next page back page
معناى صحيح محبّت و خشنودى و خشم و غضب پروردگار
از آنجا كه نصّ صريح قرآن و روايات صحيح به محبّت يا رضايت خداوند - جلّ جلاله - و به غضب و خشم او و ثبوت اين دو صفت براى او - جلّ جلاله - تصريح نموده‏اند، بايد براى حُبّ يا رضايت، و غضب يا خشم او سبحانه - جلّ جلاله - رويكردى معلوم و روشنى وجود داشته باشد، غير از آنچه كه ما از رضايت و محبّت و غضب و خشم جسمهاى خاكى مى‏شناسيم، و غير از تفسير و معنايى كه ذكر شد كه: مقصود از محبّت و رضايت خداوند همان ثواب او، و منظور از خشم و غضبش همان عذاب و عقاب اوست
چنانكه معناى ساير صفات او - جلّ جلاله - غير از صفات اجسام مى‏باشد، مثلاً قادر و توانا بودن ما اقتضايش داشتن نيرو و قدرت زائد بر ذات و حالتى نو و جديد غير از عاجز و ناتوان بودن‏مان مى‏باشد، و همچنين اقتضاى دانا و زنده بودن و ساير صفاتمان، مقتضىِ تجدّد حالات و دگرگونى‏ها براى ماست.
و اين معانى نسبت به خداوند - جلّ جلاله - محال است، ليكن اين صفات درباره‏ى خداوند متعال به معنايى ديگر بايد باشد كه هم زيبنده‏ى ذات پاك او كه مثل و مانندى براى آن وجود ندارد بوده، و هم شايسته‏ى صفات منزّهش باشد كه همانند و همگونى براى آن وجود ندارد. و تفسير و معناىِ محبّت و خشنودى و غضب و خشم نسبت به او - جلّ جلاله - نيز به اين صورت خواهد بود. و اين مطلب نيز آنچه را كه ما در آغاز سخن ادّعا نموديم براى ترديد كنندگان روشن ساخته و تعجّب آنان را زايل مى‏كند.
ناگفته نماند كه: دو سال بعد از نگاشتن از قسمت گذشته اين كتاب، در جزء اوّل از تفسير قرآن طبرى‏169 يافتم كه عدّه‏اى از مفسّران همين مطلبى را كه ما پيرامون غضب الهى ذكر نموده و برگزيديم، ذكر كرده‏اند.
ديگر آداب سجده‏
اينك مى‏گويم: از ديگر آدابى كه بايد بنده در حال سجده رعايت كند آن است كه: در برداشتن سر از اين خضوع و خشوع براى معبود شتاب ننمايد، كه ما معناى فرمايش خداوند - جلّ جلاله - را كه در كتابش ذكر نموده براى تو بازگو نموده و گفتيم كه: سجود از مقامات قرب به مولايت مى‏باشد.170 پس به خاطر چه چيز شتاب مى‏نمايى؟ آيا در حالى كه او به تو ناظر است، از قرب و نزديكى به او كراهت دارى؟!
چنانكه در دنيا از نزديك شدن به هرچيز كه دوست دارى بدت نمى‏آيد، و در دور شدن از آن شتاب نمى‏كنى، با پروردگارت - جلّ جلاله - نيز كه چاره‏اى از او ندارى، چنان باش، كه در روايت آمده امام صادق (عليه السلام) فرمود: هماره وقتى حضرت علىّ بن الحسين(عليهماالسلام) به نماز بپا مى‏خاست، رنگ چهره‏اش دگرگون مى‏شد، و هنگامى كه سجده مى‏نمود، تا عرق از او فرو نمى‏ريخت سر برنمى‏داشت.
10 - تشهّد و گواهى دادن به يگانگى خداوند - جلّ جلاله -
در اين باره مهمّ اين است كه تشهّد گفتن تو، معامله‏ى با خداوند - جلّ جلاله - و عبادت باشد، و قصدت تنها اين نباشد كه او - جلّ جلاله - در واقع و نفس الاَمْر يگانه است، بلكه از تو خواسته‏اند كه اعتقاد داشته باشى او - جلّ جلاله - در واقع يگانه است، و معبودى جز او كه شايسته‏ى پرستش باشد وجود ندارد نيست، و چيزى نيست كه آن را بر خشنودى او مقدّم بدارى؛ زيرا اگر چيزى را بر او - جلّ جلاله - مقدّم كنى، آن چيز نزد تو بر خداوند - جلّ جلاله - ترجيح خواهد داشت، و از آن جهت كه آن را مقدّم داشته‏اى، آن معبود تو خواهد بود نه خداوند، و در نتيجه هنگام گواهى دادن به اينكه معبودى جز خداوند ندارى، كاملاً صادق نخواهى بود، آيا نمى‏بينى كه خداوند - جلّ جلاله - پيرامون كسى كه هوا و هوس خويش را بر خدا ترجيح داده مى‏فرمايد:
إِتَّخَذَ إِلههُ هَواهُ.171
- هوا و هوس خود را معبود خويش قرار داده است.
و نيز در تفسير فرمايش خداوند - جلّ جلاله - كه مى‏فرمايد:
إِتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ.172
- آنان به جاى خدا، دانشمندان و ترسايان خود را به عنوان پروردگاران خويش برگرفتند.
روايت شده كه: آنان براى اَحبار و رُهْبان و دانشمندان و ترسايان خويش روزه نگرفته و نماز نخواندند، وليكن در معصيت خداوند از آنان اطاعت نمودند. و لذا حكم كسى را پيدا كردند كه آنها را به خدايى گرفتند.
بنابراين، مبادا با مقدّم داشتن هوا و هوس خويش و دنيا و يا چيز ديگر غير او سبحانه بر او، به او - جلّ جلاله - شرك و يا كفر بورزى، و در نتيجه مستحقّ هلاكت گردى، كه در روايتى از امام صادق (عليه السلام) از معناى صدق و راستى پرسيدند، حضرت (به اين مضمون) فرمود كه: صدق آن است كه چيز ديگرى را بر خداوند برنگزينى، كه خداوند متعال مى‏فرمايد:
هُوَ اجْتَباكُمْ.173
- او شما را برگزيد.
پس وقتى او تو را برگزيده، تو نيز او را برگزين، و هوا و هوس خويش و يا دنيا را بر او مقدّم مدار.
و نيز در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس كلمه‏ى لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه را با اخلاص بگويد، داخل بهشت مى‏گردد، و اخلاص آن اين است كه لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه او را از آنچه خداوند - عزّوجلّ - حرام‏نموده باز دارد.
11 - شهادت به رسالت حضرت محمّد بن عبداللَّه رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيابتش از خداوند صاحب عظمت و جلالت‏
آنچه در رابطه با اين شهادت مهمّ است، آن است كه در شهادت دادن به رسالتش صادق باشى، و معناى اين سخن آن است كه كردارت، گفتارت را در پيروى از پيامبرى‏اش تصديق كند، زيرا خداوند - جلّ جلاله - در قرآن مبين گروهى را دلشان با گفتارشان سازگار نبوده، و به رسالت او شهادت داده‏اند، دروغگو ناميده است.174
همچنين نيك مى‏دانى كه: اگر پيكى از سوى برخى از پادشاهان به سوى تو بيايد و در پاداش گفتن كلمه‏اى هزار دينار به تو ببخشد، و در جزاى گفتن كلمه‏اى تو را با آتش شكنجه كند، و تو خواسته باشى كلمه نخست را نگفته هزار دينار را بگيرى، و كلمه‏ى دوّم را ترك گفته و داخل شدن در آتش را چيز كوچك و سبك بشمارى، سپس به پيك بگويى: گواهى مى‏دهم كه تو پيكِ پادشاهى هستى كه من از دينارهايى كه به من عطا مى‏نمايد بى‏نياز نيستم، و قدرت و نيرويى بر آتشى كه مرا به آن تهديد مى‏كند ندارم، بى‏گمان آن پيك و ديگر عاقلان به تو مى‏گويند: كه كردار تو با ظاهر و گفتارت درست درنمى‏آيد، اگر تو در دل او را تصديق نموده بودى، كلمه نخست را مى‏گفتى و هزار دينار را مى‏گرفتى، و كلمه دوّم را ترك مى‏گفتى و از آتش در امان مى‏ماندى، زيرا ما عاقلان مى‏بينيم كه تو را در تمام حركات و سكناتت در دارفنا چنين هستى كه وقتى به سود چيزى اطمينان پيدا مى‏نمايى به سوى آن مى‏شتابى، و هرگاه به صدق و راستگو بودن كسى كه خبر از مُضرّ بودن چيزى مى‏دهد باور دارى، از آنچه تو را آسيب مى‏رساند مى گريزى.
اينك مى‏گويم: زمانى به كسى كه ادّعا مى‏كرد پيامبرى حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را تصديق نموده (سخنى به اين معنى) به او گفتم: اگر شخص يهودى‏اى به تو خبر دهد كه در بعضى از راهها چيزى است كه تو را آزار مى‏رساند، و در راهى چيزى است كه به سود توست، آيا راهى را كه از ضرر رساندن آن بيم دارى ترك نمى‏كنى، و راهى را كه به سودش اميد دارى نمى‏پيمايى؟ گفت: بله، به او گفتم: حال اگر حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) به تو بفرمايد كه: من تو را از راه آتش جهنّم بر حذر داشته و راه خانه‏ى آسايش و بهشت را به تو مى‏شناسم. و اگر آن بزرگوار را تصديق نموده بودى، حدّاقل همانند عملى كه با خبر يهودى نمودى، با خبر آن حضرت معامله مى‏كردى؟! پس آيا جز اين است كه كافر ذمّى و يهودى را بيشتر از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) تصديق مى‏نمايى، و اين شاهد بر آن است كه رسالت و فرمايش او را تصديق ننموده‏اى؟!
همچنين از امورى كه شايسته است هنگام گواهى دادن به رسالت او - صلوات اللَّه عليه - بدان اعتقاد داشته باشى آن است كه معتقد باشى خداوند - جلّ جلاله - و آن بزرگوار منّت و حقّ بزرگى در هدايت تو به مقام سعادتمندى و بزرگوارى دارند، و بذل نَفْس و مال و عيالت در پيشگاه او براى بدست آوردن سعادت جاودانى نيز از جمله بخششها و عطايا و نعمتهاى او بر توست كه تا زمان پايدارى خداوند مالك روز جزا ادامه دارد. خداوند - جلّ جلاله - مى‏فرمايد: يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا، قُلْ: لاتَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ، بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَديكُمْ لِلاِْيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.175
- بر تو منّت مى‏گذارند كه اسلام آورده‏اند، بگو: بر من به خاطر اسلام آوردنتان منّت نگذاريد، بلكه اين خداست كه بر شما منّت نهاد و شما را به ايمان هدايت فرمود، اگر راست مى‏گوييد.
12 - صلوات بر حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم)
در روايتى آمده كه امام صادق - صلّى اللّه عليه - فرمودند: هركس بر پيامبر و خاندانش صلوات بفرستد، معناى آن اين است كه براستى من بر همان پيمان و وفايى كه هنگام فرمايش خداوند كه فرمود: أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى.176:
(آيا من پروردگار شما نيستم؟، گفتند: بله.) گفتم، استوار هستم.
13 - سلام نماز
در حديث است كه عبداللَّه بن فضل هاشمى مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره‏ى معناى سلام نماز پرسيدم، فرمود: سلام دادن نشانه‏ى امنيّت و آسودگى و حلال كردن امورى است كه بجا آوردن آن در نماز حرام است. وى مى‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم، چگونه؟ فرمود: در گذشته وقتى شخصى بر مردم وارد مى‏شد و بر آنان سلام مى‏كرد، از گزند او ايمن مى‏شدند، و وقتى آنان جواب سلام وى را مى‏گفتند، وى از شرّ آنان آسوده مى‏گشت؛ و اگر شخصِ وارد سلام نمى‏گفت از شرّ او در امان نبودند، و اگر آنان جواب سلام وى را نمى‏دادند وى از شرّ آنان ايمن نبود، و اين عادت و روش عرب بود. لذا سلام دادن در نماز نيز به عنوان نشانه‏ى خروج و بيرون آمدن از نماز، و حلال نمودن سخن گفتن، و ايمنى از وقوع امورى كه نماز را باطل مى‏كند، قرار داده شده، و سلام نامى از نامهاى خداوند - عزّوجلّ - است، و درودى از ناحيه نمازگزار بر فرشتگانى است كه بر او گمارده شده‏اند.
چه بسا گفته شده كه: مخاطب سلام نماز همه فرشتگان هستند. ولى از جمله‏ى مرجّحات روايت گذشته كه مخاطب سلام را خصوص فرشتگان گمارده شده بر انسان مى‏داند، و اين است كه در روايت ديگر آمده است: دو فرشته‏اى كه بر نمازگزار گمارده شده‏اند، عمل او را گرفته و نوشته و آن را بر پروردگار عرضه مى‏كنند، و آن دو مانند دو نفرى كه بر شخص مُشْرِف باشند، در نزد او حاضر هستند.، بنابراين چون تنها آن دو در نزد نمازگزار حضور دارند، نزديكتر به صواب آن است كه سلام مختصّ بر آن دو باشد.
اينك مى‏گويم: حال كه معناى سلام دادن را دانستى، متذكّر باش كه عملى را براى خداوند - جلّ جلاله العظيم نموده‏اى، و مى‏خواهى آن را به او سپرده و بر حضرتش عرضه كنى، پس اگر در بخشى از آن غفلت ورزيده، يا قلبت به غير او مشغول گرديده، يا از خدا روى برگردانده‏اى، توبه نما، توبه‏اى همراه با اخلاص و انابه‏177؛ يا حدّاقلّ عمل خويش را بسان سپردن جنايتكاران و اهل خيانت به حضرتش تسليم نما.
در كتاب جدّم ورّام - كه خداوند جلّ جلاله روحش را پاك و قبرش را منوّر گرداند - حديثى به اين معنى ديدم كه: بنده‏اى از بندگان خداترس و مراقب خداوند - جلّ جلاله - گفت: نماز سى سال را قضا كردم، در حالى كه حتّى يك نماز واجب از آن را ترك ننموده، و آنها را در صف اوّل نماز جماعت بجا مى‏آوردم، ليكن به خاطر مصيبتى كه از آن غفلت داشتم توجّه پيدا كرده و آنها را قضا نمودم، از او پرسيده شد كه: آن مصيبت چه بود؟ گفت: آنها را در صف اوّل با امام جماعت بجا مى‏آوردم، روزى آمدم و در صف اوّل جا پيدا نكردم و در صف آخر نماز گزاردم، ولى ديدم كه نَفْسم خجالت مى‏كشد و شرم دارم كه مردم مرا در آنجا ببيند، از اينجا پى بردم كه آن پيشى گرفتن و رفتن در صف اوّل، يقيناً براى خداوند - جلّ جلاله - نبوده، و قصد و نيّتم از آن تنها ممتاز شدن در نزد حاضران بوده است.

اعمال و صفاتى كه موجب عدم قبولى اعمال مى‏گردد
از امورى كه شايسته است تمام اعمال و نمازهاى خود را از آن حفظ نموده و پاكيزه سازى تا در ضمن اعمال صالحى كه دو فرشته گمارده شده بر انسان بر خداوند عرضه مى‏كنند، بر خداوند - جلّ جلاله - عرضه شود، مواردى است كه در روايت معاذبن جبل آمده است.
عبدالواحد به نقل از مردى مى‏گويد: به معاذ بن جبل گفتم: يكى از احاديثى را كه از رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) شنيده‏اى و درست حفظ نموده و هر روز با دقّت متذكّر آن مى‏شوى، براى من بازگو كن، گفت: بله، و گريست سپس گفت: سكوت كن، خاموش شدم. سپس گفت: پدر و مادرم به فدايش، در حالى كه من در پشت سر او در مركب سوار بودم و باهم راه مى‏پيموديم، چشم به سوى آسمان بلند نمود و فرمود: سپاس خداوندى را كه هر چه را كه دوست بدارد درباره‏ى آفريدگانش به طور حتم مقدّر و جارى مى‏سازد. آنگاه فرمود: اى معاذ، عرض كردم: لبّيك اى رسول خدا، اى پيشواى خير و پيامبر رحمت فرمود: آيا حديثى را به تو بگويم كه هيچ پيامبرى به اُمّت خويش نفرموده است، كه اگر آن را حفظ كنى در طول زندگى به حال تو سودمند خواهد بود، و اگر بشنوى و حفظ نكنى حجّت خداوند بر تو تمام مى‏شود؟
سپس فرمود: براستى كه خداوند پيش از آفريدن آسمانها، هفت فرشته آفريد، و در هر آسمان فرشته‏اى قرار داد، و آن آسمان را با عظمت خويش فرا گرفت، و بر دَرِ هر كدام از آنها فرشته‏اى را به عنوان دربان قرار داد. لذا فرشتگانى كه نگاهبان عمل بنده هستند از وقت صبح تا شب عمل او را مى‏نويسند، آنگاه آن را در حالى كه مانند آفتاب مى‏درخشد بالا مى‏برند، تا اينكه به آسمان زيرين مى‏رسند در حالى كه آن عمل در نظر آنان پاكيزه و بسيار است. ولى فرشته‏اى كه نگاهبان آسمان زيرين است به آنها مى‏گويد: بايست، و اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد، من فرشته‏ى غيبت هستم، هركس غيبت كند نمى‏گذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد، و پروردگارم به من چنين دستور فرموده است.
فرداى آن روز فرشته‏ى نگاهبان بر عمل بنده همراه با عمل صالح مى‏آيد، و از فرشته‏ى دربانِ آسمانِ زيرين مى‏گذرد، در حالى در نظرش آن عمل پاكيزه و بسيار است. تا اينكه به آسمان دوّم مى‏رسد، فرشته‏ى دربان آسمان دوّم به او مى‏گويد: بايست، و اين عمل را بر روى صاحبش بزن، كه نيّت او از اين عمل، متاع اندك و بى‏ارزش دنيا بود، و من فرشته‏ى ويژه‏ى دنيا هستم، و نمى‏گذارم كه عمل او از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود: بار ديگر عمل بنده را در حالى كه به صدقه و نماز آن شادمان است، به بالا مى‏برد و فرشتگان نگاهبان نيز از آن عمل خوششان مى‏آيد، و آن را به سوى آسمان سوّم عبور مى‏دهد، تا اينكه فرشته دربان آسمان سوّم مى‏گويد: بايست و اين عمل را به روى و پشت صاحب آن بزن، من فرشته‏ى متكبّرين هستم، و مى‏گويد: اين عملى است كه صاحب آن به واسطه‏ى آن در مجالس مردم بر آنان تكبّر مى‏نمود، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود:بار ديگر فرشتگان نگاهبان، عمل بنده را در حالى كه مانند ستاره در آسمان مى‏درخشد، و آهنگ و صداى تسبيح و روزه و حجّ از آن بلند است بالا برده و به سوى فرشته‏ى آسمان چهارم عبور مى‏دهند، ولى فرشته دربان آسمان چهارم مى‏گويد: بايست و اين عمل را بر روى و شكم صاحب آن بزن، من فرشته‏ى جْب هستم، زيرا او به خود مى‏باليد و اين عمل را با حالت عُجب انجام داده، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى ديگرى بگذرد، پس آن را بر روى صاحبش بزن.
حضرت فرمود: ديگر بار ملائكه نگاهبان، عمل بنده را مانند عروسى كه به سوى شوهرش برده مى‏شود، بالا مى‏برند - در حالى كه آن عمل همراه با جهاد و نماز نافله بين دو نماز واجب مى‏باشد، و به همين خاطر صداى بلندى بسان صداى شتر، و درخششى همسان نورافشانى خورشيد دارد - و به سوى فرشته‏ى دربان آسمان پنجم مى‏گذرانند، تا اينكه آن فرشته مى‏گويد: بايست، من فرشته‏ى حسادت هستم، پس آن عمل را به روى صاحبش بزن، زيرا او نسبت به كسانى كه دانش آموخته و به طاعت خدا عمل مى‏نمودند حسادت مى‏نمود، و بار حسادت را بر دوشش حمل مى‏كرد، و هر گاه مى‏ديد كه كسى در عمل و عبادت بر او برترى دارد، نسبت به او حسادت مى‏ورزيد و بر او خرده گرفته و نكوهش مى‏كرد. پس وى عمل خويش را بر دوش گرفته و عملش وى را لعنت مى‏كند.
حضرت فرمود: ديگر بار فرشتگان نگاهبان بالا رفته و عمل او را178 به سوى آسمان ششم عبور مى‏دهند، تا اينكه فرشته‏ى دربانِ آسمان ششم مى‏گويد: بايست، من صاحب مهربانى و دلسوزى هستم، اين عمل را بر صورت صاحب آن بزن و چشمانش را كوركن، زيرا صاحب اين عمل به هيچ كس مهربانى و دلسوزى نمى‏نمود، هرگاه مى‏ديد بنده‏اى از بندگان خدا گناهى در رابطه با آخرت نموده، و يا ضررى در دنيا به او رسيده، نسبت به او شماتت مى‏كرد، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عمل وى از من به سوى ديگرى بگذرد.
حضرت فرمود: ديگر بار فرشتگانِ نگاهبان، عمل بنده را بالا مى‏برند، اعمالى همراه با فقه و ژرف فهمى و كوشش در عبادت و ورع و پرهيزگارى، كه بسان رعد و آذرخش صدا مى‏كند، و پرتوى مانند برق دارد، و سه هزار فرشته همراه آن هستند. تا اينكه آن را به سوى فرشته دربان آسمان هفتم مى‏برند، و آن فرشته مى‏گويد: بايست و اين عمل را بر روى صاحب آن بزن، من فرشته‏ى حجاب هستم، و از عبور هر عملى را كه براى خدا نباشد جلوگيرى مى‏نمايم، زيرا صاحب اين عمل خواهان رفعت و بلند پايگى در نزد فرمانروايان و ذكر خير در مجالس، و شهرت و پيچش صدا در بلاد بود، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملى از من به سوى ديگرى بگذرد، مگر اينكه خالص باشد.
حضرت فرمود: بالاخره ملائكه نگاهبان، با حالت سرور و شادمانى عمل بنده را كه دربردارنده‏ى خلق و خوى نيكو و سكوت و ياد فراوان خداست، و همه‏ى فرشتگان آسمانها و ملائكه هفتگانه همگى در پى آن روانند، بالا مى‏برند و تمام حجابها را زير پا مى‏گذارند و مى‏گذرند، تا اينكه در پيشگاه خداوند ايستاده و به عمل صالح و دعاى او گواهى مى‏دهند، ولى خداوند مى‏فرمايد: هر چند شما نگاهبانان عمل بنده من هستيد، ولى من مراقب امورى كه در نَفْس او مى‏گذرد نيز هستم، مقصود وى از انجام اين عمل، من نبودم، لعنت من بر او باد! آنگاه ملائكه مى‏گويند: لعنت تو و لعنت ما بر او!
راوى مى‏گويد: سپس معاذ گريست و گفت: عرض كردم اى رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) چه عملى انجام دهم؟ فرمود: اى معاذ، در يقين و باور به پيامبرت اقتدا نما، گفت: عرض كردم: شما پيامبر خداييد و من معاذ بن جبل.
فرمود: اى معاذ، اگر در عملت تقصير و كوتاهى است، پس زبان خويش را از بدگويى برادران دينى و حاملان قرآن نگاه‏دار. و گناهانت بر گردن خودت باشد و آنها را بر دوش برادرانت مَنِهْ، و خويشتن را با نكوهش و سرزنش نمودن برادرانت ستايش مكن، و با پايين آوردن مقام برادرانت خود را بالا مبر، و عمل خويش را با قصد ريا انجام مده، و از دَرِ دنيا در آخرت داخل نشو، و در مجلس خود فحش و ناساز مگو، تا مبادا همنشينانت به واسطه‏ى بدخويى تو دورى كنند، و در حضور هيچ كس با ديگرى سخن درگوشى مگو، و نسبت به مردم اظهار بزرگى مكن، تا مبادا خيرات دنيا از تو قطع شود، و مردم را پاره پاره مكن تا مبادا سگهاى اهل آتش جهنّم تو را پاره پاره كنند، كه خداوند مى‏فرمايد:
وَالنّاشَطاتِ نَشْطاً.179
- سوگند به فرشتگانى كه [روح اهل ايمان‏] را با نشاط و آسايش ويژه‏اى [از بدنهايشان‏] قبض مى‏كنند.
آيا مى‏دانى ناشطات چيست؟ آنها سگهاى هستند كه گوشت و استخوان اهل آتش جهنّم را تكّه و پاره مى‏كنند. عرض كردم: چه كسى تاب و طاقت عمل به اين امور و خصلتها را دارد؟، فرمود: اى معاذ، آگاه باش كه مسلّماً انجام اين امور براى هر كس كه خداوند براى او آسان كند، راحت و آسان خواهدبود.
راوى مى‏گويد: معاذ حديث را بيشتر از تلاوت قرآن، مى‏خواند
مطلب دوّم: نافله‏هاى نماز ظهر، همان نماز اَوّابين‏180 است‏
در روايت آمده كه مولايمان علىّ (عليه السلام) فرمود: نماز ظهر، همان نماز اَوّابين مى‏باشد.
و نيز در احاديث وارده (به اين مضمون) آمده كه: وقتى هنگام ظهر مى‏شود، درهاى آسمان براى استجابت دعاهاى نيكو گشوده مى‏گردد، و مقصود از نماز اَوّابين همان نمازهاى نافله‏ى ظهر است، و آنها نزد خداوند - جلّ جلاله - جايگاه ستوده و قابل سپاس دارند. آنجا كه خداوند - عزّوجلّ مى‏فرمايد:
إِنَّهُ كانَ لِلاَْوّابينَ غَفوُراً.181
- براستى كه خداوند نسبت به بسيار رجوع و توبه كنندگان به سوى او، بسيار آمرزنده است.
مطلب سوّم: استخاره كردن در هنگام نافله‏هاى ظهر
در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: استخاره كردن در بين نمازهاي نافله ظهر مستحبّ مى‏باشد.

مقدّمات ورود در نماز

اينك مى‏گويم: حال كه بخشى از اسرار نماز را يادآور شديم، لازم است برخى از امورى را كه اراده نموده‏ايم، پيش از ذكر نماز از طريق روايات يادآور شويم، از آن جمله شناختن اوقات نماز است:
1 - علّت تعيين اوقات مشخّص براى نمازهاى پنجگانه‏
توجّه داشته باش كه اوقات نمازهاى نافله و واجب را در توضيحى كه پيش از وارد شدن در آنها يادآور خواهيم شد، در اينجا تنها روايتى را كه در بردارنده‏ى علّت تعيين اوقات نمازهاى واجب است ذكر مى‏كنيم، تا بدين وسيله علّت و سرّ آن روشن گردد:
حسن بن عبداللّه به نقل از پدرش از جدّش حسن بن على بن ابى طالب(عليهم‏السلام) در ضمن حديث طولانى كه دربردآرنده‏ى پرسشهاى يهود از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از امور مهمّ است، از جمله‏ى آن پرسشها، روايت نموده كه آنان از حضرت (صلى الله على و آله و سلم) از علّت اوقات نمازها پرسيدند به اين صورت كه يكى از آنان عرض كرد: اى محمّد، مرا از ناحيه‏ى خداوند - عزّوجلّ - خبر ده كه علّت وجوب نمازهاى پنجگانه در پنج وقت بر اُمّتت در ساعتهاى شبانه روز چيست؟ پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: وقتى كه آفتاب به نقطه‏ى زوال مى‏رسد، حلقه‏اى دارد كه در آن وارد مى‏شود، و هنگامى كه در آن داخل شد، وقت ظهر و زوال مى‏شود و همه‏ى اشياء مادُونِ عرش در برابر اسماء و صفات پروردگارم تسبيح مى‏گويند، و آن همان ساعتى است كه پروردگارم در آن بر من درود و رحمت مى‏فرستد، لذا خداوند - عزّوجلّ - نماز گزاردن در آن، هنگام را بر من و بر اُمّتم واجب نموده، و فرموده است:
أَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ.182
- از وقت زوال آفتاب تا تاريكى شب نماز بپادار.
و آن همان ساعتى است كه جهنّم را در روز قيامت مى‏آورند، پس هر مؤمنى كه در آن ساعت مؤفّق به سجده يا ركوع يا قيام شده باشد، خداوند بدن او را بر آتش جهنّم حرام مى‏كند.
و امّا نماز عصر، همان ساعتى است كه حضرت آدم (عليه السلام) از ميوه‏ى درخت بهشتى خورد، و در نتيجه خداوند او را از بهشت بيرون راند، لذا خداوند به فرزندانش دستور داده كه اين نماز را تا روز قيامت بخوانند، و آن نماز را براى اُمّت من برگزيد، و آن نماز از محبوبترين نمازها در نزد خداوند - عزّوجلّ - مى‏باشد، و خداوند به من سفارش فرموده كه بخصوص آن را از ميان ديگر نمازها پاس بدارم.
و امّا نماز مغرب، همان ساعتى است كه خداوند در آن توبه‏ى حضرت آدم (عليه السلام) را پذيرفت، و فاصله‏ى بين خوردن از ميوه درخت بهشتى و پذيرش توبه‏اش، سيصد سال از روزهاى دنيا نسبت به روزهاى آخرت بود، كه هر روز از آن مانند هزار سال از سالهاى دنيا مى‏باشد، يعنى‏183 از وقت عصر شرعى تا شام و مغرب مى‏باشد، پس حضرت آدم (عليه السلام) سه ركعت نماز خواند، يك ركعت براى ترك اولى و خطاى خود، و يك ركعت به خاطر خطيئه حوّا، و يك ركعت براى توبه‏اش، لذا خداوند - عزّوجلّ - اين سه ركعت را بر اُمّتم واجب فرمود، و آن همان ساعتى است كه دعا در آن مستجاب مى‏شود، و پروردگارم وعده داده كه هركس از اُمّتم در آن ساعت دعا كند، دعايش را مستجاب نمايد، و اين همان نمازى است كه خداوند - عزّوجلّ - به من دستور داد و فرمود:
سُبْحانَ اللَّهِ حينَ تُمْسُونَ، وَ حينَ تُصْبِحُونَ.184
- پاك و منزّه است خداوند هنگامى كه شب مى‏كنيد، و آن هنگام كه صبح مى‏كنيد.
و امّا نماز عشا، براستى كه قبر تاريكى و ظلمتى دارد و روز قيامت را تاريكى و ظلمتى است، لذا خداوند به من و اُمّتم دستور داده كه اين نماز را در اين هنگام بخوانيم تا قبرهاى اُمّتم را روشن نموده، و بر روى پُل صراط به آنان نور و روشنايى عنايت شود. هرگامى كه براى خواندن نماز عشا برداشته مى‏شود، خداوند جسد و بدن صاحب آن گام را برآتش جهنّم حرام مى‏گرداند، و اين همان نمازى است كه خداوند براى پيامبران فرستاده شده‏ى پيش از من برگزيده بود.
و امّا نماز صبح، هنگامى كه خورشيد طلوع مى‏كند، بر شاخهاىِ شيطان طلوع مى‏كند، و خداوند - عزّوجلّ - به من دستور داده كه نماز صبح را پيش از دميدن آفتاب و پيش از آنكه كافر آفتاب پرست بر آن سجده مى‏كند بخوانم، و اُمّتم براى خدا سجده و كرنش نمايند، و زود خواندن آن در نزد من محبوبتر است، و آن همان نمازى است كه فرشتگان شب و ملائكه‏ى روز آن را مشاهده مى‏كنند.
يهودى گفت: راست گفتى اى محمّد، سپس ادامه‏ى حديث را ذكر نموده است.
2 - عظمت نماز از ديدگاه روايات‏
پيشتر در فصل اوّل و دوّم امورى را كه سبب معرفت تو به لزوم اهتمام در نماز و تعظيم آن مى‏گردد، يادآور شديم؛ وليكن ديديم كه از اينجا خيلى فاصله دارد، لذا در اينجا مى‏خواهيم بيان ديگرى افزون بر آن ذكر نماييم:
1 - در روايت آمده كه امام صادق - صلوات اللّه عليه - فرمود: رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نماز واجب را از وقتش تأخير بياندازد، نخواهد رسيد.
2 - در روايت ديگر منقول است كه ابوبصير مى‏گويد: به منظور تسليت گفتن به خاطر سوگ امام صادق (عليه السلام) بر اُمّ حميده‏185 وارد شدم، وى گريست، من نيز به خاطر گريه‏ى او گريستم، سپس گفت: اگر امام صادق (عليه السلام) را مى‏ديدى مسلّماً امر عجيبى را مشاهده مى‏نمودى. هنگام وفات چشمان مباركش را باز نمود و سپس فرمود: تمام كسانى را كه با من خويشاوندى دارند گرد آوريد. و ما هيچ كس را ترك ننموده و همه را حاضر ساختيم، حضرت به آنان نگاه كرد و سپس فرمود: بى‏گمان شفاعت ما به كسى كه نمازش را كوچك و سبك بشمارد نخواهد رسيد.
3 - رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) فرمودند: از من [يا: از اُمّت من‏] نيست كسى كه نمازش را كوچك و سبك بشمارد، و به خدا سوگند در حوض كوثر بر من وارد نخواهد شد. 4 - در روايت ديگر آمده كه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) فرمود: اوّلين چيزى كه بنده از آن بازخواست مى‏شود، نماز است، اگر پذيرفته شد اعمال ديگر قبول مى‏شود، و اگر پذيرفته نشد اعمال ديگر پذيرفته نمى‏گردد.
ما نكته‏هاى ظريف و جالبى در اين باره در كتاب غِياثُ سُلْطانِ الْوَرى لِسُكّانِ الثَّرى ذكر نموده و كلام را در آنجا بسط داده‏ايم، به گونه‏اى كه عارفان به معانى آن بهبودى و شفا مى‏يابند.
3 - سوره‏هايى كه به طور عموم در نافله‏ها قرائت مى‏شوند
1 - در روايتى آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هركس سوره‏ى قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَد، و سوره‏ى إِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، و آيةُ الْكُرسىّ را در هر ركعت از نماز نافله بخواند، مسلّماً بزرگترين درى كه براى اعمال آدميان گشوده مى‏شود براى او گشوده شده است، مگر كسى كه همانند او و يا افزون بر او بخواند.
2 - روايت ديگر آمده كه عالم (عليه السلام)186 پيرامون ثواب خواندن قرآن در نمازهاى واجب و غير آن فرمود: شگفتا از كسى كه در نماز خود اِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْر نخواند، چگونه نماز او قبول مى‏شود؟!
3 - و نيز روايت شده كه: نمازى كه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدَ در آن خوانده نشود، پاكيزه نمى‏گردد.
4 - همچنين در روايت آمده كه: هركس در نماز واجب، سوره‏ى هُمزه را بخواند، از دنيا برخوردار عطا مى‏شود.
اشكال و جواب‏
آيا جايز است كه نمازگزار مثلاً سوره‏ى همزه را بخواند، و سوره‏هايى را كه ذكر شد ترك كند، با اينكه روايت شده كه نماز بدون آنها قبول و پاكيزه نمى‏گردد؟
جواب: ثواب سوره‏ها به همان صورتى است كه روايت شده؛ ولى اگر كسى سوره‏اى را با همه‏ى ثوابى كه براى آن نقل شده ترك كند و به جاى آن سوره‏ى قُلْ هُوَاللّهُ أَحَد و إَنّا أَنْزَلْناهُ را بخواند به خاطر فضيلتى كه اين دو دارند، هم ثواب سوره‏هايى كه قرائت كرده به او عطا مى‏شود و هم ثواب سوره‏هايى كه ترك كرده. البتّه جايز است كه غير اين دو سوره را بخواند و با آن حال نيز نمازش كامل و درست است، ليكن در اين صورت ترك فضيلت نموده است.
و شايد مقصود از اين نكته آن باشد كه سوره‏ى اخلاص، توصيف خداوند - جلّ جلاله - و توحيدِ اوست، و سوره‏ى إِنّا أَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ نيز راهنماى به كسى است كه اسرار شب قدر بر او نازل مى‏شود ثواب‏هايى است كه خداوند (در برابر اعمال به بندگان) عطا مى‏فرمايد.
4 - سوره‏هايى كه معمولاً در نوافل ظهر خوانده مى‏شوند
در روايت آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:در نماز نافله‏ى ظهر، در دو ركعت نخست سوره‏ى اخلاص و جَحْد187 و در ركعت سوّم قُلْ هُوَ اللّه أحَد و آيةُ الْكُرسِىّ، در ركعت چهارم قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد آخر سوره‏ى بقره،188 و در ركعت پنجم قُلْ هُوَ اللّهَ أَحَد و آيات آخر سوره‏ى آل عمران يعنى آيات إِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاْرضِ189، و در ركعت ششم قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد و آيه‏ى سَخَره‏190، و در ركعت هفتم قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد و آياتى كه در سوره‏ى انعام است يعنى وَ جَعَلُو اللَّهِ‏ِ شُرَكآءَ الْجِنِّ وَ خَلَقَهُمْ191 و در ركعت هشتم قُلْ هُوَاللّهُ اَحَد و آخر سوره‏ى حشر يعنى لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ192 تا آخر سوره‏ى را قرائت كن. و بعد از تمام كردن نماز، 7 بار بگو:
أَللّهُمَّ، مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَْبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ وَ دينِ نَبِيِّكَ، وَلا تُزِعْ قَلْبى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنى، وَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ وَ أَجِرْنى مِنَ النّارِ، بِرَحْمَتِكَ.
- خداوندا، اى گرداننده‏ى دلها و ديدگان، دلم را بر دين خود و آيين پيامبرت استوار گردان، و قلبم را بعد از آنكه هدايت فرمودى منحرف مفرما، و از جانب خويش رحمتى به من ارزانى دار، كه بى‏گمان تويى بسيار بخشنده، و مرا به رحمت خويش، از آتش جهنّم در پناه خويش درآور.
سپس هفتاد بار از آتش جهنّم به خدا پناه برده و بگو:
أَسْتَجيرُ بِاللَّهِ مِنَ النّارِ.
- از آتش [جهنّم‏] به خدا پناه مى‏برم.
5 - شناخت قبله‏
در روايات وارده آمده است كه: خداوند متعال به حضرت آدم (عليه السلام) دستور داد كه به سوى مغرب نماز بخواند، و به حضرت نوح (عليه السلام) امر فرمود كه به سوى مشرق نماز بگزارد، و به حضرت ابراهيم (عليه السلام) امر فرمود كه بين مشرق و مغرب جمع كند، كه مقصود همان كعبه است، و هنگامى كه حضرت موسى (عليه السلام) را به پيامبرى مبعوث فرمود دستور داد كه دين حضرت آدم را احيا و كند، و وقتى حضرت عيسى (عليه السلام) را مبعوث فرمود، دستور داد كه دين حضرت نوح را احيا نمايد، و هنگامى كه حضرت محمّد(صلى الله على و آله و سلم) را مبعوث فرمود، دستور داد كه دين حضرت ابراهيم (عليه السلام) را زنده گرداند.
پس كعبه، قبله‏ى كسانى است كه در مسجدُ الحَرام هستند، و مسجدُالحَرام قبله‏ى كسانى كه در حَرَم قرار دارند. و كسانى كه در خارج حرم هستند قبله‏شان حَرَم است، و اهل عراق رو به سوى رُكْن عراقى مى‏كنند، و آن همان رُكْنى است كه حَجَرُ الاَسْود در آن است، و اهل يَمَن رو به سوى ركن يَمانى، و اهل مغرب رو به سوى ركن غربى، و اهل شام رو به سوى ركن شامى مى‏كنند. و سزاوار است كه اهل عراق اندكى مايل به سمت چپ بايستند و براى غير آنان چنين نيست.
اهل عراق قبله‏ى خويش را با چند طريق مى‏توانند بشناسند: از آن جمله هنگامى كه وقت ظهر و زوال شد، آفتاب درست هنگام زوال و بدون هيچ فاصله‏اى، بر ابروى راست كسى كه رو به قبله مى‏ايستد قرار مى‏گيرد، و هنگامى كه وقت نماز مغرب شد، سرخى آفتاب در سمت مشرق در زمان معتدل درست محاذى شانه‏ى چپ كسى كه روبه قبله است قرار مى‏گيرد، و در وقت نماز عشا سرخى آفتاب در سمت مغرب در زمان معتدل محاذى شانه‏ى راست كسى كه روبه قبله است قرار مى‏گيرد، و در وقت نماز صبح پيش از طلوع فجر در زمان معتدل محاذى شانه‏ى چپ كسى كه رو به قبله است قرار مى‏گيرد.
راههاى تشخيص قبله‏
هرگاه نماز گزار از اين راهها پى به قبله نبرد، و آسمان تمام ابرى يا به برخى از موانع مانند آب يا غير آن در اثر تدبير خداوند حسابگر پوشيده بود، اگر ظنّ غالب به جهت قبله داشت بر ظنّ و گمان خويش عمل مى‏كند، و اگر گمانش نسبت به تمام جهات مساوى بود، يا اصلاً ظنّ مُساوى‏ به جميع جهات نداشت، بلكه شكّ محض نسبت به تمام جهات داشت و راهى نداشت كه به وسيله‏ى آن توان تشخيص جهت قبله را داشته و قطع يا غلبه‏ى ظنّ بر ساير حالات را به آن استعلام كند، اگر نماز نافله بود به هر جهت كه خواست نماز مى‏گزارد، و اگر نماز واجب باشد بايد آن را چهار بار رو به سوى جهات چهارگانه بخواند، و اگر به خاطر برخى از امور ضرورى اين كار براى او ممكن نبود بايد نماز واجب را يك بار به هر جهت كه خواست بخواند.
اگر بعداً جهت قبله روشن شد، چنانچه پيشتر رو به سوى همان جهت نماز خوانده باشد نمازش صحيح خواهد بود، و همچنين اگر در زمين عراق باشد و نمازش رو به سوى جهتِ ما بينِ مغرب و مشرق قبله واقع شده باشد، ولى اگر رو به سوى خود مشرق يا مغرب بوده و وقت نيز باقى باشد نماز را دوباره مى‏خواند، و اگر وقت گذشته باشد لازم نيست اعاده كند، و اگر نمازش پشت به قبله باشد در هر دو حال‏193 آن را دوباره مى‏خواند.
احكام ديگر قبله‏
جايز است انسان نماز نافله را بر روى شتر و كشتى بخواند (بر حسب حالش در سير و امكان از روبه قبله بودن)، و بهتر است كه برحسب حال خويش در سير تكبيرةُ الاِحرام را رو به قبله بگويد، سپس ادامه‏ى نماز را به هر جهت كه كشتى يا شتر منحرف مى‏شود انجام دهد. اين مقدار از احكام قبله در اين مقام كافى است.
6 - مواردى كه توجّه به هفت تكبير افتتاح مستحبّ است‏
مستحبّ است انسان در هفت جا با گفتن هفت تكبير توجّه كند: ركعت اوّل نافله‏هاى ظهر، و ركعت اوّل هر نماز واجب، و ركعت اوّل نافله‏هاى مغرب، و ركعت اوّل وتيره و نافله‏ى عشاء، و ركعت اوّل نماز نافله‏ى شب، و در اوّلِ دو ركعت نماز اِحْرام.194
و توجّه و تكبيرات هفتگانه در سه جا به صورت مؤكّد روايت شده است: از آن جمله در روايت است كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: در سه جا نماز را با توجّه و تكبير آغاز كن، در نماز ظهر، و نماز شب، و نماز يك ركعتى وتر.195 و در غير اين موارد از نمازهاى نافله كافى است كه براى دو ركعت، تنها يك تكبير بگويى. و اين هفت تكبير در كتاب ابن جانبه نيز روايت شده است.
علّت آغاز نماز با تكبيرهاى هفتگانه‏
در روايت آمده كه امام باقر (عليه السلام) فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) براى نماز از منزل بيرون آمدند، در حالى كه حسن بن علىّ (عليهماالسلام) از سخن گفتن وامانده بود، بحدّى كه بيم آن را داشتند كه اصلاً سخن نگويد و لال شود. تا اينكه رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم) در حالى كه او را بر گردن و دوش حمل مى‏نمود، از خانه بيرون آمد و مردم در پشت حضرتش صف بستند، و حضرت او را در سمت راستشش قرار داد، پس رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) تكبير گفت و نماز را با تكبير شروع فرمود، امام حسن (عليه السلام) نيز تكبير گفت. هنگامى كه رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) و اهل بيتش تكبير او را شنيدند، حضرت دوباره تكبير گفت، و امام حسن (عليه السلام) تكبير ديگر گفت، تا اينكه هفت بار تكبير گفت، و بدين ترتيب افتتاح نماز با هفت تكبير سنّت گرديد.
اشكال و جواب‏
اگر گفته شود كه: چگونه تكبير امام حسن (عليه السلام) در حال كودكى متابعت رسول خدا(صلى الله على و آله و سلم) از او سنّت گرديده؟
جواب آن است كه: پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از امام حسن (عليه السلام) متابعت ننمود، بلكه وى از رسول اللّه (صلى الله على و آله و سلم) متابعت نمود، و سخن گفتن وى بعد از خوددارى از سخن گفتن بسان معجزه‏اى از پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) و در نتيجه معجزه‏اى براى اسلام است، و به همين جهت از شرايع و احكام محسوب شده است.
جواب ديگر آنكه: هيچگاه پيامبر اكرم(صلى الله على و آله و سلم) از روى هوا و هوس سخن نمى‏گفت، و سخن آن بزرگوار تنها از ناحيه خدا به او وحى مى‏شده است، بنابراين ممكن است كه خداوند - جلّ جلاله - به حضرت وحى فرموده كه اين گونه تكبير گفتن را به خاطر امام حسن - صلوات اللّه عليه - سنّت قرار دهد. [يا: وحى فرموده كه از امام حسن (عليه السلام) متابعت نموده، و آن را سنّت قرار دهد.]
همچنين در روايتى آمده است كه: آغاز تكبير نماز عيد نيز به واسطه سخن گفتن امام حسن بن علىّ (عليه السلام) بوده است، ولى شيخ طوسى در تهذيب‏196 آن را درباره‏ى امام حسين (عليه السلام) نقل كرده است.
دعايى پيش از شروع نافله‏هاى ظهر
از جمله دعاهايى كه پيش از شروع نافله‏هاى ظهر خوانده مى‏شود، دعايى است كه جدّم ابى جعفر طوسى در مصباح كبير197 خود ذكر نموده. به اين صورت:
أَلّلهُمَّ، إِنَّكَ لَسْتَ بِإِلهٍ اسْتَحْدَثْناكَ، وَ لا بِرَبٍّ يَبيدُ ذِكْرُكَ، وَ لا كانَ مَعَكَ شُرَكآءُ يَقْضُونَ مَعَكَ، وَ لا كانَ قَبْلَكَ مِنْ إِلهِ فَنَعْبُدَهُ وَ نَدَعَكَ، وَ لا أَعانَكَ على خَلْقِنا أَحَدٌ فَنُشْرِكَ فيكَ. أَنْتَ اللّهُ [الدَّيّانُ‏]198 لاشَريكَ لَكَ، وَ أَنْتَ الدّآئِمُ لايَزُولُ مُلْكُكَ، أَنْتَ أَوَّلُ الاْوَّلينَ وَ آخِرُ الآخِرينَ وَ دَيّانُ يَوْمِ الدّينِ، يَفْنى كُلُّ شَىْ‏ءٍ وَ يَبْقى وَجْهُكَ الْكَريمُ، لا إِله إلاّ أَنْتَ لَمْ تَلِدْ فَتَكُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَكاً، وَ لَمْ تُولَدْ فَتَكُونَ مَوْرُوثاً هالِكاً، وَ لَمْ تُدْرِكْكَ الاَْبْصارُ فَتُقَدِّرَكَ شَبَحاً ماثِلاً، وَ لَمْ تُعاوِرْكَ زِيادَةٌ وَ لانُقْصانٌ، وَ لا تُوصَفُ بِأَيْنٍ وَ لا ثَمَّ وَ لا مَكانٍ، بَطَنْتَ فى خَفِيّاتِ الْأُمُورِ، وَ ظَهَرْتَ فِى الْعُقُولِ بِما نَرى مِنْ خَلْقِكَ مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ، أَنْتَ الَّذى سُئِلَتِ الاَْنْبيآءُ عَنْكَ فَلَمْ تَصِفْكَ بِحَدٍّ وَلا بِبَعْضٍ، بَلْ دَلَّتْ عَلَيْكَ مِنْ آياتِكَ بِما لا يَستَطيعُ الْمُنْكِرُونَ جَحْدَهُ، لاَِنَّ مَنْ كانَتِ السَّماواتُ وَالاَْرضُونَ وَ ما بَيْنَهُما فِطْرَتَهُ، فَهُوَ الصّانِعُ الَّذى بانَ الْخَلْقَ فَلا شَىْ‏ءَ كَمِثْلِهِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ السَّماواتِ وَالاَْرضينَ وَ ما بَيْنَهُما آياتٌ دَليلاتٌ عَلَيْكَ، تُؤَدّى‏ عَنْكَ الْحُجَّةَ وَ تَشْهَدُ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ، مُوسَماتٍ بِبُرْهانِ قُدْرَتِكَ وَ مَعالِمِ تَدْبيرِكَ، فَأَوْصَلَتْ إِلى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مِنْ مَعْرِفَتِكَ ما آنَسَها مِنَ وَحْشَةِ الْفِكْرِ وَ وَسْوَسةِ الصُّدُورِ، فَهِىَ عَلَى اعْتِرافِها شاهِدَةٌ بِأَنَّكَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلاقَبْلٍ، وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلا بَعْدٍ، إِنْقَطَعتِ الْغاياتُ دُونَكَ.
فَسُبْحانَكَ لاشَريكَ لَكَ، سُبْحانَكَ فَلا وَزيرَ لَكَ، سُبَحانَكَ لا عِدْلَ لَكَ، سُبْحانَكَ لا ضِدَّ لَكَ، سُبْحانَكَ لانِدَّلَكَ، سُبْحانَكَ لا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ، سُبْحانَكَ لاتُغَيِّرُكَ الاَْزْمانُ، سُبْحانَكَ لا تَنْتَقِلُ بِكَ الاَْحْوالُ، سُبْحانَكَ لايُعْييكَ شَىْ‏ءٌ، سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، إِلاّ تَغْفِرْلى وَ تَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ.
أَلّلهُمَّ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ صَفَيّكَ وَ حَبيبِكَ وَ خاصَّتِكَ وَ أَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ، وَ خازِنِكَ عَلى عِلْمِكَ، أَلْهادى‏ إِلَيْكَ بِإِذْنِكَ، أَلصّادِعِ بِأَمْرِكَ عَنْ وَحْيِكَ، أَلْقآئِم بِحُجَّتِكَ فى عِبادِكَ، أَلدّاعى إِلَيْكَ، أَلْمُوالى أَوْلِيآءَكَ مَعَكَ، وَالْمُعادى أَعْدآءَكَ دُونَكَ، أَلسّالِكِ جُدَدَ الرَّشادِ إِلَيْكَ، أَلْقاصِدِ مَنْهَجَ الْحَقِّ نَحْوَكَ.
أَللّهُمَّ، صَلِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلَ وَ أَكْرَمَ وَ أَشْرَفَ وَ أَعْظَمَ وَ أَطْيَبَ وَ أَتَمَّ وَ أَعَمَّ وَ أَزْكى وَ أَنْمى وَ أَوْفى وَأَكْثَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى نَبِىٍّ مِنْ أَنْبِيآءِكَ وَ مَلآئِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ عِبادِكَ الصّالِحينَ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
أَللّهُمَّ، اجْعَلْ صَلاتى بِهِمْ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبى بِهِمْ مَغْفُورَةً، وَ سَعْيى بِهِمْ مَشْكُوراً، وَ دُعآئى بِهِمْ مُسْتَجاباً، وَ رِزْقى بِهِمْ مَبْسُوطاً، وَ انْظُرْ إِلَىَّ فى هذِهِ السّاعَةِ بِوَجْهِكَ الْكَريمَ نَظْرَةً أَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لاتَصْرِفْهُ عَنّى أَبَداً، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ،

- خداوندا، براستى كه تو معبودى نيستى كه ما تو را آفريده انگاشته باشيم، و پروردگارى نيستى كه يادت فنا پذير باشد، و شريكى ندارى كه همراه با تو حكم براند، و معبودى پيش از تو نبوده كه ما او را بپرستيم و تو را رها كنيم، و اَحَدى در آفريدن ما، ياور تو نبوده كه ما او را شريك تو قرار دهيم، تويى خداوند بسيار پاداش دهنده‏] كه شريكى براى تو نيست، و تويى پايدار و جاودانى كه هرگز سلطنتت زوال نمى‏پذيرد، تويى اوّل اوّلين و آخر آخرين و بسيار پاداش دهنده‏ى روز جزا، هر چيز نابود مى‏شود و وجه [و اسماء و صفات‏] بزرگوار تو باقى مى‏ماند، معبودى جز تو نيست، نه زاده‏اى تا كسى و در عزّت و سرافرازى شريك تو باشد، و نه زاده شده‏اى تا كسى و از تو ارث ببرد و نابود گردى، و ديده‏ها تو را درك نمى‏كنند تا تو را به صورت شَبحَ ايستاده [يا: آشكار] فرض كنند، و افزودنى و كاستى بر تو عارض نمى‏شود، و به كجايى و آنجايى و داشتن مكان توصيف نمى‏شوى. در امور مخفى نهان گشته، و در عقلها - به واسطه‏ى نشانه‏هاى تدبير و كاردانى كه در آفريده‏هايت مى‏بينيم - آشكارى، تويى خداوندى كه از پيامبران پيرامون تو پرسيدند و ايشان تو را به داشتن حدّ و مرز و و داشتن اجزاء توصيف ننمودند، بلكه نشانه‏ها و آياتت به گونه‏اى بر تو راهنمايند كه منكران نمى‏توانند آن را انكار نمايند؛ زيرا كسى كه آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست آفريده‏ى او باشد، تنها او صانعى است كه با مخلوقات فرق دارد و لذا چيزى همانند او نيست.
و گواهى مى‏دهم كه آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست نشانه‏هايى هستند كه بر تو راهنمايند، حجّت و دليل را از جانب تو ادا نموده و به ربوبيّت تو گواهى مى‏دهند، و داغ و نشانه‏ى بُرهانِ قدرت و نشانه‏هاى تدبير و كاردانى‏ات را با خود دارند، و لذا به گونه‏اى معرفت و شناختت را به دلهاى مؤمنان رسانيده‏اند كه آنان را از تنهايى و وحشت انديشه و وسوسه‏ى دلها رهانيده و مونس آنان گرديده‏اند، بنابراين، آنها [يعنى آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست‏] با اعتراف خويش شهادت مى‏دهند كه تو پيش از پيش بوده‏اى بدون اينكه پيشى براى تو فرض شود، و بعد از بعد خواهى بود بى آنكه بعد بودن براى تو فرض شود، تمام غايتها در نزد تو پايان پذيرفته است.
پس پاك و منزّهى تو شريكى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو وزيرى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو و همتايى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو و ضدّى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو مشابهى براى تو نيست، پاك و منزّهى تو هيچگاه چرت و خواب تو را نمى‏گيرد، پاك و منزّهى تو و زمانها تو را تغيير نمى‏دهند، پاك و منزّهى تو و حالات تو را دگرگون نمى‏سازند، پاك و منزّهى تو و هيچ چيز نمى‏تواند تو را ناتوان سازد، پاك و منزّهى تو، براستى كه من از ستمكاران بودم، اگر مرا نيامرزى و رحم نيآرى، از زيانكاران خواهم بود.
خداوندا، بر حضرت محمّد درود فرست، هم او كه بنده و فرستاده و پيامبر و برگزيده و دوست و ويژه‏ى درگاه و امين تو بروحى، و گنجينه دار دانش تو بود، هم او كه به اذن تو مردم را به سوى تو رهنمون گرديد، و به دستور تو وحى‏ات را كاملاً آشكار، و حجّتت را در ميان بندگانت برپا نموده، و به سوى تو دعوت فرمود، و همراه با تو دوستانت را دوست، و دشمنانت را دشمن گرفت، و راههاى شوسه‏ى رشد و هدايت به سوى تو را پيمود، و راه روشن حقّ به سوى تو را طىّ نمود.
خداوندا، برترين و گرامى‏ترين و با شرافت‏ترين و بزرگترين و خوشترين و كاملترين و شاملترين و پاكيزه‏ترين و بالنده‏ترين و كاملترين، و بيشترين درودهايى را كه بر پيامبرى از پيامبران و فرشتگان و فرستادگان و بندگان شايسته‏ات فرستاده‏اى، بر او بفرست، براستى كه ستوده و بلند پايه‏اى.
خداوندا، نماز مرا به واسطه‏ى آنان قبول، و گناهانم را آمرزيده، و سعى و كوششم را مورد سپاس، و دعايم را مستجاب گردان، و روزى‏ام را وسعت ده. و در اين لحظه و ساعت با روى [و اسماء و صفات‏] گرامى‏ات يك نظر رحمتى به من افكن، نگريستى كه به واسطه‏ى آن در نزد تو به كمال كرامت نايل گردم، سپس نظرت را هيچگاه از من برنگردان. به رحمتت، اين مهربانترين مهربانها.
و بعد از خواندن اين نافله‏ى ظهر را شروع مى‏كنى.

169) جامع البيان، ج 1، ص 80.
170) اشاره است به آيه 19 از سوره‏ى علق كه در همين فصل گذشت.
171) جاثيه (45): 23، و فرقان(25): 43.
172) توبه (9): 31.
173) حجّ (22): 78.
174) ظاهراً اشاره است به آيه شريفه از سوره‏ى منافقون (63) كه مى‏فرمايد: إِذا جآءَكَ الْمُنافِقُونَ‏قالُوا:نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرُسُولُ اللَّهِ، وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرُسُولُهُ، وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ تكاذِبُونَ.: (هرگاه منافقون نزد تو آمده و گفتند كه ما براستى گواهى مى‏دهيم كه تو حقيقتاً فرستاده‏ى خدا هستى، [آن را قبول منما، ]كه خداوند براستى مى‏داند كه تو حقيقتاً فرستاده‏ى خدا هستى، و خداوند گواهى مى‏دهد كه براستى منافقان حقيقتاً دروغگويند.)
175) حجرات(49): 17.
176) اعراف(7): 172.
177) انابه: عبارت است از توبه‏اى خاصّ و رجوع به تمام‏وجود به خداوند جلّ‏جلاله.
178) در عدّة الداعى، ص 228، و نيز در بحارالانوار، ج 70، ص‏246، روايت 20 كه اين حديث را نقل كرده‏اند در اين قسمت آمده است: عمل بنده را كه نماز و روزه و حجّ و عمره است از آن عبور داده بالا مى‏برند.
179) نازعات (79): 2 - البتّه در رابطه با معناى اين آيه شريفه و اصولاً پنج‏آيه‏ى نخست سوره‏ى نازعات‏اختلاف بسيار در ميان مفسّرين است. به تفسير شريف الميزان (ج 20، ص 178 - 182) رجوع شود.
180) اَوّاب يعنى كسى كه پيوسته به درگاه الهى توبه و انابه‏و رجوع مى‏نمايد.
181) اسراء (17): 25.
182) اسراء (17): 78.
183) در نتيجه: سيصد سال از روزهاى دنيا، تقريباً برابر با سه ازروزهاى آخرت ساعت‏مى‏شود، كه فاصله عصر تا شام و نماز مغرب نيز به اين مقدار يعنى تقريباً سه ساعت است.
184) روم: (30): 17
185) همسر امام صادق (عليه السلام).
186) مقصود از عالِم (عليه السلام) در روايات، امام كاظم (عليه السلام) است.
187) يعنى سوره‏ى قُل يا أَيُّهَا الْكافِرون
188) ظاهراً مقصود دو آيه‏ى آخر اين سوره يعنى از آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ‏إِلَيْهِ تا آخر سوره‏است.
189) آل عمران (3): 190 - ظاهراً مقصود خواندن تمام اين آيه تاآخر آيه 194 مى‏باشد.
190) ظاهراً مقصود آيه‏ى 54 سوره‏ى اعراف (7) است كه پيرامون‏مسخّر بودن تمام موجودات در برابر امر خداوند - عزّوجلّ - مى‏باشد.
191) انعام (6): 100.
192) حشر (59): 21.
193) چه وقت گذشته باشد و چه نگذشته باشد.
194) مواردى كه به شماره درآمده ششن جا مى‏باشد، و ظاهراً نماز يك ركعتى وتر از قلم‏افتاده‏است كه بعداً مؤلّف بزرگوار بدان اشاره مى‏فرمايند، و در عروة الوثقى (ج 1، ص 481، مسأله 10) نيز همين هفت مورد ذكر شده است.
195) در برخى از نسخه‏ها: وُتيره.
196) رجوع شود به تهذيب، ج 2، ص 67، روايت 243.
197) مصباح المتجهِّد، ص 33.
198) داخل ][ از مصباح المتهجّد افزوده شده است.

next page back page