| ||
|
قابل توجّه است كه: شنيدهام بعضى بر محمّد بن سنان خرده مىگيرند. شايد وى تنها به روايتى كه در مورد طعن اوست دسترسى پيدا كرده، و بر تزكيه و ثناى بر او دسترسى نداشته است، چنانكه در بيشتر طعنها اين احتمال مىرود. شيخ بزرگوار و مورد اطمينان مُفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، در كتاب كمال شهر رمضان هنگام ذكر محمّد بن سنان، درست به اين لفظ مىگويد كه: وآنگهى آنچه از سروران ما (عليهمالسلام) در وصف اين مرد (محمّد بن سنان) وارد شده، خلاف آن چيزى است كه شيخ ما آورده و او را بدان توصيف نموده، و آنچه از روايات ظاهر مىشود درست ضدّ اوصافى است كه وى براى ابن سنان ذكر نموده. مانند فرمايش امام باقر (عليه السلام) در روايت عبداللَّه بن صلت قمى كه مىگويد: در اواخر عمر شريف امام باقر (عليه السلام) بر او وارد شدم و از آن بزرگوار شنيدم كه مىفرمود: خداوند، محمّد بن سنان را در رابطه من جزاى خير دهد، كه بىگمان وى نسبت به من وفا نمود. و مانند فرمايش ديگر آن بزرگوار (عليه السلام) در روايت علىّ بن حسين بن داود كه مىگويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيديم كه محمّد بن سنان را به نيكى ياد نموده و فرمود: خداوند، به واسطهى خشنودى من از او، از او خرسند و راضى باشد، كه هرگز با من و پدر بزرگوارم مخالفت ننمود. گذشته از اينها، با بزرگى و جلالتى كه او در ميان شيعيان دارد، و برترى و علوّ مقام و رياست و بزرگى قدر و ارج و ملاقاتش با سه تن از ائمة (عليهمالسلام) و روايت از ايشان، و داشتن مقام والا در نزد آن بزرگواران (يعنى ابوابراهيم موسى بن جعفر، و ابوالحسن علىّ بن موسى، و ابو جعفر محمّد بن علىّ، عليهم أفضل السّلام) و با وجود معجزهى امام جواد (عليه السلام) كه خداوند متعال در حقّ وى آشكار ساخت و نشانهى روشنى كه خداوند او را بدان مكرّم گردانيد، ديگر جاى هيچ شبههاى باقى نمىماند. در روايت محمّد بن حسين بن ابى الخطاب آمده كه: محمّد بن سنان نابينا بود، ابو جعفر ثانى امام جواد (عليه السلام) دست مباركش را بر آن كشيد و وى از كورى نجات پيدا كرده و بينا گرديد. بنابراين، از جمله خطرهاى خردهگيرى بر نيكان اين است كه انسان بر طعن دسترسى داشته باشد، ولى در اخبارى كه در مورد راويى مورد طعن قرار گرفته است، كاملاً تأمّل ننمايد. چنانكه در رابطه با محمّد بن سنان - رحمةاللّه عليه - يادآور شديم. لذا هيچ كس نبايد در مطالبى كه بدان اشاره نموديم و يا كسى از طريق كتابهاى من بدان دسترسى پيدا مىكند، نبايد پيش پيشدستى نموده و طعن وارد كند؛ زيرا شايد ما عذرى داشته باشيم كه خردهگير بر آن اطّلاع پيدا نكرده است. محمد بن همّام مىگويد: حسين بن احمد مالكى به ما گفت كه به احمد بن هليك [يا هليل] كرخى گفتم: آيا آنچه دربارهى غلوّ محمّد بن سنان گفته مىشود درست است؟ وى گفت: پناه بر خدا، به خدا سوگند، او بود كه به من طهارت و جلوگيرى از بيرون آمدن همسرم از خانه را آموخت، وى بسيار زاهد و متعبّد بود. ابو على بن همّام گفت: احمد بن هليل در سال 180 هجرى قمرى متولّد، و در سال 267 از دنيا رفته است. گاهى به خاطر عدم تطويل، اوّل سند خويش را در احاديث اين كتاب ذكر نمىكنم. و كافى است كه در اينجا طريق خويش را به تمام رواياتى كه جدّ سعادتمندم ابو جعفر طوسى - كه خداوند با برآوردن آرزوى او، با او ملاقات نمايد! - نقل فرموده ذكر مىكنم: از جملهى رواياتى كه وى نقل كرده، تمام رواياتى است كه شيخ بسيار راستگو هارون بن موسى تلعبكرى - كه خداوند روحش را پاك، و آرامگاهش را منوّر گرداند! نقل كرده است، و روايت اين شيخ بسيار راستگو، تمام اصول و مصنّفات تازمان خويش را در برداشته. خداوند - جلّ جلاله - با خرسندى از او، با او ملاقات فرمايد! جدّم ابو جعفر طوسى در اواخر كتابى كه در اسماء رجال تصنيف فرموده، درست به اين لفظ فرموده كه: هارون بن موسى تلعكبرى - كه كنيهاش ابو محمد است - شخصيّتى است جليل القدر، داراى منزلتى عظيم و روايات بسيار، بىنظير، ثقه و مورد اعتماد، كه تمام اصول و مصنّفات را نقل فرموده است. در سال 385 از دنيا رفته. و عدّهاى از اصحاب او، از او براى ما روايت نقل كردهاند.48 و از سوى ديگر، تمام رواياتى را كه محمّد بن يعقوب كلينى، و ابو جعفر محمّد بن بابويه، و شيخ سعادتمند مُفيد محمّد بن محمّد بن نعمان، و سيّد بزرگوار مرتضى و همه كسانى را كه كتاب فهرست و اسماء الرجال و غيرِ اين دو كتاب در بردارد، و جدّم ابى جعفر طوسى از ايشان نقل كرده - كه خداوند جلّ جلاله از ايشان خشنود گردد، و احسان خويش را به آنان دو چندان گرداند! - به چندين طريق از جدّم ابى جعفر طوسى نقل مىكنم. از جمله راهها و اسناد من در روايت از تمام رواياتى كه جدّم ابو جعفر در كتاب الفهرست و كتاب اسماء الرجال و روايات ديگر غير اين دو كتاب نقل فرموده، عدّهاى از راويان مورد اعتماد هستند كه آنها براى من روايت نمودند، از آن جمله شيخ حسين بن احمد سوراوى در جمادى الثّانيه سال 609 كه به واسطهى نقل از محمّد بن ابى القاسم طبرى، از شيخ مُفيد ابى على، از پدرش يعنى جدّ سعادتمندم ابو جعفر طوسى به من اجازهى روايت داد. و از ديگر اسناد من اينكه: شيخ على بن يحيى خيّاط [يا:حنّاط ]حلّى در تاريخ ماه ربيع الاوّل سال 607 به واسطهى نقل از شيخ عربى بن مسافر عبادى، از محمّد بن ابى القاسم طبرى، از ابى على، از پدر بزرگوارش يعنى جدّم ابو جعفر طوسى به من اجازهى روايت داد. و از جمله اسناد من در روايت اينكه: شيخ فاضل اسعد بن عبدالقاهر اصفهانى در محلّ سكونتم در سمت شرق بغداد - كه خليفه مستنصر باللَّه كه خداوند جلّ جلاله در رابطه من جزاى نيكوكاران را بدو عنايت فرمايد، منزلى در آنجا به من داده بود - در صفر سال 635، به واسطهى نقل از ابى الفرج علىّ بن سعيد ابى الحسن [يا: الحسين] راوندى، از شيخ ابى جعفر محمّد بن علىّ بن محسن حلبى، از جدّ سعادتمندم ابو جعفر محمّد بن حسن طوسى به من اجازهى روايت داد. و اين روايت من از اسعد بن عبدالقاهر اصفهانى مشتمل بر روايت تمام كتابها و اصول و مصنّفات اصحاب است. و بعيد است كه چيزى از رواياتى كه در اين كتاب ذكر مىكنم، در آن نباشد. اينك مىگويم: بايد توجّه داشت كه پيش از شروع به تأليف اين كتاب، سياهه و پيش نويسى كه از قبل آماده و مهيّا كرده باشم نداشتم، بلكه ناسخ را در نزد خود حاضر مىساختم و شروع به نوشتن برگى از كتاب مىنمودم، سپس آن را به او مىدادم و وى از روى آن مىنوشت، و به همين صورت ورقه به ورقه مىنوشتم و به او مىدادم، و وى يكى بعد از ديگرى از روى آنها مىنوشت. البتّه من كارهاى ديگرى غير از نوشتن اين كتاب داشتم، كه مانع از تصنيف آن مىشد، و علّت آن بود كه تأليف آن را در ماه رجب و شعبان و ماه رمضان شروع كردم، و در اين ماهها وظايف و اعمال عبادى بسيارى است كه بيشتر اوقات انسان را فرا مىگيرد، لذا وقت نمىكردم كه كتاب را كُرّاس به كرّاس49 بنگارم، زيرا در اين صورت نسخه بردارى از آن ممكن نمىشد. و علاوه بخشى از اوقاتم نيز به برآوردن نمودن حوايج مردم بر اساس دستور خداوند - جلّ جلاله - صرف مىشد؛ ولى با اين همه خداوند - جلّ جلاله - درهاى قدرت را براى نگارش چيزى كه تصميم بر اتمام و انجام آن را داريم - يعنى تتمّهها و مكمّلهاىِ كتاب مِصْباحُ الْمُتَهَجِّد و امور مهمّى كه به مصلحت عبادت كنندگان است - گشود. بنابراين، اگر كسى در آن نقصى يافت، امورى كه ذكر نموديم مانند عجله داشتن و تنگى وقت، خود عذر ما را مىخواهد، و اگر آن را كامل و برتر يافت، تنها سپاسگزار خداوند - جلّ جلاله - باشد، زيرا او - جلّ جلاله - بود كه قدرت بر آن را به ما ارزانى داشت، و چشم خواستههايمان را براى رسيدن به مقاصدمان روشن نمود. لذا مىگويم: اگر بر اين كتاب ما دسترسى پيدا كردى، شايد امورى مانند راهنمايى و هدايت به جلال الهى، و راهنمايى بر لزوم عنايت داشتن به اقبال و توجّه خداوند بر بنده، و گشودن راه تحقيق و دسترسى به حقيقت براى اهل توفيق بيابى، كه موجب گردد گمان كنى اينها از جستجو و تلاش و كوشش ماست، چنين نيست، بلكه همه از فضل خداوندگار مهربان و دلسوز نشأت گرفته است. بر اين پايه، اگر از اين سخنان و اعمال بهره بردى، به شكرگزارى و سپاس خداوند -جلّ جلاله - و تعظيم آن مقام بزرگوار بسنده كن، و به جاى آن به ياد و شكر و سپاس من مشغول مباش، تا مبادا به جاى اشتغال به مالك به بنده اشتغال داشته، و خود را در راههاى خطرناك به خطر انداخته، و متعرّض امورى كه موجب هلاكت و گمراهى است گردى. زيرا خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد: وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ، ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً.50 و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، بىگمان هيچ كس از شما هيچگاه پاكيزه نمىگرديد. و نيز او - جلّ جلاله - مىفرمايد: وَما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ، فَمِنَ اللَّهِ.51 و هر نعمتى در وجود شماست، از خداوند است. براى بندهى او، يعنى مؤلّف اين كتاب نيز - كه خداوند سبحان او را از نيستى، به وجود آورده و از حال ناتوانى و كمبود به سوى توانايى انتقال داده - به تحقيق ثابت شده كه اگر فضل و رحمت مولايش بر او نبود، به هيچ يك از چيزهايى كه به راهنمايى او بدان واصل گرديده، نايل نمىشد، و مسلّماً هيچ نعمتى براى او نيست مگر اينكه به فضل آن خداوندگار معبود، و از درهاى رحمت وجُودِ او نشأت گرفته است. حال كه مالك و مملوك (يعنى خداوند - جلّ جلاله - و مؤلّف) بر صحّت اين مطلب اتّفاق دارند (كه نگارش مطالب كتاب از خداست، نه مؤلّف)، پس چگونه تو با اين گفتار مخالفت نموده و مىگويى آنها از برترى مملوك و بنده مىباشد، بندهاى كه خداوند او را به ترتيب مراحل آفرينش از خاك، و گِل، و گِل سياه بدبوى متغيّر، و آب پست، و نطفه، و خون بسته، و تكّه گوشت، و جنين و شيرخوار و جوان آفريده، و در همهى اين مراحل اگر مولاى او با رحمتهايش بر او تفضّل نمىفرمود، سپس آنچه را كه به او عنايت فرموده و ارزانى داشته تكميل نمىنمود، و آنچه را كه نمىدانست به انسان نمىآموخت، اين بنده نسبت به وجود خود جاهل و نادان بود. قابل توجّه است كه وقتى اين كتاب را شروع كردم، تصميم من اين بود كه تنها مطالب افزون بر مِصْباح را در آن بياورم، و امور ديگر را نقل نكنم، ولى ديدم كه در اين صورت كتاب، نسبت به آنچه مقصود من است، كامل نخواهد بود. لذا تصميم گرفتم كه آن را براى طالبان عمل - يعنى عارفانى كه به شرافت بندگى خداوندى كه سلطان بندگان است آگاهى دارند، و در آمادگى براى روز معاد مىكوشند - به صورت كتابى كامل و كافى مرتّب گردانم. نكتهى ديگر اينكه: گاهى در بعضى از دعاهايى كه ذكر مىشود، به خاطر آنچه كه با آن آشنايى، يعنى همان اسرارى كه ويژگان درگاه او - جلّ جلاله - از او و به اذن او و رسولش (صلى الله على و آله و سلم) در برخى از اوقات و براى بعضى از انسانها ذكر مىفرمايند، لفظ و يا معنايى مشابه و همسان ذكر و تكرار شده است، لذا ما همه را به همان صورت كه يافتهايم نقل مىكنيم، هرچند لفظ و يا معناى آن مكرَّر باشد. فصلهاى جزء اوّل و دوّم كتاب بدين قرار است كه در اوايل آن ذكر مىكنم، تا هركس هر مطلبى را خواست باز شناخته و آن را به صورتى كه نزديكتر به صَواب است جستجو كند. و از آنجا كه بيشتر اعمال شبانه روز در بردارنده نماز و دعاست، لذا شايسته است كه ما نيز اين كتاب را با بيان مطالبى از ترغيب و تشويق به آن دو آغاز كنيم، و عقلها و دلها را به آن دو متوجّه نماييم. فصل اوّل: تعظيم نماز و اينكه هركس در انجام آن كوتاهى كند از بزرگترين جنايتكاران است. فصل دوّم: كيفيّت نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مىدارد، و بيان بزرگترين شرط نماز. فصل سوّم: فضيلت دعا با استفاده از الفاظ صريح قرآن. فصل چهارم: رواياتى صريح و روشن در فضيلت دعا. فصل پنجم: برتر بودن دعا و مناجات با خداوند رحمان از تلاوت كلام عظيم الشّأن خداوند - جلّ جلاله -. فصل ششم: امورى كه از ديدگاه عقل شايسته است دعا كننده آنها را رعايت كند. فصل هفتم: امورى كه سزاوار است دعا كننده از نظر روايات به آنها آراسته باشد. فصل هشتم: ذكر فوايد محافظت بر مناجات بسيار با خداوند، و فضيلت دعا كردن در غياب برادران دينى، و دعا براى پيشوايان رهايى بخش (عليهمالسلام). فصل نهم: مقدّمات طهارت و كيفيّت آبى كه در خور طهارت نماز است. فصل دهم: كيفيّت طهارت با استفاده از آنچه كه عقل از مقصود حضرت رسول(صلى الله على و آله و سلم) براى كمال پذيرش عمل درك مىكند. فصل يازدهم: كيفيّت طهارت به آب، با استفاده از روايات. فصل دوازدهم: كيفيّت خاك و ديگر چيزهايى كه جانشين آن مىشود، و طهارت از حَدَث اصغر به آن در صورت عدم امكان طهارت با آب. فصل سيزدهم: كيفيّت طهارت و غسل با آب، از ديدگاه عقل و نقل. فصل چهاردهم: كيفيّت طهارت و تيمّم كردن با خاك به جاى غسل در صورت عدم امكان طهارت با آب، و نيز گزينش لباس و مكان نماز، و ذكر دعاهاى داخل شدن در مسجد و رو به قبله ايستادن با استفاده از روايات. فصل پانزدهم: تعيين نخستين نمازى كه بر بندگان واجب شده و اينكه آن همان صَلوةِ وُسْطى است. فصل شانزدهم: امورى كه شايسته است هنگام زوال آفتاب و ظهر بدان عمل شود. فصل هفدهم: نافلههاى نماز ظهر و پارهاى از اسرار نماز. فصل هيجدهم: كيفيّت اذان و اقامه و بعضى از اسرار آن دو. فصل نوزدهم: كيفيّت نماز ظهر و بخشى از اسرار و تعقيبات آن و دو سجدهى شكر و امور بعد از آن. فصل بيستم - نافلههاى نماز عصر و گوشهاى از اسرار آن. فصل بيست و يكم - نماز عصر و اشاره به شرح و تعقيب آن. فصل بيست و دوّم - دعاى هنگام غروب آفتاب، و اصلاح نامهى عمل كه دو فرشته گمارده شده بر انسان ثبت نمودهاند، و بيان آنچه كه شايسته است در پايان روز انجام شود، تا نامهى عمل به خداوندى كه به تمام نهانيها آگاه است، عرضه شود. فصل بيست و سوّم - پيرامون ملاقات با دو فرشتهى نگاهبان اعمال در آغاز شب، و دربارهى كيفيّت نماز مغرب و ذكر شرح و تعقيب آن. فصل بيست و چهارم - نوافل نماز مغرب و دعاهاى بين و در تعقيب آنها. فصل بيست و پنجم - نمازهايى كه بين نافلههاى نماز مغرب و عشا خوانده مىشود. فصل بيست و ششم - نماز عشاء و تعقيب آن. فصل بيست و هفتم - نماز فرج بعد از نماز عشاء. فصل بيست و هشتم - نمازى براى طلب روزى و نيز نماز[هاى] ديگرى كه بعد از نماز عشاء خوانده مىشود. فصل بيست و نهم - نماز وُتَيْره و نافلهى عشاء و تعقيب آن. فصل سىام - امورى كه شايسته است پيش از خواب و يا هنگام بيدار شدن در اثناى خواب و پيش از برخاستن] و ننشستن بدان عمل شود. و اين فصل، آخر جزء اوّل كتاب است، اينك مىگوييم: جزء دوّم كتاب به اين قرار خواهد بود: فصل سى و يكم - امورى كه شايسته است هنگام بيدار شدن از خواب و نشستن عمل شود. خواه نماز نافلهى شب بخواند يا نخواند. فصل سى و دوّم - امورى كه سزاوار است انسان پس از برخاستن از خواب و عمل نمودن به آنچه كه در فصل قبل گذشته، و هنگام خواندن نافلهى شب بدان عمل نمايد، و ذكر پارهاى از فضايل نماز شب. فصل سى و سوّم - يك نماز و درخواستها و امور مهمّ و دعاهاى شب، و دو ركعت نمازى كه مولايمان زين العابدين (عليه السلام) پيش از شروع نماز شب انجام مىداده است. فصل سى و چهارم - كيفيّت نماز شب و بخشى از دعاهاى آن و دعاى نماز وتر و دو ركعت فجر نخست. فصل سى و پنجم - خداحافظى با دو فرشته نگاهبان بر انسان و اصلاح نامهى عمل، كه آن دو در شب نوشتهاند. فصل سى و ششم - كيفيّت نماز صبح و ذكر تعقيبات آن. فصل سى و هفتم - دعاى وقت نگاه كردن به آفتاب. فصل سى و هشتم - دعايى براى امور مهمّ، هنگام سه ساعت مانده به ظهر. فصل سى و نهم - نماز و دعايى پيش از زوال براى عافيت و در امان ماندن از هر چيزى كه انسان از آن بيم و هراس دارد. فصل چهلم - نمازى در هنگام ظهر براى حفظ جان و دين و دنيا و اهل و مال. فصل چهل و يكم - دعاهاى ساعتهاى روز. فصل چهل و دوّم - ترتيب نماز مسافر، و واجبات و مستحبّات مسافر در شبانه روز. فصل چهل و سوّم - فضايل قرائت سورههاى قرآن، (زيرا انسان در اعمال شبانه روز ناچار از خواندن قرآن - در نمازهاى واجب و مستحبّ - است.) اين بود ذكر اجمالى فصلهاى جزء اوّل و دوّم اين كتاب كه شرح و توضيح آنها براى كسانى كه با انجام اين امور خواهان سعادت و نيكبختى هستند، كفايت مىكند. اينك شرح و توضيح آنها براى كسانى كه مىخواهند نمازهايشان را به صورت كامل ادا نمايند، و ذكر عبادات و دعاها همراه با حذف امور زايد و اضافى، و فوائد بسيار: فصل اوّل: عظمت نماز و پيامدهاى سبك شمردن آن با حذف اسناد از سرور زنان، فاطمه، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مىكنم كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) پرسيد اى پدر جان! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست؟ فرمود: اى فاطمه، هر كس چه مرد باشد و چه زن، نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مىنمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ، و سه چيز در قبرش، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مىگردد: نخست اينكه: خداوند، خير و بركت را از عمر او برمىدارد. دوّم اينكه: خداوند، خير و بركت را از روزىاش برمىدارد. سوّم اينكه: خداوند - عزّوجلّ - نشانهى صالحان را از چهرهى او محو مىفرمايد. چهارم اينكه: در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمىشود. پنجم اينكه: دعاى او به سوى آسمان بالا نمىرود و مستجاب نمىگردد. ششم اينكه: هيچ بهرهاى در دعاى بندگان شايستهى خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود. و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مىرسد: نخست اينكه: با حالت خوارى و زبونى جان مىدهد. دوّم اينكه: گرسنه مىميرد. سوّم اينكه: تشنه جان مىسپارد، به گونهاى كه اگر آب تمام رودخانههاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگىاش برطرف نخواهد شد. و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مىگردد: اوّل اينكه: خداوند فرشتهاى را بر او مىگمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش بركَنَد. دوّم اينكه: خداوند گور را بر او تنگ مىگرداند. سوّم اينكه: قبرش تاريك مىشود. و امّا مصائبى كه در روز قيامت، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مىشود: نخست اينكه: خداوند فرشتهاى را بر او مىگمارد تا در حالى كه مردم به او مىنگرند، او را به رو بر زمين بِكَشَد. دوّم اينكه: سخت از او حساب مىكشند. سوّم اينكه: خداوند هرگز نظر [رحمت] به او ننموده و [از بديها ]پاكيزهاش نمىگرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود. فصل دوّم: شرايط نمازى كه انسان را از كردار و گفتار زشت باز مىدارد كراجكى در كتاب كنزالفوائد ذكر كرده كه در حديث آمده كه: ابو جعفر منصور [خليفه عبّاسى] در روز جمعهاى در حالى كه بر دست حضرت صادق جعفر بن محمّد (عليه السلام) تكيه زده بود، بيرون آمد. مردى - كه رزام آزاد شدهى خالد [يا: خادم] بن عبداللَّه ناميده مىشد - گفت: اين كيست كه آنقدر در نزد اميرالمؤمنين يعنى منصور ارجمند است كه وى بر دست او تكيه زده است؟گفته شد: او، جعفر بن محمّد صادق - صلّى اللَّه عليه - است؟ وى گفت: به خدا سوگند، نمىدانستم [اگر مىدانستم،] بىگمان آرزو مىكردم كه گونهى ابىجعفر [منصور، برزير] نعلين و پاى افزار جعفر مىبود. سپس در جلو منصور ايستاد و گفت: اى اميرالمؤمنين! آيا اجازه هست سؤالى بكنم؟ منصور گفت: از ايشان [يعنى امام صادق (عليه السلام) ]بپرس. [وى گفت: من مىخواهم از تو بپرسم. منصور گفت: از او بپرس.] پس رزام رو به امام جعفر بن محمّد (عليه السلام) كرد و گفت: مرا از نماز و حدود و احكام آن خبر ده. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: نماز چهار هزار حدّو حُكم دارد كه تو نسبت به همهى آنها مورد بازخواست قرار نمىگيرى. گفت: تنها حدود و احكامى را كه ترك كردن آن جايز نيست و نماز جز به آن كامل نمىگردد، بفرما. امام صادق (عليه السلام) فرمود: نماز كسى تامّ و كامل است كه طهارت كامل داشته، و كامل و بالغ بوده52، و ساتر داشته باشد، و راست بايستد، و نسبت به خدا شناخت و معرفت داشته و [در پيشگاه او ]بايستد، و آرام گرفته و اظهار خشوع و تواضع نموده و استوار باشد، آنگاه ميان حالت نوميدى و آزمندى، و شكيبايى و بىتابى بايستد، به گونهاى كه گويى نويد پروردگار تنها متوجّهِ او، و وعدهى عذاب تنها براى اوست، و تمام اموال و دارايى خويش [يا: آرمانهاى خويش] را در راه خدا بذل نموده و تمام اهداف [يا: وجود و تعلّقات خود را] خيال انگاشته، و نَفْس خود و هرچيز ارجمند در نزد خويش را در راه خشنودى خداوند بذل نموده، و بدون اينكه انتظار چيزى را بكشد، پيش به سوى او وسطِ راه و راه راست را طى نمايد، و وابستگىهاى اهتمام ورزيدن را با چشمِ توجّه به خداوندى كه قصد سير به سوى او را نموده و مىخواهد به درگاه او وارد شده، قطع نمايد، و از او اجازهى ورود بگيرد. پس هرگاه كسى اين چنين عمل كند،نمازش همان نمازى خواهد بود كه به خواندن آن امر، و از آن خبر داده شده است كه: به راستى نماز انسان را از كردار و گفتار زشت و ناپسند باز مىدارد.53 آنگاه منصور رو به امام صادق (عليه السلام) كرده و عرض كرد: اى اباعبداللَّه، ما پيوسته از درياى [علم] تو استفاده نموده، و به سوى تو نزديكى مىجوييم، ما را از كورى باطنى بينا گردانيده، و به نور هدايت خويش، شب تاريك و امور پيچيده را روشن مىنمايى، و لذا ما همواره در انوار پاكيزه و درياى لبريز دانش تو شناور هستيم.54 ناگفته نماند: از آنجا كه در خطبهى اين كتاب كيفيّت نيّت را توجّه داديم و به روشنى بيان كرديم كه: بنده بايد خداوند - جلّ جلاله - را تنها از آن جهت كه شايستهى عبادت و بندگى است بپرستد، لذا در موارد بسيارى از عبادات، چگونگى الفاظ نيّت را ياد آور نمىشوم. و ديگر اينكه - چنانكه اشاره خواهيم كرد - نيّت، همان قصد و تصميم انسان براى انجام عبادت است55 و اين چيزى نيست كه بر او مخفى بماند. آيا نمىبينى كه مولايمان امام صادق (عليه السلام) هنگامى كه شروط نماز را برشمرد، نيازى به ذكر نيّت نديد، و جهت آن اين است كه نيّت به خودى خود، در آنچه آن بزرگوار (عليه السلام) بدان اشاره فرمود، داخل است و لذا آن را ذكر نفرمود. فصل سوّم: فضيلت و آثار دعا از ديدگاه قرآن 1 - خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد:قُلْ: ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبّى، لَوْلا دُعآؤُكُمْ. فَقَدْ كَذَّبْتُمْ، فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً.56 - بگو: اگر دعايتان نبود، پروردگارتان چه اعتنايى به شما داشت، زيرا مسلّماً شما تكذيب نموديد، و لذا تكذيبتان همواره ملازم شما خواهد بود. خداوند در اين آيه شريفه براى مخاطبَين آن هيچ جايگاه و مقامى در صورتى كه دعا نداشته باشد، قرار نداده؛ بنابراين، از اين كلام فهميده مىشود كه جايگاه و منزلت انسان در نزد خداوند - جلّ جلاله - به اندازهى دعا، و ارزش او به قدر اهتمام به مناجات و خواندن اوست. شايد كسى اشكال كند بگويد: مراد از دعا در اين آيه، عبادت و پرستش خداوند است؛ ولى اين درست نيست، بلكه حقّ همانى است كه راويان مورد اعتماد از امامان و سروران ما (عليهمالسلام) روايت كردهاند كه مقصود از دعا در اين آيه، بدون كم و كاست همان دعايى است كه در عرف شرع فهميده مىشود. 2 - خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد: فَلَوْلا إِذْ جآءَهُمْ بَأْسُنا، تَضَرَّعُوا، وَلكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ.57 - پس اى كاش هنگامى كه سختى و ناگوارى از سوى ما به آنان مىرسيد، تضرّع و زارى مىنمودند، ليكن دلهايشان قساوت پيدا نموده و سنگدل گرديده بودند. خداوند - جلّ جلاله - در اين آيه شريفه هشدار مىدهد كه اگر كافران تضرّع و زارى مىنمودند، خداوند سختى و ناگوارى و خشم و عذاب و عقاب خويش را از آنان برمىداشت، و ناراحتيهاى آنان را برطرف مىنمود. ملاحظه مىشود كه خداوند نفرمود: اى كاش وقتى سختى و ناگوارى از ناحيهى ما به سوى آنان مىآمد، نماز مىخواندند، يا روزه مىگرفتند، يا حجّ بجا مىآوردند، يا قرآن قرائت مىنمودند، و اين خود به صراحت مطلب را براى اهل فهم از برجستگان روشن مىنمايد. 3 - باز از جمله آيات، وعدهى پاكيزه خداوند - جلّ جلاله - است به اينكه: دعا، كليد رسيدن به آمال و آرزوهاست. آنجا كه مىفرمايد: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادى عَنّى، فَإِنّى قَريبٌ، أُجيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ.58 - و هرگاه كه بندگانم دربارهى من بپرسند، بگو: كه من نزديكم، و دعاى هر دعا كننده را هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مىكنم. 4 - و نيز در اين باره است فرمايش ديگر خداوند - جلَّ جلاله - كه مىفرمايد: أُدْعُونى أَسْتَجِبْ لَكُمْ، إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُوُنَ عَنْ عِبادَتى، سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.59 - مرا بخوانيد تا دعايتان را براى شما اجابت كنم، به راستى كسانى كه از پرستش و عبادت من گردنكشى مىكنند، با حالت خوارى و ذلّت وارد جهنّم خواهند شد. خداوند - جلّ جلاله - با اين آيه شريفه توجّه مىدهد كه ترك كردن دعا، استكبار و گردنكشى از پرستش و عبادت او، و نيز سبب داخل شدن در آتش جهنّم و عذاب خوار كنندهى آن است. از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه مراد از عبادتى كه انسان از آن گردنكشى مىنمايد در اين آيه، همان دعا است، و اينكه هركس با وجود اين دستور آن را ترك كند، از مستكبران و گردنكشان خواهد بود. 5 - تنها بخشى از آياتى كه ذكر شد، براى عارفان كفايت مىكند، و اگر نبود در فضيلت دعا، جز فرمايش خداوند - جلّ جلاله - به سرور پيامبران - صلوات اللَّه عليه و آله - آنجا كه مىفرمايد: واصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بالْغَداوَةِ وَالْعَشِىِّ، يُريدُونَ وَجْهَهُ، وَلاتَعْدُ عَيْناكَ عنَْهُمْ.60 - و خويشتن را با كسانى كه صبح و شام پروردگارشان را مىخوانند، در حالى كه تنها خشنودى او را اراده نمودهاند، به صبر و شكيبايى وادار كن، و مبادا چشمانت را از آنان بردارى. كفايت مىكرد، و اين امر بزرگى است؛ زيرا اين خطاب در مقام ستايش و مدح كسانى كه صبح و شام به درگاه پروردگار دعا مىكنند، صادر شده و خداوند - جلّ جلاله - به خاطر دعاى آنان در صبح و شام به رسولش (صلى الله على و آله و سلم) امر فرموده كه پيوسته ملازم آنان بوده، و چشمان شريفش را از مصاحبت و همنشينى با ايشان بر ندارد. فصل چهارم : فضيلت و آثار دعا از ديدگاه روايات اين فصل چندين فايده از فوايد دعا را در بردارد:نخست اينكه دعا، محبوبترين اعمال در نزد خداوند - جلّ جلاله - است. چنانكه در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش فرمود كه علىّ (عليه السلام) فرمود: محبوبترين اعمال نزد خداوند سبحان در روى زمين، دعا، و برترين عبادت، عفّت و پاكدامنى است. دوّم اينكه: دعا، انسان را از گزند دشمنان و مخالفان رهايى بخشيده، و درهاى روزى را به روى او مىگشايد. چنانكه روايت شده امام جعفر صادق (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش فرمود كه رسولاللَّه (صلى الله على و آله و سلم) فرمود: آيا شما را راهنمايى ننمايم بر جنگ افزارى كه شما را از دشمنانتان نجات داده و روزىهايتان را افزون گرداند؟ عرض كردند: بله. فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانيد، زيرا به راستى كه دعا، سلاح و جنگ افزار مؤمنان است. و در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه: دعا از جنگ افزار آهنين نافذتر است. سوّم اينكه: دعا، ستون دين، و نور آسمانها و زمينهاست. چنانكه از امام صادق، جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش (عليهماالسلام) نقل شده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: دعا، سلاح مؤمنين و ستون دين، و علّتِ روشنايى آسمانها و زمين است. چهارم اينكه: دعا، از وقوع امورى كه تقدير شده و يا نشده جلوگيرى مىكند. چنانكه عمر بن يزيد نقل مىكند كه از حضرت ابى ابراهيم امام كاظم (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: به راستى كه دعا از وقوع امورى كه تقدير شده و يا نشده جلوگيرى مىكند. وى مىگويد: عرض كردم: فدايت شوم، امور مقدّر معلوم است مقصود از امور غير مقدّر چيست؟ فرمود: خداوند جلوگيرى مىكند تا اينكه مقدّر نشود. پنجم اينكه: دعا، بلا را دفع مىكند. چنانكه ابى ولّاد حفص بن سالم خيّاط مىگويد: در مدينه به خدمت امام ابى الحسن موسى (عليه السلام) وارد شدم، و چيزى همراه من بود كه آن را به ايشان رساندم. حضرت فرمود: به اصحاب و ياران خويش اطّلاع بده و بگو كه: تقواى خداوند عزّوجلّ را پيشه كنيد، كه شما در عهد پادشاهىِ شخص سركشى هستند (و مقصودشان، اَبُوالدَّوانيق يعنى منصور خليفه عبّاسى بود)، پس زبانهايتان را حفظ كنيد، و بر جانها و دينتان محافظت كنيد، و امورى را كه از وقوعِ آن بر ما و خودتان بيم داريد با دعا دفع كنيد؛ زيرا به خدا سوگند، كه دعا و درخواست نمودن از درگاه الهى، بلا را دفع مىكند در حالى كه بلا مقدّر شده و ارادهى حتمى و قضاى الهى به آن تعلّق گرفته و تنها امضاى آن باقى مانده است؛ ولى وقتى خداوند خوانده مىشود و از او خواسته مىشود كه بلا را برگرداند، آن را دفع مىكند، پس در دعا اصرار كنيد كه خداوند خود شما را از شرّ آن كفايت فرمايد. ابوولاّد مىگويد: وقتى فرمايش حضرت ابى الحسن (عليه السلام) را به ياران خود رساندم، ايشان بدان عمل نموده و بر ابوالدّوانيق نفرين كردند، و درست در سالى به سوى مكّه خارج شده بود، در كنار بئرميمون پيش از آنكه مناسك حجّ را انجام دهد، جان سپرد و خداوند ما را از دست او راحت كرد. ابوولاّد مىگويد: من نيز در آن سال حاجى بودم، به خدمت حضرت ابى الحسن (عليه السلام) رسيدم، ايشان فرمود: اى اباولاّد، چگونه ديديد كاميابى و مستجاب شدن در آنچه را كه به شما امر نموده و بر انجام آن تشويق كردم، يعنى نفرين كردن بر ابى الدّوانيق؟ اى اباولاّد، هيچ بلايى نيست كه خداوند بر بنده مؤمن نازل مىكند و دعا را به او الهام مىكند، مگر اينكه خداوند بزودى آن بلا را برطرف مىنمايد. و هيچ بلايى نيست كه خداوند بر بندهى مؤمنى نازل مىكند و او از دعا كردن خوددارى مىكند، مگر اينكه آن و گرفتارى طولانى مىگردد، پس وقتى بلا بر شما نازل شد، بر شما باد به دعا كردن! ششم اينكه: مقصود از گفتار خداوند - جلّ جلاله - آنجا كه مىفرمايد: ما يَفْتَحِ اللَّهُ للِنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ، فَلامُمْسِك لَها.61 - هر رحمتى را كه خداوند براى مردم بگشايد، هيچ كس نمىتواند جلو آن را بگيرد. همان دعاست، چنانكه امام صادق (عليه السلام) در روايتى در رابطه با آيهى شريفه فوق مىفرمايند مقصود همان دعاست. هفتم اينكه: دعا، سبب تندرستى و بهبودى از هر بيمارى است. چنانكه محمّد بن مسلم مىگويد: به امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: آيا اينكه مىگويند كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) دربارهى حَبّهى سَوْداء62 فرموده كه: مايهى شفا و بهبودى از هر بيمارى است، جز مرگ. صحيح است؟ فرمود: بله، سپس فرمود: آيا مىخواهى تو را از چيزى كه سبب شفا و بهبودى از هر بيمارى و آسيب، حتّى مرگ است، آگاه سازم؟ عرض كردم: بله، فرمود: دعا. هشتم اينكه: دعا، قضاى مُبْرَم و ارادهى حتمى و استوار الهى را برمىگرداند. چنانكه علىّ بن عقبه مىگويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: به راستى كه دعا، قضا و ارادهى حتمى و مُبْرَم را بعد از اينكه سخت و محكم شده باشد، برمىگرداند، پس بسيار دعا بكن، زيرا دعا كليد تمام رحمتها، و سبب كاميابى و برآورده شدن تمام خواستههاست، و جز با دعا كردن نمىتوان به آنچه نزد خداوند است63 نايل گرديد. بىگمان هيچ درى نيست كه بسيار كوبيده شود، مگر اينكه بزودى به روى كوبندهاش گشوده مىشود. نهم اينكه: هركس از نزول بلا بهراسد و بخواهد آن را با دعا برگرداند، خداوند -جلّجلاله - او را به آرزويش نايل مىگرداند. چنانكه در روايتى آمده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس بيم آن را داشته باشد كه بلا و مصيبتى به او برسد، پس با دعا كردن در برابر آن بايستد، [يا: برخيزد و براى مرتفع شدن آن دعا بكند]، هيچگاه خداوند آن بلا را به او نشان نمىدهد و وى را به آن گرفتار نمىنمايد. تمام فوايد دعا را كه روايات گذشته مشتمل بر آن است، ما از ناحيهى انعام و احسانى كه خداوند - عزّوجلّ - بر ما تفضّل فرموده، آشكارا يافتهايم، پس هركس حسن ظنّ به صدق گفتار ما دارد، در حقّ بودن و تحقّق اين حالت كه از خودمان ذكر نموديم (يعنى يافتن همهى اين نتايج)، شكّ و ترديد به خود راه ندهد. دهم اينكه: دعا، در مقابل نزول بلا قرار گرفته و از آن جلوگيرى نموده و آن را تا روز جزا و قيامت به عقب مىاندازد. چنانكه در روايتى آمده كه امام رضا (عليه السلام) فرمود كه از پدر بزرگوارم (عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: به راستى كه دعا در مقابل بلا و گرفتارى مىايستد، و آن دو (يعنى دعا و بلا) تا روز قيامت توافق پيدا مىكنند.64 يازدهم اينكه: دست دعا كننده هرگز خالى از فضلِ رحمت خداوند - جلّ جلاله برنمىگردد. چنانكه محمّد بن يعقوب كلينى روايت نموده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ بندهاى دستش را به درگاه خداوند سرافراز جبّار نمىگشايد، مگر اينكه خداوند - عزّوجلّ - شرم مىكند كه چيزى از فضلِ رحمت خويش در آن نگذاشته، دست او را خالى برگرداند، پس هرگاه كه دعا مىكنيد، تا دستتان را بر روى و سر خويش نكشيدهايد، برنگردانيد.65 فصل پنجم : برترى دعا و مناجات از تلاوت قرآن افضل بودن دعا از ديدگاه روايات 1 - در روايتى آمده كه فضالة به واسطهى معاوية بن عمّار [يا: فضالة بن معاوية بن عمّار] مىگويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: دو نفر در يك لحظه شروع به خواندن نماز مىكنند، يكى در نماز قرآن مىخواند و قرائتش بيشتر از دعاست، و ديگرى دعايش افزون از تلاوت قرآن، و در يك لحظه نماز را به آخر مىرسانند، كداميك از اين دو افضل و برتر است؛ حضرت فرمود: هر دو فضيلت دارد، هر دو زيباست.وى مىگويد: عرض كردم: مىدانم كه هر دو زيبا است و فضيلت دارد. كدام برتر است؟ حضرت فرمود: دعا، برتر است. آيا فرمايش خداوند متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد: وَقالَ رَبُّكُمْ: أُدْعُونى، أَسْتَجِبْ لَكُمْ، إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتى، سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.66 - و پروردگارتان فرمود كه: مرا بخوانيد، تا دعايتان را براى شما اجابت كنم، به راستى كسانى كه از پرستش و عبادت من گردنكشى كنند، با حالت خوارى و ذلّت وارد جهنّم خواهند شد. به خدا سوگند مقصود از عبادت در آيه شريفه دعاست، به خدا سوگند آن افضل است. آيا آن عبادت نيست؟ و حضرت دوبار فرمود: به خدا سوگند عبادت همان دعاست و بعد فرمود:، آيا دعا استوارترين عبادت نيست؟! سپس دوبار افزود: به خدا سوگند دعا، محكمترين عبادت است. 2 - در روايت ديگر آمده كه از امام باقر (عليه السلام) پرسيده شد كداميك از اين دو در نماز افضل است: بيشتر قرآن خواندن، يا طول دادن ركوع و سجود؟ حضرت فرمود: بسيار درنگ كردن در ركوع و سجود. مگر كلام خداوند متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد: فَاقْرَئُوا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ، وَأَقيموُا الصَّلاةَ.67 - پس هر مقدار از قرآن را كه مُيَسَّر بود قرائت كنيد، ولى نماز را كاملاً بپاداريد. مسلّماً مقصود خداوند از اقامه و بپا داشتن نماز بسيار درنگ كردن در ركوع و سجود و طول دادن آن دو است. راوى مىگويد عرض كردم: كداميك از اين دو افضل است: قرائت بسيار يا دعاى بسيار؟ حضرت فرمود: دعاى بيشتر. مگر فرمايش خداوند متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد: قُلْ: ما يَعْبَؤُ بِكُمْ رَبّى، لَوْلا دُعآؤُكُمْ.68 - بگو: اگر دعايتان نبود، پروردگارتان چه اعتنايى به شما داشت؟! اكنون مىگويم از لحاظ عقلى نيز مىتوان وجهى موافق با آنچه كه پيرامون افضل بودن دعا از قرائت قرآن روايت شده يافت. و آن اينكه: 1 - مسلّماً اين گونه نيست كه هركس كلام خداوند - جلّ جلاله - را بخواند، به خدا معرفت داشته باشد، و قدر كلام الهى را بشناسد، و با تلاوت خويش خشنودى خدا را بخواهد؛ ولى امكان ندارد كسى دعا و درخواست و آرزو كند و كسى را كه مىخواند و از او درخواست مىكند و آرزوى خويش را از او مىخواهد، يعنى خداوند - جلّ جلاله - را نشناسد؛ بنابراين، دعا همواره مشتمل است بر: الف و ب - معرفت به ذات و صفات خداوندى كه او را مىخواند. ج - شناخت پيامبرى (صلى الله على و آله و سلم) كه مردم را به سوى او دعوت مىنمايد. د - معرفت به واگذارى امور خود به خدا و درخواست و طلب از پيشگاه او. ه - ادب نيازمندى به خدا. و - دلبستگى و تعلّق خاطر به اعتماد و تكيه بر خدا. ز - معجزهها و كراماتى كه در نزد هركس كه دعاهايش مستجاب شده و حوايجش برآورده شده و ناراحتيهاى شديدش برطرف شده، تحقّق يافته است. و اينها همگى فايدهها و مَواهبى هستند كه فضيلت آنها افزون و جايگاهش دو چندان و بيش از ديگر امور همسانِ آن است، و براى هر كس كه به معناى آنها پى برد، به روشنى بر امور ديگر ترجيح دارد. ممكن است كسى اشكال كند و بگويد: گاهى غير عارفين به خدا نيز دعا مىكنند. جواب اين سخن آن است كه حتّى دشمن خداوند - جلّ جلاله - يعنى ابليس نيز با دعا كردن و درخواست از خداوند منتفع شده، آنجا كه گفت: مرا از مهلت داده شدگان قرار ده، و خداوند - جلّ جلاله - درخواست او را اجابت نموده و فرمود: إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.69 - به راستى كه تا روز مشخّص و معلوم، از مهلت داده شدگان هستى. ليكن امكان ندارد همان گونه كه ابليس به خاطر درخواست و دعا كردنش منتفع شد، كسى دشمنِ خداوند - جلّ جلاله - باشد و در حال عداوت و دشمنى، به خاطر خواندن قرآن شريف ثواب داده شده، و به ثمرهى آن نايل گردد. 2 - از ديگر مرجّحات عقلى دعا بر تلاوت قرآن اين است كه: كسى كه درخواست و دعا مىكند، به همان اندازهاى كه در حاجت خويش به او نياز و اضطرار دارد، به او توجّه نموده و در پيشگاهش اظهار خشوع و فروتنى مىنمايد، بنابراين از آنجا كه نيازمنديها و حوائج مردم به خداوند - جلّ جلاله - در زندگانى دنيا بسيار است، دعا كننده نيز بسان شخص مضطرّ، ناچار از اخلاصِ عبوديّت و بندگى است؛ ليكن تلاوت قرآن شريف در غالب اوقات از اين حالتها خالى است، بلكه چه بسا انسان قرآن را با حالت غفلت تلاوت مىنمايد، و در نتيجه خود اين كار [در نزد اهل كمال ]محسوب مىشود. فصل ششم : شرايط اجابت دعا از ديدگاه عقل احساس ذلّت در پيشگاه حضرت حقّ شايسته است دعا كننده در حال دعا توجّه داشته باشد كه وى مملوك خداوندگار توانا و قاهرى است كه بر او آگاهى و اشراف دارد، و اينكه بنده هيچگاه بىنياز از مولايش نبوده و هيچ زمانى نيست كه خواستهاى از او نداشته باشد. و نيز توجّه داشته باشد كه خداوند - جلّ جلاله - كه مالك همه چيز اوست، داراى بزرگترين جلالت و بزرگى و شكوه و والايى است، و وى كه بندهى اوست، در پستترين مرتبهى فرو مايگى و پستى و كاستى قرار دارد، و از سويى اصل و خاستگاهش به ترتيب مراحل آفرينش از خاك و گِل، و گلِ سياه بدبوى متغيّر، و آب پَست است، و از سوى ديگر دستش از ناحيهى زندگانى و وجود و تندرستى و تدبير اصول سعادتمندى در دنيا و آخرتش، خالى است.پس اگر بنده با وجود اين خصوصيّتها، اگر با مولايى كه همواره به او نيكى نموده، و توانا و قاهر است و بر او آگاهى و اشراف دارد، مخالفت نموده و اين مخالفت را به آن خاستگاه ناتوان و آسيب پذير و پست و نكوهيدهاش بيافزايد، و جلالت و اقبال و توجّه خدا به خود را كوچك بشمارد، و در كردار و گفتارش با او ستيز كند، و نظرش بر خلاف نظر او - كه در تمام حالات به صلاح بنده است - باشد؛ بايد هنگام دعا و مناجات بسان بنده برده خيانت پيشه و ذليل در پيشگاه مولاى خويش ايستاده، و همانند شخص فرومايه با شخصيّتى عزيز و بزرگوار، و شخص حقير نيازمند با مالك بىنياز و والا و بزرگ، و چون فرد ناتوان ناچيز با مولايى كه بيم و هراس از او دارد، و گفتگوى خيانت پيشگان و جنايتكاران با كسى كه از همه مالكان بزرگتر است و هر وقت كه بخواهد توانايى انتقام گرفتن را دارد، او را مورد خطاب قرار دهد.
| ||
|