| |
|
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه رب العالمين، و الصّلاة على محمّد و آله الأطيبين الأطهرين، و اللّعن على اعدائهم أجمعين سخن گفتن از شخصيّت عظيمى كه با چشم باطن فرشتگان درگاه ربوبى را مشاهده مىنموده1، و بدون استهلال و رجوع به تقويم از اوّل ماه و هلال آن باخبر بوده2 تصريح به درك شب قدر مىنموده3 بلكه بالاتر از آن، از درك مقام نورانيّت خبر مىدهد، و قلم فرسايى دربارهى عارف برجستهاى كه ره يافتگان به كوى دوست گواهى به نيل او به معرفت كامل حقّ سبحانه مىدهند، بلكه از نادر عارفان متمكّن در توحيد به شمارش مىآورند و بالأخره شخصيّت گرانسنگى كه در دنيا دَرِملاقات ميان او و حضرت حجّت بن الحسن العسكرى - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - باز بوده، و در برزخ روح مافوقِ ملكوتش هماره همدم جدّ بزرگوارش امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - است و حتّى يك لحظه از آن بزرگوار جدا نمىگردد، يعنى: جمال سالكان، سيّد مراقبان، نور عارفان، عالم ربّانى، صاحب كرامات باهره، ذُوالْحَسَبَيْنِ،4 رضىّ الدّين، ابوالقاسم، علىّ بن موسى طاووس5 از افق انديشهى قاصر نگارندهى اين سطور بسى بلندتر است، لذا نخست زندگينامهى شناسنامهاى آن بزرگوار را به اختصار ذكر نموده، سپس خامه را به دست دانشمندان برجسته و به ويژه شخصيتهاى گرانسنگى كه كه هر كدام اوحدىّ دوران خويش به شمار مىروند مىسپاريم، و از اشارات آنان در رابطه با مقامات اخلاقى، عرفانى و توحيدى سيّد اهل مراقبه، سيّد بن طاووس قدّس سرّه بهره مىگيريم: مؤلّف بزرگوار در ظهر روز پنجشنبهى نيمهى محرّم الحرام سال 589 هجرى قمرى، در حلّه عراق ديده به جهان گشود، و دوران كودكى و نوجوانى و بخشى از جوانى خود را در آن سامان گذرانيد، و نزد اساتيد بسيار، به ويژه دو شخصيّت بزرگوار: يكى پدرش سعد الدّين موسى و ديگرى جدّش عارف و زاهد نامى ورّام بن ابى فراس نخعى شاگردى نمود. و بنا به فرمودهى خود، اين دو بزرگوار در تربيت و آموختنِ تقوى و تواضع به وى از همه بيشتر نقش داشتهاند. تا اينكه رخت سفر بر بسته و به سوى مشهد امام كاظم (عليه السلام) و شهر بغداد هجرت نموده، و طىّ اقامت در آنجا پس از استخاره و مشورت با حضت حقّ سبحانه با زهرا خاتون دختر ناصر بن مهدى وزير پيوند ازدواج بر قرار مىكرده، و حدود پانزده سال در زمان حكومت عبّاسيان در بغداد اقامت مىگزيند. وى در طول اين مدّت مورد احترام و تعظيم رجال حكومتى آن دوران بوده، و عهدهدار شدن مناصب سياسى از نقابت طالبين و سفارت در نزد حاكم مغول گرفته تا حتّى سپردن وزارت به وى پيشنهاد شد، ولى به ثمر ننشست. مؤلف؛ اواخر عهد حكومت مستنصر - متوفّى به سال 640 ه ق - و يا اندكى بعد از وفات وى در سال 641 ه ق به حلّه بازگشت و مدّت زمانى در آنجا اقامت نمود، ولى دل بى قرار او آرام نگرفت، و دوباره در سال 645 به نجف اشرف رهسپار گرديد، و به صورت متناوب سه سال در آنجا، و سه سال ديگر در كربلاى معلّى، و سه سال ديگر در كاظمين اقامت نمود، و سرانجام در سال 652 عزم سفر به سوى سامرّاء و اقامت سه ساله در آنجا را داشت، ليكن هنگام عبور از بغداد، باز به مصلحت وقت كه مقارن با حملهى مغول بود، در دارالخلافهى بغداد اقامت گزيد، و هنگام سقوط بغداد به دست مغولان، يعنى 18 محرّم الحرام سال 656 ه ق - در بغداد بوده است. جريان فتواى او به عنوان يك مسأله جالب تاريخى - سياسى معروف است، زيرا هنگامى كه هولاگر بغداد را فتح كرد، دانشمندان را در مستنصريه گرد آورد، و از آنان دربارهى اين مسأله كه سلطانِ كافرِ عادل افضل است، يا سلطانِ مسلمان ستمگر؟ استفتا نمود، پس از سلوك همه، سيّد قدّس سرّه مبادرت به پاسخ نمود و از روى تقيّه و حفظ جان مسلمين نگاشت: كافرِ عادل از مسلمانِ جائر افضل است و ديگران نيز به پيروى از وى فتواى او تأييد كردند. تاريخ زندگى وى گوياى آن است كه در دهم صفر الخير سال 656، هلاگو وى را به حضور مىطلبد و به او اَمان مىدهد و سيّد قدّس سرّه دوباره به حلّه مراجعت مىنمايد، و سرانجام قلم قضاى الهى چنين رقم مىزند كه آن بزرگوار در نهم محرّم الحرام سال 658 در نجف اشرف، و در چهاردهم ربيع الاوّل سال 658 در بغداد باشد، و در سال 656 از سوى هلاگو به عنوان نقيب بغداد، و در سال 661 به نقابت تمام طالبين گمارده شود، و روح ملكوتى او در صبح روز دوشنبه پنجم ذى القعدهى سال 664 در بغداد به ملكوت اعلى پيوست، و طبق آرزوى ديرينهى خود در جوار مزار جدّش مولى الموحّدين امير المؤمنين (عليه السلام) به خاك سپرده شد. مؤلف بزرگوار كتابخانهى بسيار بزرگى داشته كه از كتابخانههاى مهمّ تاريخ به شمار مىرود، و نيز فرزندان فاضل و بزرگوار او از باقيات صالحات و آثار ماندگار او محسوب مىشوند. از همه بالاتر تأليفات بسيارى از او به يادگار مانده كه همگى بيانگر اوج مقام علمى و معنوى او، و نشان دهندهى اُنس و توجّه و عمل وى به كلمات معصومين (عليهم السلام) مىباشد. حدود پنجاه كتاب و رساله از او نام برده شده است كه معروفترين آثار وى عبارتند از: 1 - اللهوف يا الملهوف على قتلى الطفوف. 2 - الاقبال بالاعمال الحسنة. 3 - كشف المحجّة لثمره المهجة. 4 - محاسبة النفس. 5 - جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع. 6 - مهجّ الدعوات و منهج العنايات. 7 - فلاح السائل و نجاح المسائل. كه كتاب حاضر ترجمهى آن است. اين بود گوشهاى از زندگينامهى مؤلف كه در كتابهاى شرح حال از آن سخن به ميان آمده است؛6 ولى مگر زندگى مردان الهى و وارستگان از عالم مادّه، و پيوستگان به ملكوت اعلى كه بنابر تعبير امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - با تن خويش با دنيا مصاحبت دارند، ولى روحشان به محلّ اعلى آويخته است.7 در اين چند سطر خلاصه مىشود؟ آرى، در پشت اين همه تكاپو، دلدادگى و شيفتگى و اسرارى ديگر نهفته است كه پارهاى از آن در كلام و نوشتار بزرگان و برجستگان نمايان است: سيّد بن طاووس از ديدگاه بزرگان 1 - علّامهى حلّى در كتاب منهاج الصلاة در مبحث استخاره مىنگارد: سيّد سند سعيد، رضىّ الدين علىّ بن موسى بن طاووس عابدترين شخصيّت اهل روزگار خويش بوده است.82 - شيخ حرّ عاملى، صاحب وسائل الشّيعه در تذكرة المتبحّرين مىنويسد: علّامهى حلّى فرموده است: رضىّ الدين علىّ، صاحب كرامات بوده است، كه برخى از آنها را خود وى، و پارهاى ديگر را پدرم براى من نقل كرده است.9 و نيز در جاى ديگر گفته است: سيّد رضىّ الدين، زاهدترين شخصيت روزگار خود بوده است.10 3 - هم او در امل الآمل مىنگارد: حال وى در علم، فضل، زهد، عبادت، وثاقت، فقه، بزرگوارى، و پرهيزگارى مشهورتر از آن است كه ذكر شود. نيز وى شاعر اديب،. سرايندهى بليغى بوده است.11 4 - علّامهى مجلسى در حقّ وى چنن تعبير مىكند: سيّد نقيب مورد اعتماد و زاهد، جمال عارفان....12 5 - محدّث نورى دربارهى وى نگاشته است: سيّد اجلّ اكمل اسعد اورع ازهد، صاحب كرامات باهره، رضىّ الدين ابوالقاسم و ابوالحسن، علىّ بن سعد الدين موسى بن جعفر، طاووسِ آلِ طاووس، هم او كه اصحاب ما اماميّه (با اختلاف مشارب و طريقهشان) در صدور كرامات دربارهى هيچ كس ديگر غير از او از متقدّمين از او گرفته تا متأخّرين از او، متّفن الكلمه نيستند....13 سپس به ذكر برخى از كرامات او تبرّك جُسته است. 6 - هم او مىنويسد: سيّد رحمه اللّه از عُظماى تعظيم كنندگان از شعائر الهى بوده، به گونهاى كه در هيچ يك از تصنيفاتش اسم مبارك جلاله اللّه را بدون آوردن لفظ جلّ جلاله در پى آن ذكر نمىكند.14 7 - نيز وى مىنويسد: از جاى جاى كتابهاى او خصوصاً كتاب كشف المحجّة ظاهر مىشود كه دَرِ ملاقات با حضرت حجّت - صلوات اللّه عليه - براى او باز بوده است.15 8 - سيّد محسن عاملى مىفرمايد: رضىّ الدين به گواه تأليف و آثارش بهرهى وافرى از دانش و فضل و معرفت داشته است ... تا اينكه سرانجام برخى از بزرگان معاصر وى به خاطر اعتماد بر فقه ژرف و پرهيزگارى ترديد ناپذير او، از وى خواستند كه منصب افتاء و قضاوت شرعى را عهدهدار شود.16 9 - تسترى در كتاب مقابس از او چنين تعبير مىكند: سيّد سند بزرگوار و مورد اعتماد، عالم عابد زاهد، طيّب و طاهر، مالكازمّهى مناقب و مفاخر، صاحب دعاها و مقامات و مكاشفات و كرامات، مظهر فيض سنىّ و لطف خفىّ و جلىّ حضرت حقّ ....17 10 - ماحوزى در كتاب بُلغه دربارهى وى مىنويسد: صاحب كرامات و مقامات، كه در ميان اصحاب ما اماميّه كسى عابدتر و پرهيزگارتر از او وجود ندارد.18 11 - شيخ عبّاس قمى دربارهى او مىنگارد: رضىّ الدين ابى القاسم، علىّ بن موسى بن جعفر بن طاووس حسنى حسينى، سيّد اجلّ و اورع و ازهد، مقتداى عارفان ..... وى رحمه اللّه مجمع كمالات ساميه حتّى شعر، ادب و انشاء بوده است، و اين تفضّلى است كه خداوند به هر كس كه بخواهد عنايت مىفرمايد.19 12 - هم او چنين تعبير مىكند: سيّد رضىّ الدين ابوالقاسم، اجلّ و اورع و ازهد و اسعد، مقتداى عارفان و مصباح متهجّدان، صاحب كرامات باهره، و مناقب فاخره، طاووسِ آل طاووس - قدِس سرّه و رفع فى الملأ الأعلى ذكره - ...20 اينكه گوش جان مىسپاريم به سخنان گوهر شناسان بزرگ معاصر، و اظهارات ايشان ا دربارهى سيّد اهل مراقبه مىگيريم: سيّد بن طاووس از ديدگاه عالمان ربّانى معاصر 13. جمال سالكان، نخبهى علماء ربّانى، مربّى نفوس مستعدّه، مولانا حسينقلى همدانى - قدّس اللّه روحه الزكّية - پيوسته مىفرمود:ما جآءَ مِثْلُهُ فى عِلْمِ الْمراقَبَةِ فِى الْأُمَّةِ مِنْ طَبَقَةِ الرَّعيَّةِ21 - در ميان امّت محمّدى (ص) و از ره پويان معصومين (عليهم السلام) كسى چونان سيّد جليل ابن طاووس - قدّس اللّه سرّه العزيز - در علم مراقبه نيامده است. 14 - ديگر اينكه: تبعيّت آن بزرگوار از شيوهى تربيتى سيّد قدّس سرّه چنان نمايان بود كه شاگردان صدره در كتاب تكلمه مىنگارد: وَ كانَ عَلى مِنْهاجِ السَّيِّدِ جَمالِ الدّينِ بْنِ طاوُسِ فِى الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ22 - وى در گفتار و كردار شيوهى سيّد جمال الدّين بن طاووس را داشت. 15 - آيت حقّ، عالم ربّانى، عارف نامى، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى در جاى جاى تأليفاتش از او به سيّد سَنَد، سيّدنا و مولانا و سيّدنا الأَوْحَد و قُدْوتنا و مولانا، اسوه و معلّم و مقتداى اهل مراقبه ياد نموده23 و بخصوص در خاتمهى كتاب شريف المراقبات مىفرمايد: سرور ما، مقتداى اهل علم و عمل، طاووسِ اهل مراقبه و معلّم آنان و مروّج اين علم - قدّس اللّه سرّه - در كتاب شريف اقبال اصول مراقبه اعمال سال را بر بهترين شيوهى ممكن نگاشته، به گونهاى كه در اين معنى نظيرى براى آن يافت نمىشود. بخصوص از دعا و مناجاتى كه در خاتمهى آن انشاء فرموده معلوم مىشود كه وى - كه سلام خدا و سلام اجداد بزرگوارش بر او باد - در نگارش اين كتاب نيز مراقبهى خداوند - جلّ جلاله - را كاملاً به عمل آورده و مىنگارد: قَدِامْتَثَلْتُ مَرْسُومَكَ اللّهُمَّ، فِيمَا اعْتَمَدْتُ عَلَيهِ، مُجْتَهِداً بِكَ فِى الاِخْلاصِ فيما هَدَيْتَنى اِلَيْهِ24 - بار خدايا، در نگارش نوشتارى كه به تو منتسب است، امر تو را در آنچه در نظرم بود و بدان اعتماد داشتم، با كوشش در اخلاص ورزى در آنچه كه خود مرا بدان راهنمايى كردى، امتثال نمودم. 16 - آيت حقّ، عالم ربّانى، عارف نامى، نادرهى روزگار، مربّى نفوسِ مستعدّه، حضرت سيّد على آقاى قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - دربارهى آن بزرگوار و سيّد بحرالعلوم و ابن فَهْد حلّى صاحب كتاب عُدّة الدّاعى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - فرموده است: سه شخصيّت بزرگوار نامبرده از ميان متأخرين، تمكّن در توحيد داشتهاند.25 و اين مقامى بس عظيم است كه افراد نادرى از امّت محمّدى (ص)، بدان دست يافتهاند. وَفى ذلِكَ فَلْيَتَنا فَسِ الْمُتَنافِسُونَ.26 17 - مجدّد قرن، فريادگر اسلام ناب محمّدى (ص)، حضرت امام خمينى قدّس سرّه دربارهى وى مىنگارد: از علماى بزرگ معرفت و اخلاق، آنها را كه پيش همهى علما مسلّمند، پيروى كن. مثل جناب عارف باللّه و مجاهد فى سبيل اللّه، مولانا سيّد بن طاووس - رضىّ اللّه عنه -27 18. كشّاف معارف ناب قرآن كريم و سنّت شريف، مفسّر بزرگ، صاحب تفسير وزين الميزان، علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائى - قدّس سرّه - به دو نفر از علماى اسلام بسيار ارج مىنهادند و مقام و منزلت آنان را به عظمت ياد مىكردند: اوّل: سيّد اجلّ علىّ بن طاووس - اعلى اللّه تعالى مقامه الشريف - و به كتاب اقبال او اهميّت مىدادند، و او را سيّد اهل المراقبه مىخواندند. دوّم: سيّد مهدى بحرالعلوم - اعلى اللّه تعالى مقامه - و از كيفيّت زندگى و سلوك علمى و عملى و مراقبات او بسيار تحسين مىنمودند. و تشرّف او و سيّد بن طاووس را به خدمت حضرت امام زمان - ارواحنا فداه - كراراً و مراراً نقل مىنمودند، و نسبت به نداشتن هواى نفس، مجاهدات آنان در راه وصول به مقصود، و كيفيّت زندگى و سعى و اهتمام در تحصيل مرضات خداى تعالى، مُعجب بوده و با ديدهى اُبّهت و تجليل و تكريم مىنگريستند.28 19 - نيز نقل شده كه حضرت آيت اللّه علّامه طباطبائى مىفرمود: برادر من (حاج سيّد محمّد حسن الهى طباطبائى) شاگردى در تبريز داشت كه به او درس فلسفه مىگفت، و توسّط آن شاگرد با بسيارى از ارواح ارتباط برقرار مىكرد و بعضى از سؤالات مشكلهى حكمت را از مؤلّفين آنها مىپرسيد. آن مرحوم مىفرمود: ما روح بسيارى از علما را حاضر كرديم و سئوالاتى نموديم، مگر روح دو نفر را كه نتوانستيم احضار كنيم: يكى روح مرحوم سيّد بن طاووس، و ديگرى روح مرحوم سيّد مهدى بحرالعلوم - رضوان اللّه عليهما - اين دو نفر گفته بودند: ما وقفِ خدمت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) هستيم و ابداً مجالى براى پايين آمدن نداريم.29 20 - در پايان به عنوان خِتامُهُ مِسْكُ30 تبرّك مىجوييم به كلام سلمان زمان، اوحدىّ دوران، فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، تنديس تقوى، زهد و ورع، عارف كامل، أُستاذنا الاَجلّ، حضرت آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت - أفاض اللّه علينا مما يفيض عليه من نثاراته - كه مىفرمود: مطالعه همهى كتابهاى سيّد قدّس سرّه براى اهل علم لازم است. همچنين مىفرمود: اگر كسى اقبال سيّد بن طاووس قدّس سرّه را نداشت، اساتيد ما او را رفيق خود نمىشمردند. هر مقدار از اقبال را كه مطالعه كردنى است مطالعه، و هر مقدار را كه عمل كردنى است، به هر اندازه حال داريد عمل كنيد. و بخصوص هنگام درخواست دستورالعمل از محضرش در ماههاى مبارك رجب و شعبان و رمضان، مىفرمايد: مطالعه و عمل به اقبال سيّد قدّس سرّه كافى است. كتاب شريف فَلاحَ السّائِلِ وَ نَجاحُ الْمَسائِلِ فى عَمَلِ الْيَوْمِ وَ اللّيْلَةِ چنانكه از نام آن پيداست دربارهى اعمال عبادى شبانه روز نگاشته شده است، و همان گونه كه از مقدّمه مؤلّف بر همين كتاب بر مىآيد، آن را به عنوان يكى از مجموعه كتابهاى دعا تأليف كرده كه هر كدام به منظور جمع آورى اعمال خاصّ (سال، ماه، هفته، شبانه روز، و ...) مهيّا شده است. به نظر مىرسد تحقيق در رابطه با صحّت اسناد اين كتاب به مؤلّفش، و نيز پيرامون احاديث آن در اين مقدّمه كوتاه ضرورت ندارد؛ زيرا اوّلاً - محدّث خبير، صاحب مستدرك الوسائل در اين باره تنها به اين بسنده مىكند كه جلالت قدر مؤلف كتاب فلاح السائل و اتقان و دقّت و تحقيق او در تمام رواياتى كه نقل مىكند، در نزد معاصرين آن بزرگوار و متأخّرين از او، مشهورتر از آن است كه ذكر شود.31 نيز خود مؤلّف در مقدّمه تحقيق مبسوط و جوابيّهاى درباره احاديث آن نگاشته، و افزون بر آن اغلب احاديث كتاب در چاپ جديد از ديگر منابع (متقدّم و متأخر) اخراج و آدرس داده شده است. ولى در رابطه با محتواى كتاب و ويژگيهايى كه آن را از ديگر كتابهاى حديث و دعا ممتاز مىكند، توجّه به نكات زير لازم است: 1 - مؤلّف تنها به جمع آورى ادعيه همّت نگماشته، بلكه همان گونه كه خود وى در همين كتاب تصريح مىفرمايد، از بيان نكات و اسرار و مشاهدات شخصى خود دربارهى مقامات اوليا، نحوهى تحصيل اخلاص در عبادات و پرداختن اعمال از نواقص، و حضور قلب و زدودن حالت غفلت، و به طور كلّى ريز بيان آداب معنوى و اسرار نماز، دعا و ساير اعمال شبانه روز كوتاهى ننموده است، و بى جهت نيست كه عارفان بلند پايه از او با نام سيّد المراقبين و معلّم مراقبه ياد مىكنند. 2 - بيانات مؤلّف تقليدى نبوده، بلكه وى نكاتى را كه خود بدان دست يافته و با دل و جان لمس نموده و با سرّ و سويداى خويش چشيده، سالكان طريق الى اللّه را هشدار داده است. براى پى بردن به اين نكته كافى است خوانندهى محترم، كتابهاى اخلاقى و يا رسالههايى را كه در حديث و دعا و اسرار نماز نگاشته شده مقابله كند، و آنگاه با تأمّل و دقّت در زمينهى مورد نظر به كتابهاى مؤلّف توجّه كند. 3 - ديگر ويژگى آثار سيّد قدّس سرّه از جمله اين رساله آن است كه عقل و نقل و عرفان به هم آميخته است، يعنى وى با تمام مقام علمى و عملى و عرفانى كه دارد سرسپردهى تامّ بيانات الهى و معصومين (عليهم السلام) است و همواره نخست به آنها استشهاد مىكند؛ ولى هنر او در اين تمام نمىشود، بلكه وى با انديشه ژرف و ملكوتى خويش، اسرار آيات و روايات را براى انديشمندانى كه حظّى از ذوق و عرفان ندارند تابناك مىنمايد، و احكام و آداب اسلام را چنان توجيه مىكند كه هر عاقلى مُلْزَم به اعتقاد و عمل به آن مىگردد، با اين همه به اين نيز بسنده نمىكند، بلكه گاه با تصريح و گاه با اشاره، از تجربهى شخصى و مشاهدهى درونى خود پرده بر مىدارد، و با اين كار خواننده را به عمل بر احكام و آداب ظاهرى و معنوى اعمال و عبادات ترغيب مىنمايد. گرچه سخن در اين مقام بسيار است، ولى به همين مقدار اكتفا مىشود. اينك به برخى از مطالبى كه از ويژگيهاى اين ترجمه محسوب مىشود، اشاره مىكنيم: 1 - دو نسخه چاپى از كتاب فلاح السّائل در دست است: يك: نسخهى چاپى رقعى، كه توسّط محقّقى گمنام براى اوّلين بار تحقيق و تصحيح و چاپ شده، و پس از مدّتى به وسيله دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّهى قم افست شده است. اين نسخه نواقصى از جهت مطالب دارد كه در توضيحى كه پيرامون نسخهى دوّم خواهيم داد روشن مىشود، ولى از آنچه كه محقّق آن شخص فاضلى بوده، از جهت تصحيح عبارات سيّد قدّس سرّه از نسخهى دوّم كاملتر و بهتر است. دوّم: نسخهى چاپى وزيرى كه به تحقيق آقاى غلام حسين مجيدى و باز توسّط دفتر تبليغات اسلامى انتشار يافته است. اين نسخه كمبودهايى را كه نسخهى اوّل داشته برطرف نموده، و تصحيح و تحقيق آن بر مبناى نسخهى خطّى موجود در كتابخانهى روضهى مقدّسهى رضويّه و نيز با عنايت به نسخههاى ديگر عمل شده، و مواردى كه در كتاب بحارالانوار از كتاب فلاح السائل نقل شده ولى در نسخهى چاپى نخست نبوده، در اين نسخهى وجود دارد. همچنين ذكر منابع اصلى و فرعى و نيز زيباى چاپ و علامت گذارى و تنظيم فهرستهاى گوناگون بر حُسن آن افزوده است. به نظر قاصر مترجم، اين دو نسخهى مكمّل يكديگر هستند و در اين مقدّمه در صدد بر شمردن محسّنات و يا معايت اين دو نسخه نيستم. با توجّه به نكات گذشته ترجمهى حاضر با دقّت وسواس گونه با هر دو نسخه تطبيق گرديده است. 2 - چنانكه مؤلف در مقدّمه كتاب متذكّر شده، نحوهى نگارش كتاب، به اين صورت بوده كه پس از نوشتن بخشهايى از كتاب، آن را در اختيار ناسخى يا كاتبى مىگذاشته و وى از روى آن بازنويسى مىكرده است، كاتب در مواردى (حدود 40 مورد) ابتدا سيّد قدّس سرّه را با القاب و كُنى و دعا براى او ستوده و بعد بيانات وى را مىنگارد، و اينها به صورتهاى گوناگون و مشابه يكديگر هستند و عبارات دو نسخهى كتاب نيز گاهى با هم فرق مىكند. از آن جمله در آغاز كتاب (بر اساس نسخهى دوّم) مىنويسد: يقول سيّدنا الامام و العامل، الفقيه، الفاضل، العلّامه الكامل، المحقّق المخلص البارع الورع، رضىّ الدين، ركن الاسلام، جمال العارفين، افضل السادة، عمدة أهل بيت النبوّة، شرف العتره الطاهرة، ذوالحسبين، ابوالقاسم، علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد الطاووس الحسنى، اكمل اللّه لديه فضله و كرّم فرعه و اصله تمام اين موارد به دليل اينكه مسلّماً از بيانات مؤلف نيست، حذف شده است. 3 - با پوزش از تمام راويان بزرگوار و ارج نهادن به مقام منيع آنان به جهت سهولت در انتقال خوانندهى پارسى زبان، اَسناد روايات حذف شده است، لذا از دادن آدرس روايات و ارجاع به مدارك نيز خوددارى شده است، مگر در موارد ضرورى كه مطلبى ويژه در روايات بوده كه و در متن نيامده باشد، كه تذكّر داده شده است. 4 - گزينش متن ترجمه بر اساس بهترين متن از دو نسخه، و در مواقع ترديد با ذكر هر دو نسخه صورت گرفته است. 5 - متن ادعيهى تمام نسخهها آورده شده و اگر نسخهاى قطعاً اشتباه بوده در پاورقى يادآورى شده است. 5 - در مواردى روايات و مطالب كتاب، شمارهگذارى و تقسيم بندى شده است. 6 - عنوان سر فصلهاى كتاب تلخيص شده، و اگر خوانندگان بخواهند از عبارت سيّد قدّس سرّه اطّلاع حاصل كنند، به آخر مقدّمه كتاب رجوع نمايند كه فهرست دقيق همهى آنها توسّط مؤلّف در آنجا آمده است. 7 - براى تمام مطالب داخل فصلهاى كتاب، عنوانهاى فرعى مناسب گذاشته شده است، و بيشتر عنوانهاى فرعى از مترجم، و اندكى از مؤلّف بزرگوار و يا كاتب مىباشد. و پارهاى از عنوانهاى فرعى مؤلّف نيز به خاطر دراز بودن در متن گنجانده شده، و عنوان فرعى ديگر توسّط مترجم انتخاب شده است. 8 - براى استفادهى بيشتر اهل عمل، متن عربى آيات و نيز متن دعاها تماماً ذكر و با دقّت اعراب گذارى شده است. در پايان تذكّر نكاتى چند ضرورى است: 1 - خوانندهى محترم بايد در عمل به احكامى كه مراجع تقليد در آن نظرهاى خاصّ دارند، به مرجع تقليد خود مراجعه نمايد، ولى در انجام آداب و مستحبات و ترك مكروهات مىتوانند به مطالب اين كتاب اعتماد كنند، زيرا يا فقها آنها را مستحبّ مىدانند، و يا بجا آوردن آن را به اميد اينكه مورد قبول پروردگار قرار گيرد (نيّت رجاء) مستحبّ و بلامانع مىدانند؛ در هر حال، اين كتاب رسالهى عمليّه نيست. 2 - از خوانندگان عزيز درخواست مىشود اگر در جايى به اشتباهى برخورد نمودند به آدرس ناشر با مترجم در ميان بگذارند، تا در چاپهاى بعدى از نظرات آنها استفاده شود. 3 - از تمام برادرانى كه در تمام مراحل (ترجمه، ويراستارى، بازنگرى، حروفچينى، چاپ) مترجم را يارى نمودند، كمال تشكّر را دارم، و هُوَالشَّكُور. با چشم دوختن به عنايات حضرت ولىّ عصر، امام زمان حجّة بن الحسن العسكرى - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - و به اميد اينكه مشمول ادعيه قدسى آن بزرگوار و اُمناى ايشان بخصوص مؤلّف بزرگوار گرديم، گوش جان مىسپاريم به بيانات ملكوتى سيّد اهل المراقبه، جمال السالكين، مقتداى عارفان، سيّد بن طاووس قدّس سرّه. حوزهى علميّهى قم. م - ر بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ستايش مىكنم خداوند - جلّ جلاله - را با زبان و دلى كه از جُود آقا و معبودم به وجود آمده، و از كَرَم آن خداوندگار ستوده سرچشمه گرفتهاند؛ و اعتراف مىكنم كه خداوند - جلّ جلاله - خود بر من منّت نهاد و زبانم را به ستايش خود گشود، و شايستگى ستودن مجد و عظمت مقدّسش را به من عنايت فرمود. و احساس مىكنم كه قلب و عقلم به خاطر تضييع حقوق آن مقام والا، و آزاد گذاشتن زبان و ديگر اعضايم در اشتغال شرمندهاند؛ به غير وظايف ستايش خدا و تمجيد پى در پىاش خوار و مىبينم كه دل و خِرَدم با زبان حال بر زمانها و مكانهايى كه در اشتغال به غير او - جلّ جلاله - ضايع شده مىگريند و ناله سرمىدهند، و براى طلب عفو او به مهربانيها و بزرگواريهايش توسّل مىجويند، و از زبانِ حال آن بزرگوارى و نيكوكارىِ گسترده سخنانى را مىشنوند، كه از سويى، به واسطه موافقت و امتثال اوامر الهى نوازشگرانه، و به جهت دورى گرفتن و سرپيچى همراه با سرزنش است، و شايستهى آنند كه از محضر ربوبى به آن دو خطاب شود: حمد و ستايش، وظيفهى كسى است كه در حال حمد، از بندهاى بىادبى رَسته، و به مراقبه و توجّه به مولايش كه مالك روز حساب است اشتغال داشته باشد، امّا كسى كه حقِّ حُرمت اشراف ما را فرو گذارده، و به جاى توجّه به دوامِ احسان و ما، به امور ديگر مشغول باشد، و وقتى به ستايش ما زبان مىگشايد، نمودار شناختِ هيبت جلال و عظمت ما، و يا خوارى بندگى و در برابر اقبال و توجّه ما به او، و يا خضوعى كه در اثر تعظيم در برابر شكوه تسلّطمان حاصل مىشود و يا اثر خوف و هراس به خاطر پى بردن به تقصير در برابر حقوق نيكوكارى ما به او بر چهرهى ستايش او نقش نبسته باشد، وظيفه چنين بندهى بيمار آن است كه از خداوندگار مهربان و بردبار و بزرگوار طلب عفو نمايد؛ وگر نه اوقاتى را كه مىتوانست به طهارت قلب و زبان و ديگر اعضايش بپردازد، ضايع نموده، و به جاى احسان و ثناى ما به ثناىِ خود مشغول گشته، و هم اكنون نيز فرصت مجدّد خويش را با كوتاهى و آرزوهاى بيهوده و اصلاح نكردن اشتباهش تضييع مىكند، و اگر بر اين امر باقى بماند، از خطر هلاكت و گمراهى ايمن نخواهد بود. و گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست، گواهى دادنى كه از جود او سرچشمه گرفته و به اين بندهاش عنايت شده، و به واسطهى آن، خداوند بر تمام و بندگانى كه او را نشناختهاند، برترى يافته است. و نيز گواهى مىدهم كه جدّم حضرت محمّد بنده و فرستادهى خدا، گرامىترين شخصيّت از خواصّ درگاه الهى، و برترين عارفى است كه خداوند - جلّ جلاله - خلعت برگزيدگى را به تن او نمود. برترين درودهاى خداوند بر او و خاندانش باد، درودهايى كه آن بزرگوار و خاندان او را به اوج كاملترين كمالات انسانى نايل گرداند! و همچنين گواهى مىدهم كه خداوند - جلّ جلاله - با دليلهاى عقلى و نقلى، عذرى براى مردم نگذاشته، و پيشوايان و گواهانى را به بندگانش عنايت فرمود، و به وجودشان حجّت را بر همه اهل مغرب و مشرق تمام، و آنچه را كه مكلَّفين بدان نياز دارند در ايشان به وديعه گذاشت، و به رحمت و جُود خود پرده از روى نشانههاى درخشان و راهنمايان روشنگرى برداشته كه كسانى را كه به پيشوايى آنان اعتقاد دارند به سوى خدا رهنمون مىگردند، هم آنان كه مقام و جايگاهشان با ديگران اشتباه نمىشود، و نور و نمودارشان بر هر كس كه گفتار خداوند - جل جلاله را (كه عارفان آن را دريافته و بدان عمل نمودهاند) باور داشته باشد، پوشيده نمىماند، آنجا كه مىفرمايد: وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ والاِْنْسَ، إِلّا لِيَعْبُدُونِ.32 و جنّ و انس را تنها براى اين آفريدم كه مرا بپرستند. زيرا از آنجا كه مقصود خداوند - جلّ جلاله - از آفرينش بندگان اين است كه آنان به واسطهى شناخت و عبادت او به سعادتمندى نايل آمده به بندگى و مراقبه و توجّه به او مشرّف گردند33؛ و از سوى ديگر، اگر حقّ از ديدگاهها و خواهشهاى نفسانى مردم پيروى مىكرد، تدبير خداوند نسبت به امور جهان تباه مىشد، چنانكه كتاب محفوظ خداوند - جلّ جلاله - بدان ناطق است، آنجا كه مىفرمايد: وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوآئَهُمْ، لَفَسَدَتِ السَّمواتُ وَالاَْرْضُ وَمَنْ فيهِنَّ، بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ، فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ.34 و اگر حقّ، از خواهشهاى نفسانى آنان پيروى مىنمود، مسلّماً آسمانها و زمين و تمام كسانى كه در آنها وجود دارند تباه مىشدند، بلكه ما مىخواهيم آنان را تذكّر دهيم، ولى آنان از ذكر و يادآورى روى گردانند. بنابر اين، لازم است شخصيّتى وجود داشته باشد كه جلو تباهى خواهشهاى نفسانى بندگان را گرفته و آنان را از اينكه ديدگاهها و نظريّاتشان، خود و ديگران را نابود سازد باز دارند، يعنى كاملاً صفات حقّ را دارا باشد، به گونهاى كه اگر از هوا و هوس آنها پيروى كند، موجب تباهى آنان شود. و اين ويژگىِ معصوم است كه بر همگان واجب است راه هدايت را به راهنمايى او پيموده و به او اقتدا نمايند. و مگر ممكن است ديدگاهها و خواهشهاى نفسانى بندگان در تدبير امور دينى و دنيوى آنان كافى باشد، و حال آنكه خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد: وَلايَزالُونَ مُخْتَلِفينَ.35 و مردم پيوسته با يكديگر اختلاف نظر دارند. از اين رو، خداوند - جلّ جلاله - با اصلاح برخى از گزينشها و ديدگاههاى عدّهاى از پيامبران و فرستادگانش (عليهمالسلام) به خوبى روشن فرموده كه هركس مقامش از معصومين - صلوات اللّه عليهم اَجمعين - پايينتر باشد، به اختيار و گزينش او، حجّت خدا بر مردم به صورت آشكار و يقيناً تمام نمىشود. چنانكه براى حضرت آدم (عليه السلام) در گزينش خوردن از درخت بهشتى - بر اساس آنچه كه صريح آيات قرآن در بردارد - 36 و براى حضرت داود (عليه السلام) - چنانكه قرآن پيرامون برخى از دادرسيهاى او بدان ناطق است - 37 و براى حضرت موسى (عليه السلام) در گزينش هفتاد نفر از قوم خود براى وعدهگاه ديدار پروردگار پيش آمد.38 بنابراين، اگر پسند و گزينش پيامبران، كه به منتهى و نهايت مكاشفات و عنايات الهى نايل گشتهاند، چنين باشد، و براستى نيازمند باشند كه خداوند - جلّ جلاله - امورى را عَلَيهِ و بلكه در بعضى از موارد بر لَهِ آنان اصلاح نمايد، تدبير كسانى كه در كمال تدبير و اراده، از آنان پايينترند چگونه كافى خواهد بود؟ و اگر اختلاف اهل امانت و پرهيزگارى و كوشندگان در عبادت خدا، و فرهيختگان و زاهدانِ تمام فرقههاى مسلمين را در نظر بگيرى، مىبينى كه در تفسير مقصود خداوند - جلّ جلاله - از بيشتر آيات كتاب خدا، و در توضيح سُنَن و آداب وارده در احاديث اختلاف نظر دارند، و خود نيك مىدانى كه بسيارى از آنان در ترك راه صواب عِناد نداشتهاند، بلكه برخى از اختلاف تأويلها و توجيهاتى كه واقع شده، حقيقتاً در بيشتر آيات و روايات محتمَل است. بدين ترتيب، اگر قابليّت پذيرش الطاف الهى را داشته و يا حدّاقل مُنصف باشى، با اين دليل روشن مىشود كه به واسطه گزينشها و پسندِ بندگانِ غير معصوم، دليل رسا و عذر شكن از سوى خداوندى كه پادشاه عالميان است براى مردم تمام نمىشود، و اين گزينشها در امور دنيا و حفظ دين براى آنان كافى نخواهد بود. لذا ناچار بايد پيشوايى وجود داشته باشد كه خداوند - جلّجلاله - به لطف و مهر خويش عهدهدار پيراستنِ گزينش و تأديب باطن و تكميل صفات او بوده، و از وراىِ حركات و سكنات و اعمال وى با عنايات معنوى و ظاهرىاش اعمال او را امداد، و با هداياى يارىگرش آنها را بپايد - چنانكه از وراى تدبير پيامبران و فرستادگان و نيز ملائكه و مقرّبانى كه گسيل مىدارد، چنين مىكند. و اين مطلب براى خردمندان پوشيده نيست. و علاوه آن پيشوا حجّت خداوندى كه پادشاه روز قيامت و حساب است باشد، و گفتار و كردارش (عليه السلام) الگوى ديگران گردد، به گونهاى كه احتمال اختلاف تأويل و توجيه در آنها راه نداشته، و از مقصود واقعى خداوند - جلّجلاله - از آيات، و روايات پرده بردارد. از آنجا به واسطه عنايتهاى خداوند - جلّ جلاله - كه از سرچشمهى عنايت او و در آينهى جُودِ همان مهربانيها و بزرگواريهاى ربّانى به من ارزانى مىشود، كه چگونه خداوند مرا پديد آورد و پروراند و در كشتيهاى نجات بر پشت پدران حمل نموده و در شكم مادران به وديعه گذاشت، و از رخدادهايى كه موجب هلاكت اُمم گذشته بود، سالم نگاه داشته و به معرفت خويش رهنمون شد؛ و دانستم كه پروردگارم به هر چيز بگويد: موجود شو، موجود مىشود؛ و به وسيلهى او - جلّجلاله - به مرادش از آيه شريفه كه مىفرمايد: وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاَْولى، فَلَوْلا تَذَكَّرُوُنَ.39 و بىگمان به نشاهى نخست آگاهى داشتيد، پس اى كاش كه متذكّر مىشديد! آگاهى يافتم، و خداوند خود مقصود خويش را از آفرينش من، به من شناسانيد، و از راه عقل و نقل از آنچه كه مورد رضاى اوست پرده برداشت از همهى اين امور دريافتم كه خداوند - جلّ جلاله - در راهنمايى كردن من به راه سعادتمندىام - كه در اخلاص عبادت براى ذات او بدون تعلّق خاطر به طلب پاداش و بخشش، و يا خوف عذاب و كيفرش حاصل مىشود - بر من منّت نهاده است، و يقين دادم كه خداوند - جلّجلاله - مالك زندگانى من بوده، و همواره نسبت به من از خويشتن سزاوار، و زيبندهى آن است كه بزرگى جلال و عظمت و اقبال و توجّه او به من، مرا به خود مشغول سازد. آيا مگر عقلها مىتوانند از درگاه ذات خدا و اخلاص عبادت براى او، سرپيچى كنند؟! در حالى كه شناخت ذات و صفاتِ خداوند، و پيوسته ملازم رعايت ادب در محضرِ وجودِ او بودن و عمل كردن بر اساس ارادهى او، و نيز مناجات با او، پيش از شناخت ثواب و عقاب حاصل مىشود؛ بنابر اين، هر كس كه در اين امور بيانديشد و نسبت به آنها معرفت داشته باشد، خداوند - جلّجلاله - را از آن جهت كه شايستهى عبادت است پرستش مىكند. و نيز مگر كمال و جلال و عظمت حضرت حقّ، در نزد كسانى كه به حقّ پادشاهى و سرورى او اعتراف دارند، نيازمند بذل رشوهى ثواب يا خوف از عقاب مىباشد؟! پاك و منزّه است آن خداوندگار اَعْظَم و آن مقام والا از اينكه بندهاش با دادن رشوه، به محبّت و قرب و بندگى او تمايل داشته باشد، بلكه بر بندگان واجب است كه تمام توان خويش را بكار زنند تا اينكه خداوند ايشان را پذيرفته، و اهليّت بندگى و عبادتش را به آنان ارزانى دارد. از اين رو، عقلهاى سليم، همواره به آنچه كه به جهت شناخت خداوند بدان موظّف هستند - مانند حقّ آفرينش و پرورش و هدايت - سرگرم بود، و شيفتهى حفظ حرمت ذات و هيبت و عظمت او گرديده، و به هدفى كه براى آن آفريده شدهاند - يعنى كمال شناخت و عبادت خدا - مشرف مىباشند. وآنگهى، سعادتمنديها و اقبال و توجّهى كه من به واسطهى هدايت خداوند -جلّجلاله - يافتهام، و آنچه كه او از لطف و مكاشفه و لذّت سخن گفتن با خود به گونهاى كه از هر چيزى است كه سزاوار كمال ربوبيّتش نباشد منزّه است، به من شناسانيده، به حدّى است كه با گفتار نمىتوانم آن را توصيف كنم. آيا نمىبينى هر پادشاه و فرمانروايى وقتى مىخواهد به بنده خود نيكىِ بسيار بنمايد، او را در محضر خويش راه داده، و با بذل خلعت جُود خويش به او، وى را مشرّف گردانيده، و با او سخن گفته و به او اجازهى گفتگو در پيشگاهش را مىدهد، يعنى گاه با اجازهى خطاب و گاه به اجازهى پاسخ دادن مشرّفش مىگرداند؟! به بعضى از عارفان كه بسيار خلوت مىگزيد، گفته شد: آيا از جدايى گرفتن از بستگان خود و اجتماع احساس تنهايى نمىكنى؟ گفت: من با پروردگارم همنشين هستم، اگر بخواهم او با من سخن بگويد، كتاب او را تلاوت مىكنم، و وقتى بخواهم با او سخن بگويم، به درگاه او دعا نموده و با او پيوسته سخن مىگويم. و واقعاً چه مطالب پرمايه و چه پناهگاهها و دژهاى محفوظ و ايمنى بخش40 كه در خلوت با خداوند مالكُ القلوب وجود دارد، و چه قرب دوست داشتنى به خداوند و اسرار بىپرده كه در آنجا يافت مىشود! بنابر اين، چون به فوائد خلوت و مناجات با خدا، و آنچه كه خداوند در خلوت و مناجات با خود براى بندهاش اراده فرموده: (كه عبارت است از عزّت و جاه و نيل به نجات، و سعادتمندى در دنيا و بعد از مرگ) آگاهى يافتم، ديدم كه كتاب أَلْمِصْباحُ الْكَبير نوشتهى جدّ مادرىام ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى - رحمهاللّه بخش عمدهاى از اعمال عبادى را در بردارد، و بعد از آن بر مطالبِ مكمّل و مهمّى دست يافتم كه مىتوانست مطلوب كسانى باشد كه دوستدار رسيدن به منتهاى مقامات بوده، و به كم بسنده ننموده، و به معاملهاى كه زيانكاران با خدا مىكنند، راضى نمىگردند. و از سوى ديگر ديدم كه خداوندگار معبود با زبان حال، به هر بندهى نيكبخت مىفرمايد: اى بندهى من، گذشتگان از اهل يقين و مراقبه و تقوى و اصحاب يمين را با مرگ در بند نمودم و لذا نمىتوانند عملى انجام دهند، آرزو مىكنند ولى قدرت بر صعود به درجات ايمانى را ندارند؛ ليكن تو در ميدان مسابقهى دنيا آزاد و رها هستى، پس چه چيز تو را از پيشى گرفتن از آنان به وسيلهى اسب تاراجگر و تكتازِ فرصت كه در اختيار توست، و يا حدّاقلّ از پيوستن به آنان در مقامات بهشت رضوان و خشنودى حضرت حقّ باز داشته است؟ لذا تصميم جدّى گرفتم كه بخشى از روايات و مطالب افزون بر مصباح بدان دست يافته بودم، و اسرارى را كه خداوند - جلّ جلاله - اجازهى اظهار آن را به من مىدهد، و به طور كلّى هر چه را كه خداوند مرا به آن رهنمون مىگردد، به همان صورت، همراه با مطالبى را كه دربارهى كيفيّت اخلاص و مقامات اختصاص و برگزيدگى در درگاه الهى را كه خداوند - جلّ جلاله - به عقل و قلبم ارائه داده، و امورى را كه به لطف خداوند مالك كشف و شهود - براى من آشكار گرديده، مانند عيوب اعمال و علّت گرفتارى به غفلت و كوتاهى در انجام دستورات الهى، به اضافهى ديگر مطالب كه اينك نسبت به آنها حضور ذهن ندارم، همگى را در كتابى گرد آورده و نام آن را مُهِمّاتٌ فى صَلاحِ الْمُتَعَبِّد، وَ تَتِّماتٌ لِمِصْباحِ الْمُتَهَجِّد بگذارم. و اينك به يارى خداوند - جلّ جلاله41 - در چندين جلد مرتّب، و به صورت ذيل نامگذارى مىنمايم: جلد اوّل: فَلاحُ السائِلِ وَنَجاحُ الْمَسائِلِ فى عَمَلِ يَومِهِ وَلَيْلَه. كه در دو مجلّد خواهد بود.42 جلد سوّم: زَهْرَةُ الرَّبيعِ فى أَدْعِيَةِ الاَْسابى. جلد چهارم: جَمالُ الْأُسْبُوعِ بِكَمالِ الْعَمَلِ الْمَشْرُو. جلد پنجم: الدُّرُوعُ الْواقِيَةُ مِنَ الاَْخْطارِ فيما يُعْمَلُ مِثْلُهُ كُلَّ شَهْرٍ عَلَى التَّكْرارِ. جلد ششم: أَلْمِضْمارُ لِلسِّبِاقِوَاللِّحاقِ بِصَوْم شَهْرِ إِطْلاقِ الاَْرْزاقِ وَعِتاقِ الاَْعْناقِ. جلد هفتم: أَلسّالِكُ الُْمحْتاجُ إِلى مَعْرِفَةِ مَناسِكِ الْحُجّاجِ. جلد هشتم و نهم: أَلاِْقْبالُ بِالاَْعْمالِ الْحَسَنَةِ فيما نَذْكُرُهُ مِمّا يُعْمَلُ ميقاتاً واحد[اً] كُلَّ سَنَةٍ. جلد دهم: أَلسَّعاداتُ بِالْعِبادِات الَّتى لَيْسَ لَها وَقْتٌ مَحْتُومٌ مَعْلُومٌ فِى الرِّواياتِ، بَلْ وَقْتُها بِحَسَبِ الْحادِثاتِ الْمُقْتَضِيَةِ وَالاِِْراداتِ الْمُتَعَلِّقَةِ بِها. و اگر خداوند - جلّ جلاله - چنانكه از فضل او اميد دارم، اين كتابها را كامل گرداند، آرزو دارم هر كدام از آنها به گونهاى باشد كه هيچ كس بر من - بنابر آنچه كه اطّلاع دارم - به چنين تأليفى پيشى نگرفته باشد، و نيز آنها مورد نياز كسانى باشد كه خواهان قبولى عبادات بوده، و جوياىِ آمادگى براى معاد پيش از مرگ مىباشند. 1 - طريق و سند من در نقل رواياتى كه در اين كتاب ذكر مىكنم، خواصّ اصحاب مورد اعتماد ما اماميّه مىباشد، ولى گاهى در برخى از احاديث بين راويان ثقهاى كه بدان اشاره نموديم و بين پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) و يا يكى از ائمّه - صلوات اللّه عليهم - كه روايت از آنان نقل شده، اشخاصى يافت مىشوند كه بر آنان خرده گرفته شده، و اين طعن نيز به چندين صورت است: الف - طعن از طريق خبر واحد نقل شده است. ب - طعن به واسطهى روايتى نقل شده كه راوى آن نيز مطعون است. ج - احتمال مىرود كه و شخصى كه مورد خرده و طعن قرار گرفته به علّتى43 معذور بوده باشد. كه البتّه گاهى اين انگيزه براى ما معلوم است، و يا حداقلّ در نزد منتقدان احتمال آن مىرود. 2 - دليل ديگر من در نقل روايت از برخى از كسانى كه مورد طعن قرار گرفتهاند، آن است كه مىبينم بعضى از اصحاب ثقهى ما - كه مورد اعتماد من نيز مىباشند و من به واسطه همان شخص مَطْعُونٌ عَلَيْه به آنان سند رسانيده و از ايشان روايت مىكنم، و يا به واسطهى ايشان از وى روايت نقل مىكنم - درست همان روايت را از او نقل كرده و كنار نگذاشته و هيچ خردهاى بر آن روايت نگرفته، و از نقل آن خوددارى نكردهاند، لذا من نيز آن روايت را از ايشان پذيرفته و احتمال مىدهم كه: الف - شايد آنان به طريق ديگرى كه راويان آن مورد تحقيق قرار گرفته و مورد سپاس واقع شدهاند، بر صحّت و درستى روايت مذكور اطّلاع يافتهاند. ب - و يا به علّت عمل كردن طايفه اماميّه به مضمون آن روايت بر آن اعتماد كردهاند. ج - اصلاً راوى كه اعتقادش مورد طعن است، در نقل حديث و امانت در نزد آنان مورد اعتماد بوده است. زيرا كسانى در ميان كفّار پيدا مىشوند كه در نقل و حكايت اخبار مورد اعتمادند، چنانكه علماى مسلمين بر اخبار پزشكان كافر ذمّى دربارهى امورى كه براى بهبودى از بيماريها صلاح است، اعتماد دارند. بنابر اين، اگر مانعى از اعتماد بر روايت كسانى كه بكلّى از عموم لفظِ اتّباع و پيروى از تمامى اهل بيت و يا برخى از آنان - عليهم افضل السّلام - خارج هستند، و اعتقادى به امامت ائمّه - (عليهمالسلام) - يا برخى از آنان ندارند وجود نداشت، مسلّماً عمل كردن به روايت تمام افرادى كه از ساير فرقههاى مسلمين به صدق و امانت در نقل حديث معروف هستند، جايز بود. 3 - دليل ديگر من در نقل برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويانش خرده گرفته شده، آن است كه اصحاب ائمّه - (عليهمالسلام) - در زمانى بسر مىبردند كه بايد سخت تقيّه مىكردند، از اين رو امكان دارد كه در بيشتر و يا در بعضى از اوقات مطالبى را بر خلاف آنچه كه در نهاد و دلشان بوده اظهار نموده باشند، (به خاطر ضرورتى كه آن را به جهت ممكن نبودنش مباح نموده) و چه بسا كه ضرورت اقتضا كرده كه امر اعتقادى خلافى را بر طريق تقيّه بازگو نمايند، و اين مطلب از ايشان نقل و پخش شده، به گونهاى كه شايد اگر عذر هم مىآوردند كسى آن را نمىپذيرفت. 3 - ديگر عذر من در نقل روايت از كسانى كه مورد طعن قرار گرفتهاند، اين است كه مىبينيم گاهى طعن از غير معصوم وارد شده، و يا از معصوم است ولى اسنادِ طعن به معصوم ثابت نيست، زيرا مىدانيم كه خود طعن نيز نيازمند آن است كه يا با شهادت ثابت و مورد پسند در شريعت محمّدى (صلى الله على و آله و سلم)، و يا به طريق ديگرى كه در نزد جلالت الهى عذر واضح محسوب مىشود، اثبات شود. 4 - دليل ديگر من اين است كه ملاحظه مىكنيم گاهى انسان بر شخصى خشم مىگيرد، و در حال غضب امورى را كه واقعيّت ندارد - چه به عمد، و چه از روى فراموشى - از او نقل مىكند، سپس آن مطالب پخش مىشود، به گونهاى كه بسيارى از شنوندگان باور و يا گمان مىكنند كه آن مطلب واقعيّت دارد و قطعى و يقينى است، ولى بعد از مدّتى براى برخى از كسانى كه اهل پرس و جو هستند روشن مىگردد كه هيچ كدام از آن امور واقع نشده است، و چه بسا كسى كه آن مطالب را در حال خشم و غضب گفته اعتراف كند كه در خردهگيرى و گفتار خود خطا كرده، ولى تنها كسى كه اين اعتراف را از وى شنيده از حقيقت آگاه مىشود، و كسانى كه اين اعتراف را از او نشنيدهاند بر اعتقاد سابق خود نسبت به طعن نخست باقى مىمانند. و ما اين مطلب را در بسيارى احوال و موارد به چشم خود ديدهايم. 5 - از ديگر عذرهاى من اين است كه ملاحظه مىكنيم خداوند - جلّ جلاله - و خواصّ بندگانش، و تمام كسانى كه حال دشمنان و حسودانشان را مورد توجّه قرار مىدهيم، هيچ كس از آنان را نمىيابيم كه از نسبت امور غير واقع به خود سالم باشند، لذا لازم است انسان خردهگيرى را ترك گويد مگر اينكه قطع و يقين داشته باشد، و يا اعتقادى چيزى كه مانند آفتاب و به صورت واضح و قطعى جانشينِ قطع و يقين بوده و از طعن و غلط و اشتباه سالم باشد. اين همه در جواب از طعن در امور ظاهرى كفايت مىكند. و امّا طعن و خردهگيرى بر فسادِ عقيدهى كسى، نيازمند آن است كه به صورت يقينى از سوى كسى كه براستى از ناحيهى خداوند - جلّ جلاله - خبر مىدهد و آگاه به رازها و درون است يعنى معصوم (عليه السلام) معلوم شود. 6 - از جمله دليلهاى من آن است كه به برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويان آن طعن وارده شده و من آن را نقل كردهام، راه و سند ديگرى دارم، يا به آن حديث، و يا به همان امام معصوم كه روايت از او نقل شده، و يا به حُجَج و معصومين ديگر (عليهمالسلام) در حديث مشابه، و يا طريق ديگر به راوى مورد اعتمادى كه روايت مَطْعُونٌ عَلَيْها از او نقل شده در هر حال، من روايتى را كه راه گريز از آن را نداشته باشم ذكر نمىكنم. 7 - اگر در تمام آنچه كه در اين كتاب وجود دارد - چه روايت از كسانى كه به سببى طعن بر آنان وارد شده، و يا احاديثى كه به جهت عذرى سند آن را يادآور نشدهام - هيچ عذر روشن و راه گريزِ شايسته نداشته باشم مگر حديثى كه آن را از عدّهاى از افراد معتبر و راستگو در نقل احاديث روايت مىكنم، كافى و بس بود. ايشان به اسناد خود به استادى كه همه بر عدالتش اتّفاق دارند. يعنى ابى جعفر محمّد بن بابويه - كه خداوند او را غريق رحمتش بگرداند - در كتاب ثَوابُ الاَْعْمال نقل مىكنند كه وى از صفوان بن يحيى كه همگان بر ورع و پرهيزگارى و امانتش اتّفاق دارند، روايت نموده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس كار خيرى [از ناحيه رسول اللَّه (صلى الله على و آله و سلم) ]به او برسد و بدان عمل كند، براى او پاداشِ آن منظور خواهد شد، اگرچه رسول اللَّه (صلى الله على و آله و سلم) آن را نفرموده باشد.44 و از آن جمله به واسطه چندين سند از استادى كه نزد همگان ستوده است، يعنى محمّد بن يعقوب كلينى - رضوان اللَّه جلّ جلاله عليه - در كتاب كافى در باب مَنْ بَلَغَهُ ثَوابٌ مِنَ اللَّهِ عَلى عَمَلٍ فَصَنَعَهُ درست به همين الفاظ نقل مىكنم كه فرمود: علىّ بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم روايت كرده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس ثوابى براى عملى بشنود، و آن را انجام دهد، آن ثواب براى او خواهد بود، اگرچه درست به همان صورت كه به او رسيده نبوده باشد.45 و نيز به سند خويش به محمّد بن يعقوب كلينى، از محمّد بن يحيى، از محمّد بن حسين، از محمّد بن سنان، از عمران زعفرانى نقل مىكنم كه محمّد بن مروان مىگويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: هركس ثوابى از ناحيهى خداوند - عزّوجلّ - براى عملى به او برسد، و او به خاطر نيل به آن ثواب، آن عمل را انجام دهد، ثواب به او داده مىشود، اگرچه حديث به همان صورت كه به او رسيده نبوده باشد.46
| |
|