next page back page

فصل هيجدهم: آداب و اسرار اذان و اقامه از ديدگاه روايات‏

اسرار اذان و اقامه از ديدگاه روايات‏

ما اسرار عظيم اذان و اقامه را در كتاب غياثُ سُلْطان الْوَرى لِسكّانِ الثَّرى ذكر نموده‏ايم، لذا جويندگان به آنجا رجوع كنند، در اينجا نيز اينك گوشه‏اى از اسرار آن به حسب امكان از روايات برگزيده و يادآور مى‏شويم:
روايت منقول از اميرالمؤمنين (عليه السلام)
1 - شيخ سعيد ابوجعفر محمّد بن بابويه - رضوان اللَّه عليه - به سند خويش روايت كرده كه حضرت موسى بن جعفر به نقل از پدر بزرگوارش حضرت جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش حضرت محمّد بن علىّ از پدر بزرگوارش حضرت علىّ بن حسين از پدر بزرگوارش حضرت حسين بن على (عليهم‏السلام) فرمود: [روزى‏] در مسجد نشسته بوديم، كه مؤذّن [به بالاى مناره‏] رفت و گفت:
أَللَّهُ أَكْبَرُ، أَللَّهُ أَكَْبرُ
اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) گريست و ما نيز به خاطر گريه‏ى آن بزرگوار گريستيم، هنگامى كه مؤذّن اذان را به پايان برد. فرمود: آيا مى‏دانيد كه مؤذّن چه مى‏گويد؟ عرض كرديم: خدا و رسول و وصىّ او آگاهترند. فرمود: اگر مى‏دانستيد كه چه مى‏گويد، مسلّماً كم مى‏خنديديد و بسيار مى‏گريستيد.
أَللَّهُ أَكْبَرُ معانى فراوانى دارد، از آن جمله اينكه: مقصود از آن بزرگتر بودن خداوند از جهت قديم و ازلى [و ابدى‏] بودن و علم و قدرت و بردبارى و بزرگوارى و بخشش و عطا و كبريا و بزرگمنشى و عظمت خداوند است، يعنى وقتى مؤذّن أَللَّهُ‏أَكْبَرُ مى‏گويد، در واقع مى‏گويد: خداوندى كه آفرينش از آن اوست، و امر به دست اوست، و مخلوقات به خواست او پديد آمده‏اند، و همه چيزِ مخلوقات از اوست، و خلايق به سوى او رجوع مى‏كنند، اوست كه اوّل پيش از هر چيز است و ازلى است، و آخر بعد از هر چيز و جاودانى آشكار فوق هر چيز است كه نمى‏توان او را درك نمود، و باطن در هر چيز كه بى‏حدّ و مرز است؛ پس اوست پاينده و باقى، و هر چيز غير او فانى و نابود است.
معناى دوّم أَللّهُ أَكْبَرُ اين است كه: خداوند داناى كاردان و خبير، به هر چه كه پديد آمده و پديد مى‏آيد، پيش از به وجود آمدن آن آگاهى دارد.
معناى سوّم أَللَّهُ أَكْبَرُ اينكه: خداوند بر هر چيز قادر است، و بر هر چيز بخواهد تواناست، و به قدرت خويش نيرومند، و بر مخلوقات مقتدر است، و ذاتاً قوىّ است، و قدرتش بر تمام اشيا قائم و استوار است، و هرگاه چيزى را به حتم اراده نمايد، تنها به آن مى‏گويد: موجود شو، و آن چيز [بلافاصله ]پديد مى‏آيد.
معناى چهارم أَللّهُ أَكْبَرُ بر اساس معناى حلم و كَرَم خداوند است، يعنى: خداوند آنچنان حلم و بردبارى مى‏كند كه گويى از گناه بنده آگاهى ندارد، و آنچنان عفو و گذشت مى‏كند كه گويى نمى‏بيند، و آنچنان گناهان بندگانش را مى‏پوشاند كه گويى آنان گناه انجام نداده‏اند، و از روى كرم و گذشت و بردبارى، در عقوبت شتاب نمى‏كند.
و وجه ديگر در معناى أَللَّهُ أَكْبَرُ اين است كه: خداوند بخشنده و بسيار عطا كننده و افعالش بزرگوارانه و با كرامت است.
رويكرد ديگر در معناى أَللَّهُ أَكْبَرُ اينكه درباره‏ى نفى كيفيّت و چگونگى داشتن خداوند است، گويى گوينده‏ى آن مى‏گويد: خداوند بزرگتر و منزّه از آن است كه توصيف كنندگان اندازه‏ى اوصافى را كه او بدان متّصف است درك كنند، و كسانى كه او را مى‏ستانيد تنها به اندازه‏ى درك خويش مى‏ستايند، نه به اندازه‏ى عظمت و جلالى كه او دارد. منزّه و بسيار بلند مرتبه است خداوند از اينكه ستايش كنندگان بتوانند او را آنچنان كه هست توصيف كنند.
وجه ديگر در معناى أَللَّهُ أَكْبَرُ اينكه گويى گوينده‏ى آن مى‏گويد: خداوند بلندتر و بزرگوارتر، و از بندگانش بى‏نياز است، و هيچ نيازى به اعمال مخلوقاتش ندارد.
معناى أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ اللَّهُ، اعلام شهادت و گواهى دادن است، و شهادت جز با شناخت قلبى ميسّر نيست، گويى مؤذّن مى‏گويد: آگاهى دارم كه معبودى جز خداوند - عزّوجلّ - نيست، و تمامى معبودها جز خداوند - عزّوجلّ - باطل و نابود هستند، و با زبان به آگاهى درونى‏ام اقرار مى‏نمايم به اينكه: مسلّماً معبودى جز خداوند نيست، و شهادت مى‏دهم كه هيچ پناهگاهى براى گريز از خداوند جز به سوى او نيست، و راه نجاتى از شرِّ هيچ بدْ رسان، و فتنه و آسيب هيچ آسيبْ رسان نيست، جز به وسيله‏ى خداوند.
معناى أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهِ إِلاَّ اللَّهُ در بارِ دوّم اين است: شهادت مى‏دهم كه راهنمايى جز خداوند نيست، و من راهنمايى جز خدا ندارم، و خدا را شاهد مى‏گيرم بر اينكه گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، و نيز ساكنان آسمانها و زمينها و تمام فرشتگانى در آنها هستند و همه‏ى مردم و كوهها و درختان و جنبندگان و جانوران وحشى و هر تر و خشكى را كه در آنها وجود دارد گواه مى‏گيرم كه شهادت مى‏دهم كه آفريدگارى جز خداوند نيست، و جز خداوند هيچ روزى دهنده و معبود و آسيب رسان و سود دهنده، و قابض و باسط، و عطا كننده و جلوگيرنده، و دفع كننده و راننده، و خيرخواه و كفايت كننده و بهبودى بخش، و به جلو اندازه و به تأخير اندازه‏ى امور نيست، و خلق و امر تنها از آن اوست، و همه‏ى خير و خوبى منحصراً به دست اوست. بلند مرتبه و منزّه است خداوندى كه پروردگار عالميان است‏
معناى أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، كه مؤذّن مى‏گويد اين است: گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست، و حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) بنده و فرستاده و پيامبر و برگزيده و منتخَبِ اوست كه خداوند او را همراه با هدايت خود و دين و آيين حقّ به سوى همه‏ى مردم فرستاد، تا برتمام اديان چيره و غالب گرداند، هر چند مشركان بدشان بيايد. و تمام پيامبران و فرستادگان و ملائكه و همه‏ى مردمانى را كه در آسمانها و زمين هستند گواه مى‏گيرم كه حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) سرور اوّلين و آخرين مى‏باشد.
و مؤذّن دربار دوّم أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللَّهِ در واقع مى‏گويد: گواهى مى‏دهم كه هيچ كس جز به خداوند يگانه‏ى قهّار كه از همه بندگان و خلائق بى‏نياز است، به كس ديگر نياز ندارد، و مسلّماً او حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را به عنوان بشارت دهنده‏ى مؤمنان و بيم دهنده‏ى كافران و گناهكاران به اذن خود، به عنوان دعوت كننده‏ى همگان به سوى خود، و چراغ روشن براى هدايت مردم، به سوى آنان فرستاد، پس هر كس پيامبرىِ او را انكار نمود و نپذيرفت و به او ايمان نيآورده، خداوند - عزّوجلّ - او را وارد آتش جهنّم مى‏كند، در حالى كه جاودانه و پيوسته در آنجا بوده و هيچگاه از آنجا به جاى ديگر منتقل نخواهد شد [يا: هرگز از آن جدا نخواهد شد].
معناى حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ يعنى اينكه: بياييد به سوى بهترين اعمالتان و آنچه كه پروردگار، شما را به سوى آن فراخوانده، و بشتابيد به سوى آمرزش از جانب پروردگارتان، و خاموش نمودن آتشى كه به واسطه‏ى گناهانتان افروخته‏ايد، و آزاد نمودن خود از گرو گناهانتان، تا خداوند بديهايتان را پوشانده، و گناهانتان را آمرزيده، و بديهايتان را به نيكى‏ها مبدّل نمايد، كه او فرمانرواى با كرامت و بزرگوار و صاحب بخشش بزرگ است، و به ما جماعت مسلمانان اجازه داده كه در خدمت و بندگى او و در محضرش وارد شويم.
معناى حَىَّ عَلَى الصَّلاة در بار دوّم يعنى اينكه: بپا خيزيد به سوى مناجات با پروردگار و عرضه نمودن خواسته‏هايتان بر او، و با كلام او به او توسّل جوييد، و آن را واسطه‏ى بين خود و او قرار دهيد، و بسيار به ياد او قنوت و ركوع و سجود و خشوع و خضوع او بپردازيد، و حوايج خويش را به [درگاه ]او ببريد، كه خود اجازه اينها را به ما داده است.
معناى حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ اين است كه در واقع مؤذّن مى‏گويد: رو آوريد به سوى پايداريى [يا: مالى‏] كه فنا و نيستى با آن نيست، و رهايى كه هيچ گونه نابودى با آن نخواهد بود، و بياييد به سوى زندگانى‏اى كه مرگى با آن نيست، و به سوى نعمت [معنوى‏]اى كه نابود نمى‏گردد، و به سوى سلطنتى كه زوال ندارد، و به سوى خوشحالى و سرورى كه اندوهى همراه آن نيست، و به سوى اُنسى كه هيچ احساس تنهايى‏اى با آن نيست، و به سوى نورى كه هيچ تاريكى با آن نيست، و به سوى گشايشى كه تنگى با آن نيست، و به سوى برافروختگى و شادمانى‏اى كه پايان پذير نيست. و به سوى توانگرى‏اى كه هيچ نيازى به ديگران با آن نيست، و به سوى تندرستى‏اى كه هيچ بيمارى با آن نيست، و به سوى سر افرازيى كه هيچ ذلّت و خوارى با آن نيست، و به سوى قدرتى كه هيچ ناتوانى با آن نيست، و به سوى كرامتى چه كرامت و بزرگواريى! بشتابيد به سوى شادمانى دنيا و آخرت، و نجات آخرت و اين جهان.
در بار دوّم حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ مؤذّن در واقع مى‏گويد: از يكديگر پيشى گيريد به سوى آنچه كه شما را بدان دعوت نمودم، و به سوى كرامت بسيار و افزون، و منّت عظيم و نعمت بلند پايه و رستگارى بزرگ و نعمت جاودانى در جوار حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) در مقام صدق و راستى، نزد خداوندى كه پادشاه مقتدر و تواناست.
معناى أَللَّهُ أَكْبَرُ اين است كه در واقع مؤذّن مى‏گويد: خداوند، بالاتر و بزرگتر است از اينكه احدى از مخلوقاتش از كرامتى كه او براى بنده‏اش مهيّا نموده، آگاه باشند، آن بنده‏اى كه او را پذيرا گشته و از او اطاعت نموده و او را شناخته و بندگى نموده و به يادش مشغول گرديده و نسبت به او محبّت ورزيده و با او اُنس، و به او آرام گرفته و بر او اعتماد نموده، و از او بيم و هراس داشته و به او مشتاق گشته و با حكم و قضاى او موافقت نموده و بدان خشنود باشد.
در بار دوّمِ أَللَّهُ‏أَكْبَر در واقع مى‏گويد: خداوند، بزرگتر و بالاتر و بزرگوارتر از آن است كه احدى اندازه‏ى كرامت او نسبت به دوستان خويش و اندازه‏ى عقوبتش نسبت به دشمنانش، و اندازه‏ى گذشت و آمرزش و نعمتش را براى كسى كه دعوت او و رسولش را پذيرفته، و اندازه‏ى عذاب و عقوبت و اهانتش را نسبت به كسانى كه او را انكار نموده و نپذيرفته‏اند، بداند.
معناى لا إِلهَ إِلاّ اللّهُ اين است كه در واقع مؤذّن مى‏گويد: به واسطه‏ى فرستادن رسول، و رسالت و روشنگرى و دعوت او، حُجّت رساىِ خداوند بر مردم تمام شده است، و او بزرگتر از آن است كه احدى از آنان بر او حجّت داشته باشند، پس هركس دعوت او را بپذيرد، فوز و رستگارى و كرامت منحصراً براى اوست، و هركس او را انكار نمايد، براستى كه خداوند از همه‏ى عالميان بى‏نياز است، و هم او زود حساب رس ترين مى‏باشد.
معناى قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ در اقامه اين است: كه وقتِ زيارت و ديدار و مناجات و برآورده شدن حوايج و نيل به آرزو و رسيدن و وصول به خداوند - عزّوجلّ - و به كرامت و عفو و خشنودى و آمرزشش فرا رسيد.211
شيخ جليل ابوجعفر بابويه - رضوان اللّه عليه - مى‏گويد: راوى به خاطر تقيّه حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَل را ذكر ننموده، ولى در روايات ديگر، از امام صادق (عليه السلام) درباره‏ى معناى آن پرسيدند، حضرت فرمود: بهترين عمل همان ولايت است.212
و در روايت ديگرى فرمود: بهترين عمل، نيكى كردن به حضرت فاطمه و فرزندان او(عليهم‏السلام) مى‏باشد.213
روايت منقول از ابن عبّاس رضوان اللَّه عليه‏
2 - اينك روايت ديگرى را پيرامون اسرار اذان كه از ابن عبّاس رضوان اللّه عليه نقل شده - هم او كه شاگرد مولايمان علىّ (عليه السلام) بوده، و رواياتش در مثل اين موارد يا به پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) منتهى مى‏شود و يا به مولايمان علىّ (عليه السلام) - ذكر مى‏كنيم:
عطاء مى‏گويد: من [و ابو العالية] و سعيد بن جبير و عكرمة، در طائف در نزد ابن عبّاس بوديم كه مؤذّن آمد و گفت:
أَنَّ أَكْبَرُ، أَللَّهُ‏أَكْبَرُ.
و نام مؤذن قثم بن عبدالرّحمن ثقفى بود.
عطايى گويد كه ابن عبّاس گفت: آيا مى‏دانيد مؤذّن چه مى‏گويد: ابوالعالية از او درخواست كرد و گفت كه ما را از تفسير آن آگاه نما.
ابن عبّاس گفت: وقتى مؤذّن مى‏گويد: أَللّهُ أَكْبَرُ، أَللّهُ أَكْبَرُ در واقع مى‏گويد: اى كسانى كه به زمين [و تعلّقات عالم خاكى‏] سرگرم هستيد، نماز واجب شد، پس خود را براى انجام آن آسوده و فارغ كنيد.
هنگامى كه مى‏گويد: أَشْهَدْ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ در واقع مى‏گويد: روز قيامت بپا خواهد شد، و تمام آنچه در آسمانها و زمين است به نفع من گواهى خواهند داد كه در هر روز پنج بار شما را آگاه نمودم.
وقتى مى‏گويد: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ در حقيقت مى‏گويد: روز قيامت برپا خواهد شد و حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) به نفع من بر شما گواهى خواهد داد كه من در هر روز پنج بار شما را از اين مطلب باخبر نمودم، و حجّت و دليل من در نزد خدا موجّه و پابرجاست.
هنگامى كه مى‏گويد: حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ در واقع مى‏گويد: [بياييد به سوى نماز ]همان دين استوار و برپا دارنده‏214، و آن را بپا داريد.
وقتى كه مى‏گويد: حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، در واقع مى‏گويد: بياييد به سوى طاعت خداوند، و بهره‏ى خويشتن را از رحمت خداوند، يعنى نماز جماعت بگيريد.
وقتى بنده مى‏گويد: أَللُّه أَكْبَرُ در واقع مى‏گويد: بجاآوردن اعمال ديگر غير از نماز حرام گرديد.
و هنگامى كه مى‏گويد: لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ در حقيقت مى‏گويد: امانت آسمانها و زمينهاى هفتگانه و كوهها و درياها بر گردنتان نهاده شد، اگر مى‏خواهيد روى آوريد، و اگر نمى‏خواهيد روى گردان شويد.
3 - اينك برخى از اسرار اقامه را بر اساس روايت ذكر مى‏كنيم: در روايتى محمّد بن مروان [يا: هارون‏] مى‏گويد: امام باقر (عليه السلام) فرمود: آيا مى‏دانى كه تفسير گفتار كسى كه در اقامه مى‏گويد حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَل چيست؟ وى مى‏گويد: عرض كردم: خير، فرمود: او تو را به سوى نيكى كردن مى‏خواند. آيا مى‏دانى نيكى نمودن به چه كسى؟ مى‏گويد عرض كردم: خير. فرمود: تو را به نيكى نمودن به حضرت فاطمه و فرزندانش (عليهم‏السلام) فرا مى‏خواند.
4 - در حديث ديگر اصبغ بن نباته مى‏گويد: در حضور محمّد بن حنفيّه - رضى اللَّه عنه - اذان گفته شد. وى فرمود: هنگامى كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) براى معراج به آسمان برده شد، و به آسمان ششم رسيد، فرشته‏اى از آسمان هفتم - كه تا پيش از آن روز هرگز فرود نيامده بود، فرود آمد، و گفت:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَللّهُ أَكْبَرُ خداوند - جلّ جلاله - فرمود: من چنينم.
آن فرشته گفت: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ، خداوند - جلّ جلاله - فرمود: من چنينم و معبودى جز من نيست.
وى گفت: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُوُل اللَّهِ خداوند - عزّوجلّ - فرمود: او بنده‏ى و امين من بر مخلوقات من مى‏باشد كه او را براى اَداى رسالتهاى خويش برگزيده‏ام.
سپس گفت: حَىَّ عَلَى الصَّلاة، خداوند - جلّ جلاله - فرمود: نماز را بر بندگانم واجب نموده و آن را به عنوان دين و آيين خود قرار دادم.
سپس گفت: حَىَّ عَلَى الْفَلاح، خداوند - جلّ جلاله - فرمود: رستگار گرديد هركس كه به سوى نماز برود و به خاطر، نيل به خشنودى‏ام بر آن مواظبت نمايد.
سپس گفت: حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمل، خداوند - جلّ جلاله - فرمود: نماز برترين و پاكيزه‏ترين اعمال در نزد من است.
سپس گفت: قَدْ قامَتِ الصَّلاة و پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم) جلو رفت و امام جماعت شد، وآسمانيان به‏اواقتدا نمودند، از آنجا بود كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) نزد آسمانيان شناخته شد
وقت اذان ظهر
حال كه بخشى از اسرار اذان و اقامه را از طريق روايات نقل نموده و يادآور شديم، لازم است بعضى از امورى را كه اهل استقامت در عمل بدان نياز پيدا مى‏كنند ذكر كنيم، پس مى‏گوييم: وقتى انسان از نافله‏هاى ظهر به همان صورتى كه شرح داديم فراغت پيدا كرد، لازم است به كيفيّتى كه با گفتار روشن بيان خواهيم كرد اذان بگويد، و اگر خواست اذان را جلوتر، يعنى بعد از بجا آوردن شش ركعت از نافله‏هاى ظهر مى‏گويد، و دو ركعت از ركعتهاى هشتگانه و دعاى مربوط به آن دو را بعد از اذان و اقامه بجا مى‏آورد، زيرا در اين باره رواياتى به طور عموم نقل شده است.
از آن جمله در روايتى آمده كه امام صادق و [يا] حضرت ابى الحسن امام كاظم (عليه السلام) فرمودند: اذان ظهر را بعد از خواندن شش ركعت از نافله‏هاى ظهر، و اذان نماز عصر را بعد از خواندن شش ركعت از نافله‏هاى عصر كه بعد از نماز ظهر خوانده مى‏شود، بگو
كيفيّت و بخشى از احكام اذان و اقامه‏
اذان و اقامه هر دو مستحبّ هستند، و در آن دو اسرارى است كه اينك بخشى ديگر از آن را به حسب مصلحت ذكر مى‏كنيم:
گفتن اذان و اقامه بر اساس روايات در نمازهاى جهريّه‏215 و بخصوص در نماز صبح و مغرب بيشتر مورد تأكيد واقع است؛ زيرا اذان و اقامه در نماز صبح ومغرب از امور مهمّ، و از كمال آن دو، و از نشانه‏هاى حضور قلب بنده به پروردگار، و بيانگر آن است كه بنده خود را براى خدمت و بندگى پادشاه عالميان آماده نموده، و از رانده شدگان نيست. چنانكه خداوند - جلّ جلاله - درباره جهادگران مى‏فرمايد:
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ، لاََعَدُّوا لَهُ عُدَّةً، وَلكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ، فَثَبَّطَهُمْ، وَ قيلَ: اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدينَ.216
- و اگر آنان مى‏خواستند كه براى جنگ خارج شوند، مسلّماً توشه و جنگ افزار براى آن آماده مى‏كردند، وليكن خداوند از برانگيخته شدن و حضور آنان ناخوشايند بود، لذا آنان را باز داشته و سرگرم ساخت، و به آنان گفته شد كه با نشستگان بنشينيد.
بنابراين، بايد بنده با طهارت و روى به قبله، و به خاطر تعظيم و بزرگداشت فرستنده (خداوند تبارك و تعالى) و فرستاده شده (رسول اكرم (صلى الله على و آله و سلم)) و آيين دين مبين اسلام بپا خاسته، و فصول اذان را شمرده شمرده و فصول اقامه را پشت سر هم و تند، و هر كلمه‏ى از آن دو را با صدق و همراه با موافقت باطن با ظاهر همانند صفت اهل استقامت بگويد. بنابراين مى‏گويد:
أَللّهُ أكْبَرُ، أَللّهُ أكْبَرُ، أَللّهُ أكْبَرُ، أَللّهُ أكْبَرُ.
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ.
أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ.
حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ الصَّلاةِ.
حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ.
حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ، حَىَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ.
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَللّهُ أَكْبَرُ.
لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ.

- خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است، گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست، گواهى مى‏دهم كه حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) فرستاده خداست، گواهى مى‏دهم كه حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) رسول خداست، بر نماز روى آوريد، بر نماز روى آوريد، بر رستگارى روى آوريد، بر رستگارى روى آوريد، بر بهترين عمل روى آوريد، بر بهترين عمل روى آوريد، خداوند بزرگتر است، خداوند بزرگتر است، معبودى جز خدا نيست، معبودى جز خداوند وجود ندارد.
اعمال بين اذان و اقامه از ديدگاه روايات‏
1 - مقدارى ميان اذان و اقامه مقدارى فاصله مى‏اندازد. چنانكه در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) پيوسته به ياران خويش مى فرمود: هركس بين اذان و اقامه سجده نموده و در حال سجده بگويد:
رَبِّ، لَكَ سَجَدْتُ خاضِعاً خاشِعاً ذَليلاً.
- پروردگارا، با حالت خضوع و خشوع و خاكسارى و ذلّت براى تو سجده و كرنش نمودم.
خداوند متعال مى‏فرمايد: اى ملائكه و فرشتگان من، به عزّت و سرافرازى و جلال و عظمتم سوگند، مسلّماً محبّت او را در دل بندگان مؤمنم، و هيبت و بيم از او را در دل منافقان قرار خواهم داد.
2 - و روايت ديگر اينكه: محمّد بن ابى عمير به نقل از پدرش مى‏گويد: ديدم كه امام صادق (عليه السلام) اذان گفت سپس براى سجده رفت و بين اذان و اقامه يك سجده نمود، و هنگامى كه سر از سجده برداشت، فرمود:
اى‏[ا]باعمير، هركس همانند من عمل كند، خداوند متعال تمام گناهان او را مى‏آمرزد.
و فرمود: هركس اذان بگويد و سپس سجده كند و در سجده بگويد:
لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ، أَنْتَ رَبّى، سَجَدْتُ لَكَ خاضِعاً خاشِعاً.
- تويى پروردگار من، با حالت خضوع و خشوع و فروتنى براى تو سجده نمودم.
خداوند، گناهان او را مى‏آمرزد.
3 - بعد از سر برداشتن از سجده‏ى (بين اذان و اقامه) دعايى را كه معاوية بن وهب به نقل از پدرش نقل كرده، مى‏خواند، وى مى‏گويد كه شنيدم امام صادق (عليه السلام) ميان اذان و اقامه مى‏فرمود:
سُبْحانَ مَن لاتَبيدُ مَعالِمُهُ، سُبْحانَ مَنْ لايَنْسَى‏[مَنْ‏] ذَكَرَهُ، سُبْحانَ مَنْ لا يَخيبُ سآئِلُهُ، سُبْحانَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حاجِبٌ يُغْشى، وَلاَ بَوّابٌ يُرْشى، وَ لا تَرْجُمانٌ يُناجى، سُبْحانَ مَنِ اخْتارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الاَْسْمآءِ، سُبْحانِ مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِمُوسى، سُبْحانَ مَن لايَزْدادُ عَلى كَثْرَةِ الْعَطآءِ إِلاّ كَرَماً وَ جُوداً، سَبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا وَ لا هكَذا غَيْرُهُ.
- پاك و منزّه است خداوندى كه نشانه‏هايش از بين نمى‏رود پاك و منزّه است خداوندى كه يادش فراموش نمى‏گردد [يا: كسانى را كه بر ياد او هستند فراموش نمى‏كند]، پاك و منزّه است خداوندى كه درخواست كننده‏اش محروم نمى‏گردد، پاك و منزّه است خداوندى كه نه پرده‏دارى دارد كه او را پوشانده [و دور از دسترس نگاه دارد]، و نه دربانى كه به او رشوه داده شود، و نه مُتَرجِمى كه [تنها وى‏] با او مناجات و به صورت خصوصى گفتگو كند، پاك و منزّه است خداوندى كه بهترين نامها [و كمالات‏] را براى خود برگزيد، پاك و منزّه است خداوندى كه دريا را بر حضرت موسى (عليه السلام) شكافت، پاك و منزّه است خداوند كه در اثر فراوانى بخشش جز بر بزرگوارى و بخشش او افزوده نمى‏گردد، پاك و منزّه است خداوندى كه اينچنين است و غير او چنين نيست.

دعا براى امام زمان (عليه السلام) بين اذان و اقامه‏
4 - سپس بين اذان و اقامه به هر چه كه خداوند - جلّ جلاله - به او مى‏آگاهاند دعا مى‏نمايد، و ابتدا براى بزرگترين و عزيزترين خلايق در زمان خويش در نزد خداوند -جلّ‏جلاله -217 دعا مى‏كند، زيرا آن بزرگوار مقام بزرگى را جهت استجابت دعا داراست، البّته دعاى كسى را مستجاب مى‏كند كه آن را به همان صورتى كه بدان فرا خوانده شده (همراه با شرايطش) بجا آورد.
كيفيّت گفتن اقامه‏
سپس براى اقامه بپا خاسته و مى‏گويد:
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَللّهُ أَكْبَرُ.
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ.
أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ.
حَىَّ على الصَّلاةِ، حَىَّ على الصَّلاةِ.
حَىَّ على الْفَلاحِ، حَىَّ على الْفَلاحِ‏
حَىَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ، حَىَّ على خَيْرِ الْعَمَلِ.
قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ، قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ.218
- براستى كه نماز بپا شد، براستى كه نماز برپا گشت.
أَللّهُ أَكْبَرُ، أَللّهُ أَكْبَرُ.
لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ.

لزوم پاسخ به نداى اذان و خواندن نماز در اوّل وقت‏
اى بنده‏ى ناتوانى كه ندانسته فراموش مى‏كنى، و ناآگاهانه مغلوبِ خواب مى‏گردى، و ناخواسته بيمار مى‏شوى، و ناخواسته پير و مُسنّ مى‏گردى، و ناآگاهانه به گرفتاريهاى سخت مُبتلا مى‏شوى، و ناخواسته به واسطه‏ى از دست رفتن امورى كه دلخواهت مى‏باشد دردمند مى‏شوى، و سرانجام ندانسته جان مى‏سپارى، چه چيزى تو را بر سوء ادب نسبت به پادشاه عالَميان، توانا و گستاخ گردانيده است، كه نداىِ تلويحى او را كه تو را براى قيام به عبوديّت و بندگى‏اش فرا مى‏خواند، مكرّر مى‏شنوى، ولى آن را كوچك شمرده و التفاتى به دعوتش نمى‏كنى، تا اينكه تصريحاً ندايش را اعاده نمود و مكرّر در اذان و اقامه فرمود:
حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ
در حالى كه تو - اى بيچاره - با دوگوش خويش آن را مى‏شنوى ولى التفاتى به پاسخ آن نمى‏كنى. اگر يهود و نصارى آن را مى‏شنوند و التفاتى به آن ندارند، و تو نيز مانند آنان مى‏شنوى و اصلاً التفاتى به آن نمى‏كنى، پس واقعاً فرق ميان و تو آنان چيست؟ آيا بر تو و بر هر شخص عاقل پوشيده است كه حال تو، مانند حال تصديق كنندگان نيست، واى بر تو، اگر از اهل بصيرت بودى، احتمال اينكه اين ندا ممكن است از سوى پادشاه اوّلين و آخرين باشد، كافى بود كه با شتاب بپا خاسته و نسبت به خواطر و باطن خويش اهتمام ورزى؛ زيرا اگر ندايى را از پشت خانه‏ى خويش بشنوى و گوينده‏اى كه از صدقِ گفتارش با خبر نيستى به تو بگويد كه اين صداىِ فلان خليفه و پادشاه، و يا صداى كسى است كه به بخشش او اميد دارى - اى بيمار - آيا كارهايت را رها نمى‏كردى و براى پاسخ دادن به آن ندا بر نمى‏خاستى؟ بنابراين، نداى تَمام پيامبران و اوصيا(عليهم‏السلام) و تمام دعوت كنندگان به سوى پادشاهِ زمين و آسمان در نزد تو به جاى گفتار يك شخص كه يقيناً از راستگويى او باخبر نيستى نمى‏نشيند، خود را درمان كن، زيرا اگر عقل خود را بكار بياندازى مى‏بينى كه يا بيمار هستى و دردِ پنهان دارى، و يا به هلاكت و نابودى گرفتار آمده‏اى.
پس هنگامى كه اين ندا را شنيدى، مبادا به آن پشت كنى، بلكه همچون كسى كه مژده داده‏اند و مولايش به او اجازه داده كه در محضرِ گفتگو و اقبال و توجّه و پذيرش او وارد شود و به او خوشامد گفته است، بپاخيز، كه من در مقام خيرخواهى و مهربانى، عذرى را براى تو نمى‏يابم.
و اگر خود را معذور مى‏دانى، به تو مى‏گويم: خود توجّه دارى كه همه بر انجام نماز مكلّف هستند، حتّى جنگجو و زخم خورده و كسى كه در حال غرق، و يا بيمار و اسير است، و هيچ شخص [داراى عقل سالم‏] در انجام ندادن آن عذرى ندارد، پس به روح خود رحم كن، كه روز سخت و خطر بسيار و بزرگى را در پيش دارى.
اگر از كسانى باشى كه شدّت اين تهديد و وعده‏ى عذاب در بپا خاستن تو براى خواندن نماز اوّل وقت سود بخش نيست، ما برخى از نويدهايى را كه درباره‏ى تعجيل در نماز و خواندن آن در اوّل وقت وارد شده، مى‏آوريم:
از آن جمله در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: فضيلت اوّل وقت بر آخر آن، همانند فضيلت آخرت بر دنياست.
باز شده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: مسلّماً فضيلت اوّل وقت بر آخر آن، براى مؤمن از فرزند و دارايى‏اش بهتر است.
حال اگر نه به خاطر وعده‏ى عذاب، و نه به خاطر نويدهاى خداوند براى انجام نماز اوّل وقت بپا نمى‏ايستى، آيا واقعاً به گفتار مقدّس او يا حُرمت جلال و عظمت او باور دارى؟
دعاى بعد از اقامه‏
هنگامى كه بنده اقامه‏ى نماز را گفت‏219، و پند و اندرز و دلسوزى ما را كه يادآور شديم پذيرفت، بايد دعايى را كه از امام رضا (عليه السلام) روايت شده بخواند، كه فرمود: بعد از اقامه و پيش از استفتاح و گفتن تكبيرهاى افتتاح در هر نماز مى‏گويى:
أَللّهُمَّ، رَبَّ هذِهِ الدَّعْوَةَ التّامَّةِ وَالصَّلاةِ الْقآئِمَةِ، بَلِّغْ مُحَمَّداً(صلى الله على و آله و سلم) الدَّرَجَةَ وَالْوَسيلَةَ وَ الْفَضْلَ وَ الْفَضيلَةَ. بِاللَّهِ أَسْتَفْتِحُ، و بِاللَّهِ أَسْتَنْجِحُ، وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ وَآلِ مُحَمَّدٍ(صلى الله على و آله و سلم) أَتَوَجَّهُ. أَللّهُمَّ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَاجْعَلْنى بِهِمْ عِنْدَكَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ.
- خداوندا، اى پروردگار اين دعوت كامل و نماز برپا شده، حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را به درجه و دستاويز و فضل و برترى نايل گردان، تنها به خدا طلب گشايش مى‏نمايم، و تنها به وسيله‏ى خدا طلب كاميابى مى‏كنم، و به واسطه حضرت محمّد فرستاده‏ى خدا و خاندان او (صلى الله على و آله و سلم) به سوى خدا متوجّه مى‏شوم، خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و مرا در نزد خود در دنيا و آخرت آبرومند و از مقرّبان درگاهت بگردان.
و نيز بخواند دعايى كه روايت شده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هماره اميرالمؤمنين (عليه السلام) به ياران خويش مى‏فرمود: هركس اقامه بگويد و پيش از احرام و گفتن تكبيرةُ الاحرام بگويد:
يا مُحْسِنُ، قَدْأَتاكَ الْمُسى‏ءُ، وَ قَدْ أَمَرْتَ الُْمحْسِنَ أَنْ يَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسى‏ءِ، وَ أَنْتَ الُْمحْسِنُ وَ أَنَا الْمُسى‏ءُ، فَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبيحِ ما تَعْلَمُ مِنّى.
- اى نيكوكار، بدكار به درگاهت آمده، خود امر فرمودى كه نيكوكار از بدكار درگذرد، و تو نيكوكارى و من بدكارم، پس به حقّ محمّد و آل محمّد، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و از اعمال زشتم كه خود آگاهى، درگذر.
خداوند متعال مى‏فرمايد: اى ملائكه‏ى من، شاهد باشيد كه من او را عفو نمودم و كسانى را كه پيامدهاى بد220 از او مى‏خواهند، خشنود نمودم.

فصل نوزدهم: آداب و اسرار نماز ظهر و تعقيبات آن‏

نماز، فرونشاننده‏ى آتشهاى وجودى انسان‏

هنگامى كه بنده اقامه و دعاى بعد از آن را به پايان رساند، و به صورتى كه نگاشتيم با قلب و قالب و دل و تن، همانند ايستادن بنده در پيشگاه مولايش كه او را مى‏بيند، در پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - قرار گرفت، شايسته است كه افزون بر آنچه كه پيشتر ذكر نموديم، توجّه داشته باشد كه: به وسيله اين نماز مى‏تواند آتشهايى را كه بر خرمن قلب و هرچه كه در دنيا و آخرت مالك آن است زده و همگى شروع به سوختن و شعله ور شدن گرديده‏اند، خاموش سازد، و در نتيجه در اهتمام به نماز كاملترين توفيق را داشته باشد، به گونه‏اى كه اگر مثلاً خانه‏ى او يا كالايش در دنيا آتش مى‏گرفت، و فرزندان يا عيالش را كه در نزد او عزيز و ارجمند هستند مى‏سوختند، و نزديك بود كه آتش به تن او برسد، چنين مى‏كرد.
در روايت آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: وقت هر نماز كه فرا مى‏رسد، فرشته‏اى در پيشاپيش مردم ندا مى‏دهد: بپا خيزيد به سوى خاموش كردن آتشهايى كه بر پشتتان شعله‏ور نموده‏ايد، و آنها را با نماز خواندن خاموش كنيد.
و نيز از طريق امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: وقتِ هيچ نمازى فرا نمى‏رسد، مگر اينكه مناديى [يا: فرشته‏اى‏] در پيشگاه خدا ندا مى‏كند: اى مردم، بپاخيزيد به سوى خاموش كردن آتشهايى كه بر پشت خويش شعله‏ور ساخته‏ايد، و آنها را با نمازتان فرو نشانيد.
از طريق اهل تسنّن، نيز به نقل از عبداللَّه بن مسعود آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: آتش گناهان را پيوسته روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز صبح را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز ظهر را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش گناهانتان را آتش روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز عصر را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس پيوسته آتش گناهتان را روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز مغرب را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس همچنان آتش گناهانتان را روشن مى‏كنيد تا اينكه نماز عشا را مى‏خوانيد و آن، آتش گناهانتان را مى‏شويد، سپس مى‏خوابيد و تا هنگام بيدار شدن براى شما گناه نوشته نمى‏شود.
بنابراين، اين مطلب از طريقِ فَريقَيْن (شيعه و سنّى) روايت شده پس كسى كه طالب سعادت و چشم روشنى است چگونه آن را كوچك و خوار مى‏شمارد؟
همچنين از عبداللَّه بن مسعود روايت شده كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هنگام فرا رسيدن وقت هر نماز شنيدم كه مناديى مى‏گويد: اى فرزندان آدم، بپا خيزيد و آتشهايى را كه عليهِ نَفْس خود روشن نموده‏ايد خاموش كنيد، پس ايشان برمى‏خيزند و طهارت مى‏گيرند و خطاها و گناهانشان مى‏ريزد، و نماز مى‏خوانند و گناهان ما بين دو نماز آمرزيده مى‏شود، سپس آتش گناهانشان را ما بين دو نماز روشن مى‏كنند، پس هنگامى كه وقت نمازِ نخست فرا مى‏رسد، ندا مى‏كند كه: اى فرزند آدم، بپا خيزيد و آتشهايى را كه عليهِ خود روشن نموده‏ايد خاموش كنيد، پس برمى‏خيزند و طهارت مى‏كنند و نماز مى‏خوانند و گناهان مابين دو نمازشان آمرزيده مى‏شود، پس هنگامى كه وقت نماز مغرب فرا مى‏رسد مانند آن را مى‏گويد، و هنگامى كه وقت نماز عشا فرا مى‏رسد نيز مانند آن را مى‏گويد، پس از خواب بيدار مى‏شوند در حالى كه گناهانشان آمرزيده شده است.
سپس رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: پس شبانگاهان گروهى در خير، و گروهى در شرّ سير مى‏كنند.

توجّه به اينكه اين نماز، آخرين نماز اوست‏

از جمله امور مهمّ براى هركس كه مى‏خواهد نماز واجب را بخواند، اين است كه مانند كسى كه زندگانى را بدرود گفته و بيم آن را دارد كه ديگر بر انجام مثل آن نماز قادر نباشد، و نيز با مغتنم شمردن برترى جايگاه و تحفه‏هاى فضيلت نماز بخواند، چنانكه روايت شده كه امام صادق (عليه السلام) به عبداللَّه بن يعفور - رضوان اللَّه عليه - فرمود: اى عبداللَّه، هرگاه نماز واجب را خواندى، آن را در اوّل وقتش، و مانند كسى كه زندگانى را بدرود گفته و بيم آن را دارد كه هيچگاه به سوى آن بازنگردد نماز بخوان، و چشمت را به جاى سجده‏ات بدوز، زيرا اگر مى‏دانستى كه چه كسى در راست و چپ توست، بى‏گمان نماز را نيكو بجا مى‏آورى. و بدان كه در پيشاپيش كسى هستى كه تو را مى‏بنيد و تو او را نمى‏بينى.

نكوهش وارد شدن در نماز با حالت كراهت‏

از ديگر امور مهمّ براى نماز گزار اين است كه: با حالت كراهت و ناخوشايندى از نماز، وارد آن نشده، و در بيرون آمدن از آن عجله نكند؛ زيرا خداوند - جلّ جلاله - درباره‏ى برخى از كسانى كه آرزوهايشان را نوميد، و امكان اقبال و توجّهشان به خود را از بين برده، مى‏فرمايد:
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ.221
- و اين به خاطر آن بود كه آنان از آنچه خداوند فرو فرستاده بودن كراهت داشتند، و لذا خداوند اعمال آنان را نابود گردانيد.
و ياد نماز از مصاديق ما أَنزَلَ اللَّهُ مى‏باشد، پس از آن كراهت نداشته باش، تا مبادا به هلاكت و نابودى گرفتار گردى.
مبادا گفتار كسى را بپذيرى كه مى‏گويد: نماز تكليف است، و انجام تكليف بر دلها سنگين مى‏باشد.؛ زيرا اين سخن از خشنودى خداوندى كه به تمام اسرار آگاه است، بدور است. و تو را همين بس كه قرآن به صراحت هشدار داده كه نماز براى غير كسانى كه در برابر خداوندِ رحمان خشوع و فروتنى دارند، سخت و گران است، و خاشع نبودن صفت نقص است، آنجا كه خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ.222
- و براستى كه نماز جز بر فروتنان سخت و سنگين است.
اگر نماز براى تمام نمازگزاران تكليفِ سنگين بود، خداوند - جلّ جلاله - خاشعان و فروتنان را مدح و ستايش ننموده و استثنا نمى‏كرد و نمى‏فرمود كه نماز بر آنان سنگين و گران نيست.
همچنين در پاسخ او اين كلام مقدّس صريح قرآن را بخوان كه خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد:
حَبَّبَ إِلَيْكُمْ الاِْيمانَ، وَ زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكُمْ، وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَالْعِصيانَ.223
- خداوند ايمان را در نزد شما محبوب گردانيده و آن را در دلهايتان بياراست، و كفر و گناه و بدكارى و نافرمانى را در نزدتان ناخوشايند جلوه داد.
و بگو: تو بر خلاف اين سخن مى‏گويى، و نسبت به خداوند بهتان روا مى‏دارى، آيا با وجود كراهت داشتن تو از خدمت و بندگى و تقرّب به او، اين گفتار تو كه مى‏گويى او - جلّ جلاله - از تو خواسته كه حضرتش - جلّ جلاله - را دوست بدارى، و تو ادّعاى مى‏كنى كه او - جلّ جلاله - را دوست مى‏دارى، قابل قبول است؟ آيا نزد عقل صحيح است كه عاشق از عمل كردن براى كسب خشنودى محبوبش احساس سنگينى كند، يا از امورى كه او را به محبوبش نزديك مى‏كند بدش بيايد؟
اينك مى‏گويم: پيرامون مطلبى كه بدان اشاره نمودم، روايت نيز وارد شده و عقل را ستوده، از آن جمله محمّد بن ابى عمير به نقل از شخصى كه خود از امام صادق (عليه السلام) شنيده آورده كه فرمود: هركس معصيت خدا را بكند، او را دوست ندارد. سپس حضرت شعر زير را به عنوان شاهد بازگو نموده و فرمود:
تَعْصِى الْإِلهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ لَوْ كانَ حُبُّكَ صادِقاً، لاََطَعْتَهُ   هذا مَحالٌ فِى الْقِياسِ بَديعُ إِنَّ الُْمحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطيعُ
‏ - آيا با اظهار محبّت معبودت از او نافرمانى مى‏كنى؟ مقايسه اين دو امر كار نوظهورى است.
اگر محبّتت راست بود، مسلّماً از او اطاعت مى‏نمودى، زيرا عاشق، همواره فرمانبر معشوق خويش است.
شايد كسى بگويد كه اين دو بيت از محمود وَرّاق است. ولى ما مى‏گوييم: امام صادق (عليه السلام) آنها را به عنوان شاهد بازگو نموده، و روايان اين حديث به اتّفاق مورد اعتماد هستند، و روايتهاى مُرْسَل محمّد بن ابى عمير در نزد همه و شيعيان مانند روايت سنددار مى‏باشد.
و نيز در روايت آمده كه يونس بن ظبيان مى‏گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: آيا اين دو مرد را از آن مرد باز نمى‏داريد؟ فرمود: كدام مرد و كدامين دو مرد؟ عرض كردم: آيا حجربن زايده و عامر بن جذاعه [يا: خزاعه، يا: خداعه‏] را از مفضّل بن عمر باز نمى‏داريد؟ فرمود: اى يونس، از آن دو خواستم كه از او دست بكشند ولى اين كار را نكردند، سپس آن دو را خواندم و از آنها تقاضا نموده و درخواست كردم، ولى از وى دست برنداشتند، خداوند آن دو را نيآمرزد، به خدا سوگند، مسلّماً كثير عزّة در مودّت و دوستى‏اش از آن دو در آنچه از مودّت من به خود انتساب مى‏دهند، راستگوتر است آنجا كه مى‏گويد:
لَقَدْ عَلِمَتْ بِالْغَيْبِ أَنْ لا اُحِبُّها   إِذا أَنَا لَمْ يَكْرُمْ عَلَىَّ كَريمُها
‏ از آنجا كه من كسى را كه نزد معشوقه‏ام بزرگوار است گرامى نداشتم، به صورت نهانى دانست كه من عاشق او نيستم و او را دوست نمى‏دارم.
بلكه به خدا سوگند، اگر مرا دوست مى‏داشتند، مسلّماً هركس را من دوست مى‏دارم، دوست مى‏داشتند.
آيا به كلام منقول از امام صادق (صلوات اللّه عليه) كه با عقل نيز سازگار است، گوش فرا نمى‏دهى كه: هركس معصيت خدا را بكند، او را دوست نمى‏دارد. پس اگر معصيتكار دوستدار خداوند بزرگوار نباشد، چگونه كسى كه امورى را كه موجب قرب او به خداوند سبحان است، سنگين مى‏شمارد، دوستدار او به شمار خواهد آمد، و يا چگونه به بهره‏ها و فوايد اقبال خداوند و توجّه معرفت خواهد داشت؟
و نيز به حديث ديگر و سوگند پر فروغى كه دربردارد بنگر، آنجا كه فرمود: بلكه، به خدا سوگند، اگر مرا دوست مى‏داشتند، هركس را كه من دوست مى‏دارم. دوست مى‏داشتند
و آنگهى مگر چيزى عقل را از اعتقاد داشتن به اين مطلب باز مى‏دارد؟ پس مبادا با عذرهاى نادرست و باطل - كه در نزد خداوندى كه به اسرار آگاه است، و آنگاه كه با سَرِ باز و در حضور اوّلين و آخرين، در پيشگاه او براى محاسبه مى‏ايستى سودى به حال تو نمى‏بخشد - مغالطه كنى. چگونه ممكن است با وجود كراهت داشتن از نماز و يا سنگين شمردن آن به مقام والاى خداوندى كه تو را به سوى نماز فرا خوانده و تشويق نموده معرفت داشته باشى؟ آيا نمى‏دانى كه خداوند با زبان اعلام‏كنندگان و راويانى كه تعداد آنها به تواتر [و به حدّ يقين‏] مُرْسَل و كار به آنجا رسيده كه گويى تو آن سخنان را از زبانِ سرور پيامبران فرستاده شده يعنى رسول اكرم(صلى الله على و آله و سلم) مى‏شنوى. باز خداوند - جلّ جلاله - به اين قناعت ننموده تا اينكه خود شفاهاً تو را به سوى نماز و محافظت بر آن فرا خوانده، و با جلال و عظمت و حُرمت و هيبت خويش بر تو روى آورده و توجّه نموده و به تو فرموده است كه:
حَافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى، وَ قُومُوا للَّهِ‏ِ قانِتينَ.224
- بر همه‏ى نماز و بويژه بر نماز ميانه محافظت نماييد، و با حالت خضوع براى خداوند بپا خيزيد و او را عبادت كنيد.
حال كه با وجود شناخت و معرفت به تمام آنچه كه خداوند از سعادت دنيا و دين تو را به سوى آن فرا خوانده شادمان نمى‏گردى، چگونه از مسلمانان و تسليم شوندگان و تصديق كنندگان خواهى بود؟

نكوهش عجله در خروج از نماز

امّا درباره‏ى شتاب و عجله در خروج از حالت نماز، اى كاش مى‏دانستم كه به سوى چه چيز مى‏خواهى خارج شوى؟ اى لغزشكار،225 اى سياه روى و سياه نامه، اى كسى كه نَفْس خويش را به دست خود در مهالك مى‏اندازى، آيا مى‏خواهى از سعادتمندى‏ات خارج شوى به سوى غفلت و شقاوتت خارج گردى؟
در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه بنده به نماز بايستد، و نمازش را كوتاه بخواند، خداوند - تبارك و تعالى - [به فرشتگان‏] مى‏فرمايد: آيا به بنده‏ى من نمى‏نگريد، گويا خيال مى‏كند كه برآورده شدن حوايجش به دستِ غيرِ من است، آيا نمى‏داند كه برآورده شدن و خواسته‏هايش به دست من است؟
و نيز روايت شده كه مولايمان امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود: امّا حقوق نماز آن است كه بدانى نماز وارد شدن به درگاه الهى است، و اينكه در حال نماز در پيشگاه خدا ايستاده‏اى؛ پس هرگاه اين را دانستى شايسته است كه مانند شخص ذليل و كسى كه هم ميل و رغبت دارد و هم بيم و هراس، و هم مى‏ترسد و هم اميدوار است، ايستاده، و اظهار مَسْكَنت و تضرّع نموده، و با آرامش و وقار [و يا: سر به زير انداختن‏] و فروتنى اعضا و تواضع، و مناجات نيكو با كسى كه در برابر او ايستاده‏اى مقام او را تعظيم نموده، و از او درخواست نمايى وجودت را كه اشتباهاتت بدان احاطه نموده و گناهانت به هلاكت كشانيده، [از آتش جهنّم‏] آزاد كند. و هيچ دگرگونى و نيرويى نيست مگر به خداوند.
همچنين در حديث است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند، گاهى پنجاه سال بر انسان مى‏گذرد در حالى كه خداوند يك نماز او را نپذيرفته است، چه چيز از اين سخت تر؟ به خدا سوگند، شما برخى از همسايگان و يارانتان را مى‏شناسيد كه اگر براى شما نماز مى‏خواندند، به خاطر استخفاف و سبك شمردن وى، آن را نمى‏پذيرفتيد، براستى كه خداوند - عزّوجلّ - جز عمل نيكو را نمى‏پذيرد، پس چگونه چيزى را كه سبك و كوچك شمرده شده قبول مى‏كند؟

ثمره‏ى نماز با حضور قلب‏

پس هنگامى كه بنده از اين خطرها ايمن، و واقعاً بنده و تسليم خداوند گرديد و به او ايمان آورده، و قلب و باطنش پاك و سالم گرديد، و توجّه كرد كه در پيشگاه خداوندى قرار دارد كه سرافراز و بزرگ و چيره و توانا و جبّار است، و با مرحمتها و بزرگ منشى‏ها و نيكى‏هايش او را شرمنده نموده، نزديك است كه حالش در نماز به همان صورتى گردد روايت شده امام باقر (عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: هنگامى كه بنده‏ى مؤمن براى انجام نماز بپا مى‏خيزد، خداوند به سوى او نظر رحمت مى‏كند (يا فرمود: خداوند به سوى او روى آورده و توجّه مى‏نمايد) تا اينكه نماز را به پايان ببرد، و رحمت از بالاى سرش تا كرانه‏ى آسمان بر او سايه مى‏افكند، و فرشتگان از گرداگرد - [يا: بالاى سر] او تا كرانه آسمان او را در برمى‏گيرند، و خداوند فرشته‏اى را او مى‏گمارد كه بر سرش ايستاده و بگويد: اى نمازگزار، اگر مى‏دانستى كه چه كسى به تو مى‏نگرد و با چه كسى مناجات مى‏كنى، هرگز روى خود را برنمى‏گرداندى، و هيچگاه از جايت تكان نمى‏خوردى.

حالات معصومين (عليهم‏السلام) در شروع نماز

اينك بعد از ذكر امورى كه اراده نموده بوديم پيش از وارد شدن در نماز يادآور شويم، مى‏گوييم: بنده بايد با حالت احساس بندگى و ذلّت و خاكساريى كه جنايتكاران دارند، به خاطر جنايتشان همانند و مقتدايان خود و اهل نجات رو به قبله بايستد، چنانكه روايت آمده كه: وقتى پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) به نماز مى‏ايستاد، به خاطر ترس از خداوند متعال رنگ چهره‏اش دگرگون مى‏شد، و از سينه‏ى مباركش صدايى همانند صداى ظرفى كه غذا در آن پخته مى‏شود و به جوش مى‏آيد، شنيده مى‏شد.
و در روايت ديگر آمده كه: وقتى پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) به نماز مى‏ايستاد، همانند جامه‏اى كه به زمين افتاده باشد مى‏شدند.
و نيز روايت شده كه حضرت علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) چنين بود كه هنگام فرا رسيدن وقت نماز به خود مى‏لرزيد و رنگ به رنگ مى‏شد. و وقتى به آن بزرگوار گفته مى‏شد: چه شده شما را اى اميرالمؤمنين، مى‏فرمود: وقت اداىِ آن امانت الهى فرا رسيده كه خداوند آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه نمود و آنها از حمل آن سرپيچى كرده و هراسيدند و تنها انسان آن را حمل نمود. نمى‏دانم آيا آنچه را كه حمل نمودم نيكو اَدا خواهم نمود، يا خير...؟
يا حالتت آنچنان باشد كه در روايت ديگر آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدر بزرگوارم پيوسته مى‏فرمود: وقتى علىّ بن الحسين(عليهماالسلام) به نماز مى‏ايستاد، به شاخه درختى مى‏مانست كه هيچ قسمت از آن حركت نكند، مگر اينكه باد آن را به حركت درآورد.
و نيز در حديث آمده كه :وقتى امام باقر و صادق(عليهماالسلام) به نماز مى‏ايستادند، رنگ چهره‏شان دگرگون، و گاه سرخ و گاه زرد مى‏شد، و گويى با كسى كه مى‏بينند مناجات مى‏نمايند.

211) توحيد، ص 238، روايت 1؛ معانى الاخبار، ص 38، روايت‏1.
212) توحيد، 241، روايت 2؛ معانى الاخبار، ص 41.
213) توحيد، 241، روايت 2؛ معانى الاخبار، ص
214) يعنى برپا دارنده و تأمين كننده‏ى تمام مصالح دنيوى و اُخروى‏و معنوى همه انسانها.
215) نمازهاى صبح و مغرب و عشاء.
216) توبه (9): 46.
217) يعنى امام زمان حضرت حجّة بن الحسن العسگرى عجّل اللَّه‏تعالى فرجه الشّريف.
218) ترجمه بقيه جملات در ترجمه فصول اذان گذشت.
219) ترجمه فوق بر اساس متن أَقامَ الْعَبْدُ للِصَّلاة است، كه ظاهراً بهتراز متن نسخه‏هاى‏كتاب است كه قامَ الْعَبْدُ لِلصَّلاة آورده‏اند.
220) ظاهراً مقصود مظالم و حقوقى است كه ديگران به گردن او دارند.
221) محمّد (47): 9.
222) بقره (2): 45.
223) حجرات (49): 7.
224) بقره (2): 238.
225) به جاى اين كمله، در برخى از نسخه‏هاى كتاب آمده است: يا مُعْترّ يعنى: اى كسى‏كه بدون درخواست خواهان نيكى هستى

next page back page