست او را اجابت نموده و فرمود:
إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.69
- به راستى كه تا روز مشخّص و معلوم، از مهلت داده شدگان هستى.
ليكن امكان ندارد همان گونه كه ابليس به خاطر درخواست و دعا كردنش منتفع شد، كسى دشمنِ خداوند - جلّ جلاله - باشد و در حال عداوت و دشمنى، به خاطر خواندن قرآن شريف ثواب داده شده، و به ثمره‏ى آن نايل گردد.
2 - از ديگر مرجّحات عقلى دعا بر تلاوت قرآن اين است كه: كسى كه درخواست و دعا مى‏كند، به همان اندازه‏اى كه در حاجت خويش به او نياز و اضطرار دارد، به او توجّه نموده و در پيشگاهش اظهار خشوع و فروتنى مى‏نمايد، بنابراين از آنجا كه نيازمنديها و حوائج مردم به خداوند - جلّ جلاله - در زندگانى دنيا بسيار است، دعا كننده نيز بسان شخص مضطرّ، ناچار از اخلاصِ عبوديّت و بندگى است؛ ليكن تلاوت قرآن شريف در غالب اوقات از اين حالتها خالى است، بلكه چه بسا انسان قرآن را با حالت غفلت تلاوت مى‏نمايد، و در نتيجه خود اين كار [در نزد اهل كمال ]محسوب مى‏شود.

فصل ششم : شرايط اجابت دعا از ديدگاه عقل‏

احساس ذلّت در پيشگاه حضرت حقّ‏

شايسته است دعا كننده در حال دعا توجّه داشته باشد كه وى مملوك خداوندگار توانا و قاهرى است كه بر او آگاهى و اشراف دارد، و اينكه بنده هيچگاه بى‏نياز از مولايش نبوده و هيچ زمانى نيست كه خواسته‏اى از او نداشته باشد. و نيز توجّه داشته باشد كه خداوند - جلّ جلاله - كه مالك همه چيز اوست، داراى بزرگترين جلالت و بزرگى و شكوه و والايى است، و وى كه بنده‏ى اوست، در پست‏ترين مرتبه‏ى فرو مايگى و پستى و كاستى قرار دارد، و از سويى اصل و خاستگاهش به ترتيب مراحل آفرينش از خاك و گِل، و گلِ سياه بدبوى متغيّر، و آب پَست است، و از سوى ديگر دستش از ناحيه‏ى زندگانى و وجود و تندرستى و تدبير اصول سعادتمندى در دنيا و آخرتش، خالى است.
پس اگر بنده با وجود اين خصوصيّتها، اگر با مولايى كه همواره به او نيكى نموده، و توانا و قاهر است و بر او آگاهى و اشراف دارد، مخالفت نموده و اين مخالفت را به آن خاستگاه ناتوان و آسيب پذير و پست و نكوهيده‏اش بيافزايد، و جلالت و اقبال و توجّه خدا به خود را كوچك بشمارد، و در كردار و گفتارش با او ستيز كند، و نظرش بر خلاف نظر او - كه در تمام حالات به صلاح بنده است - باشد؛ بايد هنگام دعا و مناجات بسان بنده برده خيانت پيشه و ذليل در پيشگاه مولاى خويش ايستاده، و همانند شخص فرومايه با شخصيّتى عزيز و بزرگوار، و شخص حقير نيازمند با مالك بى‏نياز و والا و بزرگ، و چون فرد ناتوان ناچيز با مولايى كه بيم و هراس از او دارد، و گفتگوى خيانت پيشگان و جنايتكاران با كسى كه از همه مالكان بزرگتر است و هر وقت كه بخواهد توانايى انتقام گرفتن را دارد، او را مورد خطاب قرار دهد.

47) اين قسمت از مقدّمه، ظاهراً به تناسب ذكر محمّد بن سنان در سند روايت گذشته‏آمده‏است، و در عين حال برخى از مطالب آن، كلّى است و مكمّل و توضيح مبحث گذشته محسوب مى‏شود.
48) رجوع شود به كفاية الاثر، ص 334، ورجال كشّى، ج 2،ص‏407، شماره‏ى 1185.
49) كُرّاس: بخشى از كتاب كه بيشتر مشتمل بر 8 برگ است.
50) نور (24): 21.
51) نحل (16): 53.
52) در مدرك اين حديث، كتاب كنز الفوائد به جاى اين‏عبارت آمده است: واهتمام تمام داشته...
53) اشاره به آيه‏ى شريفه‏ى 45 از سوره‏ى عنكبوت (29) كه مى‏فرمايد:
إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشآءِ وَالْمُنْكَرِ.
54) كنزالفوائد، ج 2 ص 223 - تنها با اين تفاوت كه به جاى جمله‏آخر يعنى: ولذا، ماهمواره در انوار پاكيزه و درياى لبريز دانش تو شناور هستيم آمده است: بدون اينكه از تو جدا و منحرف گرديم.
55) و لذا نيازى به تلفّظ مفهوم نيّت، و نيز تصوّر و خطور دادن‏الفاظ خاصّ به ذهن،نيست.
56) فرقان (25): 77.
57) انعام (6): 43.
58) بقره (2): 186.
59) غافر: (40) : 60.
60) كهف (18): 28.
61) فاطر (35): 2.
62) حَبّه‏ى سَوْداء همان شونيز و يا شينيز است كه به‏حَبّه و دانه‏ى بركت معروف‏است.
63) يعنى: خشنودى حضرت حقّ و مقامات و كمالات والاى‏توحيدى.
64) و در نتيجه تا روز قيامت بلا بر دعا كننده نازل نمى‏شود.
65) كافى، ج 2، ص 471، روايت 2 - با اين تفاوت كه بعد از فضل رحمت خويش افزوده‏شده‏است: هر چه بخواهد
66) غافر (40) : 60.
67) مزّمّل (73): 20 .
68) فرقان (25): 77.
69) حجر (15): 37 - 38؛ و ص (38): 80 - 81.

next page back page