معناى صحيح محبّت و خشنودى و خشم و غضب پروردگار
از آنجا كه نصّ صريح قرآن و روايات صحيح به محبّت يا رضايت خداوند - جلّ جلاله - و به غضب و خشم او و ثبوت اين دو صفت براى او - جلّ جلاله - تصريح نمودهاند، بايد براى حُبّ يا رضايت، و غضب يا خشم او سبحانه - جلّ جلاله - رويكردى معلوم و روشنى وجود داشته باشد، غير از آنچه كه ما از رضايت و محبّت و غضب و خشم جسمهاى خاكى مىشناسيم، و غير از تفسير و معنايى كه ذكر شد كه: مقصود از محبّت و رضايت خداوند همان ثواب او، و منظور از خشم و غضبش همان عذاب و عقاب اوست
چنانكه معناى ساير صفات او - جلّ جلاله - غير از صفات اجسام مىباشد، مثلاً قادر و توانا بودن ما اقتضايش داشتن نيرو و قدرت زائد بر ذات و حالتى نو و جديد غير از عاجز و ناتوان بودنمان مىباشد، و همچنين اقتضاى دانا و زنده بودن و ساير صفاتمان، مقتضىِ تجدّد حالات و دگرگونىها براى ماست.
و اين معانى نسبت به خداوند - جلّ جلاله - محال است، ليكن اين صفات دربارهى خداوند متعال به معنايى ديگر بايد باشد كه هم زيبندهى ذات پاك او كه مثل و مانندى براى آن وجود ندارد بوده، و هم شايستهى صفات منزّهش باشد كه همانند و همگونى براى آن وجود ندارد. و تفسير و معناىِ محبّت و خشنودى و غضب و خشم نسبت به او - جلّ جلاله - نيز به اين صورت خواهد بود. و اين مطلب نيز آنچه را كه ما در آغاز سخن ادّعا نموديم براى ترديد كنندگان روشن ساخته و تعجّب آنان را زايل مىكند.
ناگفته نماند كه: دو سال بعد از نگاشتن از قسمت گذشته اين كتاب، در جزء اوّل از تفسير قرآن طبرى
169 يافتم كه عدّهاى از مفسّران همين مطلبى را كه ما پيرامون غضب الهى ذكر نموده و برگزيديم، ذكر كردهاند.
ديگر آداب سجده
اينك مىگويم: از ديگر آدابى كه بايد بنده در حال سجده رعايت كند آن است كه: در برداشتن سر از اين خضوع و خشوع براى معبود شتاب ننمايد، كه ما معناى فرمايش خداوند - جلّ جلاله - را كه در كتابش ذكر نموده براى تو بازگو نموده و گفتيم كه: سجود از مقامات قرب به مولايت مىباشد.
170 پس به خاطر چه چيز شتاب مىنمايى؟ آيا در حالى كه او به تو ناظر است، از قرب و نزديكى به او كراهت دارى؟!
چنانكه در دنيا از نزديك شدن به هرچيز كه دوست دارى بدت نمىآيد، و در دور شدن از آن شتاب نمىكنى، با پروردگارت - جلّ جلاله - نيز كه چارهاى از او ندارى، چنان باش، كه در روايت آمده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هماره وقتى حضرت علىّ بن الحسين(عليهماالسلام) به نماز بپا مىخاست، رنگ چهرهاش دگرگون مىشد، و هنگامى كه سجده مىنمود، تا عرق از او فرو نمىريخت سر برنمىداشت.
10 - تشهّد و گواهى دادن به يگانگى خداوند - جلّ جلاله -
در اين باره مهمّ اين است كه تشهّد گفتن تو، معاملهى با خداوند - جلّ جلاله - و عبادت باشد، و قصدت تنها اين نباشد كه او - جلّ جلاله - در واقع و نفس الاَمْر يگانه است، بلكه از تو خواستهاند كه اعتقاد داشته باشى او - جلّ جلاله - در واقع يگانه است، و معبودى جز او كه شايستهى پرستش باشد وجود ندارد نيست، و چيزى نيست كه آن را بر خشنودى او مقدّم بدارى؛ زيرا اگر چيزى را بر او - جلّ جلاله - مقدّم كنى، آن چيز نزد تو بر خداوند - جلّ جلاله - ترجيح خواهد داشت، و از آن جهت كه آن را مقدّم داشتهاى، آن معبود تو خواهد بود نه خداوند، و در نتيجه هنگام گواهى دادن به اينكه معبودى جز خداوند ندارى، كاملاً صادق نخواهى بود، آيا نمىبينى كه خداوند - جلّ جلاله - پيرامون كسى كه هوا و هوس خويش را بر خدا ترجيح داده مىفرمايد:
إِتَّخَذَ إِلههُ هَواهُ.171
- هوا و هوس خود را معبود خويش قرار داده است.
و نيز در تفسير فرمايش خداوند - جلّ جلاله - كه مىفرمايد:
إِتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ.172
- آنان به جاى خدا، دانشمندان و ترسايان خود را به عنوان پروردگاران خويش برگرفتند.
روايت شده كه: آنان براى اَحبار و رُهْبان و دانشمندان و ترسايان خويش روزه نگرفته و نماز نخواندند، وليكن در معصيت خداوند از آنان اطاعت نمودند. و لذا حكم كسى را پيدا كردند كه آنها را به خدايى گرفتند.
بنابراين، مبادا با مقدّم داشتن هوا و هوس خويش و دنيا و يا چيز ديگر غير او سبحانه بر او، به او - جلّ جلاله - شرك و يا كفر بورزى، و در نتيجه مستحقّ هلاكت گردى، كه در روايتى از امام صادق (عليه السلام) از معناى صدق و راستى پرسيدند، حضرت (به اين مضمون) فرمود كه: صدق آن است كه چيز ديگرى را بر خداوند برنگزينى، كه خداوند متعال مىفرمايد:
هُوَ اجْتَباكُمْ.173
- او شما را برگزيد.
پس وقتى او تو را برگزيده، تو نيز او را برگزين، و هوا و هوس خويش و يا دنيا را بر او مقدّم مدار.
و نيز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس كلمهى لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه را با اخلاص بگويد، داخل بهشت مىگردد، و اخلاص آن اين است كه لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه او را از آنچه خداوند - عزّوجلّ - حرامنموده باز دارد.
11 - شهادت به رسالت حضرت محمّد بن عبداللَّه رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيابتش از خداوند صاحب عظمت و جلالت
آنچه در رابطه با اين شهادت مهمّ است، آن است كه در شهادت دادن به رسالتش صادق باشى، و معناى اين سخن آن است كه كردارت، گفتارت را در پيروى از پيامبرىاش تصديق كند، زيرا خداوند - جلّ جلاله - در قرآن مبين گروهى را دلشان با گفتارشان سازگار نبوده، و به رسالت او شهادت دادهاند، دروغگو ناميده است.
174
همچنين نيك مىدانى كه: اگر پيكى از سوى برخى از پادشاهان به سوى تو بيايد و در پاداش گفتن كلمهاى هزار دينار به تو ببخشد، و در جزاى گفتن كلمهاى تو را با آتش شكنجه كند، و تو خواسته باشى كلمه نخست را نگفته هزار دينار را بگيرى، و كلمهى دوّم را ترك گفته و داخل شدن در آتش را چيز كوچك و سبك بشمارى، سپس به پيك بگويى: گواهى مىدهم كه تو پيكِ پادشاهى هستى كه من از دينارهايى كه به من عطا مىنمايد بىنياز نيستم، و قدرت و نيرويى بر آتشى كه مرا به آن تهديد مىكند ندارم، بىگمان آن پيك و ديگر عاقلان به تو مىگويند: كه كردار تو با ظاهر و گفتارت درست درنمىآيد، اگر تو در دل او را تصديق نموده بودى، كلمه نخست را مىگفتى و هزار دينار را مىگرفتى، و كلمه دوّم را ترك مىگفتى و از آتش در امان مىماندى، زيرا ما عاقلان مىبينيم كه تو را در تمام حركات و سكناتت در دارفنا چنين هستى كه وقتى به سود چيزى اطمينان پيدا مىنمايى به سوى آن مىشتابى، و هرگاه به صدق و راستگو بودن كسى كه خبر از مُضرّ بودن چيزى مىدهد باور دارى، از آنچه تو را آسيب مىرساند مى گريزى.
اينك مىگويم: زمانى به كسى كه ادّعا مىكرد پيامبرى حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را تصديق نموده (سخنى به اين معنى) به او گفتم: اگر شخص يهودىاى به تو خبر دهد كه در بعضى از راهها چيزى است كه تو را آزار مىرساند، و در راهى چيزى است كه به سود توست، آيا راهى را كه از ضرر رساندن آن بيم دارى ترك نمىكنى، و راهى را كه به سودش اميد دارى نمىپيمايى؟ گفت: بله، به او گفتم: حال اگر حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) به تو بفرمايد كه: من تو را از راه آتش جهنّم بر حذر داشته و راه خانهى آسايش و بهشت را به تو مىشناسم. و اگر آن بزرگوار را تصديق نموده بودى، حدّاقل همانند عملى كه با خبر يهودى نمودى، با خبر آن حضرت معامله مىكردى؟! پس آيا جز اين است كه كافر ذمّى و يهودى را بيشتر از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) تصديق مىنمايى، و اين شاهد بر آن است كه رسالت و فرمايش او را تصديق ننمودهاى؟!
همچنين از امورى كه شايسته است هنگام گواهى دادن به رسالت او - صلوات اللَّه عليه - بدان اعتقاد داشته باشى آن است كه معتقد باشى خداوند - جلّ جلاله - و آن بزرگوار منّت و حقّ بزرگى در هدايت تو به مقام سعادتمندى و بزرگوارى دارند، و بذل نَفْس و مال و عيالت در پيشگاه او براى بدست آوردن سعادت جاودانى نيز از جمله بخششها و عطايا و نعمتهاى او بر توست كه تا زمان پايدارى خداوند مالك روز جزا ادامه دارد. خداوند - جلّ جلاله - مىفرمايد:
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا، قُلْ: لاتَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ، بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَديكُمْ لِلاِْيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.175
- بر تو منّت مىگذارند كه اسلام آوردهاند، بگو: بر من به خاطر اسلام آوردنتان منّت نگذاريد، بلكه اين خداست كه بر شما منّت نهاد و شما را به ايمان هدايت فرمود، اگر راست مىگوييد.
12 - صلوات بر حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم)
در روايتى آمده كه امام صادق - صلّى اللّه عليه - فرمودند: هركس بر پيامبر و خاندانش صلوات بفرستد، معناى آن اين است كه براستى من بر همان پيمان و وفايى كه هنگام فرمايش خداوند كه فرمود:
أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى.176:
(آيا من پروردگار شما نيستم؟، گفتند: بله.) گفتم، استوار هستم.
13 - سلام نماز
در حديث است كه عبداللَّه بن فضل هاشمى مىگويد: از امام صادق (عليه السلام) دربارهى معناى سلام نماز پرسيدم، فرمود: سلام دادن نشانهى امنيّت و آسودگى و حلال كردن امورى است كه بجا آوردن آن در نماز حرام است. وى مىگويد: عرض كردم: فدايت شوم، چگونه؟ فرمود: در گذشته وقتى شخصى بر مردم وارد مىشد و بر آنان سلام مىكرد، از گزند او ايمن مىشدند، و وقتى آنان جواب سلام وى را مىگفتند، وى از شرّ آنان آسوده مىگشت؛ و اگر شخصِ وارد سلام نمىگفت از شرّ او در امان نبودند، و اگر آنان جواب سلام وى را نمىدادند وى از شرّ آنان ايمن نبود، و اين عادت و روش عرب بود. لذا سلام دادن در نماز نيز به عنوان نشانهى خروج و بيرون آمدن از نماز، و حلال نمودن سخن گفتن، و ايمنى از وقوع امورى كه نماز را باطل مىكند، قرار داده شده، و سلام نامى از نامهاى خداوند - عزّوجلّ - است، و درودى از ناحيه نمازگزار بر فرشتگانى است كه بر او گمارده شدهاند.
چه بسا گفته شده كه: مخاطب سلام نماز همه فرشتگان هستند. ولى از جملهى مرجّحات روايت گذشته كه مخاطب سلام را خصوص فرشتگان گمارده شده بر انسان مىداند، و اين است كه در روايت ديگر آمده است: دو فرشتهاى كه بر نمازگزار گمارده شدهاند، عمل او را گرفته و نوشته و آن را بر پروردگار عرضه مىكنند، و آن دو مانند دو نفرى كه بر شخص مُشْرِف باشند، در نزد او حاضر هستند.، بنابراين چون تنها آن دو در نزد نمازگزار حضور دارند، نزديكتر به صواب آن است كه سلام مختصّ بر آن دو باشد.
اينك مىگويم: حال كه معناى سلام دادن را دانستى، متذكّر باش كه عملى را براى خداوند - جلّ جلاله العظيم نمودهاى، و مىخواهى آن را به او سپرده و بر حضرتش عرضه كنى، پس اگر در بخشى از آن غفلت ورزيده، يا قلبت به غير او مشغول گرديده، يا از خدا روى برگرداندهاى، توبه نما، توبهاى همراه با اخلاص و انابه
177؛ يا حدّاقلّ عمل خويش را بسان سپردن جنايتكاران و اهل خيانت به حضرتش تسليم نما.
در كتاب جدّم ورّام - كه خداوند جلّ جلاله روحش را پاك و قبرش را منوّر گرداند - حديثى به اين معنى ديدم كه: بندهاى از بندگان خداترس و مراقب خداوند - جلّ جلاله - گفت: نماز سى سال را قضا كردم، در حالى كه حتّى يك نماز واجب از آن را ترك ننموده، و آنها را در صف اوّل نماز جماعت بجا مىآوردم، ليكن به خاطر مصيبتى كه از آن غفلت داشتم توجّه پيدا كرده و آنها را قضا نمودم، از او پرسيده شد كه: آن مصيبت چه بود؟ گفت: آنها را در صف اوّل با امام جماعت بجا مىآوردم، روزى آمدم و در صف اوّل جا پيدا نكردم و در صف آخر نماز گزاردم، ولى ديدم كه نَفْسم خجالت مىكشد و شرم دارم كه مردم مرا در آنجا ببيند، از اينجا پى بردم كه آن پيشى گرفتن و رفتن در صف اوّل، يقيناً براى خداوند - جلّ جلاله - نبوده، و قصد و نيّتم از آن تنها ممتاز شدن در نزد حاضران بوده است.
اعمال و صفاتى كه موجب عدم قبولى اعمال مىگردد
از امورى كه شايسته است تمام اعمال و نمازهاى خود را از آن حفظ نموده و پاكيزه سازى تا در ضمن اعمال صالحى كه دو فرشته گمارده شده بر انسان بر خداوند عرضه مىكنند، بر خداوند - جلّ جلاله - عرضه شود، مواردى است كه در روايت معاذبن جبل آمده است.
عبدالواحد به نقل از مردى مىگويد: به معاذ بن جبل گفتم: يكى از احاديثى را كه از رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) شنيدهاى و درست حفظ نموده و هر روز با دقّت متذكّر آن مىشوى، براى من بازگو كن، گفت: بله، و گريست سپس گفت: سكوت كن، خاموش شدم. سپس گفت: پدر و مادرم به فدايش، در حالى كه من در پشت سر او در مركب سوار بودم و باهم راه مىپيموديم، چشم به سوى آسمان بلند نمود و فرمود: سپاس خداوندى را كه هر چه را كه دوست بدارد دربارهى آفريدگانش به طور حتم مقدّر و جارى مىسازد. آنگاه فرمود: اى معاذ، عرض كردم: لبّيك اى رسول خدا، اى پيشواى خير و پيامبر رحمت فرمود: آيا حديثى را به تو بگويم كه هيچ پيامبرى به اُمّت خويش نفرموده است، كه اگر آن را حفظ كنى در طول زندگى به حال تو سودمند خواهد بود، و اگر بشنوى و حفظ نكنى حجّت خداوند بر تو تمام مىشود؟
سپس فرمود: براستى كه خداوند پيش از آفريدن آسمانها، هفت فرشته آفريد، و در هر آسمان فرشتهاى قرار داد، و آن آسمان را با عظمت خويش فرا گرفت، و بر دَرِ هر كدام از آنها فرشتهاى را به عنوان دربان قرار داد. لذا فرشتگانى كه نگاهبان عمل بنده هستند از وقت صبح تا شب عمل او را مىنويسند، آنگاه آن را در حالى كه مانند آفتاب مىدرخشد بالا مىبرند، تا اينكه به آسمان زيرين مىرسند در حالى كه آن عمل در نظر آنان پاكيزه و بسيار است. ولى فرشتهاى كه نگاهبان آسمان زيرين است به آنها مىگويد: بايست، و اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد، من فرشتهى غيبت هستم، هركس غيبت كند نمىگذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد، و پروردگارم به من چنين دستور فرموده است.
فرداى آن روز فرشتهى نگاهبان بر عمل بنده همراه با عمل صالح مىآيد، و از فرشتهى دربانِ آسمانِ زيرين مىگذرد، در حالى در نظرش آن عمل پاكيزه و بسيار است. تا اينكه به آسمان دوّم مىرسد، فرشتهى دربان آسمان دوّم به او مىگويد: بايست، و اين عمل را بر روى صاحبش بزن، كه نيّت او از اين عمل، متاع اندك و بىارزش دنيا بود، و من فرشتهى ويژهى دنيا هستم، و نمىگذارم كه عمل او از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود: بار ديگر عمل بنده را در حالى كه به صدقه و نماز آن شادمان است، به بالا مىبرد و فرشتگان نگاهبان نيز از آن عمل خوششان مىآيد، و آن را به سوى آسمان سوّم عبور مىدهد، تا اينكه فرشته دربان آسمان سوّم مىگويد: بايست و اين عمل را به روى و پشت صاحب آن بزن، من فرشتهى متكبّرين هستم، و مىگويد: اين عملى است كه صاحب آن به واسطهى آن در مجالس مردم بر آنان تكبّر مىنمود، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود:بار ديگر فرشتگان نگاهبان، عمل بنده را در حالى كه مانند ستاره در آسمان مىدرخشد، و آهنگ و صداى تسبيح و روزه و حجّ از آن بلند است بالا برده و به سوى فرشتهى آسمان چهارم عبور مىدهند، ولى فرشته دربان آسمان چهارم مىگويد: بايست و اين عمل را بر روى و شكم صاحب آن بزن، من فرشتهى جْب هستم، زيرا او به خود مىباليد و اين عمل را با حالت عُجب انجام داده، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد، پس آن را بر روى صاحبش بزن.
حضرت فرمود: ديگر بار ملائكه نگاهبان، عمل بنده را مانند عروسى كه به سوى شوهرش برده مىشود، بالا مىبرند - در حالى كه آن عمل همراه با جهاد و نماز نافله بين دو نماز واجب مىباشد، و به همين خاطر صداى بلندى بسان صداى شتر، و درخششى همسان نورافشانى خورشيد دارد - و به سوى فرشتهى دربان آسمان پنجم مىگذرانند، تا اينكه آن فرشته مىگويد: بايست، من فرشتهى حسادت هستم، پس آن عمل را به روى صاحبش بزن، زيرا او نسبت به كسانى كه دانش آموخته و به طاعت خدا عمل مىنمودند حسادت مىنمود، و بار حسادت را بر دوشش حمل مىكرد، و هر گاه مىديد كه كسى در عمل و عبادت بر او برترى دارد، نسبت به او حسادت مىورزيد و بر او خرده گرفته و نكوهش مىكرد. پس وى عمل خويش را بر دوش گرفته و عملش وى را لعنت مىكند.
حضرت فرمود: ديگر بار فرشتگان نگاهبان بالا رفته و عمل او را
178 به سوى آسمان ششم عبور مىدهند، تا اينكه فرشتهى دربانِ آسمان ششم مىگويد: بايست، من صاحب
مهربانى و دلسوزى هستم، اين عمل را بر صورت صاحب آن بزن و چشمانش را كوركن، زيرا صاحب اين عمل به هيچ كس مهربانى و دلسوزى نمىنمود، هرگاه مىديد بندهاى از بندگان خدا گناهى در رابطه با آخرت نموده، و يا ضررى در دنيا به او رسيده، نسبت به او شماتت مىكرد، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عمل وى از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود: ديگر بار فرشتگانِ نگاهبان، عمل بنده را بالا مىبرند، اعمالى همراه با فقه و ژرف فهمى و كوشش در عبادت و ورع و پرهيزگارى، كه بسان رعد و آذرخش صدا مىكند، و پرتوى مانند برق دارد، و سه هزار فرشته همراه آن هستند. تا اينكه آن را به سوى فرشته دربان آسمان هفتم مىبرند، و آن فرشته مىگويد: بايست و اين عمل را بر روى صاحب آن بزن، من فرشتهى حجاب هستم، و از عبور هر عملى را كه براى خدا نباشد جلوگيرى مىنمايم، زيرا صاحب اين عمل خواهان رفعت و بلند پايگى در نزد فرمانروايان و ذكر خير در مجالس، و شهرت و پيچش صدا در بلاد بود، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملى از من به سوى ديگرى بگذرد، مگر اينكه خالص باشد.
حضرت فرمود: بالاخره ملائكه نگاهبان، با حالت سرور و شادمانى عمل بنده را كه دربردارندهى خلق و خوى نيكو و سكوت و ياد فراوان خداست، و همهى فرشتگان آسمانها و ملائكه هفتگانه همگى در پى آن روانند، بالا مىبرند و تمام حجابها را زير پا مىگذارند و مىگذرند، تا اينكه در پيشگاه خداوند ايستاده و به عمل صالح و دعاى او گواهى مىدهند، ولى خداوند مىفرمايد: هر چند شما نگاهبانان عمل بنده من هستيد، ولى من مراقب امورى كه در نَفْس او مىگذرد نيز هستم، مقصود وى از انجام اين عمل، من نبودم، لعنت من بر او باد! آنگاه ملائكه مىگويند: لعنت تو و لعنت ما بر او!
راوى مىگويد: سپس معاذ گريست و گفت: عرض كردم اى رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) چه عملى انجام دهم؟ فرمود: اى معاذ، در يقين و باور به پيامبرت اقتدا نما، گفت: عرض كردم: شما پيامبر خداييد و من معاذ بن جبل.
فرمود: اى معاذ، اگر در عملت تقصير و كوتاهى است، پس زبان خويش را از بدگويى برادران دينى و حاملان قرآن نگاهدار. و گناهانت بر گردن خودت باشد و آنها را بر دوش برادرانت مَنِهْ، و خويشتن را با نكوهش و سرزنش نمودن برادرانت ستايش مكن، و با پايين آوردن مقام برادرانت خود را بالا مبر، و عمل خويش را با قصد ريا انجام مده، و از دَرِ دنيا در آخرت داخل نشو، و در مجلس خود فحش و ناساز مگو، تا مبادا همنشينانت به واسطهى بدخويى تو دورى كنند، و در حضور هيچ كس با ديگرى سخن درگوشى مگو، و نسبت به مردم اظهار بزرگى مكن، تا مبادا خيرات دنيا از تو قطع شود، و مردم را پاره پاره مكن تا مبادا سگهاى اهل آتش جهنّم تو را پاره پاره كنند، كه خداوند مىفرمايد:
وَالنّاشَطاتِ نَشْطاً.179
- سوگند به فرشتگانى كه [روح اهل ايمان] را با نشاط و آسايش ويژهاى [از بدنهايشان] قبض مىكنند.
آيا مىدانى ناشطات چيست؟ آنها سگهاى هستند كه گوشت و استخوان اهل آتش جهنّم را تكّه و پاره مىكنند. عرض كردم: چه كسى تاب و طاقت عمل به اين امور و خصلتها را دارد؟، فرمود: اى معاذ، آگاه باش كه مسلّماً انجام اين امور براى هر كس كه خداوند براى او آسان كند، راحت و آسان خواهدبود.
راوى مىگويد: معاذ حديث را بيشتر از تلاوت قرآن، مىخواند
مطلب دوّم: نافلههاى نماز ظهر، همان نماز اَوّابين
180 است
در روايت آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: نماز ظهر، همان نماز اَوّابين مىباشد.
و نيز در احاديث وارده (به اين مضمون) آمده كه: وقتى هنگام ظهر مىشود، درهاى آسمان براى استجابت دعاهاى نيكو گشوده مىگردد، و مقصود از نماز اَوّابين همان نمازهاى نافلهى ظهر است، و آنها نزد خداوند - جلّ جلاله - جايگاه ستوده و قابل سپاس دارند. آنجا كه خداوند - عزّوجلّ مىفرمايد:
إِنَّهُ كانَ لِلاَْوّابينَ غَفوُراً.181
- براستى كه خداوند نسبت به بسيار رجوع و توبه كنندگان به سوى او، بسيار آمرزنده است.
مطلب سوّم: استخاره كردن در هنگام نافلههاى ظهر
در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: استخاره كردن در بين نمازهاي نافله ظهر مستحبّ مىباشد.
مقدّمات ورود در نماز
اينك مىگويم: حال كه بخشى از اسرار نماز را يادآور شديم، لازم است برخى از امورى را كه اراده نمودهايم، پيش از ذكر نماز از طريق روايات يادآور شويم، از آن جمله شناختن اوقات نماز است:
1 - علّت تعيين اوقات مشخّص براى نمازهاى پنجگانه
توجّه داشته باش كه اوقات نمازهاى نافله و واجب را در توضيحى كه پيش از وارد شدن در آنها يادآور خواهيم شد، در اينجا تنها روايتى را كه در بردارندهى علّت تعيين اوقات نمازهاى واجب است ذكر مىكنيم، تا بدين وسيله علّت و سرّ آن روشن گردد:
حسن بن عبداللّه به نقل از پدرش از جدّش حسن بن على بن ابى طالب(عليهمالسلام) در ضمن حديث طولانى كه دربردآرندهى پرسشهاى يهود از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از امور مهمّ است، از جملهى آن پرسشها، روايت نموده كه آنان از حضرت (صلى الله على و آله و سلم) از علّت اوقات نمازها پرسيدند به اين صورت كه يكى از آنان عرض كرد: اى محمّد، مرا از ناحيهى خداوند - عزّوجلّ - خبر ده كه علّت وجوب نمازهاى پنجگانه در پنج وقت بر اُمّتت در ساعتهاى شبانه روز چيست؟ پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: وقتى كه آفتاب به نقطهى زوال مىرسد، حلقهاى دارد كه در آن وارد مىشود، و هنگامى كه در آن داخل شد، وقت ظهر و زوال مىشود و همهى اشياء مادُونِ عرش در برابر اسماء و صفات پروردگارم تسبيح مىگويند، و آن همان ساعتى است كه پروردگارم در آن بر من درود و رحمت مىفرستد، لذا خداوند - عزّوجلّ - نماز گزاردن در آن، هنگام را بر من و بر اُمّتم واجب نموده، و فرموده است:
أَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ.182
- از وقت زوال آفتاب تا تاريكى شب نماز بپادار.
و آن همان ساعتى است كه جهنّم را در روز قيامت مىآورند، پس هر مؤمنى كه در آن ساعت مؤفّق به سجده يا ركوع يا قيام شده باشد، خداوند بدن او را بر آتش جهنّم حرام مىكند.
و امّا نماز عصر، همان ساعتى است كه حضرت آدم (عليه السلام) از ميوهى درخت بهشتى خورد، و در نتيجه خداوند او را از بهشت بيرون راند، لذا خداوند به فرزندانش دستور داده كه اين نماز را تا روز قيامت بخوانند، و آن نماز را براى اُمّت من برگزيد، و آن نماز از محبوبترين نمازها در نزد خداوند - عزّوجلّ - مىباشد، و خداوند به من سفارش فرموده كه بخصوص آن را از ميان ديگر نمازها پاس بدارم.
و امّا نماز مغرب، همان ساعتى است كه خداوند در آن توبهى حضرت آدم (عليه السلام) را پذيرفت، و فاصلهى بين خوردن از ميوه درخت بهشتى و پذيرش توبهاش، سيصد سال از روزهاى دنيا نسبت به روزهاى آخرت بود، كه هر روز از آن مانند هزار سال از سالهاى دنيا مىباشد، يعنى
183 از وقت عصر شرعى تا شام و مغرب مىباشد، پس حضرت آدم (عليه السلام) سه ركعت نماز خواند، يك ركعت براى ترك اولى و خطاى خود، و يك ركعت به خاطر خطيئه حوّا، و يك ركعت براى توبهاش، لذا خداوند - عزّوجلّ - اين سه ركعت را بر اُمّتم واجب فرمود، و آن همان ساعتى است كه دعا در آن مستجاب مىشود، و پروردگارم وعده داده كه هركس از اُمّتم در آن ساعت دعا كند، دعايش را مستجاب نمايد، و اين همان نمازى است كه خداوند - عزّوجلّ - به من دستور داد و فرمود:
سُبْحانَ اللَّهِ حينَ تُمْسُونَ، وَ حينَ تُصْبِحُونَ.184
- پاك و منزّه است خداوند هنگامى كه شب مىكنيد، و آن هنگام كه صبح مىكنيد.
و امّا نماز عشا، براستى كه قبر تاريكى و ظلمتى دارد و روز قيامت را تاريكى و ظلمتى است، لذا خداوند به من و اُمّتم دستور داده كه اين نماز را در اين هنگام بخوانيم تا قبرهاى اُمّتم را روشن نموده، و بر روى پُل صراط به آنان نور و روشنايى عنايت شود. هرگامى كه براى خواندن نماز عشا برداشته مىشود، خداوند جسد و بدن صاحب آن گام را برآتش جهنّم حرام مىگرداند، و اين همان نمازى است كه خداوند براى پيامبران فرستاده شدهى پيش از من برگزيده بود.
و امّا نماز صبح، هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند، بر شاخهاىِ شيطان طلوع مىكند، و خداوند - عزّوجلّ - به من دستور داده كه نماز صبح را پيش از دميدن آفتاب و پيش از آنكه كافر آفتاب پرست بر آن سجده مىكند بخوانم، و اُمّتم براى خدا سجده و كرنش نمايند، و زود خواندن آن در نزد من محبوبتر است، و آن همان نمازى است كه فرشتگان شب و ملائكهى روز آن را مشاهده مىكنند.
يهودى گفت: راست گفتى اى محمّد، سپس ادامهى حديث را ذكر نموده است.
2 - عظمت نماز از ديدگاه روايات
پيشتر در فصل اوّل و دوّم امورى را كه سبب معرفت تو به لزوم اهتمام در نماز و تعظيم آن مىگردد، يادآور شديم؛ وليكن ديديم كه از اينجا خيلى فاصله دارد، لذا در اينجا مىخواهيم بيان ديگرى افزون بر آن ذكر نماييم:
1 - در روايت آمده كه امام صادق - صلوات اللّه عليه - فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نماز واجب را از وقتش تأخير بياندازد، نخواهد رسيد.
2 - در روايت ديگر منقول است كه ابوبصير مىگويد: به منظور تسليت گفتن به خاطر سوگ امام صادق (عليه السلام) بر اُمّ حميده
185 وارد شدم، وى گريست، من نيز به خاطر گريهى او گريستم، سپس گفت: اگر امام صادق (عليه السلام) را مىديدى مسلّماً امر عجيبى را مشاهده مىنمودى. هنگام وفات چشمان مباركش را باز نمود و سپس فرمود: تمام كسانى را كه با من خويشاوندى دارند گرد آوريد. و ما هيچ كس را ترك ننموده و همه را حاضر ساختيم، حضرت به آنان نگاه كرد و سپس فرمود: بىگمان شفاعت ما به كسى كه نمازش را كوچك و سبك بشمارد نخواهد رسيد.
3 - رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: از من [يا: از اُمّت من] نيست كسى كه نمازش را كوچك و سبك بشمارد، و به خدا سوگند در حوض كوثر بر من وارد نخواهد شد. 4 - در روايت ديگر آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: اوّلين چيزى كه بنده از آن بازخواست مىشود، نماز است، اگر پذيرفته شد اعمال ديگر قبول مىشود، و اگر پذيرفته نشد اعمال ديگر پذيرفته نمىگردد.
ما نكتههاى ظريف و جالبى در اين باره در كتاب غِياثُ سُلْطانِ الْوَرى لِسُكّانِ الثَّرى ذكر نموده و كلام را در آنجا بسط دادهايم، به گونهاى كه عارفان به معانى آن بهبودى و شفا مىيابند.
3 - سورههايى كه به طور عموم در نافلهها قرائت مىشوند
1 - در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس سورهى
قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَد، و سورهى
إِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، و آيةُ الْكُرسىّ را در هر ركعت از نماز نافله بخواند، مسلّماً بزرگترين درى كه براى اعمال آدميان گشوده مىشود براى او گشوده شده است، مگر كسى كه همانند او و يا افزون بر او بخواند.
2 - روايت ديگر آمده كه عالم (عليه السلام)
186 پيرامون ثواب خواندن قرآن در نمازهاى واجب و غير آن فرمود: شگفتا از كسى كه در نماز خود
اِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْر نخواند، چگونه نماز او قبول مىشود؟!
3 - و نيز روايت شده كه: نمازى كه
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدَ در آن خوانده نشود، پاكيزه نمىگردد.
4 - همچنين در روايت آمده كه: هركس در نماز واجب، سورهى هُمزه را بخواند، از دنيا برخوردار عطا مىشود.
اشكال و جواب
آيا جايز است كه نمازگزار مثلاً سورهى همزه را بخواند، و سورههايى را كه ذكر شد ترك كند، با اينكه روايت شده كه نماز بدون آنها قبول و پاكيزه نمىگردد؟
جواب: ثواب سورهها به همان صورتى است كه روايت شده؛ ولى اگر كسى سورهاى را با همهى ثوابى كه براى آن نقل شده ترك كند و به جاى آن سورهى
قُلْ هُوَاللّهُ أَحَد و
إَنّا أَنْزَلْناهُ را بخواند به خاطر فضيلتى كه اين دو دارند، هم ثواب سورههايى كه قرائت كرده به او عطا مىشود و هم ثواب سورههايى كه ترك كرده. البتّه جايز است كه غير اين دو سوره را بخواند و با آن حال نيز نمازش كامل و درست است، ليكن در اين صورت ترك فضيلت نموده است.
و شايد مقصود از اين نكته آن باشد كه سورهى اخلاص، توصيف خداوند - جلّ جلاله - و توحيدِ اوست، و سورهى
إِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ نيز راهنماى به كسى است كه اسرار شب قدر بر او نازل مىشود ثوابهايى است كه خداوند (در برابر اعمال به بندگان) عطا مىفرمايد.
4 - سورههايى كه معمولاً در نوافل ظهر خوانده مىشوند
در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:در نماز نافلهى ظهر، در دو ركعت نخست سورهى اخلاص و جَحْد
187 و در ركعت سوّم
قُلْ هُوَ اللّه أحَد و آيةُ الْكُرسِىّ، در ركعت چهارم
قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد آخر سورهى بقره،
188 و در ركعت پنجم
قُلْ هُوَ اللّهَ أَحَد و آيات آخر سورهى آل عمران يعنى آيات
إِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاْرضِ189، و در ركعت ششم قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد و آيهى سَخَره
190، و در ركعت هفتم
قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد و آياتى كه در سورهى انعام است يعنى
وَ جَعَلُو اللَّهِِ شُرَكآءَ الْجِنِّ وَ خَلَقَهُمْ191 و در ركعت هشتم
قُلْ هُوَاللّهُ اَحَد و آخر سورهى حشر يعنى لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ192 تا آخر سورهى را قرائت كن. و بعد از تمام كردن نماز، 7 بار بگو:
أَللّهُمَّ، مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَْبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ وَ دينِ نَبِيِّكَ، وَلا تُزِعْ قَلْبى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنى، وَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ وَ أَجِرْنى مِنَ النّارِ، بِرَحْمَتِكَ.
- خداوندا، اى گردانندهى دلها و ديدگان، دلم را بر دين خود و آيين پيامبرت استوار گردان، و قلبم را بعد از آنكه هدايت فرمودى منحرف مفرما، و از جانب خويش رحمتى به من ارزانى دار، كه بىگمان تويى بسيار بخشنده، و مرا به رحمت خويش، از آتش جهنّم در پناه خويش درآور.
سپس هفتاد بار از آتش جهنّم به خدا پناه برده و بگو:
أَسْتَجيرُ بِاللَّهِ مِنَ النّارِ.
- از آتش [جهنّم] به خدا پناه مىبرم.
5 - شناخت قبله
در روايات وارده آمده است كه: خداوند متعال به حضرت آدم (عليه السلام) دستور داد كه به سوى مغرب نماز بخواند، و به حضرت نوح (عليه السلام) امر فرمود كه به سوى مشرق نماز بگزارد، و به حضرت ابراهيم (عليه السلام) امر فرمود كه بين مشرق و مغرب جمع كند، كه مقصود همان كعبه است، و هنگامى كه حضرت موسى (عليه السلام) را به پيامبرى مبعوث فرمود دستور داد كه دين حضرت آدم را احيا و كند، و وقتى حضرت عيسى (عليه السلام) را مبعوث فرمود، دستور داد كه دين حضرت نوح را احيا نمايد، و هنگامى كه حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را مبعوث فرمود، دستور داد كه دين حضرت ابراهيم (عليه السلام) را زنده گرداند.
پس كعبه، قبلهى كسانى است كه در مسجدُ الحَرام هستند، و مسجدُالحَرام قبلهى كسانى كه در حَرَم قرار دارند. و كسانى كه در خارج حرم هستند قبلهشان حَرَم است، و اهل عراق رو به سوى رُكْن عراقى مىكنند، و آن همان رُكْنى است كه حَجَرُ الاَسْود در آن است، و اهل يَمَن رو به سوى ركن يَمانى، و اهل مغرب رو به سوى ركن غربى، و اهل شام رو به سوى ركن شامى مىكنند. و سزاوار است كه اهل عراق اندكى مايل به سمت چپ بايستند و براى غير آنان چنين نيست.
اهل عراق قبلهى خويش را با چند طريق مىتوانند بشناسند: از آن جمله هنگامى كه وقت ظهر و زوال شد، آفتاب درست هنگام زوال و بدون هيچ فاصلهاى، بر ابروى راست كسى كه رو به قبله مىايستد قرار مىگيرد، و هنگامى كه وقت نماز مغرب شد، سرخى آفتاب در سمت مشرق در زمان معتدل درست محاذى شانهى چپ كسى كه روبه قبله است قرار مىگيرد، و در وقت نماز عشا سرخى آفتاب در سمت مغرب در زمان معتدل محاذى شانهى راست كسى كه روبه قبله است قرار مىگيرد، و در وقت نماز صبح پيش از طلوع فجر در زمان معتدل محاذى شانهى چپ كسى كه رو به قبله است قرار مىگيرد.
راههاى تشخيص قبله
هرگاه نماز گزار از اين راهها پى به قبله نبرد، و آسمان تمام ابرى يا به برخى از موانع مانند آب يا غير آن در اثر تدبير خداوند حسابگر پوشيده بود، اگر ظنّ غالب به جهت قبله داشت بر ظنّ و گمان خويش عمل مىكند، و اگر گمانش نسبت به تمام جهات مساوى بود، يا اصلاً ظنّ مُساوى به جميع جهات نداشت، بلكه شكّ محض نسبت به تمام جهات داشت و راهى نداشت كه به وسيلهى آن توان تشخيص جهت قبله را داشته و قطع يا غلبهى ظنّ بر ساير حالات را به آن استعلام كند، اگر نماز نافله بود به هر جهت كه خواست نماز مىگزارد، و اگر نماز واجب باشد بايد آن را چهار بار رو به سوى جهات چهارگانه بخواند، و اگر به خاطر برخى از امور ضرورى اين كار براى او ممكن نبود بايد نماز واجب را يك بار به هر جهت كه خواست بخواند.
اگر بعداً جهت قبله روشن شد، چنانچه پيشتر رو به سوى همان جهت نماز خوانده باشد نمازش صحيح خواهد بود، و همچنين اگر در زمين عراق باشد و نمازش رو به سوى جهتِ ما بينِ مغرب و مشرق قبله واقع شده باشد، ولى اگر رو به سوى خود مشرق يا مغرب بوده و وقت نيز باقى باشد نماز را دوباره مىخواند، و اگر وقت گذشته باشد لازم نيست اعاده كند، و اگر نمازش پشت به قبله باشد در هر دو حال
193 آن را دوباره مىخواند.
احكام ديگر قبله
جايز است انسان نماز نافله را بر روى شتر و كشتى بخواند (بر حسب حالش در سير و امكان از روبه قبله بودن)، و بهتر است كه برحسب حال خويش در سير تكبيرةُ الاِحرام را رو به قبله بگويد، سپس ادامهى نماز را به هر جهت كه كشتى يا شتر منحرف مىشود انجام دهد. اين مقدار از احكام قبله در اين مقام كافى است.
6 - مواردى كه توجّه به هفت تكبير افتتاح مستحبّ است
مستحبّ است انسان در هفت جا با گفتن هفت تكبير توجّه كند: ركعت اوّل نافلههاى ظهر، و ركعت اوّل هر نماز واجب، و ركعت اوّل نافلههاى مغرب، و ركعت اوّل وتيره و نافلهى عشاء، و ركعت اوّل نماز نافلهى شب، و در اوّلِ دو ركعت نماز اِحْرام.
194
و توجّه و تكبيرات هفتگانه در سه جا به صورت مؤكّد روايت شده است: از آن جمله در روايت است كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: در سه جا نماز را با توجّه و تكبير آغاز كن، در نماز ظهر، و نماز شب، و نماز يك ركعتى وتر.
195 و در غير اين موارد از نمازهاى نافله كافى است كه براى دو ركعت، تنها يك تكبير بگويى. و اين هفت تكبير در كتاب ابن جانبه نيز روايت شده است.
علّت آغاز نماز با تكبيرهاى هفتگانه
در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) براى نماز از منزل بيرون آمدند، در حالى كه حسن بن علىّ (عليهماالسلام) از سخن گفتن وامانده بود، بحدّى كه بيم آن را داشتند كه اصلاً سخن نگويد و لال شود. تا اينكه رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) در حالى كه او را بر گردن و دوش حمل مىنمود، از خانه بيرون آمد و مردم در پشت حضرتش صف بستند، و حضرت او را در سمت راستشش قرار داد، پس رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) تكبير گفت و نماز را با تكبير شروع فرمود، امام حسن (عليه السلام) نيز تكبير گفت. هنگامى كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) و اهل بيتش تكبير او را شنيدند، حضرت دوباره تكبير گفت، و امام حسن (عليه السلام) تكبير ديگر گفت، تا اينكه هفت بار تكبير گفت، و بدين ترتيب افتتاح نماز با هفت تكبير سنّت گرديد.
اشكال و جواب
اگر گفته شود كه: چگونه تكبير امام حسن (عليه السلام) در حال كودكى متابعت رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) از او سنّت گرديده؟
جواب آن است كه: پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از امام حسن (عليه السلام) متابعت ننمود، بلكه وى از رسول اللّه (صلى الله على و آله و سلم) متابعت نمود، و سخن گفتن وى بعد از خوددارى از سخن گفتن بسان معجزهاى از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) و در نتيجه معجزهاى براى اسلام است، و به همين جهت از شرايع و احكام محسوب شده است.
جواب ديگر آنكه: هيچگاه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از روى هوا و هوس سخن نمىگفت، و سخن آن بزرگوار تنها از ناحيه خدا به او وحى مىشده است، بنابراين ممكن است كه خداوند - جلّ جلاله - به حضرت وحى فرموده كه اين گونه تكبير گفتن را به خاطر امام حسن - صلوات اللّه عليه - سنّت قرار دهد. [يا: وحى فرموده كه از امام حسن (عليه السلام) متابعت نموده، و آن را سنّت قرار دهد.]
همچنين در روايتى آمده است كه: آغاز تكبير نماز عيد نيز به واسطه سخن گفتن امام حسن بن علىّ (عليه السلام) بوده است، ولى شيخ طوسى در تهذيب
196 آن را دربارهى امام حسين (عليه السلام) نقل كرده است.
دعايى پيش از شروع نافلههاى ظهر
از جمله دعاهايى كه پيش از شروع نافلههاى ظهر خوانده مىشود، دعايى است كه جدّم ابى جعفر طوسى در مصباح كبير
197 خود ذكر نموده. به اين صورت:
أَلّلهُمَّ، إِنَّكَ لَسْتَ بِإِلهٍ اسْتَحْدَثْناكَ، وَ لا بِرَبٍّ يَبيدُ ذِكْرُكَ، وَ لا كانَ مَعَكَ شُرَكآءُ يَقْضُونَ مَعَكَ، وَ لا كانَ قَبْلَكَ مِنْ إِلهِ فَنَعْبُدَهُ وَ نَدَعَكَ، وَ لا أَعانَكَ على خَلْقِنا أَحَدٌ فَنُشْرِكَ فيكَ. أَنْتَ اللّهُ [الدَّيّانُ]198 لاشَريكَ لَكَ، وَ أَنْتَ الدّآئِمُ لايَزُولُ مُلْكُكَ، أَنْتَ أَوَّلُ الاْوَّلينَ وَ آخِرُ الآخِرينَ وَ دَيّانُ يَوْمِ الدّينِ، يَفْنى كُلُّ شَىْءٍ وَ يَبْقى وَجْهُكَ الْكَريمُ، لا إِله إلاّ أَنْتَ لَمْ تَلِدْ فَتَكُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَكاً، وَ لَمْ تُولَدْ فَتَكُونَ مَوْرُوثاً هالِكاً، وَ لَمْ تُدْرِكْكَ الاَْبْصارُ فَتُقَدِّرَكَ شَبَحاً ماثِلاً، وَ لَمْ تُعاوِرْكَ زِيادَةٌ وَ لانُقْصانٌ، وَ لا تُوصَفُ بِأَيْنٍ وَ لا ثَمَّ وَ لا مَكانٍ، بَطَنْتَ فى خَفِيّاتِ الْأُمُورِ، وَ ظَهَرْتَ فِى الْعُقُولِ بِما نَرى مِنْ خَلْقِكَ مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ، أَنْتَ الَّذى سُئِلَتِ الاَْنْبيآءُ عَنْكَ فَلَمْ تَصِفْكَ بِحَدٍّ وَلا بِبَعْضٍ، بَلْ دَلَّتْ عَلَيْكَ مِنْ آياتِكَ بِما لا يَستَطيعُ الْمُنْكِرُونَ جَحْدَهُ، لاَِنَّ مَنْ كانَتِ السَّماواتُ وَالاَْرضُونَ وَ ما بَيْنَهُما فِطْرَتَهُ، فَهُوَ الصّانِعُ الَّذى بانَ الْخَلْقَ فَلا شَىْءَ كَمِثْلِهِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ السَّماواتِ وَالاَْرضينَ وَ ما بَيْنَهُما آياتٌ دَليلاتٌ عَلَيْكَ، تُؤَدّى عَنْكَ الْحُجَّةَ وَ تَشْهَدُ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ، مُوسَماتٍ بِبُرْهانِ قُدْرَتِكَ وَ مَعالِمِ تَدْبيرِكَ، فَأَوْصَلَتْ إِلى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مِنْ مَعْرِفَتِكَ ما آنَسَها مِنَ وَحْشَةِ الْفِكْرِ وَ وَسْوَسةِ الصُّدُورِ، فَهِىَ عَلَى اعْتِرافِها شاهِدَةٌ بِأَنَّكَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلاقَبْلٍ، وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلا بَعْدٍ، إِنْقَطَعتِ الْغاياتُ دُونَكَ.
فَسُبْحانَكَ لاشَريكَ لَكَ، سُبْحانَكَ فَلا وَزيرَ لَكَ، سُبَحانَكَ لا عِدْلَ لَكَ، سُبْحانَكَ لا ضِدَّ لَكَ، سُبْحانَكَ لانِدَّلَكَ، سُبْحانَكَ لا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ، سُبْحانَكَ لاتُغَيِّرُكَ الاَْزْمانُ، سُبْحانَكَ لا تَنْتَقِلُ بِكَ الاَْحْوالُ، سُبْحانَكَ لايُعْييكَ شَىْءٌ، سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، إِلاّ تَغْفِرْلى وَ تَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ.
أَلّلهُمَّ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ صَفَيّكَ وَ حَبيبِكَ وَ خاصَّتِكَ وَ أَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ، وَ خازِنِكَ عَلى عِلْمِكَ، أَلْهادى إِلَيْكَ بِإِذْنِكَ، أَلصّادِعِ بِأَمْرِكَ عَنْ وَحْيِكَ، أَلْقآئِم بِحُجَّتِكَ فى عِبادِكَ، أَلدّاعى إِلَيْكَ، أَلْمُوالى أَوْلِيآءَكَ مَعَكَ، وَالْمُعادى أَعْدآءَكَ دُونَكَ، أَلسّالِكِ جُدَدَ الرَّشادِ إِلَيْكَ، أَلْقاصِدِ مَنْهَجَ الْحَقِّ نَحْوَكَ.
أَللّهُمَّ، صَلِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلَ وَ أَكْرَمَ وَ أَشْرَفَ وَ أَعْظَمَ وَ أَطْيَبَ وَ أَتَمَّ وَ أَعَمَّ وَ أَزْكى وَ أَنْمى وَ أَوْفى وَأَكْثَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى نَبِىٍّ مِنْ أَنْبِيآءِكَ وَ مَلآئِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ عِبادِكَ الصّالِحينَ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
أَللّهُمَّ، اجْعَلْ صَلاتى بِهِمْ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبى بِهِمْ مَغْفُورَةً، وَ سَعْيى بِهِمْ مَشْكُوراً، وَ دُعآئى بِهِمْ مُسْتَجاباً، وَ رِزْقى بِهِمْ مَبْسُوطاً، وَ انْظُرْ إِلَىَّ فى هذِهِ السّاعَةِ بِوَجْهِكَ الْكَريمَ نَظْرَةً أَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لاتَصْرِفْهُ عَنّى أَبَداً، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ،
- خداوندا، براستى كه تو معبودى نيستى كه ما تو را آفريده انگاشته باشيم، و پروردگارى نيستى كه يادت فنا پذير باشد، و شريكى ندارى كه همراه با تو حكم براند، و معبودى پيش از تو نبوده كه ما او را بپرستيم و تو را رها كنيم، و اَحَدى در آفريدن ما، ياور تو نبوده كه ما او را شريك تو قرار دهيم، تويى خداوند بسيار پاداش دهنده] كه شريكى براى تو نيست، و تويى پايدار و جاودانى كه هرگز سلطنتت زوال نمىپذيرد، تويى اوّل اوّلين و آخر آخرين و بسيار پاداش دهندهى روز جزا، هر چيز نابود مىشود و وجه [و اسماء و صفات] بزرگوار تو باقى مىماند، معبودى جز تو نيست، نه زادهاى تا كسى و در عزّت و سرافرازى شريك تو باشد، و نه زاده شدهاى تا كسى و از تو ارث ببرد و نابود گردى، و ديدهها تو را درك نمىكنند تا تو را به صورت شَبحَ ايستاده [يا: آشكار] فرض كنند، و افزودنى و كاستى بر تو عارض نمىشود، و به كجايى و آنجايى و داشتن مكان توصيف نمىشوى. در امور مخفى نهان گشته، و در عقلها - به واسطهى نشانههاى تدبير و كاردانى كه در آفريدههايت مىبينيم - آشكارى، تويى خداوندى كه از پيامبران پيرامون تو پرسيدند و ايشان تو را به داشتن حدّ و مرز و و داشتن اجزاء توصيف ننمودند، بلكه نشانهها و آياتت به گونهاى بر تو راهنمايند كه منكران نمىتوانند آن را انكار نمايند؛ زيرا كسى كه آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست آفريدهى او باشد، تنها او صانعى است كه با مخلوقات فرق دارد و لذا چيزى همانند او نيست.
و گواهى مىدهم كه آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست نشانههايى هستند كه بر تو راهنمايند، حجّت و دليل را از جانب تو ادا نموده و به ربوبيّت تو گواهى مىدهند، و داغ و نشانهى بُرهانِ قدرت و نشانههاى تدبير و كاردانىات را با خود دارند، و لذا به گونهاى معرفت و شناختت را به دلهاى مؤمنان رسانيدهاند كه آنان را از تنهايى و وحشت انديشه و وسوسهى دلها رهانيده و مونس آنان گرديدهاند، بنابراين، آنها [يعنى آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست] با اعتراف خويش شهادت مىدهند كه تو پيش از پيش بودهاى بدون اينكه پيشى براى تو فرض شود، و بعد از بعد خواهى بود بى آنكه بعد بودن براى تو فرض شود، تمام غايتها در نزد تو پايان پذيرفته است.
پس پاك و منزّهى تو شريكى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو وزيرى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو و همتايى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو و ضدّى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو مشابهى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو هيچگاه چرت و خواب تو را نمىگيرد، پاك و منزّهى تو و زمانها تو را تغيير نمىدهند، پاك و منزّهى تو و حالات تو را دگرگون نمىسازند، پاك و منزّهى تو و هيچ چيز نمىتواند تو را ناتوان سازد، پاك و منزّهى تو، براستى كه من از ستمكاران بودم، اگر مرا نيامرزى و رحم نيآرى، از زيانكاران خواهم بود.
خداوندا، بر حضرت محمّد درود فرست، هم او كه بنده و فرستاده و پيامبر و برگزيده و دوست و ويژهى درگاه و امين تو بروحى، و گنجينه دار دانش تو بود، هم او كه به اذن تو مردم را به سوى تو رهنمون گرديد، و به دستور تو وحىات را كاملاً آشكار، و حجّتت را در ميان بندگانت برپا نموده، و به سوى تو دعوت فرمود، و همراه با تو دوستانت را دوست، و دشمنانت را دشمن گرفت، و راههاى شوسهى رشد و هدايت به سوى تو را پيمود، و راه روشن حقّ به سوى تو را طىّ نمود.
خداوندا، برترين و گرامىترين و با شرافتترين و بزرگترين و خوشترين و كاملترين و شاملترين و پاكيزهترين و بالندهترين و كاملترين، و بيشترين درودهايى را كه بر پيامبرى از پيامبران و فرشتگان و فرستادگان و بندگان شايستهات فرستادهاى، بر او بفرست، براستى كه ستوده و بلند پايهاى.
خداوندا، نماز مرا به واسطهى آنان قبول، و گناهانم را آمرزيده، و سعى و كوششم را مورد سپاس، و دعايم را مستجاب گردان، و روزىام را وسعت ده. و در اين لحظه و ساعت با روى [و اسماء و صفات] گرامىات يك نظر رحمتى به من افكن، نگريستى كه به واسطهى آن در نزد تو به كمال كرامت نايل گردم، سپس نظرت را هيچگاه از من برنگردان. به رحمتت، اين مهربانترين مهربانها.
و بعد از خواندن اين نافلهى ظهر را شروع مىكنى.
169) جامع البيان، ج 1، ص 80.
170) اشاره است به آيه 19 از سورهى علق كه در همين فصل گذشت.
171) جاثيه (45): 23، و فرقان(25): 43.
172) توبه (9): 31.
173) حجّ (22): 78.
174) ظاهراً اشاره است به آيه شريفه از سورهى منافقون (63) كه مىفرمايد: إِذا جآءَكَ الْمُنافِقُونَقالُوا:نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرُسُولُ اللَّهِ، وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرُسُولُهُ، وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ تكاذِبُونَ.: (هرگاه منافقون نزد تو آمده و گفتند كه ما براستى گواهى مىدهيم كه تو حقيقتاً فرستادهى خدا هستى، [آن را قبول منما، ]كه خداوند براستى مىداند كه تو حقيقتاً فرستادهى خدا هستى، و خداوند گواهى مىدهد كه براستى منافقان حقيقتاً دروغگويند.)
175) حجرات(49): 17.
176) اعراف(7): 172.
177) انابه: عبارت است از توبهاى خاصّ و رجوع به تماموجود به خداوند جلّجلاله.
178) در عدّة الداعى، ص 228، و نيز در بحارالانوار، ج 70، ص246، روايت 20 كه اين حديث را نقل كردهاند در اين قسمت آمده است: عمل بنده را كه نماز و روزه و حجّ و عمره است از آن عبور داده بالا مىبرند.
179) نازعات (79): 2 - البتّه در رابطه با معناى اين آيه شريفه و اصولاً پنجآيهى نخست سورهى نازعاتاختلاف بسيار در ميان مفسّرين است. به تفسير شريف الميزان (ج 20، ص 178 - 182) رجوع شود.
180) اَوّاب يعنى كسى كه پيوسته به درگاه الهى توبه و انابهو رجوع مىنمايد.
181) اسراء (17): 25.
182) اسراء (17): 78.
183) در نتيجه: سيصد سال از روزهاى دنيا، تقريباً برابر با سه ازروزهاى آخرت ساعتمىشود، كه فاصله عصر تا شام و نماز مغرب نيز به اين مقدار يعنى تقريباً سه ساعت است.
184) روم: (30): 17
185) همسر امام صادق (عليه السلام).
186) مقصود از عالِم (عليه السلام) در روايات، امام كاظم (عليه السلام) است.
187) يعنى سورهى قُل يا أَيُّهَا الْكافِرون
188) ظاهراً مقصود دو آيهى آخر اين سوره يعنى از آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَإِلَيْهِ تا آخر سورهاست.
189) آل عمران (3): 190 - ظاهراً مقصود خواندن تمام اين آيه تاآخر آيه 194 مىباشد.
190) ظاهراً مقصود آيهى 54 سورهى اعراف (7) است كه پيرامونمسخّر بودن تمام موجودات در برابر امر خداوند - عزّوجلّ - مىباشد.
191) انعام (6): 100.
192) حشر (59): 21.
193) چه وقت گذشته باشد و چه نگذشته باشد.
194) مواردى كه به شماره درآمده ششن جا مىباشد، و ظاهراً نماز يك ركعتى وتر از قلمافتادهاست كه بعداً مؤلّف بزرگوار بدان اشاره مىفرمايند، و در عروة الوثقى (ج 1، ص 481، مسأله 10) نيز همين هفت مورد ذكر شده است.
195) در برخى از نسخهها: وُتيره.
196) رجوع شود به تهذيب، ج 2، ص 67، روايت 243.
197) مصباح المتجهِّد، ص 33.
198) داخل ][ از مصباح المتهجّد افزوده شده است.
|