next page
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏
الحمد للّه رب العالمين، و الصّلاة على محمّد و آله الأطيبين الأطهرين، و اللّعن على اعدائهم أجمعين
سخن گفتن از شخصيّت عظيمى كه با چشم باطن فرشتگان درگاه ربوبى را مشاهده مى‏نموده1، و بدون استهلال و رجوع به تقويم از اوّل ماه و هلال آن باخبر بوده2 تصريح به درك شب قدر مى‏نموده‏3 بلكه بالاتر از آن، از درك مقام نورانيّت خبر مى‏دهد، و قلم فرسايى درباره‏ى عارف برجسته‏اى كه ره يافتگان به كوى دوست گواهى به نيل او به معرفت كامل حقّ سبحانه مى‏دهند، بلكه از نادر عارفان متمكّن در توحيد به شمارش مى‏آورند و بالأخره شخصيّت گرانسنگى كه در دنيا دَرِملاقات ميان او و حضرت حجّت بن الحسن العسكرى - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - باز بوده، و در برزخ روح مافوقِ ملكوتش هماره همدم جدّ بزرگوارش امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - است و حتّى يك لحظه از آن بزرگوار جدا نمى‏گردد، يعنى: جمال سالكان، سيّد مراقبان، نور عارفان، عالم ربّانى، صاحب كرامات باهره، ذُوالْحَسَبَيْنِ،4 رضىّ الدّين، ابوالقاسم، علىّ بن موسى طاووس‏5 از افق انديشه‏ى قاصر نگارنده‏ى اين سطور بسى بلندتر است، لذا نخست زندگينامه‏ى شناسنامه‏اى آن بزرگوار را به اختصار ذكر نموده، سپس خامه را به دست دانشمندان برجسته و به ويژه شخصيتهاى گرانسنگى كه كه هر كدام اوحدىّ دوران خويش به شمار مى‏روند مى‏سپاريم، و از اشارات آنان در رابطه با مقامات اخلاقى، عرفانى و توحيدى سيّد اهل مراقبه، سيّد بن طاووس قدّس سرّه بهره مى‏گيريم:

شرح حال كوتاه مؤلّف

مؤلّف بزرگوار در ظهر روز پنجشنبه‏ى نيمه‏ى محرّم الحرام سال 589 هجرى قمرى، در حلّه عراق ديده به جهان گشود، و دوران كودكى و نوجوانى و بخشى از جوانى خود را در آن سامان گذرانيد، و نزد اساتيد بسيار، به ويژه دو شخصيّت بزرگوار: يكى پدرش سعد الدّين موسى و ديگرى جدّش عارف و زاهد نامى ورّام بن ابى فراس نخعى شاگردى نمود. و بنا به فرموده‏ى خود، اين دو بزرگوار در تربيت و آموختنِ تقوى و تواضع به وى از همه بيشتر نقش داشته‏اند.
تا اينكه رخت سفر بر بسته و به سوى مشهد امام كاظم (عليه السلام) و شهر بغداد هجرت نموده، و طىّ اقامت در آنجا پس از استخاره و مشورت با حضت حقّ سبحانه با زهرا خاتون دختر ناصر بن مهدى وزير پيوند ازدواج بر قرار مى‏كرده، و حدود پانزده سال در زمان حكومت عبّاسيان در بغداد اقامت مى‏گزيند.
وى در طول اين مدّت مورد احترام و تعظيم رجال حكومتى آن دوران بوده، و عهده‏دار شدن مناصب سياسى از نقابت طالبين و سفارت در نزد حاكم مغول گرفته تا حتّى سپردن وزارت به وى پيشنهاد شد، ولى به ثمر ننشست.
مؤلف؛ اواخر عهد حكومت مستنصر - متوفّى به سال 640 ه ق - و يا اندكى بعد از وفات وى در سال 641 ه ق به حلّه بازگشت و مدّت زمانى در آنجا اقامت نمود، ولى دل بى قرار او آرام نگرفت، و دوباره در سال 645 به نجف اشرف رهسپار گرديد، و به صورت متناوب سه سال در آنجا، و سه سال ديگر در كربلاى معلّى، و سه سال ديگر در كاظمين اقامت نمود، و سرانجام در سال 652 عزم سفر به سوى سامرّاء و اقامت سه ساله در آنجا را داشت، ليكن هنگام عبور از بغداد، باز به مصلحت وقت كه مقارن با حمله‏ى مغول بود، در دارالخلافه‏ى بغداد اقامت گزيد، و هنگام سقوط بغداد به دست مغولان، يعنى 18 محرّم الحرام سال 656 ه ق - در بغداد بوده است.
جريان فتواى او به عنوان يك مسأله جالب تاريخى - سياسى معروف است، زيرا هنگامى كه هولاگر بغداد را فتح كرد، دانشمندان را در مستنصريه گرد آورد، و از آنان درباره‏ى اين مسأله كه سلطانِ كافرِ عادل افضل است، يا سلطانِ مسلمان ستمگر؟ استفتا نمود، پس از سلوك همه، سيّد قدّس سرّه مبادرت به پاسخ نمود و از روى تقيّه و حفظ جان مسلمين نگاشت: كافرِ عادل از مسلمانِ جائر افضل است و ديگران نيز به پيروى از وى فتواى او تأييد كردند.
تاريخ زندگى وى گوياى آن است كه در دهم صفر الخير سال 656، هلاگو وى را به حضور مى‏طلبد و به او اَمان مى‏دهد و سيّد قدّس سرّه دوباره به حلّه مراجعت مى‏نمايد، و سرانجام قلم قضاى الهى چنين رقم مى‏زند كه آن بزرگوار در نهم محرّم الحرام سال 658 در نجف اشرف، و در چهاردهم ربيع الاوّل سال 658 در بغداد باشد، و در سال 656 از سوى هلاگو به عنوان نقيب بغداد، و در سال 661 به نقابت تمام طالبين گمارده شود، و روح ملكوتى او در صبح روز دوشنبه پنجم ذى القعده‏ى سال 664 در بغداد به ملكوت اعلى پيوست، و طبق آرزوى ديرينه‏ى خود در جوار مزار جدّش مولى الموحّدين امير المؤمنين (عليه السلام) به خاك سپرده شد.
مؤلف بزرگوار كتابخانه‏ى بسيار بزرگى داشته كه از كتابخانه‏هاى مهمّ تاريخ به شمار مى‏رود، و نيز فرزندان فاضل و بزرگوار او از باقيات صالحات و آثار ماندگار او محسوب مى‏شوند. از همه بالاتر تأليفات بسيارى از او به يادگار مانده كه همگى بيانگر اوج مقام علمى و معنوى او، و نشان دهنده‏ى اُنس و توجّه و عمل وى به كلمات معصومين (عليهم السلام) مى‏باشد. حدود پنجاه كتاب و رساله از او نام برده شده است كه معروفترين آثار وى عبارتند از:
1 - اللهوف يا الملهوف على قتلى الطفوف.
2 - الاقبال بالاعمال الحسنة.
3 - كشف المحجّة لثمره المهجة.
4 - محاسبة النفس.
5 - جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع.
6 - مهجّ الدعوات و منهج العنايات.
7 - فلاح السائل و نجاح المسائل. كه كتاب حاضر ترجمه‏ى آن است.
اين بود گوشه‏اى از زندگينامه‏ى مؤلف كه در كتابهاى شرح حال از آن سخن به ميان آمده است؛6 ولى مگر زندگى مردان الهى و وارستگان از عالم مادّه، و پيوستگان به ملكوت اعلى كه بنابر تعبير امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - با تن خويش با دنيا مصاحبت دارند، ولى روحشان به محلّ اعلى آويخته است.7 در اين چند سطر خلاصه مى‏شود؟
آرى، در پشت اين همه تكاپو، دلدادگى و شيفتگى و اسرارى ديگر نهفته است كه پاره‏اى از آن در كلام و نوشتار بزرگان و برجستگان نمايان است:

سيّد بن طاووس از ديدگاه بزرگان

1 - علّامه‏ى حلّى در كتاب منهاج الصلاة در مبحث استخاره مى‏نگارد: سيّد سند سعيد، رضىّ الدين علىّ بن موسى بن طاووس عابدترين شخصيّت اهل روزگار خويش بوده است.8
2 - شيخ حرّ عاملى، صاحب وسائل الشّيعه در تذكرة المتبحّرين مى‏نويسد: علّامه‏ى حلّى فرموده است: رضىّ الدين علىّ، صاحب كرامات بوده است، كه برخى از آنها را خود وى، و پاره‏اى ديگر را پدرم براى من نقل كرده است.9
و نيز در جاى ديگر گفته است: سيّد رضىّ الدين، زاهدترين شخصيت روزگار خود بوده است.10
3 - هم او در امل الآمل مى‏نگارد: حال وى در علم، فضل، زهد، عبادت، وثاقت، فقه، بزرگوارى، و پرهيزگارى مشهورتر از آن است كه ذكر شود. نيز وى شاعر اديب،. سراينده‏ى بليغى بوده است.11
4 - علّامه‏ى مجلسى در حقّ وى چنن تعبير مى‏كند: سيّد نقيب مورد اعتماد و زاهد، جمال عارفان....12
5 - محدّث نورى درباره‏ى وى نگاشته است: سيّد اجلّ اكمل اسعد اورع ازهد، صاحب كرامات باهره، رضىّ الدين ابوالقاسم و ابوالحسن، علىّ بن سعد الدين موسى بن جعفر، طاووسِ آلِ طاووس، هم او كه اصحاب ما اماميّه (با اختلاف مشارب و طريقه‏شان) در صدور كرامات درباره‏ى هيچ كس ديگر غير از او از متقدّمين از او گرفته تا متأخّرين از او، متّفن الكلمه نيستند....13 سپس به ذكر برخى از كرامات او تبرّك جُسته است.
6 - هم او مى‏نويسد: سيّد رحمه اللّه از عُظماى تعظيم كنندگان از شعائر الهى بوده، به گونه‏اى كه در هيچ يك از تصنيفاتش اسم مبارك جلاله اللّه را بدون آوردن لفظ جلّ جلاله در پى آن ذكر نمى‏كند.14
7 - نيز وى مى‏نويسد: از جاى جاى كتابهاى او خصوصاً كتاب كشف المحجّة ظاهر مى‏شود كه دَرِ ملاقات با حضرت حجّت - صلوات اللّه عليه - براى او باز بوده است.15
8 - سيّد محسن عاملى مى‏فرمايد: رضىّ الدين به گواه تأليف و آثارش بهره‏ى وافرى از دانش و فضل و معرفت داشته است ... تا اينكه سرانجام برخى از بزرگان معاصر وى به خاطر اعتماد بر فقه ژرف و پرهيزگارى ترديد ناپذير او، از وى خواستند كه منصب افتاء و قضاوت شرعى را عهده‏دار شود.16
9 - تسترى در كتاب مقابس از او چنين تعبير مى‏كند: سيّد سند بزرگوار و مورد اعتماد، عالم عابد زاهد، طيّب و طاهر، مالكازمّه‏ى مناقب و مفاخر، صاحب دعاها و مقامات و مكاشفات و كرامات، مظهر فيض سنىّ و لطف خفىّ و جلىّ حضرت حقّ ....17
10 - ماحوزى در كتاب بُلغه درباره‏ى وى مى‏نويسد: صاحب كرامات و مقامات، كه در ميان اصحاب ما اماميّه كسى عابدتر و پرهيزگارتر از او وجود ندارد.18
11 - شيخ عبّاس قمى درباره‏ى او مى‏نگارد: رضىّ الدين ابى القاسم، علىّ بن موسى بن جعفر بن طاووس حسنى حسينى، سيّد اجلّ و اورع و ازهد، مقتداى عارفان ..... وى رحمه اللّه مجمع كمالات ساميه حتّى شعر، ادب و انشاء بوده است، و اين تفضّلى است كه خداوند به هر كس كه بخواهد عنايت مى‏فرمايد.19
12 - هم او چنين تعبير مى‏كند: سيّد رضىّ الدين ابوالقاسم، اجلّ و اورع و ازهد و اسعد، مقتداى عارفان و مصباح متهجّدان، صاحب كرامات باهره، و مناقب فاخره، طاووسِ آل طاووس - قدِس سرّه و رفع فى الملأ الأعلى ذكره - ...20
اينكه گوش جان مى‏سپاريم به سخنان گوهر شناسان بزرگ معاصر، و اظهارات ايشان ا درباره‏ى سيّد اهل مراقبه مى‏گيريم:

سيّد بن طاووس از ديدگاه عالمان ربّانى معاصر

13. جمال سالكان، نخبه‏ى علماء ربّانى، مربّى نفوس مستعدّه، مولانا حسينقلى همدانى - قدّس اللّه روحه الزكّية - پيوسته مى‏فرمود:
ما جآءَ مِثْلُهُ فى عِلْمِ الْمراقَبَةِ فِى الْأُمَّةِ مِنْ طَبَقَةِ الرَّعيَّةِ21
- در ميان امّت محمّدى (ص) و از ره پويان معصومين (عليهم السلام) كسى چونان سيّد جليل ابن طاووس - قدّس اللّه سرّه العزيز - در علم مراقبه نيامده است.
14 - ديگر اينكه: تبعيّت آن بزرگوار از شيوه‏ى تربيتى سيّد قدّس سرّه چنان نمايان بود كه شاگردان صدره در كتاب تكلمه مى‏نگارد:
وَ كانَ عَلى مِنْهاجِ السَّيِّدِ جَمالِ الدّينِ بْنِ طاوُسِ فِى الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ22
- وى در گفتار و كردار شيوه‏ى سيّد جمال الدّين بن طاووس را داشت.
15 - آيت حقّ، عالم ربّانى، عارف نامى، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى در جاى جاى تأليفاتش از او به سيّد سَنَد، سيّدنا و مولانا و سيّدنا الأَوْحَد و قُدْوتنا و مولانا، اسوه و معلّم و مقتداى اهل مراقبه ياد نموده‏23 و بخصوص در خاتمه‏ى كتاب شريف المراقبات مى‏فرمايد:
سرور ما، مقتداى اهل علم و عمل، طاووسِ اهل مراقبه و معلّم آنان و مروّج اين علم - قدّس اللّه سرّه - در كتاب شريف اقبال اصول مراقبه اعمال سال را بر بهترين شيوه‏ى ممكن نگاشته، به گونه‏اى كه در اين معنى نظيرى براى آن يافت نمى‏شود. بخصوص از دعا و مناجاتى كه در خاتمه‏ى آن انشاء فرموده معلوم مى‏شود كه وى - كه سلام خدا و سلام اجداد بزرگوارش بر او باد - در نگارش اين كتاب نيز مراقبه‏ى خداوند - جلّ جلاله - را كاملاً به عمل آورده و مى‏نگارد:
قَدِامْتَثَلْتُ مَرْسُومَكَ اللّهُمَّ، فِيمَا اعْتَمَدْتُ عَلَيهِ، مُجْتَهِداً بِكَ فِى الاِخْلاصِ فيما هَدَيْتَنى اِلَيْهِ24
- بار خدايا، در نگارش نوشتارى كه به تو منتسب است، امر تو را در آنچه در نظرم بود و بدان اعتماد داشتم، با كوشش در اخلاص ورزى در آنچه كه خود مرا بدان راهنمايى كردى، امتثال نمودم.
16 - آيت حقّ، عالم ربّانى، عارف نامى، نادره‏ى روزگار، مربّى نفوسِ مستعدّه، حضرت سيّد على آقاى قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - درباره‏ى آن بزرگوار و سيّد بحرالعلوم و ابن فَهْد حلّى صاحب كتاب عُدّة الدّاعى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - فرموده است: سه شخصيّت بزرگوار نامبرده از ميان متأخرين، تمكّن در توحيد داشته‏اند.25
و اين مقامى بس عظيم است كه افراد نادرى از امّت محمّدى (ص)، بدان دست يافته‏اند. وَفى ذلِكَ فَلْيَتَنا فَسِ الْمُتَنافِسُونَ.26
17 - مجدّد قرن، فريادگر اسلام ناب محمّدى (ص)، حضرت امام خمينى قدّس سرّه درباره‏ى وى مى‏نگارد: از علماى بزرگ معرفت و اخلاق، آنها را كه پيش همه‏ى علما مسلّمند، پيروى كن. مثل جناب عارف باللّه و مجاهد فى سبيل اللّه، مولانا سيّد بن طاووس - رضىّ اللّه عنه -27
18. كشّاف معارف ناب قرآن كريم و سنّت شريف، مفسّر بزرگ، صاحب تفسير وزين الميزان، علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائى - قدّس سرّه - به دو نفر از علماى اسلام بسيار ارج مى‏نهادند و مقام و منزلت آنان را به عظمت ياد مى‏كردند:
اوّل: سيّد اجلّ علىّ بن طاووس - اعلى اللّه تعالى مقامه الشريف - و به كتاب اقبال او اهميّت مى‏دادند، و او را سيّد اهل المراقبه مى‏خواندند.
دوّم: سيّد مهدى بحرالعلوم - اعلى اللّه تعالى مقامه - و از كيفيّت زندگى و سلوك علمى و عملى و مراقبات او بسيار تحسين مى‏نمودند.
و تشرّف او و سيّد بن طاووس را به خدمت حضرت امام زمان - ارواحنا فداه - كراراً و مراراً نقل مى‏نمودند، و نسبت به نداشتن هواى نفس، مجاهدات آنان در راه وصول به مقصود، و كيفيّت زندگى و سعى و اهتمام در تحصيل مرضات خداى تعالى، مُعجب بوده و با ديده‏ى اُبّهت و تجليل و تكريم مى‏نگريستند.28
19 - نيز نقل شده كه حضرت آيت اللّه علّامه طباطبائى مى‏فرمود: برادر من (حاج سيّد محمّد حسن الهى طباطبائى) شاگردى در تبريز داشت كه به او درس فلسفه مى‏گفت، و توسّط آن شاگرد با بسيارى از ارواح ارتباط برقرار مى‏كرد و بعضى از سؤالات مشكله‏ى حكمت را از مؤلّفين آنها مى‏پرسيد.
آن مرحوم مى‏فرمود: ما روح بسيارى از علما را حاضر كرديم و سئوالاتى نموديم، مگر روح دو نفر را كه نتوانستيم احضار كنيم: يكى روح مرحوم سيّد بن طاووس، و ديگرى روح مرحوم سيّد مهدى بحرالعلوم - رضوان اللّه عليهما - اين دو نفر گفته بودند: ما وقفِ خدمت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) هستيم و ابداً مجالى براى پايين آمدن نداريم.29
20 - در پايان به عنوان خِتامُهُ مِسْكُ30 تبرّك مى‏جوييم به كلام سلمان زمان، اوحدىّ دوران، فقيه اهل بيت عصمت و طهارت، تنديس تقوى، زهد و ورع، عارف كامل، أُستاذنا الاَجلّ، حضرت آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمّد تقى بهجت - أفاض اللّه علينا مما يفيض عليه من نثاراته - كه مى‏فرمود: مطالعه همه‏ى كتابهاى سيّد قدّس سرّه براى اهل علم لازم است.
همچنين مى‏فرمود: اگر كسى اقبال سيّد بن طاووس قدّس سرّه را نداشت، اساتيد ما او را رفيق خود نمى‏شمردند. هر مقدار از اقبال را كه مطالعه كردنى است مطالعه، و هر مقدار را كه عمل كردنى است، به هر اندازه حال داريد عمل كنيد.
و بخصوص هنگام درخواست دستورالعمل از محضرش در ماههاى مبارك رجب و شعبان و رمضان، مى‏فرمايد: مطالعه و عمل به اقبال سيّد قدّس سرّه كافى است.

فلاح السائل

كتاب شريف فَلاحَ السّائِلِ وَ نَجاحُ الْمَسائِلِ فى عَمَلِ الْيَوْمِ وَ اللّيْلَةِ چنانكه از نام آن پيداست درباره‏ى اعمال عبادى شبانه روز نگاشته شده است، و همان گونه كه از مقدّمه مؤلّف بر همين كتاب بر مى‏آيد، آن را به عنوان يكى از مجموعه كتابهاى دعا تأليف كرده كه هر كدام به منظور جمع آورى اعمال خاصّ (سال، ماه، هفته، شبانه روز، و ...) مهيّا شده است.
به نظر مى‏رسد تحقيق در رابطه با صحّت اسناد اين كتاب به مؤلّفش، و نيز پيرامون احاديث آن در اين مقدّمه كوتاه ضرورت ندارد؛ زيرا اوّلاً - محدّث خبير، صاحب مستدرك الوسائل در اين باره تنها به اين بسنده مى‏كند كه جلالت قدر مؤلف كتاب فلاح السائل و اتقان و دقّت و تحقيق او در تمام رواياتى كه نقل مى‏كند، در نزد معاصرين آن بزرگوار و متأخّرين از او، مشهورتر از آن است كه ذكر شود.31
نيز خود مؤلّف در مقدّمه تحقيق مبسوط و جوابيّه‏اى درباره احاديث آن نگاشته، و افزون بر آن اغلب احاديث كتاب در چاپ جديد از ديگر منابع (متقدّم و متأخر) اخراج و آدرس داده شده است. ولى در رابطه با محتواى كتاب و ويژگيهايى كه آن را از ديگر كتابهاى حديث و دعا ممتاز مى‏كند، توجّه به نكات زير لازم است:
1 - مؤلّف تنها به جمع آورى ادعيه همّت نگماشته، بلكه همان گونه كه خود وى در همين كتاب تصريح مى‏فرمايد، از بيان نكات و اسرار و مشاهدات شخصى خود درباره‏ى مقامات اوليا، نحوه‏ى تحصيل اخلاص در عبادات و پرداختن اعمال از نواقص، و حضور قلب و زدودن حالت غفلت، و به طور كلّى ريز بيان آداب معنوى و اسرار نماز، دعا و ساير اعمال شبانه روز كوتاهى ننموده است، و بى جهت نيست كه عارفان بلند پايه از او با نام سيّد المراقبين و معلّم مراقبه ياد مى‏كنند.
2 - بيانات مؤلّف تقليدى نبوده، بلكه وى نكاتى را كه خود بدان دست يافته و با دل و جان لمس نموده و با سرّ و سويداى خويش چشيده، سالكان طريق الى اللّه را هشدار داده است. براى پى بردن به اين نكته كافى است خواننده‏ى محترم، كتابهاى اخلاقى و يا رساله‏هايى را كه در حديث و دعا و اسرار نماز نگاشته شده مقابله كند، و آنگاه با تأمّل و دقّت در زمينه‏ى مورد نظر به كتابهاى مؤلّف توجّه كند.
3 - ديگر ويژگى آثار سيّد قدّس سرّه از جمله اين رساله آن است كه عقل و نقل و عرفان به هم آميخته است، يعنى وى با تمام مقام علمى و عملى و عرفانى كه دارد سرسپرده‏ى تامّ بيانات الهى و معصومين (عليهم السلام) است و همواره نخست به آنها استشهاد مى‏كند؛ ولى هنر او در اين تمام نمى‏شود، بلكه وى با انديشه ژرف و ملكوتى خويش، اسرار آيات و روايات را براى انديشمندانى كه حظّى از ذوق و عرفان ندارند تابناك مى‏نمايد، و احكام و آداب اسلام را چنان توجيه مى‏كند كه هر عاقلى مُلْزَم به اعتقاد و عمل به آن مى‏گردد، با اين همه به اين نيز بسنده نمى‏كند، بلكه گاه با تصريح و گاه با اشاره، از تجربه‏ى شخصى و مشاهده‏ى درونى خود پرده بر مى‏دارد، و با اين كار خواننده را به عمل بر احكام و آداب ظاهرى و معنوى اعمال و عبادات ترغيب مى‏نمايد.
گرچه سخن در اين مقام بسيار است، ولى به همين مقدار اكتفا مى‏شود.

ادب حضور، ترجمه‏ى فلاح السائل

اينك به برخى از مطالبى كه از ويژگيهاى اين ترجمه محسوب مى‏شود، اشاره مى‏كنيم:
1 - دو نسخه چاپى از كتاب فلاح السّائل در دست است:
يك: نسخه‏ى چاپى رقعى، كه توسّط محقّقى گمنام براى اوّلين بار تحقيق و تصحيح و چاپ شده، و پس از مدّتى به وسيله دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه‏ى قم افست شده است. اين نسخه نواقصى از جهت مطالب دارد كه در توضيحى كه پيرامون نسخه‏ى دوّم خواهيم داد روشن مى‏شود، ولى از آنچه كه محقّق آن شخص فاضلى بوده، از جهت تصحيح عبارات سيّد قدّس سرّه از نسخه‏ى دوّم كاملتر و بهتر است.
دوّم: نسخه‏ى چاپى وزيرى كه به تحقيق آقاى غلام حسين مجيدى و باز توسّط دفتر تبليغات اسلامى انتشار يافته است. اين نسخه كمبودهايى را كه نسخه‏ى اوّل داشته برطرف نموده، و تصحيح و تحقيق آن بر مبناى نسخه‏ى خطّى موجود در كتابخانه‏ى روضه‏ى مقدّسه‏ى رضويّه و نيز با عنايت به نسخه‏هاى ديگر عمل شده، و مواردى كه در كتاب بحارالانوار از كتاب فلاح السائل نقل شده ولى در نسخه‏ى چاپى نخست نبوده، در اين نسخه‏ى وجود دارد. همچنين ذكر منابع اصلى و فرعى و نيز زيباى چاپ و علامت گذارى و تنظيم فهرستهاى گوناگون بر حُسن آن افزوده است. به نظر قاصر مترجم، اين دو نسخه‏ى مكمّل يكديگر هستند و در اين مقدّمه در صدد بر شمردن محسّنات و يا معايت اين دو نسخه نيستم.
با توجّه به نكات گذشته ترجمه‏ى حاضر با دقّت وسواس گونه با هر دو نسخه تطبيق گرديده است.
2 - چنانكه مؤلف در مقدّمه كتاب متذكّر شده، نحوه‏ى نگارش كتاب، به اين صورت بوده كه پس از نوشتن بخشهايى از كتاب، آن را در اختيار ناسخى يا كاتبى مى‏گذاشته و وى از روى آن بازنويسى مى‏كرده است، كاتب در مواردى (حدود 40 مورد) ابتدا سيّد قدّس سرّه را با القاب و كُنى و دعا براى او ستوده و بعد بيانات وى را مى‏نگارد، و اينها به صورتهاى گوناگون و مشابه يكديگر هستند و عبارات دو نسخه‏ى كتاب نيز گاهى با هم فرق مى‏كند. از آن جمله در آغاز كتاب (بر اساس نسخه‏ى دوّم) مى‏نويسد:
يقول سيّدنا الامام و العامل، الفقيه، الفاضل، العلّامه الكامل، المحقّق المخلص البارع الورع، رضىّ الدين، ركن الاسلام، جمال العارفين، افضل السادة، عمدة أهل بيت النبوّة، شرف العتره الطاهرة، ذوالحسبين، ابوالقاسم، علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد الطاووس الحسنى، اكمل اللّه لديه فضله و كرّم فرعه و اصله
تمام اين موارد به دليل اينكه مسلّماً از بيانات مؤلف نيست، حذف شده است.
3 - با پوزش از تمام راويان بزرگوار و ارج نهادن به مقام منيع آنان به جهت سهولت در انتقال خواننده‏ى پارسى زبان، اَسناد روايات حذف شده است، لذا از دادن آدرس روايات و ارجاع به مدارك نيز خوددارى شده است، مگر در موارد ضرورى كه مطلبى ويژه در روايات بوده كه و در متن نيامده باشد، كه تذكّر داده شده است.
4 - گزينش متن ترجمه بر اساس بهترين متن از دو نسخه، و در مواقع ترديد با ذكر هر دو نسخه صورت گرفته است.
5 - متن ادعيه‏ى تمام نسخه‏ها آورده شده و اگر نسخه‏اى قطعاً اشتباه بوده در پاورقى يادآورى شده است.
5 - در مواردى روايات و مطالب كتاب، شماره‏گذارى و تقسيم بندى شده است.
6 - عنوان سر فصل‏هاى كتاب تلخيص شده، و اگر خوانندگان بخواهند از عبارت سيّد قدّس سرّه اطّلاع حاصل كنند، به آخر مقدّمه كتاب رجوع نمايند كه فهرست دقيق همه‏ى آنها توسّط مؤلّف در آنجا آمده است.
7 - براى تمام مطالب داخل فصلهاى كتاب، عنوانهاى فرعى مناسب گذاشته شده است، و بيشتر عنوانهاى فرعى از مترجم، و اندكى از مؤلّف بزرگوار و يا كاتب مى‏باشد. و پاره‏اى از عنوان‏هاى فرعى مؤلّف نيز به خاطر دراز بودن در متن گنجانده شده، و عنوان فرعى ديگر توسّط مترجم انتخاب شده است.
8 - براى استفاده‏ى بيشتر اهل عمل، متن عربى آيات و نيز متن دعاها تماماً ذكر و با دقّت اعراب گذارى شده است.
در پايان تذكّر نكاتى چند ضرورى است:
1 - خواننده‏ى محترم بايد در عمل به احكامى كه مراجع تقليد در آن نظرهاى خاصّ دارند، به مرجع تقليد خود مراجعه نمايد، ولى در انجام آداب و مستحبات و ترك مكروهات مى‏توانند به مطالب اين كتاب اعتماد كنند، زيرا يا فقها آنها را مستحبّ مى‏دانند، و يا بجا آوردن آن را به اميد اينكه مورد قبول پروردگار قرار گيرد (نيّت رجاء) مستحبّ و بلامانع مى‏دانند؛ در هر حال، اين كتاب رساله‏ى عمليّه نيست.
2 - از خوانندگان عزيز درخواست مى‏شود اگر در جايى به اشتباهى برخورد نمودند به آدرس ناشر با مترجم در ميان بگذارند، تا در چاپهاى بعدى از نظرات آنها استفاده شود.
3 - از تمام برادرانى كه در تمام مراحل (ترجمه، ويراستارى، بازنگرى، حروفچينى، چاپ) مترجم را يارى نمودند، كمال تشكّر را دارم، و هُوَالشَّكُور.
با چشم دوختن به عنايات حضرت ولىّ عصر، امام زمان حجّة بن الحسن العسكرى - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - و به اميد اينكه مشمول ادعيه قدسى آن بزرگوار و اُمناى ايشان بخصوص مؤلّف بزرگوار گرديم، گوش جان مى‏سپاريم به بيانات ملكوتى سيّد اهل المراقبه، جمال السالكين، مقتداى عارفان، سيّد بن طاووس قدّس سرّه.
حوزه‏ى علميّه‏ى قم.
م - ر

مقدّمه‏ى مؤلّف‏

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏
ستايش مى‏كنم خداوند - جلّ جلاله - را با زبان و دلى كه از جُود آقا و معبودم به وجود آمده، و از كَرَم آن خداوندگار ستوده سرچشمه گرفته‏اند؛ و اعتراف مى‏كنم كه خداوند - جلّ جلاله - خود بر من منّت نهاد و زبانم را به ستايش خود گشود، و شايستگى ستودن مجد و عظمت مقدّسش را به من عنايت فرمود.
و احساس مى‏كنم كه قلب و عقلم به خاطر تضييع حقوق آن مقام والا، و آزاد گذاشتن زبان و ديگر اعضايم در اشتغال شرمنده‏اند؛ به غير وظايف ستايش خدا و تمجيد پى در پى‏اش خوار و مى‏بينم كه دل و خِرَدم با زبان حال بر زمانها و مكانهايى كه در اشتغال به غير او - جلّ جلاله - ضايع شده مى‏گريند و ناله سرمى‏دهند، و براى طلب عفو او به مهربانيها و بزرگواريهايش توسّل مى‏جويند، و از زبانِ حال آن بزرگوارى و نيكوكارىِ گسترده سخنانى را مى‏شنوند، كه از سويى، به واسطه موافقت و امتثال اوامر الهى نوازشگرانه، و به جهت دورى گرفتن و سرپيچى همراه با سرزنش است، و شايسته‏ى آنند كه از محضر ربوبى به آن دو خطاب شود:
حمد و ستايش، وظيفه‏ى كسى است كه در حال حمد، از بندهاى بى‏ادبى رَسته، و به مراقبه و توجّه به مولايش كه مالك روز حساب است اشتغال داشته باشد، امّا كسى كه حقِّ حُرمت اشراف ما را فرو گذارده، و به جاى توجّه به دوامِ احسان و ما، به امور ديگر مشغول باشد، و وقتى به ستايش ما زبان مى‏گشايد، نمودار شناختِ هيبت جلال و عظمت ما، و يا خوارى بندگى و در برابر اقبال و توجّه ما به او، و يا خضوعى كه در اثر تعظيم در برابر شكوه تسلّطمان حاصل مى‏شود و يا اثر خوف و هراس به خاطر پى بردن به تقصير در برابر حقوق نيكوكارى ما به او بر چهره‏ى ستايش او نقش نبسته باشد، وظيفه چنين بنده‏ى بيمار آن است كه از خداوندگار مهربان و بردبار و بزرگوار طلب عفو نمايد؛ وگر نه اوقاتى را كه مى‏توانست به طهارت قلب و زبان و ديگر اعضايش بپردازد، ضايع نموده، و به جاى احسان و ثناى ما به ثناىِ خود مشغول گشته، و هم اكنون نيز فرصت مجدّد خويش را با كوتاهى و آرزوهاى بيهوده و اصلاح نكردن اشتباهش تضييع مى‏كند، و اگر بر اين امر باقى بماند، از خطر هلاكت و گمراهى ايمن نخواهد بود.
و گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، گواهى دادنى كه از جود او سرچشمه گرفته و به اين بنده‏اش عنايت شده، و به واسطه‏ى آن، خداوند بر تمام و بندگانى كه او را نشناخته‏اند، برترى يافته است.
و نيز گواهى مى‏دهم كه جدّم حضرت محمّد بنده و فرستاده‏ى خدا، گرامى‏ترين شخصيّت از خواصّ درگاه الهى، و برترين عارفى است كه خداوند - جلّ جلاله - خلعت برگزيدگى را به تن او نمود. برترين درودهاى خداوند بر او و خاندانش باد، درودهايى كه آن بزرگوار و خاندان او را به اوج كاملترين كمالات انسانى نايل گرداند!
و همچنين گواهى مى‏دهم كه خداوند - جلّ جلاله - با دليلهاى عقلى و نقلى، عذرى براى مردم نگذاشته، و پيشوايان و گواهانى را به بندگانش عنايت فرمود، و به وجودشان حجّت را بر همه اهل مغرب و مشرق تمام، و آنچه را كه مكلَّفين بدان نياز دارند در ايشان به وديعه گذاشت، و به رحمت و جُود خود پرده از روى نشانه‏هاى درخشان و راهنمايان روشنگرى برداشته كه كسانى را كه به پيشوايى آنان اعتقاد دارند به سوى خدا رهنمون مى‏گردند، هم آنان كه مقام و جايگاهشان با ديگران اشتباه نمى‏شود، و نور و نمودارشان بر هر كس كه گفتار خداوند - جل جلاله را (كه عارفان آن را دريافته و بدان عمل نموده‏اند) باور داشته باشد، پوشيده نمى‏ماند، آنجا كه مى‏فرمايد:
وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ والاِْنْسَ، إِلّا لِيَعْبُدُونِ.32
و جنّ و انس را تنها براى اين آفريدم كه مرا بپرستند.
زيرا از آنجا كه مقصود خداوند - جلّ جلاله - از آفرينش بندگان اين است كه آنان به واسطه‏ى شناخت و عبادت او به سعادتمندى نايل آمده به بندگى و مراقبه و توجّه به او مشرّف گردند33؛ و از سوى ديگر، اگر حقّ از ديدگاهها و خواهشهاى نفسانى مردم پيروى مى‏كرد، تدبير خداوند نسبت به امور جهان تباه مى‏شد، چنانكه كتاب محفوظ خداوند - جلّ جلاله - بدان ناطق است، آنجا كه مى‏فرمايد:
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوآئَهُمْ، لَفَسَدَتِ السَّمواتُ وَالاَْرْضُ وَمَنْ فيهِنَّ، بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ، فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ.34
و اگر حقّ، از خواهشهاى نفسانى آنان پيروى مى‏نمود، مسلّماً آسمانها و زمين و تمام كسانى كه در آنها وجود دارند تباه مى‏شدند، بلكه ما مى‏خواهيم آنان را تذكّر دهيم، ولى آنان از ذكر و يادآورى روى گردانند.
بنابر اين، لازم است شخصيّتى وجود داشته باشد كه جلو تباهى خواهشهاى نفسانى بندگان را گرفته و آنان را از اينكه ديدگاهها و نظريّاتشان، خود و ديگران را نابود سازد باز دارند، يعنى كاملاً صفات حقّ را دارا باشد، به گونه‏اى كه اگر از هوا و هوس آنها پيروى كند، موجب تباهى آنان شود. و اين ويژگىِ معصوم است كه بر همگان واجب است راه هدايت را به راهنمايى او پيموده و به او اقتدا نمايند.
و مگر ممكن است ديدگاه‏ها و خواهشهاى نفسانى بندگان در تدبير امور دينى و دنيوى آنان كافى باشد، و حال آنكه خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
وَلايَزالُونَ مُخْتَلِفينَ.35
و مردم پيوسته با يكديگر اختلاف نظر دارند.
از اين رو، خداوند - جلّ جلاله - با اصلاح برخى از گزينشها و ديدگاههاى عدّه‏اى از پيامبران و فرستادگانش (عليهم‏السلام) به خوبى روشن فرموده كه هركس مقامش از معصومين - صلوات اللّه عليهم اَجمعين - پايين‏تر باشد، به اختيار و گزينش او، حجّت خدا بر مردم به صورت آشكار و يقيناً تمام نمى‏شود. چنانكه براى حضرت آدم (عليه السلام) در گزينش خوردن از درخت بهشتى - بر اساس آنچه كه صريح آيات قرآن در بردارد - 36 و براى حضرت داود (عليه السلام) - چنانكه قرآن پيرامون برخى از دادرسيهاى او بدان ناطق است - 37 و براى حضرت موسى (عليه السلام) در گزينش هفتاد نفر از قوم خود براى وعده‏گاه ديدار پروردگار پيش آمد.38
بنابراين، اگر پسند و گزينش پيامبران، كه به منتهى و نهايت مكاشفات و عنايات الهى نايل گشته‏اند، چنين باشد، و براستى نيازمند باشند كه خداوند - جلّ جلاله - امورى را عَلَيهِ و بلكه در بعضى از موارد بر لَهِ آنان اصلاح نمايد، تدبير كسانى كه در كمال تدبير و اراده، از آنان پايين‏ترند چگونه كافى خواهد بود؟
و اگر اختلاف اهل امانت و پرهيزگارى و كوشندگان در عبادت خدا، و فرهيختگان و زاهدانِ تمام فرقه‏هاى مسلمين را در نظر بگيرى، مى‏بينى كه در تفسير مقصود خداوند - جلّ جلاله - از بيشتر آيات كتاب خدا، و در توضيح سُنَن و آداب وارده در احاديث اختلاف نظر دارند، و خود نيك مى‏دانى كه بسيارى از آنان در ترك راه صواب عِناد نداشته‏اند، بلكه برخى از اختلاف تأويلها و توجيهاتى كه واقع شده، حقيقتاً در بيشتر آيات و روايات محتمَل است.
بدين ترتيب، اگر قابليّت پذيرش الطاف الهى را داشته و يا حدّاقل مُنصف باشى، با اين دليل روشن مى‏شود كه به واسطه گزينشها و پسندِ بندگانِ غير معصوم، دليل رسا و عذر شكن از سوى خداوندى كه پادشاه عالميان است براى مردم تمام نمى‏شود، و اين گزينشها در امور دنيا و حفظ دين براى آنان كافى نخواهد بود.
لذا ناچار بايد پيشوايى وجود داشته باشد كه خداوند - جلّ‏جلاله - به لطف و مهر خويش عهده‏دار پيراستنِ گزينش و تأديب باطن و تكميل صفات او بوده، و از وراىِ حركات و سكنات و اعمال وى با عنايات معنوى و ظاهرى‏اش اعمال او را امداد، و با هداياى يارى‏گرش آنها را بپايد - چنانكه از وراى تدبير پيامبران و فرستادگان و نيز ملائكه و مقرّبانى كه گسيل مى‏دارد، چنين مى‏كند. و اين مطلب براى خردمندان پوشيده نيست.
و علاوه آن پيشوا حجّت خداوندى كه پادشاه روز قيامت و حساب است باشد، و گفتار و كردارش (عليه السلام) الگوى ديگران گردد، به گونه‏اى كه احتمال اختلاف تأويل و توجيه در آنها راه نداشته، و از مقصود واقعى خداوند - جلّ‏جلاله - از آيات، و روايات پرده بردارد.

سبب تأليف كتاب‏

از آنجا به واسطه عنايتهاى خداوند - جلّ جلاله - كه از سرچشمه‏ى عنايت او و در آينه‏ى جُودِ همان مهربانيها و بزرگواريهاى ربّانى به من ارزانى مى‏شود، كه چگونه خداوند مرا پديد آورد و پروراند و در كشتيهاى نجات بر پشت پدران حمل نموده و در شكم مادران به وديعه گذاشت، و از رخدادهايى كه موجب هلاكت اُمم گذشته بود، سالم نگاه داشته و به معرفت خويش رهنمون شد؛ و دانستم كه پروردگارم به هر چيز بگويد: موجود شو، موجود مى‏شود؛ و به وسيله‏ى او - جلّ‏جلاله - به مرادش از آيه شريفه كه مى‏فرمايد:
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاَْولى، فَلَوْلا تَذَكَّرُوُنَ.39
و بى‏گمان به نشاه‏ى نخست آگاهى داشتيد، پس اى كاش كه متذكّر مى‏شديد!
آگاهى يافتم، و خداوند خود مقصود خويش را از آفرينش من، به من شناسانيد، و از راه عقل و نقل از آنچه كه مورد رضاى اوست پرده برداشت‏
از همه‏ى اين امور دريافتم كه خداوند - جلّ جلاله - در راهنمايى كردن من به راه سعادتمندى‏ام - كه در اخلاص عبادت براى ذات او بدون تعلّق خاطر به طلب پاداش و بخشش، و يا خوف عذاب و كيفرش حاصل مى‏شود - بر من منّت نهاده است، و يقين دادم كه خداوند - جلّ‏جلاله - مالك زندگانى من بوده، و همواره نسبت به من از خويشتن سزاوار، و زيبنده‏ى آن است كه بزرگى جلال و عظمت و اقبال و توجّه او به من، مرا به خود مشغول سازد.
آيا مگر عقلها مى‏توانند از درگاه ذات خدا و اخلاص عبادت براى او، سرپيچى كنند؟! در حالى كه شناخت ذات و صفاتِ خداوند، و پيوسته ملازم رعايت ادب در محضرِ وجودِ او بودن و عمل كردن بر اساس اراده‏ى او، و نيز مناجات با او، پيش از شناخت ثواب و عقاب حاصل مى‏شود؛ بنابر اين، هر كس كه در اين امور بيانديشد و نسبت به آنها معرفت داشته باشد، خداوند - جلّ‏جلاله - را از آن جهت كه شايسته‏ى عبادت است پرستش مى‏كند.
و نيز مگر كمال و جلال و عظمت حضرت حقّ، در نزد كسانى كه به حقّ پادشاهى و سرورى او اعتراف دارند، نيازمند بذل رشوه‏ى ثواب يا خوف از عقاب مى‏باشد؟! پاك و منزّه است آن خداوندگار اَعْظَم و آن مقام والا از اينكه بنده‏اش با دادن رشوه، به محبّت و قرب و بندگى او تمايل داشته باشد، بلكه بر بندگان واجب است كه تمام توان خويش را بكار زنند تا اينكه خداوند ايشان را پذيرفته، و اهليّت بندگى و عبادتش را به آنان ارزانى دارد.
از اين رو، عقلهاى سليم، همواره به آنچه كه به جهت شناخت خداوند بدان موظّف هستند - مانند حقّ آفرينش و پرورش و هدايت - سرگرم بود، و شيفته‏ى حفظ حرمت ذات و هيبت و عظمت او گرديده، و به هدفى كه براى آن آفريده شده‏اند - يعنى كمال شناخت و عبادت خدا - مشرف مى‏باشند.
وآنگهى، سعادتمنديها و اقبال و توجّهى كه من به واسطه‏ى هدايت خداوند -جلّ‏جلاله - يافته‏ام، و آنچه كه او از لطف و مكاشفه و لذّت سخن گفتن با خود به گونه‏اى كه از هر چيزى است كه سزاوار كمال ربوبيّتش نباشد منزّه است، به من شناسانيده، به حدّى است كه با گفتار نمى‏توانم آن را توصيف كنم.
آيا نمى‏بينى هر پادشاه و فرمانروايى وقتى مى‏خواهد به بنده خود نيكىِ بسيار بنمايد، او را در محضر خويش راه داده، و با بذل خلعت جُود خويش به او، وى را مشرّف گردانيده، و با او سخن گفته و به او اجازه‏ى گفتگو در پيشگاهش را مى‏دهد، يعنى گاه با اجازه‏ى خطاب و گاه به اجازه‏ى پاسخ دادن مشرّفش مى‏گرداند؟!
به بعضى از عارفان كه بسيار خلوت مى‏گزيد، گفته شد: آيا از جدايى گرفتن از بستگان خود و اجتماع احساس تنهايى نمى‏كنى؟ گفت: من با پروردگارم همنشين هستم، اگر بخواهم او با من سخن بگويد، كتاب او را تلاوت مى‏كنم، و وقتى بخواهم با او سخن بگويم، به درگاه او دعا نموده و با او پيوسته سخن مى‏گويم.
و واقعاً چه مطالب پرمايه و چه پناهگاهها و دژهاى محفوظ و ايمنى بخش‏40 كه در خلوت با خداوند مالكُ القلوب وجود دارد، و چه قرب دوست داشتنى به خداوند و اسرار بى‏پرده كه در آنجا يافت مى‏شود!
بنابر اين، چون به فوائد خلوت و مناجات با خدا، و آنچه كه خداوند در خلوت و مناجات با خود براى بنده‏اش اراده فرموده: (كه عبارت است از عزّت و جاه و نيل به نجات، و سعادتمندى در دنيا و بعد از مرگ) آگاهى يافتم، ديدم كه كتاب أَلْمِصْباحُ الْكَبير نوشته‏ى جدّ مادرى‏ام ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى - رحمه‏اللّه بخش عمده‏اى از اعمال عبادى را در بردارد، و بعد از آن بر مطالبِ مكمّل و مهمّى دست يافتم كه مى‏توانست مطلوب كسانى باشد كه دوستدار رسيدن به منتهاى مقامات بوده، و به كم بسنده ننموده، و به معامله‏اى كه زيانكاران با خدا مى‏كنند، راضى نمى‏گردند.
و از سوى ديگر ديدم كه خداوندگار معبود با زبان حال، به هر بنده‏ى نيكبخت مى‏فرمايد:
اى بنده‏ى من، گذشتگان از اهل يقين و مراقبه و تقوى و اصحاب يمين را با مرگ در بند نمودم و لذا نمى‏توانند عملى انجام دهند، آرزو مى‏كنند ولى قدرت بر صعود به درجات ايمانى را ندارند؛ ليكن تو در ميدان مسابقه‏ى دنيا آزاد و رها هستى، پس چه چيز تو را از پيشى گرفتن از آنان به وسيله‏ى اسب تاراجگر و تكتازِ فرصت كه در اختيار توست، و يا حدّاقلّ از پيوستن به آنان در مقامات بهشت رضوان و خشنودى حضرت حقّ باز داشته است؟
لذا تصميم جدّى گرفتم كه بخشى از روايات و مطالب افزون بر مصباح بدان دست يافته بودم، و اسرارى را كه خداوند - جلّ جلاله - اجازه‏ى اظهار آن را به من مى‏دهد، و به طور كلّى هر چه را كه خداوند مرا به آن رهنمون مى‏گردد، به همان صورت، همراه با مطالبى را كه درباره‏ى كيفيّت اخلاص و مقامات اختصاص و برگزيدگى در درگاه الهى را كه خداوند - جلّ جلاله - به عقل و قلبم ارائه داده، و امورى را كه به لطف خداوند مالك كشف و شهود - براى من آشكار گرديده، مانند عيوب اعمال و علّت گرفتارى به غفلت و كوتاهى در انجام دستورات الهى، به اضافه‏ى ديگر مطالب كه اينك نسبت به آنها حضور ذهن ندارم، همگى را در كتابى گرد آورده و نام آن را مُهِمّاتٌ فى صَلاحِ الْمُتَعَبِّد، وَ تَتِّماتٌ لِمِصْباحِ الْمُتَهَجِّد بگذارم. و اينك به يارى خداوند - جلّ جلاله‏41 - در چندين جلد مرتّب، و به صورت ذيل نامگذارى مى‏نمايم:
جلد اوّل: فَلاحُ السائِلِ وَنَجاحُ الْمَسائِلِ فى عَمَلِ يَومِهِ وَلَيْلَه. كه در دو مجلّد خواهد بود.42
جلد سوّم: زَهْرَةُ الرَّبيعِ فى أَدْعِيَةِ الاَْسابى.
جلد چهارم: جَمالُ الْأُسْبُوعِ بِكَمالِ الْعَمَلِ الْمَشْرُو.
جلد پنجم: الدُّرُوعُ الْواقِيَةُ مِنَ الاَْخْطارِ فيما يُعْمَلُ مِثْلُهُ كُلَّ شَهْرٍ عَلَى التَّكْرارِ.
جلد ششم: أَلْمِضْمارُ لِلسِّبِاقِ‏وَاللِّحاقِ بِصَوْم شَهْرِ إِطْلاقِ الاَْرْزاقِ وَعِتاقِ الاَْعْناقِ.
جلد هفتم: أَلسّالِكُ الُْمحْتاجُ إِلى مَعْرِفَةِ مَناسِكِ الْحُجّاجِ.
جلد هشتم و نهم: أَلاِْقْبالُ بِالاَْعْمالِ الْحَسَنَةِ فيما نَذْكُرُهُ مِمّا يُعْمَلُ ميقاتاً واحد[اً] كُلَّ سَنَةٍ.
جلد دهم: أَلسَّعاداتُ بِالْعِبادِات الَّتى لَيْسَ لَها وَقْتٌ مَحْتُومٌ مَعْلُومٌ فِى الرِّواياتِ، بَلْ وَقْتُها بِحَسَبِ الْحادِثاتِ الْمُقْتَضِيَةِ وَالاِِْراداتِ الْمُتَعَلِّقَةِ بِها.
و اگر خداوند - جلّ جلاله - چنانكه از فضل او اميد دارم، اين كتابها را كامل گرداند، آرزو دارم هر كدام از آنها به گونه‏اى باشد كه هيچ كس بر من - بنابر آنچه كه اطّلاع دارم - به چنين تأليفى پيشى نگرفته باشد، و نيز آنها مورد نياز كسانى باشد كه خواهان قبولى عبادات بوده، و جوياىِ آمادگى براى معاد پيش از مرگ مى‏باشند.

دفع يك شبهه‏

1 - طريق و سند من در نقل رواياتى كه در اين كتاب ذكر مى‏كنم، خواصّ اصحاب مورد اعتماد ما اماميّه مى‏باشد، ولى گاهى در برخى از احاديث بين راويان ثقه‏اى كه بدان اشاره نموديم و بين پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) و يا يكى از ائمّه - صلوات اللّه عليهم - كه روايت از آنان نقل شده، اشخاصى يافت مى‏شوند كه بر آنان خرده گرفته شده، و اين طعن نيز به چندين صورت است:
الف - طعن از طريق خبر واحد نقل شده است.
ب - طعن به واسطه‏ى روايتى نقل شده كه راوى آن نيز مطعون است.
ج - احتمال مى‏رود كه و شخصى كه مورد خرده و طعن قرار گرفته به علّتى‏43 معذور بوده باشد. كه البتّه گاهى اين انگيزه براى ما معلوم است، و يا حداقلّ در نزد منتقدان احتمال آن مى‏رود.
2 - دليل ديگر من در نقل روايت از برخى از كسانى كه مورد طعن قرار گرفته‏اند، آن است كه مى‏بينم بعضى از اصحاب ثقه‏ى ما - كه مورد اعتماد من نيز مى‏باشند و من به واسطه همان شخص مَطْعُونٌ عَلَيْه به آنان سند رسانيده و از ايشان روايت مى‏كنم، و يا به واسطه‏ى ايشان از وى روايت نقل مى‏كنم - درست همان روايت را از او نقل كرده و كنار نگذاشته و هيچ خرده‏اى بر آن روايت نگرفته، و از نقل آن خوددارى نكرده‏اند، لذا من نيز آن روايت را از ايشان پذيرفته و احتمال مى‏دهم كه:
الف - شايد آنان به طريق ديگرى كه راويان آن مورد تحقيق قرار گرفته و مورد سپاس واقع شده‏اند، بر صحّت و درستى روايت مذكور اطّلاع يافته‏اند.
ب - و يا به علّت عمل كردن طايفه اماميّه به مضمون آن روايت بر آن اعتماد كرده‏اند.
ج - اصلاً راوى كه اعتقادش مورد طعن است، در نقل حديث و امانت در نزد آنان مورد اعتماد بوده است.
زيرا كسانى در ميان كفّار پيدا مى‏شوند كه در نقل و حكايت اخبار مورد اعتمادند، چنانكه علماى مسلمين بر اخبار پزشكان كافر ذمّى درباره‏ى امورى كه براى بهبودى از بيماريها صلاح است، اعتماد دارند.
بنابر اين، اگر مانعى از اعتماد بر روايت كسانى كه بكلّى از عموم لفظِ اتّباع و پيروى از تمامى اهل بيت و يا برخى از آنان - عليهم افضل السّلام - خارج هستند، و اعتقادى به امامت ائمّه - (عليهم‏السلام) - يا برخى از آنان ندارند وجود نداشت، مسلّماً عمل كردن به روايت تمام افرادى كه از ساير فرقه‏هاى مسلمين به صدق و امانت در نقل حديث معروف هستند، جايز بود.
3 - دليل ديگر من در نقل برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويانش خرده گرفته شده، آن است كه اصحاب ائمّه - (عليهم‏السلام) - در زمانى بسر مى‏بردند كه بايد سخت تقيّه مى‏كردند، از اين رو امكان دارد كه در بيشتر و يا در بعضى از اوقات مطالبى را بر خلاف آنچه كه در نهاد و دلشان بوده اظهار نموده باشند، (به خاطر ضرورتى كه آن را به جهت ممكن نبودنش مباح نموده) و چه بسا كه ضرورت اقتضا كرده كه امر اعتقادى خلافى را بر طريق تقيّه بازگو نمايند، و اين مطلب از ايشان نقل و پخش شده، به گونه‏اى كه شايد اگر عذر هم مى‏آوردند كسى آن را نمى‏پذيرفت.
3 - ديگر عذر من در نقل روايت از كسانى كه مورد طعن قرار گرفته‏اند، اين است كه مى‏بينيم گاهى طعن از غير معصوم وارد شده، و يا از معصوم است ولى اسنادِ طعن به معصوم ثابت نيست، زيرا مى‏دانيم كه خود طعن نيز نيازمند آن است كه يا با شهادت ثابت و مورد پسند در شريعت محمّدى (صلى الله على و آله و سلم)، و يا به طريق ديگرى كه در نزد جلالت الهى عذر واضح محسوب مى‏شود، اثبات شود.
4 - دليل ديگر من اين است كه ملاحظه مى‏كنيم گاهى انسان بر شخصى خشم مى‏گيرد، و در حال غضب امورى را كه واقعيّت ندارد - چه به عمد، و چه از روى فراموشى - از او نقل مى‏كند، سپس آن مطالب پخش مى‏شود، به گونه‏اى كه بسيارى از شنوندگان باور و يا گمان مى‏كنند كه آن مطلب واقعيّت دارد و قطعى و يقينى است، ولى بعد از مدّتى براى برخى از كسانى كه اهل پرس و جو هستند روشن مى‏گردد كه هيچ كدام از آن امور واقع نشده است، و چه بسا كسى كه آن مطالب را در حال خشم و غضب گفته اعتراف كند كه در خرده‏گيرى و گفتار خود خطا كرده، ولى تنها كسى كه اين اعتراف را از وى شنيده از حقيقت آگاه مى‏شود، و كسانى كه اين اعتراف را از او نشنيده‏اند بر اعتقاد سابق خود نسبت به طعن نخست باقى مى‏مانند. و ما اين مطلب را در بسيارى احوال و موارد به چشم خود ديده‏ايم.
5 - از ديگر عذرهاى من اين است كه ملاحظه مى‏كنيم خداوند - جلّ جلاله - و خواصّ بندگانش، و تمام كسانى كه حال دشمنان و حسودانشان را مورد توجّه قرار مى‏دهيم، هيچ كس از آنان را نمى‏يابيم كه از نسبت امور غير واقع به خود سالم باشند، لذا لازم است انسان خرده‏گيرى را ترك گويد مگر اينكه قطع و يقين داشته باشد، و يا اعتقادى چيزى كه مانند آفتاب و به صورت واضح و قطعى جانشينِ قطع و يقين بوده و از طعن و غلط و اشتباه سالم باشد. اين همه در جواب از طعن در امور ظاهرى كفايت مى‏كند.
و امّا طعن و خرده‏گيرى بر فسادِ عقيده‏ى كسى، نيازمند آن است كه به صورت يقينى از سوى كسى كه براستى از ناحيه‏ى خداوند - جلّ جلاله - خبر مى‏دهد و آگاه به رازها و درون است يعنى معصوم (عليه السلام) معلوم شود.
6 - از جمله دليلهاى من آن است كه به برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويان آن طعن وارده شده و من آن را نقل كرده‏ام، راه و سند ديگرى دارم، يا به آن حديث، و يا به همان امام معصوم كه روايت از او نقل شده، و يا به حُجَج و معصومين ديگر (عليهم‏السلام) در حديث مشابه، و يا طريق ديگر به راوى مورد اعتمادى كه روايت مَطْعُونٌ عَلَيْها از او نقل شده در هر حال، من روايتى را كه راه گريز از آن را نداشته باشم ذكر نمى‏كنم.
7 - اگر در تمام آنچه كه در اين كتاب وجود دارد - چه روايت از كسانى كه به سببى طعن بر آنان وارد شده، و يا احاديثى كه به جهت عذرى سند آن را يادآور نشده‏ام - هيچ عذر روشن و راه گريزِ شايسته نداشته باشم مگر حديثى كه آن را از عدّه‏اى از افراد معتبر و راستگو در نقل احاديث روايت مى‏كنم، كافى و بس بود.
ايشان به اسناد خود به استادى كه همه بر عدالتش اتّفاق دارند. يعنى ابى جعفر محمّد بن بابويه - كه خداوند او را غريق رحمتش بگرداند - در كتاب ثَوابُ الاَْعْمال نقل مى‏كنند كه وى از صفوان بن يحيى كه همگان بر ورع و پرهيزگارى و امانتش اتّفاق دارند، روايت نموده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هركس كار خيرى [از ناحيه رسول اللَّه (صلى الله على و آله و سلم) ]به او برسد و بدان عمل كند، براى او پاداشِ آن منظور خواهد شد، اگرچه رسول اللَّه (صلى الله على و آله و سلم) آن را نفرموده باشد.44
و از آن جمله به واسطه چندين سند از استادى كه نزد همگان ستوده است، يعنى محمّد بن يعقوب كلينى - رضوان اللَّه جلّ جلاله عليه - در كتاب كافى در باب مَنْ بَلَغَهُ ثَوابٌ مِنَ اللَّهِ عَلى عَمَلٍ فَصَنَعَهُ درست به همين الفاظ نقل مى‏كنم كه فرمود: علىّ بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم روايت كرده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هركس ثوابى براى عملى بشنود، و آن را انجام دهد، آن ثواب براى او خواهد بود، اگرچه درست به همان صورت كه به او رسيده نبوده باشد.45
و نيز به سند خويش به محمّد بن يعقوب كلينى، از محمّد بن يحيى، از محمّد بن حسين، از محمّد بن سنان، از عمران زعفرانى نقل مى‏كنم كه محمّد بن مروان مى‏گويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود:
هركس ثوابى از ناحيه‏ى خداوند - عزّوجلّ - براى عملى به او برسد، و او به خاطر نيل به آن ثواب، آن عمل را انجام دهد، ثواب به او داده مى‏شود، اگرچه حديث به همان صورت كه به او رسيده نبوده باشد.46

1) همين كتاب، فصل بيست و سوم.
2) اقبال الأعمال، ص 6 و 15.
3) اقبال الأعمال، ص 66 - حضرت استاد آيت اللّه حسن حسن زاده‏ى آملى در كتاب در آسمان معرفت، ص 299 در رابطه با اين موضوع و موضوع گذشته مى‏نويسد: شايسته است سخنى از سيّد بن طاووس كه به فرموده‏ى بعضى از مشايخ ما از افراد كُمَّل بوده است، به عرض برسانم: آن جناب در كتاب شريف اقبال فرموده است: من بدون استهلال و رجوع به جدول تقويم، از اوّل ماه و هلال آن با خبرم، و نيز از ليلة القدر آگاهى دارم. اين سخن را در حالى كه قلم در دست داشت و مى‏نگاشت از خود خبر داده است، آنگاه مى‏گويد: دانستن اوّل ماه و ليلة القدر مهمّ نيست، مهمّ اين است كه مقدارى آب به نام نطفه رشد و نموّ كرده و بدين صورت در آمده و شخصى اين چنين گويا و بينا و نويسا و خوانا و ... شده است.
براى توضيح بيشتر و بررسى دقيق گفتار سيّد بن طاووس قّدس سرّه به آدرسهاى گذشته رجوع شود.
4) نسبت وى از طرف پدر به امام مجتبى (عليه السلام) و از سوى مادر به امام حسين (عليه السلام) مى‏رسد، لذا ذُوالْحَسَبَيْنِ يعنى داراى دو نسبت شريف، شهرت يافته است.
5) طاووس لقب ابو عبد اللّه محمّد بن اسحاق يكى از اجداد سيّد است، و شهرت وى به ابن طاووس به جهت انتسابش به او مى‏باشد.
6) در نگارش اين شرح حال مختصر از مقدّمه كتابهاى ذيل (كه از كتابهاى منبع برگرفته‏اند)، اقتباس شده است:
الف - فلاح السائل، سيّد بن طاووس، تحقيق غلام حسين مجيدى، چاپ دفتر تبليغات حوزه‏ى علميّه‏ى قم.%ب - الملهوف على قتلى الطفوف، تأليف سيّد بن طاووس، تحقيق شيخ فارس تبريزيان الحسّون
ج - محاسبة النفس، سيّد بن طاووس، تحقيق جواد القيّومى الاصفهانى.
د - كشف المحجة لثمرة المُهجة، تأليف سيّد بن طاووس، تحقيق الشيخ محمّد الحسّون.
و نيز مداركى كه در پاورقيهاى مطالب آينده تا شماره‏ى 12 ذكر مى‏شود اغلب به واسطه از كتابهاى گذشته نقل شده است، و مترجم مستقيماً به مدارك مزبور رجوع ننموده است.
7) نهج البلاغه، حكمت 147.
8) مستدرك الوسائل (الخاتمة) ج 2، ص 469.
9) خاتمه‏ى مستدرك الوسائل، ج 2 ص 446.
10) خاتمه‏ى مستدرك الوسائل، ج 2، ص 446.
11) امل الآمل، ج 2، ص 205.
12) بحارالانوار. ج 1، ص 113.
13) خاتمه‏ى مستدرك الوسائل، ج 2، ص 439.
14) خاتمه‏ى مستدرك الوسائل، ج 2، ص 441.
15) خاتمه‏ى مستدرك الوسائل، ج 2، ص 441.
16) أعيان الشيعة،ج 8، ص 360.
17) مقابس الأنوار، ص 12.
18) منتهى المقال ، ص 357.
19) الكنى و الألقاب، ج 1، ص 327.
20) الكنى و الألقاب، ج 1، ص 327.
21) المراقبات، ص 124.
22) مقدّمه المراقبات، به نقل از اَعلام الشيعة ج 1، جزء ثانى، ص 674.
23) موارد فوق با جستجو و تفحّص در سه كتاب لقاء اللّه، المراقبات و اسرار الصلاة نگارش آقاى ملكى تبريزى به دست آمده است.
24) المراقبات، ص 288.
25) اين فرمايش آقاى قاضى قدّس سرّه را مترجم به نقل از استادى برجسته و آيتى عظيم كه از شاگردان گمنام علّامه طباطبائى و حقّ حيات معنوى بر مترجم دارد، آورده است؛ ولى به جهت عدم رضايت ايشان از ذكر نام گرامى‏اش معذورم. ايشان اين سخن را با واسطه علّامه طباطبائى، از آقاى قاضى - قدّس سرّهما - نقل مى‏فرمود. و اين نقل به جهت اتقان عبارت و تناسب آن با مقام سه بزرگوار نامبرده و نقل از آقاى قاضى قدّس سرّه، از نقل ذيل دقيقتر مى‏نمايد. استاد بزرگوار، آيت اللّه حسن حسن زاده‏ى آملى در كتاب در آسمان معرفت، ص 321 در اين باره چنين نگاشته است: مرحوم استاد ما علّامه حاج سيّد محمّد حسين طباطبائى، مرحوم سيّد بحرالعلوم، و ابن فهد صاحب عُدة الداعى، و سيّد بن طاووس صاحب اقبال را از كمّل مى‏دانست و مى‏فرمود: اينها كامل بوده‏اند.
26) مطفّفين: 26.
27) اسرار نماز، ص 42.
28) مهر تابان، ص 53 و 54.
29) معاد شناسى، ج 1، ص 181 تا 184 - با تلخيص.
30) مطففين: 26.
31) مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3 ص 361.
32) حجر (51):56.
33) چنانكه آيه‏ى گذشته بدان دلالت دارد.
34) مؤمنون (23):71.
35) هود (11):118.
36) اشاره به آيات 22 از سوره‏ى اعراف (7)، و آيه‏ى 121 از سوره‏ى‏طه (20)، و آيه‏ى 36 ازسوره‏ى بقره (2).
37) اشاره به آيه‏ى 24 از سوره‏ى ص (38).
38) اشاره به آيه‏ى 155 از سوره‏ى اعراف (7).
39) واقعه (56):62.
40) يعنى ايمنى بخش از خطرات نَفْس و هوا و هوس وشيطانهاى انسى و جنّى، وبطور كلّى‏هر آنچه كه انسان را از خدا غافل نموده و به خود مشغول مى‏سازد.
41) در نسخه‏اى از اينجا به بعد تا آخر عنوان آينده: فهرست مجموعه كتابهاى دعابه‏اين‏صورت آمده است: و به صورت ذيل نامگذار مى‏نمايم:
جلد اوّل: فَلاحُ السائِلِ وَنَجاحُ الْمَسائِلِ فى عَمَلِ يَومٍ وَلَيْلَةٍ.
جلد دوّم: زَهْرَةُ الرَّبيعِ فى أَدْعِيَةِ الاَْسابيعِ.
جلد سوّم: اَلشُّرُوعُ فى زِياراتٍ وَ زِيادَةِ صَلَواتٍ [يا: وَ زِياداتٍ وَصَلَواتٍ‏] وَدَعَواتِ الْأُسْبُوعِ فِى اللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَدُرُوعٍ واقِيَةٍ مِنَ الاَْخْطارِ فيما يَسْتَمِرُّ عَمَلُهُ فى كُلٍّ [عَلَى ]التَّكْرارِ.
جلد چهارم: أَلاِْقْبالُ بِالاَْعْمالِ الْحَسَنَةِ فيما يُعْمَلُ مَرَّةً واحِدَةً فى كُلِّ سَنَةٍ
جلد پنجم: أَسْرارُ الصَّلَواتِ وَأَنْوارُ الدَّعَواتِ يا مُخْتارُ الدَّعواتِ وَأَسْرارُ الصَّلاةِ
البتّه اگر خداوند - جلّ جلاله - اجازه‏ى تأليف و نگارش اين كتاب يعنى (جلد پنجم) را به من بدهد،تا زمانى كه در قيد حيات هستم، آن را مخفى نگاه داشته و به كسى نشان نخواهم داد، مگر اينكه كسى كه اجازه من به دست اوست، دستور دهد كه پيش از وفاتم به كسى ارائه بدهم.
42) ناگفته نماند كه سيّد (رضوان اللّه تعالى عليه) در اينجا و نيزدر آخر كتاب، تصريح‏فرموده كه فلاح السائل دو، مجلّد خواهد بود، كه جلد دوّم در بردارنده‏ى بقيّه‏ى اعمال عبادى شبانه روز مى‏باشد، ولى افسوس و هزاران افسوس كه جلد دوّم آن از بين رفته است. اميد آنكه روزى پيدا شود. ان شاءاللّه.
43) مانند تقيّه و غير آن.
44) ثواب الاعمال، ص 16، روايت 1 (با مختصر اختلاف درلفظ).
45) كافى، ج 2، ص 87، روايت 1.
46) كافى، ج 2، ص 87، روايت 2.

next page