next page back page
اعمال بعد از سجده‏ى شكر و اتمام نماز
13 - وقتى سر از سجده برداشتى، سه بار دستت را بر جاى سجده‏ات بكش، و در هر بار آنچه را كه پيش از اين بعد از سجده‏ى نماز ظهر ذكر نموديم بگو، و دست بر صورتت بكش.
14 - اگر درد و يا بيمارى داشته باشى، هفت بار دست بر جاى سجده‏ات بكش و در هر بار آنچه را كه يادآور شديم بگو، و دستت را بر جايى كه بيمار است بكش، ان شاء اللَّه برطرف مى‏شود.
15 - بعد از خواندن نماز در مسجد با حضور قلب و طهارت باطن، اعمّ از مسجدهاى خاصّ، يا جايگاه مخصوص نمازگزاردن در خانه يا مسجدِ حضور در پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - هنگام جدا شدن به اين نيّت جدا شو: براى امتثال امر خداوند - جلّ جلاله - در انجام اعمال شايسته‏اى كه او - جلّ جلاله - امر فرموده، از پيشگاه او برمى‏خيزم، در حالى كه مقصودم از اين بندگى خالصانه‏ى او - جلّ جلاله - اوست از آن جهت كه او در هر حال زيبنده‏ى پرستش است.
16 - همچنين بگو آنچه را كه روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: وقتى نمازتان را خوانديد و از مسجد بيرون آمديد، بگوييد:
أَللّهُمَّ، دَعَوْتَنى فَأَجَبْتُ دَعْوَتَكَ، وَ صَلَّيْتُ مَكْتُوبَتَكَ، وَانْتَشَرْتُ فى أَرْضِكَ كَما أَمَرْتَنى، فَأَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ، الْعَمَلَ بِطاعَتِكَ وَ اجْتِنابَ مَعْصِيَتِكَ وَالْكَفافَ مِنَ الرِّزْقِ بِرَحْمَتِكَ.
- خداوندا، مرا خواندى و دعوتت را اجابت نمودم، و نماز واجبت را خواندم، و چنانكه امر فرمودى [بعد از خواندن آن‏] بر روى زمين [دنبال كار خود] رفتم، پس از فضل تو، و به واسطه‏ى رحمتت، عمل كردن به طاعت و عبادتت، و اجتناب كردن از معصيتت، و از روزى به اندازه‏اى كه مرا از مردم بى‏نياز كند، درخواست مى‏نمايم.
اينك مى‏گويم: بنابراين، شايسته است كه بنده بعد از خواندن نماز عصر و اظهار خاكسارى و ذلّت براى خدا و ياد او، هنگام جدا شدن از آن توجّه داشته باشد كه هرگز از خاكسارىِ بندگى خداوند و از اطّلاع و آگاهى و اشراف احاطه‏ى علوم ربّانى او جدا نمى‏گردد، و نيز توجّه داشته باشد كه بعد از اين در هيچ حركت و سكونى كه با خداوند معامله مى‏كند آزاد و رها گذاشته نشده، بلكه از او خواسته‏اند كه در تمام تصرّفات و كارهايش عابد خداوند - جلّ جلاله - باشد.
در برخى از حكايتهاى اهل مراقبه آمده كه بعضى از آنان همراه با دوستى كه مدّت زمانى با او مصاحبت اختيار نموده بود با عدّه‏اى در كشتى‏اى كه در آن گندم بود نشسته بودند، و گندم مال هيچيك از اين دو نفر نبود، يكى از روى غفلت از گندم برداشت و يك دانه از آن را خورد، دوستش به او نگاه كرد و گفت: اين چه كارى است؟ وى گفت: از نَفْس خويش غافل شدم. رفيقش به او گفت:
إِمّا تَقُومُون كَذا، أَوْ فَاقْعُدُوا عَنْ تَعَبٍ أَوْ رَدِّ ساقٍ أَوَّلاً لَوْ شُرِّفُ الاِْنْسانُ وَ هُوَ وادِعٌ   مَا كُلُّ مَنْ رامَ السَّمآءَ يَصْعَدُ وَ مَسَحَتْ غُرَّةَ سَبّاقٍ [يا: سَيّافٍ‏]يَدُ لَقَطَعَ الصَّمْصامُ وَ هُوَ مُغْمَدُ
‏ - يا چنين [جوانمردانه‏] برخيزيد وگرنه بنشينيد، چنين نيست كه هركس آهنگ آسمان را كرد بتواند بالا برود.
به اين صورت كه ابتدا رنج و سختى را تحمّل و پا فشارى و استقامت كنيد، كه تنها در اين صورت است كه شخص پيشرو در مسابقه [يا: شمشير زن يكتا] به جايزه‏ى نفيس دست مى‏يابد.
اگر انسان با وجود رها كردن و ترك طلب، شرافت و برترى مى‏يافت، مسلّماً شمشيرِ تيزى كه در غلاف است، نيز مى‏بُريد.

فصل بيست و دوّم: محاسبه و اصلاح نامه‏ى عمل و ادعيه‏ى هنگام غروب آفتاب‏

لزوم محاسبه و توبه از گناهان‏

در روايت آمده كه حضرت ابى الحسن ماضى امام كاظم - صلوات اللّه عليه - فرمود: هركس در هر روز، خود را محاسبه ننمايد، از ما نيست، پس اگر كار نيكى انجام داده باشد از خداوند طلب مى‏كند كه آن را افزايش دهد، و اگر كار بدى كرده باشد، از خداوند طلب آمرزش نموده و توبه مى‏كند.
و نيز در حديث است كه حسن بن علىّ (عليهماالسلام) فرمود رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: بنده، مؤمن نمى‏شود، تا اينكه سخت‏تر از حساب كشى‏اى كه شريك از شريك خود، و مولى از برده‏اش مى‏كشد، از نَفْس خود حساب بكشد...
بر اين پايه، مى‏گويم: اگر در هر روز هنگام نزديك غروب آفتاب در حالى باشى كه از هر چه كه مقتضى استحقاق عقوبت يا سرزنش يا نكوهش است سالم و ايمن باشى، بنده‏ى نيكبختى هستى. هر چند اين مقام براى غير معصوم بعيد است، زيرا مولايمان اميرالمؤمنين - صلوات اللّه عليه و سلامه - وقتى در نهج البلاغه دنيا را توصيف مى‏فرمايد، و ذكر مى‏كند كه پيامبر اكرم - صلوات اللَّه عليه و سلامُه - آن را دشمن مى‏داشت، و حقير و كوچك مى‏شمرد، و همچنين خداوند - جلّ جلاله - آن را براى اوليا و ويژگان و دوستانش دشمن و بد مى‏داند، آن بزرگوار (عليه السلام) مى‏فرمايد: اگر جز اين خصلت در ما نبود كه هرچه را كه خداوند دشمن مى‏دارد دوست مى‏داريم، و هرچه را كه خداوند كوچك و بى‏ارزش مى‏داند بزرگش مى‏شماريم، بى‏گمان همين براى دشمنى و ستيز با خداوند و بيرون آمدن از تحت فرمانش كافى بود.252
اينك چگونه است حال ما كه چيزهاى ديگرى را بر اين مصائب و گرفتاريها افزوده‏ايم، به گونه‏اى كه توكّلمان بر حول و قوّه و نيرو خود و بر اموال و آرزهايى دست نايافتنى از آرامشمان به خداوند - جلّ جلاله - كه مالك همه‏ى بخششهاست، قوى‏تر است، و نيز اطمينان قلبى‏مان به نويدهاى بندگان از اطمينانمان به نويد خداوندى كه پادشاه آخرت است قوى‏تر، و بيم و هراسمان از وعده‏ى كيفر مردمان از وعده‏ى عذاب خداوندى كه پادشاه شبها و روزهاست بر ما سخت‏تر است، و مقصودمان از دوستى يكديگر شيرين‏تر و قوى‏تر از دوستى مان با خداوند يا دوستى خداوند - جلّ جلاله - با ما است، و نزديكى به يكديگر براى ما مهمّ تر از نزديكى جستن به درگاه خداوند - جلّ جلاله - يا قُرب او به ما است، و روى آوردن و توجّه‏مان به يكديگر از اقبال و توجّه بر خداوند - جلّ جلاله - يا طلب توجّه او بر ما كاملتر است، و مدح همديگر در نفوسمان مؤثّرتر از مدح و ستايش او - جلّ جلاله - يا طلب مدح و ثناى او ما را مى‏باشد، و نكوهش همديگر در نزدمان سخت‏تر از سرزنش خداوند - جلّ جلاله - ما را، يا نكوهش برخى از دشمنان او - جلّ جلاله - او را مى‏باشد، زيرا ما گاهى با برخى از كافرانى كه خدا را نكوهش مى‏كنند مصاحبت مى‏كنيم، و اُنسمان به مصاحبت با كسى كه در حقّ ما اعمال نيكى را انجام مى‏دهد بيشتر از مصاحبت با كسى است كه در حقّ خداوند - جلّ جلاله - چنين مى‏كند، و اُنسمان به يكديگر از اُنس به جلال و حضور خدا بر ما كاملتر است. و نيكوكارى‏مان به يكديگر در دلمان از احسان خداوندى كه از اندك شكر نعمت او ناتوانيم بزرگتر است، و درخواست حوايج ديگران از ما و انجام دادن آنها براى بندگان براى ما آسانتر از بجا آوردن واجبات يا مستحبّات يا پيروى از خواسته‏ى خداست. و به ديگر بيماريهاى عقلى كه مضمون اين كتاب مجال آن را ندارد، قبلا هستيم، در حالى كه كتاب خداوند - جلّ جلاله - نسبت به پيروان اين آيين مبين اسلام چنين مطالبى را نمى‏پسندد، و مى‏فرمايد:
وَ لايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ.253
- [بگو: اى اهل كتاب...] و اينكه ما يكديگر را به عنوان پروردگارانِ غير خدا نگيريم.
همچنين در روايت آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: امّا بعد، براستى كه خداوند - تبارك و تعالى - حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را به حق برانگيخت، تا بندگانش را از پرستش بندگان به پرستش خويش، و از وفاى به پيمانهاى بندگان به عمل به پيمانهاى خود، و از اطاعت بندگان به طاعت و عبادت خود، و از ولايت [يعنى دوستى و يا سرپرستى‏] بندگانش به ولايت خويش بيرون آورد.
و نيز در بعضى از احاديث ديدم كه: خداوند - جلّ جلاله - به بعضى از پيامبران و خواصّ درگاهش از ظلم و ستم بندگان نسبت به مقام مقدّسش گله و شكوه مى‏نمايد.
براستى اگر گله و شكوه از بيان و گفتار خداوند صادر نشده باشد، زبان حال او چگونه شكايت ننمايد؟ در حالى كه ما به اعمال زشتى كه شرح داديم متّصف هستيم. و نادانى بندگان و بردگان به آنجا رسيده كه خداوند - جلّ جلاله - به تنهايى آنان را آفريد، و هيچ كس در آفرينش و تقدير امور آنان شريك او نبود، آنگاه هم او - جلّ جلاله - به منظور آگاهانيدن آنان نسبت به يگانگى‏اش - جلّ جلاله - در پديد آوردن و تدبيرشان فرمود:
نَحْنُ خَلَقْناكُمْ، فَلَوْلا تُصَدِّقُونَ، أَفَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ، أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ؟!254
- ما شما را آفريديم، پس چرا باور نداريد؟ پس آيا نديديد كه شما منى بوديد، آيا شما آن را [به صورت انسان‏] خلق مى‏كنيد، يا اينكه آفريده‏ى ماييم؟!
و نيز او - جلّ جلاله - فرمود:
ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ، وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ.255
- آنان را بر آفرينش آسمانها و زمين و يا بر آفرينش خودشان آگاه نگردانيدم.
و پيش از آفرينش آنان، زمينها را براى آنان آماده، و آسمان را سقف محفوظ قرار داد، و ستونى براى آن قرار نداد، و كوهها را به عنوان ميخهاى محافظ زمين قرار داد، و جويها را در آن روان ساخت، و درختان را براى آنان نشاند، و شب و روز برايشان در پى هم آورد، و مسكن و خانه و ديگر چيزهايى را كه در طول زندگى‏شان بدان نيازمند هستند كاملاً براى آنان مهيّا نمود.
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاتُحْصُوها، إِنَّ الاِْنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ.256
- و اگر بخواهيد نعمت خدا را به شماره درآوريد، نمى‏توانيد، براستى كه انسان بسيار ستمكار و ناسپاس است.
سپس آنان را با نرمى و آرامش و اكرام تربيت نمود، و بعد از بلوغ به نيكويى و احترام با ايشان معامله نمود و او - جلّ جلاله - فرمود:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ، وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ.257
- و براستى كه پسران [و فرزندان‏] آدم [(عليه السلام)] را گرامى داشتيم، و آنها را در خشكى و دريا حمل نموديم.
وهنگامى‏كه سوء عبوديّت نمودند، با گذشت و چشم پوشى با آنان معامله نمود.
ولى آنان نه حقّ آفرينش خدا را شناختند، و نه به حقوق پرورش او اعتراف نمودند، و نه حقوق مصاحبتِ نيكوى او را مراعات كردند، و نه از ستر و پوشش و بردبارى او حيا كردند، و نه حقّ پادشاهى و سرورى او را به خاطر مقام بزرگش بجا آوردند، و نه به خاطر اقبال و توجّه او، و يا به جهت بخشش و نويدها، و يا به جهت تهديد و وعده‏ى عذابش براى انجام حقّ بندگى‏اش بپا خاسته‏اند. و كار به آنجا رسيد كه مانند آزادگان در خويش تصرّف مى‏نمائيد، لذا بر چهره‏ها و حركتها و سكناتشان اثر حضور در محضر مولايشان را - كه همواره آنان را مى‏بيند - مشاهده نمى‏نمايى تا خاكسارى بندگى و شكست و انكسار بر آنان نمايان باشد. و اين از سخت‏ترين خطرهاست.
سپس تا وقت معيّن دار دنيا را به آنان عاريه و امانت داد، و با دستور دادن و فرستادن پيامبر و كتاب آسمانى آنان را آگاهانيد كه آن را از ايشان خواهد گرفت و به ديگران خواهد داد، ولى آنان مانند مالكان در آن تصرّف نمودند. و هنگامى كه پيكش، يعنى فرشته مرگ به دستور او به سوى آنان مى‏آمد، مانند ستيزه جويان و ناخوشايندان از آن بيرون مى‏آيند.
و اموالى را به آنان عاريه و امانت داد، تا در راه خشنودى‏اش از آن بهره برگيرند، ولى آنان مانند كسى كه دستِ ديگرى بالاى دستش نيست و هيچ مولايى هم او را نمى‏بيند تصرّف مى‏كنند، و آن را عليهِ او به ملك خويش درمى‏آورند، تا اينكه سوء ادبشان در پيشگاه خداوند به آنجا رسيده كه وقتى كتابى براى آنان فرستاد، و حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) را به عنوان پيامبر برانگيخت، و آن بزرگوار از آنان اموالى - كم و يا زياد - را خواست تا آن را در آبادانى آخرتشان صرف كنند، از صرف كردن آن اموال بدشان آمد، به گونه‏اى كه گويى آن را به ديگرى مى‏دهند، و گويا كه آنان مالك آن هستند و خداوند - جلّ جلاله - از آنان به عاريه چيزى مى‏طلبد. و اين از جمله هلاكتهاى عظيم و بزرگ است.
و نيز سوء بندگى، آنان را به آنجا رسانيد كه خود را شريك مالك زندگانى و مرگشان قرار دادند، و با اراده‏ها و ناخوشاينديهايشان، با خواستهاى و ناخوشاينديهاى او - جلّ جلاله - ستيزه جويى نموده، و سرانجام سوء بندگى‏شان به آنجا رسيد كه مولايشان را از مقام الهيّت بركنار شمرده، و از تدبير و كارسازى او جز آنچه كه با هوا و هوسشان [يا: خشنودى‏شان‏] موافق باشد، ناخشنود شدند، به گونه‏اى كه گويا مى‏خواهند تدبير دنيا و آخرت به سود آنان و به دستشان باشد.
نتيجه اينكه: هركس اين راه را بيپمايد، يا حالش اندكى كمتر از آن و مشابه آن باشد، رويش در نزد كسى كه بر اسرار او آگاهى دارد سياه، و نامه‏ى عملش در نزد خدا و فرشتگان نگاهبان بر او در شبانه روز، سياه خواهد بود.
در روايتى آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: هيچ ايمان همراه با يقين شبيه‏تر به شكّ و ترديد، براى انسان نديدم كه هر روز افرادى را در قبرها به وديعه مى‏گذارد و تشييع مى‏كند، ولى باز به سوى فريب دنيا بازمى‏گردد، و از ميال ميل نفسانى و گناهان خود دست برنمى‏دارد.
بنابراين، اگر فرزند بيچاره‏ى آدم هيچ گناهى نداشت كه وارسى شود، و هيچ حسابى نداشت كه به واسطه‏ى آن مورد بازخواست قرار گيرد، جز مرگ - كه امور گرد آمده‏ى او را پراكنده، و جمع او را جدا مى‏سازد، و فرزندانش را يتيم مى‏نمايد - بى‏گمان شايسته بود كه با تحمّل سخت‏ترين رنج و دشوارى و آزردگى از آن بيم داشته و بپرهيزد. و حال آنكه ما چنان از مرگ غفلت داريم كه گويى هرگز بر ما فرود نخواهد آمد، و مانند مردمانى كه به ماندگارى در دنيا يقين دارند، به دنيا و شهوات آن آسوده‏ايم، و همانند عدّه‏اى كه نه اميد به حساب دارند و نه بيم از عذاب، از معاصى و گناهان غفلت داريم.
و اين حال ماست كه حضرت با اين اشاره و عبارت روشن، بر اساس ضرب المثل عربى كه إِيّاكَ أَعْنى، وَ اسْمَعى يا جارَةُ:
(مقصودم تو هستى، ولى تو بشنو اى زن همسايه.)
بدان اشاره نموده است.
از آنجا كه حضرت ائمّه (عليهم‏السلام) از فرجام حال ما آگاهى دارند، و جريان و امور بندگان به ايشان واگذار شده است، لذا به هرچه كه خداوند - جلّ جلاله - و رسولش آنان را مطلّع ساخته، اشاره كرده‏اند تا آغاز نامه‏ى عمل بندگان و خاتمه‏ى عمل آنان خير باشد، و اعمال ما بين آن دو آمرزيده گردد:
1 - از آن جمله در حديث است كه امام باقر (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود: فرشته‏اى بر بنده گمارده شده كه نامه‏ى عمل او را مى‏نويسد، پس اوّل و آخر آن را با عمل نيك پُر كنيد، تا اعمال ميان آن دو براى شما آمرزيده شود.
2 - به خطّ همچنين در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش فرمود: هيچ روز بر فرزند آدم نمى‏گذارد مگر اينكه آن روز مى‏گويد: اى فرزند آدم، من روز نو و جديد هستم، و بر ضرر تو شهادت خواهم داد، پس در من عمل خير انجام ده، تا در روز قيامت به نفع تو شهادت دهم، براستى كه هرگز و هيچگاه مرا نخواهى ديد.
3 - در روايت آمده كه حضرت جعفر بن محمّد به نقل از پدر بزرگوارش(عليهماالسلام) فرمود: براستى كه وقتى شب فرا مى‏رسد، با صدايى بلند كه همه‏ى خلايق جز جنّ و انس مى‏شنوند، ندا مى‏كند كه: اى فرزند آدم، براستى كه من آفريده‏اى نو هستم، و بر تمام امورى كه در من واقع مى‏شود شهادت خواهم داد، پس از من بهره برگير، كه اگر آفتاب طلوع كند، ديگر هيچگاه به دنيا بازگشت نمى‏كنم، و هيچ كس نمى‏تواند در من كار نيكى انجام داده و يا از كار بد و گناهى توبه نمايد؛ و هنگامى كه شب سپرى مى‏شود و پشت مى‏كند، روز نيز به اين همين صورت سخن مى‏گويد.
لذا مى‏گويم: وقتى اواخرِ روز اين بنده‏ى پرلغزش فرا رسيد، و او سوء بندگى و اصرار بر گناهان كه ذكر نموديم داشت، لازم است كه با قلب خويش به سوى دَرِ رحمت پروردگارش روى آورده، و جناياتى را كه در طول روز در باطن و ظاهر انجام داده به ياد بياورد، و مانند بنده‏ى ذليل در پيشگاه خداوند مالك و توانا و قاهر از آن توبه نمايد.
در مرحله‏ى بعد، اگر آنچه را كه در روز انجام داده به يادش نيآمد، اين نشانه‏ى كم اعتنايى او نسبت به خداوندى است كه بر اسرار آگاهى و اشراف دارد، به هرحال در اين صورت اجمالاً از تمام گناهان باطنى و ظاهرى و اوّلين و آخرين آنها توبه مى‏نمايد.
در مرحله‏ى سوّم، اگر نَفْسَش با اخلاص باطن و صدق نيّت را بر توبه از گناهان، با ظاهرش موافق نديد، بايد بيم آن را داشته باشد كه خداوند از او قصاص نموده و به واسطه نابودى و تباهى و ويرانى دنيا نابود شود، و با اين حالت در پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - بايستد، و از او درخواست عفو نمايد، زيرا گاهى مولى با اينكه بنده‏اش ناخشنود است، او را عفو مى‏نمايد.
و بالاخره نه اگر باطنش صدق نيّت داشت و نه حالت توبه جنايتكاران با وجود اصرار بر گناه و نيز بسان گناهكاران سركش و نافرمان اراده‏ى كامل در اخلاصِ طلب عفو با حالت ذلّت و خاكسارى نداشت، بايد مانند كسى كه خود را تسليم مولايش نموده و گردنش را دراز كرده، خويشتن را نسبت به جنايتى كه نموده در جايگاه قصاص قرار دهد، و با حالت كسى كه در برابر خداوندگار اعظم بزرگوار تسليم و ذليل است با رعايت آداب اهل مناجات با خداوند كه ما پيش از توصيف نموديم،258 او را بخواند.
ناگفته نماند كه: اگر همنشين با اهل غفلت بودى، مبادا كه به جاى اشتغال به مولايت كه مالك سعادتمندى تو در دنيا و دين است، به آنان مشغول گردى.

كيفيّت محاسبه و مناجات با پروردگار

بايد هنگام حساب كشيدن از خود، عقل و دلت نسبت به خداوند - جلّ جلاله - كه از غيب و نهان آگاه است، و براى دو فرشته نگاهبان [اعمال ]حضور و توجّه داشته باشد، و همانند حساب كشيدن مولى از برده‏اش و يا صاحب كالاى از كارگرى كه براى او كار مى‏كند و يا بسان حساب كشيدن شريك از شريك خود كه بر تمام امورى كه براى او رُخ داده اطّلاع دارد، از خود محاسبه نما، و آگاه و متذكّر باش كه انكار كردن و خود را به غفلت زدن براى تو سودمند نيست، بلكه مقتضاى آن خشم و غضب خداوندى است كه براى او محاسبه مى‏كنى، و كاملاً از اعمال تو آگاه است.
سپس با عقل خويش متذكّر باش كه اعضا و جوارحت، در مقام شكايت از تو به واسطه بكار گرفتن آنها در غير آنچه براى آن آفريده شده‏اند، شكايتهايى به درگاه خداوند متعال دارند، و همچنين از تو نسبت به تمام كسانى كه به اداى حقّ آنها مكلّف بودى و انجام ندادى شكايت و گله گذارى مى‏كنند. پس حال كه اعضا و جوارح با تو از دَرِ عَدْل درآمدند، تو نيز همراه با آنها به اين صورت از خود و آنها به درگاه خداوند متعال گله گذارى كن و عرضه بدار و همه را از باب فَضْل بر خدا عرضه كن، پس بگو:
خداوندا، من جهت محاسبه در محضر تو آماده شده‏ام، ولى نه قدرتى براى حضور در پيشگاهت براى حساب كشى تو دارم، و نه جرأتى بر آشكار شدن اعمال بدم، لذا من به ياد حضرت تو هستم، به جهت امتثال امر و تعظيم قدرتت بر اين كار اقدام نمودم، و نخست چيزى كه مى‏گويم اين است كه: من عملى ندارم كه مورد پسند درگاه تو باشد؛ زيرا مى‏بينم كه نشاط نَفْس من براى خواسته‏هاى فراوان خود و كسانى كه در نزد من ارجمند هستند، از نشاطم براى طاعت و عبادتت بيشتر است، و مى‏بينم كه بيشتر خواسته‏هايى كه بدان نشاط پيدا مى‏كنم همه و يا بيشتر سودش براى ديگرى است، و من با سرگرم شدن به آنها مقدارى از عمر خويش را تلف نموده و به بيهوده صرف نمودم، در حالى كه قدرت آن را داشتم كه در آن مدّت براى تو عمل و به سود خود عمل كنم؛ بنابراين، در معامله‏ى با تو بدْ تدبيرى داشتم، و هيچ عمل مورد پسند در برابر جلال و عظمت و نعمتت براى من باقى نمانده است.
اى آقاى من، همچنين تاب تحمّل عقاب و توبيخ و عدم احسان يا خوار نمودنت را ندارم و دستم از آن تُهى است، و تو خود فرموده‏اى كه‏
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ، فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ.259
- و اگر بدهكار تنگدست باشد، تا زمان توانگرى او انتظار بكشيد.
و اين تنگدستىِ مرا اميدِ توانگرى نيست، و بزرگوارى و بردبارى و عفو تو زيبنده‏ى پذيرش عُذرِ پوزشْ خواهان است. چگونه در زندان خشم يا عذاب تو محبوس باشم، در حالى كه خود طلبكار و شاهد تنگدستى‏ام مى‏باشى؟! و با عقلم كه به نور خويش بر من ارزانى داشته‏اى، دريافته‏ام كه وقتى بنده از مولاى خود به سوى او بگريزد، يا در پيشگاهش تسليم شود، يا از خشم او به عفو و گذشتش پناه ببرد، يا به خاطر غضب آقايش، بر خود خشمگين گردد، و با واسطه قرار دادن كسانى كه در نزد او ارجمند هستند به او توسّل جويد، يا از دَرِى وارد شود كه آقايش كسانى را كه از آن در به محضرش وارد مى‏شوند مورد مرحمت خويش قرار مى‏دهد، مسلّماً شايسته‏ى كاميابى و دست يافتن به رحمت يا عفو يا خشنودى مولايش مى‏گردد.
و من نيز به خاطر مهالكى كه بر من احاطه نموده، همه‏ى اين راهها را به سوى حلم و بردبارى‏ات پيموده‏ام، و از درى داخل شده‏ام كه قوم حضرت ادريس و قوم حضرت يونس(عليهماالسلام) از آن وارد شدند و آنان را مورد مرحمت خويش قرار داده، و به واسطه‏ى خشم پيامبرت بر آنها، بر عذاب آنان اصرار ننمودى. و از درى وارد شده‏ام كه ابليس با علم به اصرار ورزى پيوسته‏اش بر نافرمانى‏ات از تو مهلت خواست، و تو خواسته‏اش را اجابت نمودى. و بر دَرى ايستاده‏ام كه هدايت و عنايت خويش را از آن بر ساحران و افسونگران فرعون آغاز نمودى، تا اينكه از دوستان تو گرديدند با وجود اينكه از دشمنان تو بودند، و بر همان در ايستاده‏ام كه هدايت و عنايتت را بر امّتهاى پيامبران پيشين كه پيوسته بر پرستش بُتها روى آورده و مستحقّ نابودى بودند، آغاز فرمودى، پس از روى خشم و غضب پيامبر را به سوى آنان گسيل داشتى كه ايشان را راهنمايى كرد، تا اينكه عدّه‏ى بسيارى از آنان از اولياء و عزيزان درگاهت گرديد. و بر دَرِ رحمت رسولت حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) ايستاده‏ام، و به وسيله‏ى رحمت او يارى مى‏جويم و اميدوارم كه گناهانم بيشتر از اُمّت حضرت موسى (عليه السلام) نباشد، آنان كه گوساله پرست بودند، و گفتند:
إِذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا260
- تو همراه پروردگارت برويد و با او بجنگيد.
و گفتند:
أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً.261
- خدا را آشكارا به ما نشان بده.
ولى با وجود اين همه گناه، حضرت موسى (عليه السلام) از آنان شفاعت نمود، به حدّى كه در تورات ديدم كه وى به تو جلّ جلالُك - عرض كرد: اگر شفاعت مرا درباره‏ى آنان نمى‏پذيرى، نام مرا از رسالت و پيامبرى محو فرما. و تو اى خدا، - شفاعت او را پذيرفتى و با اينكه مرده بودند زندشان گردانيدى، و آنان را بسانى كسانى كه معصيت تو را مى‏نمايند توصيف نمودى، پس ما به واسطه‏ى تو به رسولت حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) متوجّه مى‏شويم تا شفاعت ما را به تو بپذيرد و شفاعتش را درباره‏ى ما ردّ نفرمايى.
و با اين همه واسطه، به اندازه‏ى جنايات و گناهانم، و به اندازه‏اى كه به خاطر نافرمانى‏ها و گناهانم حرمتت را دريدم (هر چند نيست به آن جاهل بودم)، و حُرمت رسولت و شريعتت و حرمت ويژگان درگاهت و حرمت قرآنت را شكستم و به مقام بزرگت اهانت نموده و كوچك شمرم، به سوى تو توبه مى‏كنم.
پس اگر توبه‏ام را بپذيرى كه چه خوب، وگرنه پس از من درگذر، كه گاهى مولى با اينكه از برده‏اش ناخشنود است او را عفو مى‏كند، يا حدّاقل بر من خشم مگير، زيرا كسى كه بر عذاب و عقوبت كردن قادر نباشد يا وقتى كه جانى از او سرپيچى كند، خشمگين مى‏گردد، و تو قادرى و من تسليم تو، اى آقاى من.
تو آگاهى كه شيطان، دشمن من و توست، و اگر با تسلّط دادن او بر من، مرا مؤاخذه نمايى، او به من و به جناب تو شماتت مى‏نمايد. و اگر از عذاب كردن من ناگزيرى، تقاضا دارم كه عذاب من تنها از سوى تو باشد، نه به دست دشمن تو و من.
و از آنجا كه نسبت به من نيكى مى‏كنى و گناهانم را مى‏پوشانى، دريافتم كه نَفْس من نسبتى با تو دارد و بر درگاه تو درآويخته است، و ديده و شنيده‏ام كه پادشاهان از كسانى كه به آنان وابسته شده و نسبتى داشته باشند، درمى‏گذرند، و عقل گواهى مى‏دهد كه عفو و گذشت از صفتهاى كمال است، و تو به داشتن صفتهاى كمال زيبنده‏ترى، پس اگر واسطه‏ها و درخواستهاى من در نزد تو كوچك و بى اهميّت است، پس در دفترى كه در آن - آرزو شوندگان نسبت به آرزو كنندگان، و درخواست شوندگان نسبت به درخواست كنندگان، و نيكوكاران نسبت به بدكاران، و نيرومندان نسبت به ناتوانان، و توانگران نسبت به نيازمندان، و سرافرازان نسبت به افتادگان، و فرزانگان نسبت به نابخردان، و پادشاهان نسبت به زيردستان، و آقايان نسبت به بردگان و اطرافيانشان، و بزرگان نسبت به فرومايگان، و ميهمان داران نسبت به ميهمانان، و پناه آورده شدگان نسبت به كسانى كه در همسايگى آنان درآمده و به آنان پناه آورده‏اند - سفارش شده، و به طور كلّى در سفارش هر اهل كمال نسبت به اهل نقصان از من ياد كن.
اى آقاى من، اين سفارشها و مرحمتها مرا نيز فرا مى‏گيرد، به رشته‏هاى اين اخلاق بزرگمنشانه چنگ مى‏زنم، زيرا تو - جَلَّ جَلالُكَ - بالاترين صفات كمال را دارا هستى، و من در اعمال و حالاتم به صفات نقصان متّصف هستم.
و نيز مى‏بينم كه بندگان را به عفو و گذشت سفارش، و بر آن پاداشها و عطاياى فراوان عطا نمودى، و كسانى را كه خشم خود را فرو برده و از مردم گذشت مى‏كنند ستوده‏اى، و تو نسبت به عفو و گذشت زيبنده ترى.
و اين بنده‏ات كلماتى را مى‏گويد كه هركس آنها را بگويد، مشمول مرحمتها و استجابتهاى تو را، خواهد شد. مى‏گويم:
رَبَّنا، ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنْ الْخاسِرينَ262
- پروردگارا، ما به خود ستم نموديم، و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحم نيآورى، مسلّماً از زيانكاران خواهيم شد.
لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، سُبْحانَكَ، إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ.263
- معبودى جز تو نيست، پاك و منزّهى، براستى كه من از ستمكاران بودم.
رَبِّ، إِنّى مَسَّنِى الضُّرُّ، وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ.264
- پروردگارا، بى گمان رنجورى بر من رسيده، و تو مهربانترين مهربانها مى‏باشى.
رَبَّنا، إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى لِلاِْيمانِ، أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ، فَآمَنّا، رَبَّنا، فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا، وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئآتِنا، وَ تَوَقَّنا مَعَ الاَْبْرارِ، رَبَّنا، وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ، وَلا تُحْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، إِنَّكَ لاتُخْلِفُ الْمِيعادَ.265
- پروردگارا، شنيديم كه ندا برآورنده‏اى براى ايمان آوردن صدا مى‏كند كه: به پروردگارتان ايمان بيآوريد، و ما ايمان آورديم. پروردگارا، پس گناهانمان را بيامرز، و بديهايمان را بپوشان، و ما را با ابرار و نيكان بميران، پروردگارا، و آنچه را كه به فرستادگانت وعده دادى به ما نيز ارزانى دار، و در روز قيامت رسوايمان مگردان، براستى كه تو هرگز خلف وعده نمى‏نمايى.
و آخرين سخنى كه مى‏گويم اين است: اى آقاى من، هيچ چيز از آنچه را كه با تو گفتگو نمودم، و يا به واسطه‏ى آن به درگاه تو چنگ زدم، نمى‏دانستم. تو بودى كه مرا با بردبارى و بزرگوارى و رحمتت آشنا فرمودى، تا اينكه زبانم براى توسّل به مهر و رأفتت گشوده شد، پس تمام آنچه را كه سزاوار كسى است - كه نيكوكارى چيزى از او نمى‏كاهد، و محروم گردانيدنِ ديگران چيزى بر او نمى‏افزايد هم او كه به بندگان جنايتكارش راههاى درخواست نمودن از خود را مى‏آموزد، و آنان را آگاه مى‏كند كه چگونه بخواهند كه درهاى رحمتش را بگشايد، و نسبت به آنان به اندازه‏اى بردبار است كه آنان با او گفتگو نموده و تسليم او مى‏شوند - نسبت به من شايسته‏ترين امور به صفتهاى كمال و شيوه‏هاى زيبايت را روا دار. كه تو مهربانترين مهربانها و بزرگوارترين بزرگوارترين‏ها و دلسوزترين مالكان مى‏باشى.
خداوندا، براستى كه من تو را خواندم و به تو اميد بستم، اگر بر من روى آورده و توجّه نموده‏اى بر من رحم فرما، و دعايم را مستجاب نما، و اميدوارى‏ام را به خاطر مشرّف گردانيدن من به اقبال و توجّه خود تصديق فرما. و اگر هنگام گفتگوى من با مقام بزرگ خود، از من روى گردانده‏اى، پس به خاطر نابودى و هلاكتم به واسطه‏ى اعراض خود از من، با رحمت واسعه و بخششى كه دارى، بر من رحم آر، كه در تضرّع و زارى در پيشگاهت، با واسطه قرار دادن كسانى كه در نزد تو ارجمند هستند به تو متوجّه شده‏ام، پس اگر ايشان به من توجّه دارند، به خاطر آن بزرگواران بر من رحم كن، و اگر به خاطر تو از من روى گردان شده‏اند، پس به خاطر حُرمت وفاى آنان به خود در روى گردانيدن از من، مرا مورد رحمت خويش قرار ده، و در زير سايه‏ى رحمت خويش و عنايت آنان داخل گردان.

اعمال وقت غروب آفتاب‏

1 - امام صادق (عليه السلام) در روايتي فرمود: پس هنگامى كه رنگ آفتاب دگرگون شد، خداوند - عزّوجلّ - را ياد كن، و اگر با گروهى همنشين باشى كه تو را سرگرم و از ياد خدا مشغول كنند، برخيز و دعا كن.
2 - همچنين از جمله اعمال وقت دگرگون شدن آفتاب به واسطه‏ى غروب آن، اين است كه آنچه را از امام باقر (عليه السلام) روايت شده انجام دهى و بگويى كه فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) هماره وقتى آفتاب بر سر قلّه‏ى كوه سُرخ مى‏شد، چشمانش پر از اشك مى‏گرديد و مى‏فرمود:
[أَمْسى ظُلْمى مُسْتَجيراً بِعَفْوِكَ، وَ أَمْسَتْ ذُنُوبى مُسْتَجيرةً بِمَغْفِرَتِكَ، وَ] أَمْسى خَوْفى مُسْتَجيراً بِأَمْنِكَ، وَ أَمْسى ذُلّى مُسْتَجيراً [بِعِزِّكَ، وَ أَمْسى فَقْرى مُسْتَجيراً بِغِناكَ، وَ أَمْسى وَجْهِىَ الْبالِى الْفانى‏] مُسْتَجيراً بِوَجْهِكَ الْباقِى الْكَريمِ. أَللّهُمَّ، أَلْبِسْنى عافِيَتَكَ، [وَ غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ‏]، وَ جَلِّلْنى كَرامَتَكَ، وَ غَشِّنى رَحْمَتَكَ [يا: بِرَحْمَتِكَ‏]، وَ قِنى شَرَّ خَلْقِكَ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، يا أَللَّهُ، يا رَحْمانُ، يا رَحيمُ.
- [ظلم و ستم من با پناهنده شدن به عفو تو، و گناهانم با پناهنده شدن به آمرزشت، و ]خوف و هراسم با پناهنده شدن به امنيّت تو، و خوارى‏ام با پناهنده شدن [به عزّت و سرافرازى‏ات و فقر و نادارى‏ام با پناهنده شدن به بى‏نيازى‏ات، و روى و وجود پوسنده و نابود شونده‏ام با پناهنده شدن به روى و اسماء و صفات‏] پاينده و گرامى‏ات شب نموده، خداوندا، عافيتت را به من بپوشان، و به رحمتت مرا فراگير، و كرامتت را به تنم كن، و رحمتت را بر من بپوشان، و از شرّ مخلوقاتت جنّيان و انسانها نگاه دار، اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان.
3 - و نيز هنگام غروب آفتاب و بعد از طلوع فجر، تسبيح و تهليل بگو، چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت علىّ (عليه السلام) وقتى صبح مى‏كرد، مى‏فرمود، خوش آمديد اى دو فرشته‏ى نگاهبان بزرگوار، ان شاء اللَّه بر شما املا مى‏كنم آنچه را كه شما دوست مى‏داريد، بنويسيد، بعد تا طلوع آفتاب مشغول تسبيح و تهليل مى‏شد و بعد از عصر تا غروب آفتاب نيز چنين مى‏كرد.
4 - بگو آنچه را كه روايت شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس هنگام غروب آفتاب در هر روز بگويد:
يا مَنْ خَتَمَ النُّبُوَّةَ بِمُحَمَّدٍ(صلى الله على و آله و سلم)، إِخْتِمْ لى فى يَوْمى هذا بِخَيْرٍ، وَ شَهْرى بِخَيْرٍ، وَ سَنَتى بِخَيْرٍ، وَ عُمْرى بِخَيْرٍ.
- اى خدايى كه پيامبرى را به حضرت محمّد صلى الله عليه و آله خاتمه دادى، اين روز و ماه و سال و عمرم را به خير و خوبى خاتمه ده.
و در آن شب يا در جمعه همان هفته، يا در آن ماه، يا در آن سال بميرد، وارد بهشت مى‏گردد.
5 - همچنين پيش از غروب، صد بار تكبير خداوند - جلّ جلاله - را بگو، زيرا در روايت آمده كه حضرت علىّ بن الحسين(عليهماالسلام) فرمود: صد بار أَللَّهُ أَكْبَر گفتن پيش از غروب آفتاب، برتر از آزاد نمودن صد برده است.
و نيز در حديث است كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: هركس پيش از طلوع و غروب آفتاب، صد بار أَللَّهُ أَكْبَر بگويد، مانند پاداش كسى كه صد برده آزاده كرده براى او نوشته مى‏شود.
6 - بگويد آنچه را كه نقل شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: چه خوب است كه هنگام صبح و شام، سه بار بگوييد:
أَللّهُمَّ، مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ، وَ لاتُزِعْ قَلْبى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنى، وَ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ، وَأَجِرْنى مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِكَ، أَللّهُمَّ، امْدُدْ لى فى عُمْرى، وَ أَوْسِعْ عَلَىَّ فى رِزْقى، وَانْشُرْ عَلَىَّ رَحْمَتَكَ، وَ إِنْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى اُمِّ الْكِتابِ شَقِيّاً، فَاجْعَلْنى سَعيداً، فَإِنَّكَ تَمْحُو ماتَشآءُ وَ تُثْبِتُ، وَ عِنْدَكَ اُمُّ الْكِتابِ.
- خداوندا، اى گرداننده و زير و رو كننده‏ى دلها و ديدگان، قلبم را بر دينت استوار گردان، و دلم را بعد از آنكه هدايت فرمودى منحرف مفرما، و رحمتى از جانب خويش به من ارزانى دار، براستى كه تو بسيار بخشنده‏اى، و مرا به رحمت خويش از آتش جهنّم در پناه خويش درآور. خداوندا، عمر مرا طولانى گردان، و روزى‏ام را وسعت ده، و رحمتت را بر من بگستران، و اگر در نزد تو در و كتابِ مادر بدبخت هستم، پس مرا سعادتمند قرار ده، كه تو هرچه را بخواهى محو و يا ثابت مى‏گردانى، و كتابِ مادر تنها در نزد توست.
7 - بگو آنچه را كه روايت امام صادق (عليه السلام) فرمود: دعا كردن پيش از طلوع و غروب آفتاب، سنّت واجب است، يعنى سپيده دم و غروب آفتاب كه ده بار مى‏گويد [يا: مى‏گويى‏]:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شرَيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيى وَ يُميتُ، [وَ يُميتُ وَ يُحْيى‏]، وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.
معبودى جز خداوند وجود ندارد، كه يگانه است و شريكى براى او نيست، فرمانروايى تنها مختصّ اوست، و ستايش براى اوست، زنده مى‏كند و مى‏ميراند [و مى‏ميراند و زنده مى‏گرداند]، و او خود زنده‏اى است كه نمى‏ميرد، خير و خوبى تنها به دستِ [جمال ]اوست، و بر هر چيز قادر و تواناست.
و نيز ده بار مى‏گويد: [يا: مى‏گويى‏]:
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّميعِ الْعَليمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ، وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ يَحْضُرُون، إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ.
- به خداوند شنواى دانا پناه مى‏برم از وسوسه‏ها و خطورات شيطانها، و به خدا پناه مى‏برم از اينكه [در دل‏] من حضور پيدا كنند، براستى كه خداوند تنها شنوايى داناست.
9 - و بگو آنچه را كه نقل شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگام صبح و شام، دست خويش را بر سر بگذار و بر صورت خود بكش و بعد همه‏ى محاسن خود را به دست بگير و بگو:
أَحَطْتُ عَلى نَفْسى وَ أَهلى وَ مالى وَ وُلْدى مِنْ غائبٍ وَ شاهِدٍ، بِاللَّهِ الَّذى [يا: بِالَّذى‏] لا إِله إِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيُّومُ، لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ، لَهُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ. [مَنْ ذَا الَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ، يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ، وَلا يُحيطُونَ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّ بِما شَآءَ، وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ، وَلا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما، وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظيمُ‏].
- محيط و حافظ خود و خانواده و دارايى و فرزندانم چه غايب باشند و چه حضور داشته باشند، قرار دادم خداوندى را كه كه معبودى جز او نيست، آگاه به نهان و آشكار رحمت گستر، مهربان، زنده، برپا [و برپا دارنده‏ى همه مخلوقات‏] مى‏باشد، نه چرت و نه خواب او را مى‏گيرد، تمام آنچه در آسمانها و زمين است براى اوست، [كيست كه در نزد او جز به اذن او وساطت نمايد؟، [امور ]پيشاپيش و پشت سر آنان را مى‏داند، و آنها به هيچ اندازه از علم او احاطه ندارد، مگر به اندازه‏اى كه او بخواهد، كرسى [علم‏] او آسمانها و زمين را فرا گرفته، و نگاه داشتن آنها براى او سنگين و سخت نيست، و او بلند پايه و بزرگ است. ]
كه اگر آن را هنگام صبح بگويى، خداوند تا شب خود و اهل و مال و فرزندانت را نگاه مى‏دارد، و اگر شب بگويى تا صبح محفوظ مى‏مانى.
10 - بگو آنچه را كه روايت شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: حضرت نوح (عليه السلام) از آن جهت بنده‏ى بسيار سپاسگزار ناميده شد، كه پيوسته در هر صبح و شام مى‏فرمود:
أَللّهُمَّ، إِنّى أُشْهِدُكَ أَنَّهُ ما أَمْسى وَ أَصْبَحَ بى مِنْ عافِيَةٍ وَ [يا: أَوْ] نِعْمَةٍ، فى دينٍ أَوْ دُنْيا، فَمِنَكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، لَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ عَلى كُلِّ حالٍ.
- خدايا، همانا تو را گواه مى‏گيرم كه هيچ عافيت و [يا:يا ]نعمتى درباره‏ى دين يا دنيا به من شب و صبح ننموده [و در شب و روز شامل من نشده‏] مگر اينكه تنها از ناحيه‏ى توست و شريكى براى تو وجود ندارد، ستايش و سپاسگزارى در هر حالتى مخصوص توست.
جدّ نيكبختم ابوجعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - در اين روايت بعد از لَكَ الْحَمْدُ، وَ لَكَ الشُّكْرُ افزوده است:
حَتّى تَرْضى وَ بَعْدَ الرِّضا.
: (تا اينكه خشنود گردى، و تا حتّى بعد از خرسندى‏ات.)
11 - همچنين در روايت آمده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هركس هنگام شام و صبح يك بار بگويد:
سُبْحانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ، [وَ] سُبْحانَ اللَّهِ الْعَظيمِ.
- همراه با ستايش خداوند، او را به پاكى مى‏خوانم، [و] پاك و منزّه است خداوند بزرگ.
خداوند، فرشته‏اى را كه جاروبى از نقره دارد به بهشت گسيل مى‏دارد، تا از خاكِ بهشت كه مُشك بسيار خوشبوست، براى او جارو كند، سپس درختى براى او بنشاند، آنگاه ديوارى بر گِرْدِ آن مى‏بكشد، بعد دَرى بر آن بگذارد، سپس آن را قفل كند و بر آن دَر بنويسد: اين بوستانِ فلانى پسر فلانى است.
و نيز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس بدون شگفت‏266 بگويد:
سُبْحانِ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ، سُبْحانَ اللَّهِ الْعَظيمِ.
خداوند، هزار گناه او را محو نموده، و هزار حسنه و كار نيك براى او ثبت، و شفاعت هزار نفر براى او مى‏نويسد، و هزار درجه پايه‏ى ايمانى او را بالاى مى‏برد، و از آن كلمه پرنده‏ى سفيدى مى‏آفريند كه پرواز مى‏كند و تا روز قيامت مى‏گويد:
سُبْحانِ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ، سُبْحانَ اللَّهِ الْعَظيمِ.
و ثواب آن براى گوينده‏ى آن نوشته مى‏شود.

دعاى عشرات‏

12 - جدّم ابى جعفر طوسى - رضوان اللَّه عليه - در ضمن دعاهاى وقت غروب، دعاى عشرات را نيز نقل نموده، و آن با چندين مورد كه آن را ذكر كرده‏ايم تفاوت دارد. فرموده است: مستحبّ است كه هنگام صبح و شام دعاى عشرات خوانده شود، و بهترين وقت خواندن آن بعد از عصر روز جمعه است. و آن دعا به اين صورت است:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنَ الرَّحيمِ، سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُللَّهِ‏ِ وَ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ، سُبْحانَ اللَّهِ آنآءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرافَ النَّهارِ، سُبْحانَ اللَّهِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ، سُبْحانَ اللَّهِ بِالْعَشِىِّ وَالاِْبْكارِ، سُبْحانَ اللَّهِ حينَ تُمْسُونَ وَ حينَ تُصْبِحُونَ، وَ لَهُ الْحَمْدُ فِى السَّماواتِ وَالاَْرْضِ وَ عَشِيّاً وَ حينَ تُظْهِرُونَ، يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتَ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ، وَ يُحْيِى الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، وَ كَذلِكَ تُخْرَجوُنَ، سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا يَصِفُونَ، وَ سَلامٌ عَلى الْمُرْسَلينَ، وَ الْحَمْدُللَّهِ‏ِ رَبِّ الْعالَمينَ. سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ وَالْمَلَكُوتِ، سُبْحانَ ذِى الْعِزَّةِ وَالْجَبَرُوتِ، سُبْحانَ ذِى الْكِبْرِيآءِ وَالْعَظَمِة، أَلْمَلِكِ الْحَقِّ الْمُهَيْمِنِ الْقُدُّوسِ، سُبْحانَ اللَّهِ الْمَلِكِ الْحَىِّ الَّذى لايَمُوتُ، سُبْحان اللَّهِ الْمَلِكِ الْحَىِّ الْقُدُّوسِ، سُبْحانَ الْقآئِمِ الدّآئِمِ، سُبْحانَ الدّآئِمِ القآئِمِ، سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ، سُبْحانَ رَبِّىَ الأَعْلى، سُبْحانَ الْحَىِّ الْقَيُّومِ، سُبْحانَ الْعَلِىِّ الاَْعْلى، سُبْحانَهَ وَ تَعالى، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلآئِكَةِ وَالرُّوحِ، سُبْحانَ الدّآئِمِ غَيْرِ الْغافِلِ، سُبْحانَ الْعالِمِ بِغَيْرِ تَعْليمٍ، سُبْحانَ خالِقِ ما يُرى وَ ما لايُرى، سُبْحانَ الَّذى يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ، وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ.
أَللّهُمَّ، إِنّى أَصْبَحْتُ مِنْكَ فى نِعْمَةٍ وَ خَيْرٍ وَ بَرَكَةٍ وَ عافِيَةٍ، فَصَلَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَمِّمْ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ وَ خَيْرَكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عافِيَتَكَ بِنَجاةٍ مِنَ النّارِ، وَ ارْزُقْنى شُكْرَكَ وَ عافِيَتَكَ وَ فَضْلَكَ وَ كَرامَتَكَ أَبَداً ما أَبْقَيْتَنى. أَللّهُمَّ، بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ، وَ بِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْتُ، وَ بِنِعْمَتِكَ أَصْبَحْتُ وَأَمْسَيْتُ.
أَللّهُمَّ، إِنّى أَشْهَدُكَ وَ كَفى بِكَ شَهيداً، وَ أُشْهِدُ مَلآئِكَتَكَ وَ أَنْبِيآءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ وَ سُكّانَ سَماواتِكَ وَ أَرْضِكَ وَ جَميعَ خَلْقِكَ، بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ، وَ أَنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ، تُحْيى وَ تُميتُ [وَ تُميتُ‏] وَ تُحْيى، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ أَنَّ النّارَ حَقٌّ، وَ النُّشُورَ حَقٌّ، وَالسّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها، وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَميرالْمُؤْمِنينَ حَقّاً حَقّاً، وَ أَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ هُمُ الاَْئِمَّةُ الْهُداةُ الْمَهْدِيُّونَ غَيْرُ الضّآلِّينَ وَ لَا الْمُضِلّينَ، وَ أَنَّهُمْ أَوْلِيآؤُكَ الْمُصْطَفَوْنَ، وَ حِزْبُكَ الْغالِبُونَ، وَ صَفْوَتُكَ وَ خِيَرُتَكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ نُجَبآؤُكَ الَّذينَ انْتَجَبْتَهُمْ لِدينكَ، وَ اخْتَصَصْتَهُمْ مِنْ خَلْقِكَ، وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلى عِبادِكَ، وَ جَعَلْتَهُمْ حُجَّةً عَلى الْعالَمينَ، صَلواتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ، وَالسَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ.
أَللّهُمَّ، اكْتُبْ لى هذِهِ الشَّهادَةَ عِنْدَكَ حَتّى تُلَقَّيَنيها وَ أَنْتَ عَنّى راضٍ، إِنَّكَ عَلى ما تَشآءُ قَديرٌ أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يَصْعَدُ أَوَّلُهُ وَ لا يَنْفَدُ آخِرُهُ، أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً تَضَعُ لَكَ السَّمآءُ كَنَفَيْها، وَ تُسَبِّحُ لَكَ الاَْرْضُ وَ مَنْ عَلَيْها، أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً سَرْمَداً أَبَداً لاَ انْقِطاعَ وَلا نَفادَ، وَلَكَ يَنْبَغى وَ إِلَيْكَ يَنْتَهى، فِىَّ وَ عَلَىَّ وَ لَدَىَّ وَ مَعى وَ قَبْلى وَ بَعْدى وَ أَمامى وَ فَوْقى وَ تَحْتى، وَ إِذا مِتُّ وَ بَقيتُ فَرْداً وَحيداً، وَلَكَ الْحَمْدُ إِذا نُشِرْتُ وَ بُعِثْتَ يا مَوْلاىَ، أَللّهُمَّ، وَ لَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ بِجَميعِ مَحامِدِكَ كُلِّها عَلى جَميعِ نَعْمآئِكَ كُلِّها، حَتّى‏يَنْتَهِىَ الْحَمْدُ إِلى ما تُحِبُّ رَبَّنا وَ تَرْضَاهُ. أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ عَلى كُلِّ أَكْلَةٍ وَ شَرْبَةٍ وَ بَطْشَةٍ وَ قَبْضَةٍ وَ بَسْطَةٍ وَ فى كُلِّ مَوْضِعِ شَعْرَةٍ. أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً خالِداً مَعَ خُلُودِكَ، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لا مُنْتَهى لَهُ دُونَ عِلْمِكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لا أَمَدَ لَهُ دُونَ مَشِيَّتِكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لا آخِرَ لِقآئِلِهِ إِلاّ رِضاكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ باعِثَ الْحَمْدِ، وَلَكَ الْحَمْدُ وارِثَ الْحَمْدِ، وَ لَكَ الْحَمْدُ بَديعَ الْحَمْدِ، وَ لَكَ الْحَمُدُ مُنْتَهَى الْحَمْدِ، وَلَكَ الْحَمْدُ مُبْتَدِعَ الْحَمْدِ، وَ لَكَ الْحَمْدُ مُشْتَرِىَ الْحَمْدِ، وَ لَكَ الْحَمْدُ وَلِىَّ الْحَمْدِ، وَلَكَ الْحَمْدِ قَديمَ الْحَمْدِ، وَلَكَ الْحَمْدُ صادِقَ الْوَعْدِ، وَفىِّ الْحَمْدِ، عَزيزَ الْجُنْدِ، قآئِمَ الَْمجْدِ، وَ لَكَ الْحَمْدُ رَفيعَ الدَّرَجاتِ، مُجيبَ الدَّعَواتِ، وَ مُنَزِّلَ الْآياتِ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَماواتٍ، عَظيمَ الْبَرَكاتِ، مُخْرِجَ النُّورِ مِنَ الظُّلُماتِ، وَ مُخْرِجَ مَنْ فِى الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، مُبَدِّلَ السَّيِّئآتِ حَسَناتٍ، وَ جاعِلَ الْحَسَناتِ دَرَجاتٍ.
أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ غافِرَ الذَّنْبِ وَ قابِلَ التَّوْبِ، شَديدَ الْعِقابِ، ذِى الْطَّوْلِ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، إِلَيْكَ الْمَصيرُ، أَللّهُمَّ، لَكَ الْحَمْدُ فِى اللَّيْلِ إِذا يَغْشى، وَلَكَ الْحَمْدُ فِى النَّهارِ إِذا تَجَلّى، وَلَكَ الْحَمْدُ فِى الْآخِرَةِ وَالْأُولى، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ كُلِّ نَجْمٍ وَ مَلَكٍ فِى السَّمآءِ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ الثَّرى وَالْحِصى وَ النَّوى، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ ما فى جَوْفِ الاَْرْضِ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ أَوْزانِ مِياهِ الْبِحارِ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ أَوْراقِ الاَْشْجارِ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ ما عَلى وَجْهِ الاَْرْضِ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ ما أَحْصى كِتابُكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ، وَلَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ الاِْنْسِ وَ الْجِنّ وَالْهَوامِّ وَالطَّيْرِ وَالْبَهآئِمِ وَ السِّباعِ، حَمْداً كَثيراً طَيِّباً مُبارَكاً فيهِ، كَما تُحِبُّ رَبَّنا وَ تَرْضى، وَ كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِكَ وَ عِزِّ جَلالِكَ.

- به نام خداوند رحمت گستر مهربان، پاك و منزّه است خداوند، و ستايش مخصوص اوست، و معبودى جز خدا نيست، و خداوند بزرگتر است، و هيچ تحوّل و قدرتى نيست مگر به وسيله‏ى خداوند بلند مرتبه‏ى بزرگ، پاك و منزّه است خداوند در تمام لحظات شب و اطراف [و آغاز و پايان و ديگر اوقات ]روز، پاك و منزّه است خداوند در هنگام صبح و لحظات عصر، پاك و منزّه است خداوند در شام و صبح، پاك و منزّه است خداوند هنگامى كه شب و يا صبح مى‏كنيد، و ستايش مخصوص اوست، در آسمانها و زمين و شامگاهان و هنگامى كه ظهر مى‏كنيد، زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون آورده، و زمين را بعد از مرگش زنده مى‏گرداند، و شما نيز اينچنين از قبر بيرون آورده مى‏شويد. پاك و منزّه است پروردگارت، پروردگارِ صفت عزّت و سرافرازى از آنچه كه او را بدان توصيف مى‏نمايد، و سلام بر پيامبران فرستاده شده، و ستايش خداوندى را كه پروردگار عالَميان است، پاك و منزّه است خداوندى كه صاحب [عالَم‏] مُلك و ملكوت است، پاك و منزّه است خداوندى كه داراى [صفت ]سرافرازى و سركشى و جباريّت است، پاك و منزّه است خداوندى كه صاحب [صفت‏] كبرياء و بزرگمنشى و عظمت است، پادشاه و فرمانرواى حقّ و چيره و مسلّط، و پاكيزه از تمام آلايشها، پاك و منزّه است خداوند، پادشاه زنده‏اى كه هرگز نمى‏ميرد، پاك و منزّه است خداوند، پادشاه زنده پاكيزه از تمام كاستيها، پاك و منزّه است خداوند پا برجاى جاودانى، پاك و منزّه است خداوند جاودان پا برجا، پاك و منزّه است پروردگار بزرگم، پاك و منزّه است پروردگارى كه بلند مرتبه‏ترين است، پاك و منزّه است خداوندى كه زنده‏ى پا برجا و برپا دارنده‏ى تمام مخلوقات است، پاك و منزّه است خداوندى كه بلند مرتبه و بلند مرتبه ترين است. او پاك و منزّه و بلند مرتبه است. بسيار منزّه و بسيار پاكيزه از هر گونه نقص و كاستى است پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و رُوح، پاك و منزّه است خداوند جاودانى كه هرگز غفلت نمى‏ورزد، پاك و منزّه است خداوند آگاه بدون اينكه كسى به او را آموخته باشد، پاك و منزّه است آفريننده‏ى آنچه كه ديده مى‏شود و ديده نمى‏شود، پاك و منزّه است خداوندى كه ديدگان را درك مى‏نمايد، و ديدگان نمى‏توانند او را درك كنند، و تنها اوست كه باريك بين و كاردان است.
خداوندا، صبح نمودم در حالى كه از ناحيه‏ى تو در نعمت و خير و بركت و عافيت قرار دارم، پس بر محمّد و آل او درود فرست، و نعمت و خير و بركات و عافيتت را همراه با نجات از آتش جهنّم، بر من كامل گردان، و شكر و عافيت و فضل و كرامتت را همواره تا زمانى كه پاينده و زنده‏ام داشته‏اى، روزى فرما، خداوندا، تنها به نور تو هدايت پذير گشتم، و به فضل تو بى‏نياز گشتم، و به نعمت تو صبح و شام نمودم.
خداوندا، براستى كه تو را شاهد مى‏گيريم، و تو براى شهادت كفايت مى‏كنى، و نيز فرشتگان و پيامبران و فرستادگان و حاملات عرشت و ساكنان آسمانها و زمين و تمام مخلوقاتت را گواه مى‏گيرم كه بى‏گمان تويى خداوندى كه معبودى جز تو نيست، يگانه‏اى و شريكى براى تو وجود ندارد، و اينكه حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) بنده و فرستاده‏ى توست، و تو بر هر چيز توانايى، زنده مى‏كنى و مى‏ميرانى، [و مى‏ميرانى‏] و زنده مى‏كنى. و گواهى مى‏دهم كه بهشت و آتش جهنّم و زنده و برانگيخته شدن در قيامت حقّ است، و قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نيست، و اينكه خداوند تمام كسانى را كه در قبر هستند برمى‏انگيزاند، و گواهى مى‏دهم كه علىّ بن ابى طالب حقّاً و حقّاً اميرمؤمنان است، و امامانى كه از نسل و فرزندان اويند، امامان و هدايتگران و هدايت يافتگانى هستند كه نه گمراهند و نه ديگران را گمراه مى‏كنند، و اينكه آن بزرگواران دوستان برگزيده، و حزب غالب، و منتخب و برگزيده تو از ميان مخلوقات، و برگزيدگانى هستند كه ايشان را براى [تبيين و اقامه‏ى‏] دينت برگزيده، و از ميان مخلوقات مختّص گردانيده، و بر بندگانت برگزيده، و حجّت بر عالَميان قرار داده‏اى، كه درودهاى تو بر همه‏ى آنان باد، و سلام و رحمت و بركاتت بر ايشان.
خداوندا، اين شهادت را در نزد خود براى من بنويس، تا اينكه [هنگام مرگ‏] در حالى كه از من خشنودى، آن را به من تلقين و تفهيم نمايى، براستى كه تو بر هر چيز توانايى. خداوندا، ستايش مخصوص توست، ستايشى كه اوّل آن بالا رفته و آخرش پايان نپذيرد، خداوندا، ستايش مخصوص توست، ستايشى كه آسمان دو سوى خود را براى تو پايين آورده و فروتنى نمايد، و زمين و ساكنان آن به پاكى يادت كنند. خداوندا، ستايش مخصوص توست، ستايشى بى آغاز و جاودانى كه هيچ گاه گسسته نگردد و پايان نپذيرد و سزاوار تو بوده و به تو منتهى گردد، [ستايش‏] كه در وجود من باشد و بر من سايه افكند و در نزد و همراه و پيش و بعد از من و در پيشاپيش و بالاى سر و زيرم را فراگيرد، و هنگام مردن و تك و تنها ماندنم با من باشد، و ستايش مخصوص توست در هنگامى كه از قبر برانگيخته و زنده مى‏شود اى مولاى من، خداوندا، ستايش و سپاسگزارى مخصوص توست، به تمام و همگى ستايشها بر تمام نعمتهايت، تا اينكه حمد و سپاس به آنچه كه تو - اى پروردگار ما،- دوست مى‏دارى و خرسندى مُنتهى گردد. خداوندا، ستايش مخصوص توست، ستايشى كه با جاودانگى تو جاودانه باشد، و ستايش مخصوص توست ستايشى كه پايانى جز علم و آگاهى تو نداشته باشد، و ستايش مخصوص توست ستايشى كه سرآمدى جز مشيّت تو براى آن نباشد، و ستايش مخصوص توست ستايشى كه گوينده‏اش فرجامى جز خشنودى تو را نداشته باشد، و تنها تو را ستايش مى‏كنم به خاطر بردبارى‏ات با وجود آگاهى‏ات، و تنها تو را مى‏ستايم به خاطر عفوت با وجود قدرتت، و فقط تو را ستايش مى‏نمايم اى برانگيزاننده [و پديد آورنده‏ى ]ستايش، و تو را سپاس اى وارثِ ستايش، و تو را سپاس اى نو آفرينِ ستايش، و تو را سپاس اى منتهاى ستايش، و تو را سپاس اى نو آفرينِ ستايش، و تو را سپاس اى خريدار ستايش، و تو را سپاس اى سرپرست ستايش، و تو را سپاس مى‏گويم اى كسى كه از ديرباز ستوده‏اى، و تو را مى‏ستايم اى كسى كه وعده‏ات راست است، و به ستايشت وفا مى‏نمايى [يا: ستايش را كامل مى‏گردانى‏]، لشگرت نيرومند و سرافراز، و بلند پايگى‏ات پابرجاست. و تو را مى‏ستايم اى بالا برنده‏ى درجات ايمانى، اجابت كننده‏ى دعاها، و فرو فرستنده‏ى نشانه‏هاى روشن از بالاى آسمانهاى هفتگانه، تو كه بركاتت بزرگ است، و نوره را از ميان تاريكيها بيرون آورده، و كسانى را كه در تاريكى‏ها هستند به سوى روشنايى بيرون مى‏كشى، و بديها را به كارهاى نيك مُبَدَّل نموده، و نيكى‏ها را درجه‏هاى ايمانى قرار مى‏دهى.

252) نهج البلاغة، خطبه 160 (با تفاوت در الفاظ).
253) آل عمران (3): 64.
254) واقعه(56): 57 تا 59.
255) كهف (18): 51.
256) ابراهيم (14): 34.
257) اسراء (17): 70.
258) به فصل رجوع شود.
259) بقره(2): 280.
260) مائده(5): 24
261) نساء (4): 153.
262) اعراف (7): 23.
263) انبياء: (21) 87.
264) انبياء (21): 83. البته اوّل آيه شريفه لفظ ربّ ندارد.
265) آل عمران (3): 193 و 194.
266) يعنى بدون اينكه از بسيار ثواب داشتن اين عمل شگفت زده‏شود، بلكه به پاداشهاى بسيار آن اعتقاد داشته باشد، و احتمال دارد كه لفظ «مِنْ غَيْرِ عُجْبِ» باشد كه در اين صورت به معناى اين است كه: بدون اينكه به خود ببالد و عُجْب داشته باشد.

next page back page